{
  "bookName": "عشق در زمان وبا",
  "taaghcheQuotes": [
    "ازدواج کردن اختراعی مزخرف و به درد نخور بود که فقط ترس از خداوند آن را حفظ می‌کرد و گرنه کنار هم خوابیدن دو فرد بیگانه از دو جنس مخالف در یک بستر در حالی که هیچ دنیای مشترکی ندارند و فرهنگشان مثل زمین و آسمان است برخلاف تمام اصول عقلی و علمی است.",
    "دخترش در مدرسه‌ی مریم مقدس که بیش از دو قرن بود دختران خانواده‌های محترم را تربیت می‌کرد درس می‌خواند. دانش‌آموزان در این مدرسه دو مؤلفه‌ی مهم آن روزگار برای دخترها را می‌آموختند، کدبانوگری و توسری خوردن! دو مسئله‌ی مهم که برای همسر شدن از واجبات بود.",
    "فلورنتینو یک بار جایی خوانده بود که عشق در روزگار سختی و زمان مصیبت قشنگ‌تر و بهتر می‌شود",
    "آن‌ها جشن طلای ازدواجشان (جشن پنجاهمین سالگرد ازدواج) را هم گرفته بودند و دیگر لحظه‌ای هم نمی‌توانستند بدون یکدیگر زندگی کنند یا این‌که دائم در فکر هم نباشند. حالا هم با بالا رفتن سنشان این موضوع تشدید شده بود. آن‌ها هرگز به قلبشان رجوع نکرده بودند که ببینند آیا این اسیری دوطرفه به خاطر عشق و همبستگی است یا فقط چون برایشان صرف دارد کنار هم هستند. بیشتر مایل بودند اوضاع به همین منوال جلو برود تا این‌که بخواهند با پاسخی که شاید تلخ بود اوقاتشان را به تلخی بگذرانند.",
    "ئیلده‌براندا معتقد بود هر چه بر سر عشق و عاشقی یک نفر بیاید به همه‌ی عشق‌های جهان سرایت خواهد کرد.",
    "اگر خیلی زودتر از این‌ها فهمیده بودند که در زندگی زناشویی اجتناب از فاجعه‌های مهم و بزرگ خیلی راحت‌تر از آزار رساندن‌های ریز و درشت روزانه است، زندگی روی آسان‌تری به هر دو نفرشان نشان می‌داد، اما آن‌ها هم مثل بقیه دیر متوجه و عاقل شدند، مثل همه‌ی افراد دیگر که عقل خیلی دیر به سرشان می‌آید",
    "ئیلده‌براندا معتقد بود هر چه بر سر عشق و عاشقی یک نفر بیاید به همه‌ی عشق‌های جهان سرایت خواهد کرد.",
    "دکتر اوربینو که ذاتآ از حیوانات متنفر بود، نفرتش را پشت فرضیه‌های رنگ به رنگ علمی و تخیلی پنهان می‌کرد. یک روز می‌گفت آن‌ها که خیلی عاشق حیوان‌ها هستند نسبت به بشریت بی‌رحم می‌شوند، روز دیگر می‌گفت سگ‌ها وفادار نیستند فقط مثل یک نوکر به کار خدمت کردن می‌آیند.\nگربه‌ها را سوءاستفاده‌گر و بی‌چشم و رو می‌دانست و معتقد بود طاووس نر شوم است و مرگ را پیشگویی می‌کند. به نظر دکتر طوطی‌های بزرگ امریکای جنوبی فقط جنبه‌ی تزئینی دارند و لاغیر، خرگوش‌ها هم که زاد و ولد را تبلیغ می‌کنند",
    "دوباره‌ی شوهرش می‌دانست. او به خود تلقین می‌کرد که دکتر دوباره به دوره‌ی شیرین بچگی برگشته و از این رو او را به چشم پیرمردی بداخلاق و مشکل‌پسند نمی‌دید و فقط یک کودک کهنسال فرض می‌کرد. این خود گول‌زدن‌های دوطرفه هدیه‌ای از جانب خدا بود که ترحم و دلسوزی نقشی در زندگی آن‌ها نداشته باشد.",
    "می‌خواست خیلی چیزهای دیگر را جایگزین عشق کند، همین هم او را به جاهای پیش‌بینی نشده‌ای کشاند",
    "انسان‌ها فقط از مادر متولد نمی شوند و می‌توانند چندین و چندبار در طول زندگی‌شان از نو متولد شوند و تصمیم درست بگیرند،",
