{
  "bookName": "دو برج (جلد ۲ از ارباب حلقه‌ها)",
  "taaghcheId": "15348",
  "taaghcheQuotes": [
    "«دیدمش که می‌راند بر روی رودهای هفتگانه، روی پهنه آب‌های خاکستری؛\nدیدم که گام برمی‌داشت در سرزمین‌های خالی، تا آن که در سایه‌های شمال درگذشت. دیگر او را ندیدم.",
    "اسب و سوار اکنون کجاست؟ کجاست شاخی که در آن می‌دمند.\nکجاست کلاه‌خود و زره، و گیسوان درخشانی که باد در آن می‌پیچید؟\nکجاست دستی که بر تارهای چنگ می‌نوازد، و کجاست پرتو آن آتش سرخ؟\nبهار کجاست و محصول و غله‌ای که می‌روید بلند؟\nگذشته‌اند همچون بارانی که بر کوه‌ها ببارد و بادی که بر پشته‌ها بوزد؛\nو روزها در پس تپه‌های مغرب، در سایه‌ها فرو شده‌اند.\nکیست که دود چوب خشک سوخته را گرد آورد،\nیا بازگشت سال‌های گذشته را از دریا نظاره کند؟",
    "«لعنت به او، به ریشه و شاخه‌اش! خیلی از این درخت‌ها دوست‌های من بودند، موجوداتی که از وقتی میوه یا دانه بودند می‌شناختمشان؛ خیلی‌ها زبان خودشان را داشتند و حالا برای همیشه از دست رفته‌اند. حالا جایی که یک زمانی بیشه‌های نغمه‌خوان قرار داشت، زمین‌های بایر پوشیده از کنده درخت و تمشک قرار دارد. عاطل و باطل بوده‌ام. گذاشته‌ام که فرصت از دست برود. باید جلویش را بگیرم!»",
    "ه سهم خود دلم می‌خواهد درخت سفید را در دربار پادشاهان، دوباره شکوفا ببینم و شاهد بازگشت تاج سیمین و صلح در میناس‌تی‌ریت باشم: میناس‌آنور همچون گذشته پر از روشنایی شود و رفیع و زیبا باشد، زیبا همچون ملکه‌ای در میان ملکه‌های دیگر: نه معشوقه‌ای از میان بندگان بسیار و نه حتی معشوقه‌ای مهربان از میان بردگان خودخواسته. جنگ باید تا زمانی بپاید که ما از جان خود در برابر ویرانگری که همه را در کام فرو خواهد برد، دفاع می‌کنیم؛ اما من شمشیر درخشان را به سبب تیز بودنش دوست ندارم، و چوبه تیر را از آن سبب که تیز می‌رود، یا جنگجو را به سبب آوازه‌اش. تنها چیزی را دوست دارم که به دفاع از آن مشغول‌اند: شهر آدمیانِ نومه‌نور؛ و آن را دوست می‌دارم برای خاطر خودش، قدمتش، زیبایی‌اش، و حکمت فعلی‌اش.",
    "این نخستین بار بود که سام شاهد جنگ آدم‌ها با آدم‌ها بود، و زیاد از آن خوشش نیامد. خوشحال بود که چهره مرده را نمی‌بیند. با خود فکر می‌کرد که اسم مرد چیست و از کجا آمده؛ و آیا واقعا دلی ناپاک داشته است، یا کدامین دروغ و تهدید وادارش ساخته تا این راه طولانی را از خانه‌اش تا به اینجا بپیماید؛ و این که آیا نمی‌توانست آنجا در آرامش بماند",
    "سام فریاد زد: «ارباب، ارباب!» و صدایش جانی گرفت و انگیزه‌ای در آن پیدا شد. «هدیه بانو! شیشه ستاره! همان که گفت برایت توی تاریکی روشنایی‌است. شیشه ستاره!»"
  ],
  "wikiQuotes": [
    "«شنیدن بعضی چیزها وقتی دنیا در تاریکی فرو رفته بدیمن است. - تام بامبادیل»",
    "«تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی که باید درباره اش تصمیم بگیریم این است که با روزگاری که نصیب ما شده است، چه بکنیم. - گندالف»",
    "«خائن ممکن است خود را رسوا کند و منشا خیری شود که خود نمی‌خواهد. - گندالف»",
    "«زیاد مشتاق نباش که به خاطر ترس از امنیت به اسم عدالت مردم را به مرگ محکوم کنی. حتی خردمند هم نمی‌تواند فرجام کار را ببیند. - گندالف»",
    "«همیشه پس از یک شکست و وقفه سایه شکل دیگری به خود می‌گیرد و دوباره گسترش پیدا می‌کند. - گندالف»",
    "«کسی که چیزی را می‌شکند تا دریابد آن چیز چیست پای را از طریقه حکمت بیرون نهاده است! - گندالف»",
    "«بی ایمان است آن کس که وقتی جاده تاریک می‌شود سخن از وداع پیش بکشد. - گیملی»",
    "«گفته‌اند برای رایزنی پیش الفها نروید چون آنها هم می‌گویند نه هم می‌گویند بله! - فرودو»",
    "«افسوس بر همه ما! بر همه آنها که در این روزگار پسین پا به عرصه گیتی می‌گذارند. زیرا اسم این روزگار چنین است: یافتن و از کف دادن. - لگولاس»",
    "«همه در طول زندگیشون توی چنین موقعیت‌هایی قرار می‌گیرن؛ ولی تصمیمش با ما نیست، تنها تصمیمی که ما می‌تونیم بگیریم اینه که از زمانمون درست استفاده کنیم... در این دنیا نیروهای دیگه ای هم به غیر از نیروهای شیطانی وجود داره... به خاطر همین بود که ¨بیلبو¨ تونست حلقه رو پیدا کنه، که در این صورت \"قسمت\" بود که حلقه به دست تو برسه. این فکر دلگرم کننده‌ست. گندالف»"
  ]
}