{
  "bookName": "عشق در سال های وبا",
  "taaghcheQuotes": [
    "عشق علائمی‌همچون بیماری وبا دارد!»",
    "ما مردها اسیر عقاید و افکار قدیمی‌مان هستیم، اما یک زن اگر تصمیم بگیرد حتی خداوند توانا هم نمی‌تواند مانعش بشود. اصول اخلاقی را نادیده می‌گیرد. او تمام قلعه‌های نظامی را به هم می‌ریزد تا به هدفش برسد.»",
    "ازدواج کردن اختراعی غیرمفید بود که فقط ترس از خدا آن را حفظ می‌کرد در غیر این صورت کنار هم خوابیدن دو فرد بیگانه از دو جنس مخالف در یک بستر و درحالی که هیچ نقطهٔ مشترکی ندارند و تفاوت فرهنگی‌شان مانند زمین و آسمان است برخلاف همهٔ اصول علمی و عقلی است.",
    "اصلاً فکرش را هم نمی‌کرد که کنجکاوی از حیله‌های خطرناک عشق باشد.",
    "فقط وقتی قرار است چیزی برای فروش داشته باشی باید زبانش را بلد باشی وگرنه موقع خرید هرطور حرف بزنی همه حرفت را می‌فهمند.",
    "کنجکاوی از حیله‌های خطرناک عشق باشد.",
    "«کاش هر کس از دنیا می‌رفت، وسایلش را هم با خود می‌برد.»",
    "هیچ‌چیز به اندازهٔ عشق در این دنیا مشکل نیست.",
    "«ما مردها اسیر عقاید و افکار قدیمی‌مان هستیم، اما یک زن اگر تصمیم بگیرد حتی خداوند توانا هم نمی‌تواند مانعش بشود. اصول اخلاقی را نادیده می‌گیرد. او تمام قلعه‌های نظامی را به هم می‌ریزد تا به هدفش برسد.»",
    "«همهٔ ما ویژگی‌هایی خاص برای خود داریم که خیلی از آن‌ها خواسته یا ناخواسته مورد استفاده قرار نمی‌گیرند تا زمانی که بمیریم و به خاک تبدیل شویم.»",
    "جوان و خام بود و نمی‌دانست که کار قلب این است که خاطرات خوب را حفظ کند و تصاویر ناخوشایند را به گوشه‌ای از ذهن براند.\nاصلاً همین نسیان است که به ما کمک می‌کند تا زندگی کنیم...",
    "عشق در هر زمان و مکان هم باز عشق است و هرقدر به مرگ نزدیک‌تر شوی شرارهٔ آتش آن روشن‌تر و سوزان‌تر خواهد شد.",
    "من شک ندارم که شهر بسیار با معرفتی داریم. چون بیش از چهار قرن است که گذشتگانمان و ما همه سعی خود را کرده‌ایم که آن را نابود کنیم اما او همچنان سرپا ایستاده و ما را در دل خود جای داده است.",
    "از آن شب به بعد هر سایه محوی که ممکن بود میان آن‌ها کدورت ایجاد کند از بین رفت و درنهایت فلورنتینو متوجه شد که یک مرد می‌تواند تنها دوست یک زن باقی بماند بدون هم بستر شدن.",
    "حواست را جمع کن چون قلب آن‌ها لبریز از شن و ماسه است.",
    "تنها زمانی از مرگم متأسف خواهم شد که برای عشق نمرده باشم.",
    "شرافت همیشه بالاتر از جنگ و سیاست است.",
    "زن‌ها نیز گاهی مثل مردها می‌شوند با همان الهام‌ها، نیازها و لغزش‌های بدون عذاب وجدان",
    "برخلاف آنچه دیگران تصور می‌کنند، من ثروتمند نیستم و فقیری هستم که پول زیادی دارم. پول داشتن با ثروتمند بودن فرق دارد.",
    "زن‌ها پس از ده سال زندگی مشترک، هفته‌ای سه بار قاعده می‌شوند",
    "«اتاق‌های قلب یک آدم بیش‌تر از اتاق‌های یک فاحشه خانه است.»",
    "انسان‌ها تنها از مادر متولد نمی‌شوند و می‌توانند چند بار در طول زندگی متولد شوند و تصمیم درست بگیرند",
    "اعتقاد داشت فقط وقتی قرار است چیزی برای فروش داشته باشی باید زبانش را بلد باشی وگرنه موقع خرید هرطور حرف بزنی همه حرفت را می‌فهمند.",
    "آن دسته‌ای که بر بیماری‌شان غلبه می‌کردند و سلامتی‌شان را به دست می‌آوردند با کلی هدیه بین مردم برمی‌گشتند و آن‌ها را تقسیم می‌کردند، انگار می‌خواهند با دادن این هدایا از زنده ماندنشان طلب بخشش کنند.",
    "جوان و خام بود و نمی‌دانست که کار قلب این است که خاطرات خوب را حفظ کند و تصاویر ناخوشایند را به گوشه‌ای از ذهن براند.",
    "عشق در هر زمان و مکان هم باز عشق است و هرقدر به مرگ نزدیک‌تر شوی شرارهٔ آتش آن روشن‌تر و سوزان‌تر خواهد شد.",
    "«فکر می‌کردم او فرد معتقدی بود!»\nدکتر نگاهی به او کرد و گفت: «هرچند که این مسائل بین خود فرد و خدایش است اما او یک معتقد بی‌خدا بود!»",
    "گفت: «فکر می‌کردم او فرد معتقدی بود!»\nدکتر نگاهی به او کرد و گفت: «هرچند که این مسائل بین خود فرد و خدایش است اما او یک معتقد بی‌خدا بود!»",
    "این شهر همه یأس و ناامیدی و مرگ است که تنها نقاب زیبایی از امید داشت.",
    "یک‌بار برایش دمنوش گل بابونه آوردند، پس از این که چشید آن را کنار گذاشت و گفت: «این که طعم پنجره می‌دهد.»\nفرمینا و خدمتکاران بسیار تعجب کردند چون تا پیش از آن کسی پنجره پخته نخورده بود اما هنگامی که کمی از آن را چشیدند با هم گفتند: «بله! طعم پنجره می‌دهد.»"
  ],
  "wikiQuotes": []
}