    "در حقیقت فلورنتینو آریثا چیزی به او آموخته بود که پایه‌های استوار دنیای جدیدش را تشکیل می‌داد: همه‌ی ما ویژگی‌های خاصی برای خود داریم که خیلی از آن‌ها خواسته یا ناخواسته مورد استفاده قرار نمی‌گیرند تا بمیریم و به خاک تبدیل شویم.",
    "چون جنگ فقط نبردی است میان فقرا که آن‌ها را به زور و ضرب شلاق به میدان کشانده‌اند تا به جان جبهه‌ی مقابل خود بیفتند. این قانون‌هاست که مردم را به کشتن می‌دهد نه اسلحه و تیر و تفنگ. جنگ‌ها بالای قله‌های کوهستان در می‌گیرد و کاری به شهرها ندارد.»",
    "شرافت همیشه بالاتر از جنگ و سیاست قرار می‌گیرد.",
    "«هنوز کسانی هستند که برای چیزی غیر از عشق قید جانشان را بزنند و... این تأسف‌انگیز است.",
    "وقتی که دیگران آن را به رخش می‌کشیدند: «برخلاف تصور همگان من ثروتمند نیستم، فقیری هستم که پول زیادی دارم. پول داشتن با ثروتمند بودن فرق دارد.»",
    ". آن چنان انتظار آن روز را کشیده بود که هیچ کس در جهان تاکنون مثل او منتظر هیچ‌کس و هیچ چیز نمانده بود. دست آخر مرگ به یاری‌اش آمده و این جسارت و شهامت را به او داده بود که در اولین شب بیوه شدنش برای او سوگند وفاداری و عشق ابدی یاد",
    "این گالری عکس بچه‌های بی‌نام و نشان در حقیقت دورنمای شهرشان است که همین بچه‌ها آن را در دست خواهند گرفت، شهری فاسد که در سیطره‌ی آن‌ها در می‌آمد، شهری که در آن حتی خاکستر نام و افتخارات دکتر خوونال اوربینو هم باقی نخواهد ماند.",
    "اگر خیلی زودتر از این‌ها فهمیده بودند که در زندگی زناشویی اجتناب از فاجعه‌های مهم و بزرگ خیلی راحت‌تر از آزار رساندن‌های ریز و درشت روزانه است، زندگی روی آسان‌تری به هر دو نفرشان نشان می‌داد، اما آن‌ها هم مثل بقیه دیر متوجه و عاقل شدند، مثل همه‌ی افراد دیگر که عقل خیلی دیر به سرشان می‌آید.",
    "جنگ فقط نبردی است میان فقرا که آن‌ها را به زور و ضرب شلاق به میدان کشانده‌اند تا به جان جبهه‌ی مقابل خود بیفتند. این قانون‌هاست که مردم را به کشتن می‌دهد نه اسلحه و تیر و تفنگ.",
    "«عشق علامت‌هایی مثل مرض وبا دارد.",
    "«جنگ‌ها هرگز تمام نمی‌شوند و هرگز هم مانع انجام کاری نخواهند شد چون جنگ فقط نبردی است میان فقرا که آن‌ها را به زور و ضرب شلاق به میدان کشانده‌اند تا به جان جبهه‌ی مقابل خود بیفتند. این قانون‌هاست که مردم را به کشتن می‌دهد نه اسلحه و تیر و تفنگ. جنگ‌ها بالای قله‌های کوهستان در می‌گیرد و کاری به شهرها ندارد.»",
    "«تنها وقتی از مرگم متأسف خواهم شد که به خاطر عشق نمرده باشم",
    "می‌گفت: «مشکل زندگی مشترک در این است که هر بار شب‌ها بعد از انجام مراسم خاص زناشویی، تمام می‌شود و مثل کاخی رو به انحطاط فرو می‌ریزد و آن‌گاه تا قبل از صبحانه‌ی روز بعد دوباره باید از نو ساختش و سر پا نگهش داشت.",
    "«اتاق‌های قلب یک آدم بیشتر از اتاق‌های یک فاحشه‌خانه است.»",
    "فلورنتینو آریثا همیشه این خصلت زن‌ها را از یاد می‌برد، آن‌ها هرگز خود سؤال را نمی‌شنیدند بلکه کنایه‌ی دو پهلوی آن را در نظر می‌گرفتند"
  ],
  "wikiQuotes": []
}