{
  "bookName": "عشق در روزگار وبا",
  "taaghcheQuotes": [
    "آن وقت بود که پی برد آدم زمانی می‌فهمد دارد پیر می‌شود که شروع کند شبیه پدرش بشود.",
    "کنجکاوی یکی از نقاب‌های بی‌شمار عشق است.",
    "حافظهِ دل خاطره‌های ناخوشایند را حذف می‌کند و خاطره‌های خوش را می‌آراید، و به برکت این ترفند موفق می‌شویم بارِ گران گذشته را تاب بیاوریم.",
    "احساس کرد پیر است و غمگین و بی‌فایده، و نیاز عاجل به گریستن جوری به جانش افتاد که نتوانست دیگر لب از لب باز کند. دومین فنجان را در سکوتی انباشته از تشویش به پایان رساندند",
    "چقدر سخت است زنده ماندن وقتی آدم عشق را کم دارد",
    "آدم زمانی می‌فهمد دارد پیر می‌شود که شروع کند شبیه پدرش بشود.",
    "علائم عشق و وبا یکسان‌اند.",
    "کشف کرد آدم بچه‌اش را دوست ندارد چون بچه‌اش است بلکه علتش دوستیِ ناشی از پرورش اوست",
    "هنوز خیلی جوان‌تر از آن بود که بداند حافظهِ دل خاطره‌های ناخوشایند را حذف می‌کند و خاطره‌های خوش را می‌آراید، و به برکت این ترفند موفق می‌شویم بارِ گران گذشته را تاب بیاوریم.",
    "اشتیاقِ حریصانه اشیاء برای تصرف قلمرو زندگانی انسان‌ها مایه هراسش می‌شد، زیرا می‌دید چطور فضای قابل زیستن را تسخیر می‌کنند، آدم‌ها را به عقب‌نشینی وامی‌دارند، به کنج می‌رانند، تا اینکه فرمینا داثا جایی حبسشان می‌کرد که دیگر جلوی چشم نباشند",
    "اشتیاقِ حریصانه اشیاء برای تصرف قلمرو زندگانی انسان‌ها مایه هراسش می‌شد، زیرا می‌دید چطور فضای قابل زیستن را تسخیر می‌کنند، آدم‌ها را به عقب‌نشینی وامی‌دارند، به کنج می‌رانند",
    "\"کسانی که دوستشان داریم باید تمام چیزهایشان را همراهشان به آن دنیا ببرند.\"",
    "درد دیگران را آسان‌تر تحمل می‌کرد تا مال خودش را",
    "فلورنتینو آریثا آینه را در خانه‌اش نصب کرد، ولی نه به دلیل قاب زیبا و بی‌نظیرش بلکه به خاطر فضای داخلش که تصویرِ محبوب مدت دو ساعت آنجا منزل گرفته بود.",
    "بوی بادام‌های تلخ همیشه تقدیر عشق‌های یک طرفه را یادش می‌آورد.",
    "هنگامی به دانایی می‌رسیم که دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد.",
    "هرچند همواره امید داشت چیزی نصیبش شود شبیه عشق، ولی بدون دردسرهای عشق.",
    "کنجکاوی یکی از نقاب‌های بی‌شمار عشق است.",
    "هنگامی به دانایی می‌رسیم که دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد.",
    "از وقتی خودم را می‌شناسم، توی شهرها کسی ما را با گلوله نمی‌کشد بلکه با بخشنامه‌ها دخلمان را می‌آورند.\"",
    "حافظهِ دل خاطره‌های ناخوشایند را حذف می‌کند و خاطره‌های خوش را می‌آراید، و به برکت این ترفند موفق می‌شویم بارِ گران گذشته را تاب بیاوریم.",
    "\"آدم موقعی لازم دارد زبان بلد باشد که بخواهد چیزی بفروشد. اما اگر بخواهد بخرد، همه هرطور شده حرفش را می‌فهمند.\"",
    "\"ثروتمند نیستم! مستمندی هستم که پول دارد: این دوتا خیلی با هم فرق می‌کنند.\"",
    "آدم زمانی می‌فهمد دارد پیر می‌شود که شروع کند شبیه پدرش بشود.",
    "موقعی که کم‌تر از همه انتظارش را داری، زن‌ها بیشتر به مقصود پنهانی پرسش توجه می‌کنند تا به خودش،",
    "عشق همیشه عشق است، در هرزمان و هرمکان؛ و هرچه به مرگ نزدیک‌تر، شدت و استواری‌اش بیشتر.",
    "بوی بادام‌های تلخ همیشه تقدیر عشق‌های یک طرفه را یادش می‌آورد",
    "وقتی بمیرم، فرصت کافی برای استراحت خواهم داشت",
    "\"عاشق‌های مجنون کم نیستند و خیلی زود موقعیتی که منتظرش هستی پیش می‌آید.\"",
    "همه چیزش باعث برخورد و اصطحکاک می‌شد: روحیه نوآورش، آدابدانی توأم با وسواسش، قریحه طنز نامتعارفش در سرزمینی که محال بود مردمش از لودگی و شوخی‌های زمخت دست بردارند، تمام آنچه در واقع فضیلت‌هایی تحسین‌برانگیز به شمار می‌آمدند دلخوری همکاران سالخورده و مسخرگی زیرچلی جوان‌ها را برمی‌انگیختند."
  ],
  "wikiQuotes": []
}