{
  "bookName": "خرده جنایت های زناشوهری",
  "taaghcheQuotes": [
    "تو می‌خوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره. چه اشتباهی! این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره.\nلیزا: چطوری؟\nژیل: با اعتماد کردن.",
    "مردها بی‌دل‌وجرئتن، نمی‌خوان با مشکلات زندگی‌شون روبه‌رو شن، دلشون می‌خواد فکر کنن که همه‌چی روبه‌راهه. درحالی‌که زن‌ها روشونو برنمی‌گردونن.\nلیزا: این‌ها رو تو کتاب بعدیت بنویس، تعداد خواننده‌های زن کتابت زیاد می‌شه.\nژیل: زن‌ها با مشکلات مواجه می‌شن لیزا، ولی نمی‌دونم چرا بیشتر فکر می‌کنن که مشکل از خودشونه. فکر می‌کنن دلیل فرسودگی زندگی‌شون از کم شدن جذابیتشونه، خودشونو مسئول و مقصر می‌دونن و گناه همه‌چیزو گردن خودشون می‌اندازن.\nلیزا: مردها گناهشون خودخواهی‌شونه، زن‌ها خودمحوری‌شون.\nژیل: یک به یک مساوی.\nلیزا: صفر صفر. مسابقهٔ بی‌نتیجه.",
    "یک زن وقتی به سنش پی می‌بره که متوجه می‌شه زن‌های جوون‌تر از اون هم وجود دارن.",
    "اونچه باعث می‌شه یک زن‌ومرد باهم بمونن مسائل مبتذل و پستیه که بینشونه: به‌خاطر منافع، ترس از تغییر، وحشت پیری، ترس از تنهایی، سست می‌شن، تحلیل می‌رن، دیگه حتی فکرشم نمی‌کنن که یک کاری بکنن تا زندگی‌شون عوض شه؛ اگه دست همو می‌گیرن، فقط برای اینه که تنها به گورستان نرن.",
    "من که نمی‌تونم علی‌رغم میلت ازت حمایت کنم! حاضرم ازت در برابر همهٔ دنیا حمایت کنم ولی نه در برابر خودت...",
    "وفاداریت برام خیلی مهم بود. من اون‌قدر به خودم اعتماد ندارم که هرروزِ خدا با رقیب‌های جوروواجور دست‌وپنجه نرم کنم... یا با شک‌وظن بتونم زندگی کنم.",
    "من هم با خودم موافق نیستم. برای اینکه یک مغز که ندارم، دو تا دارم. چرا ژیل! دو تا مغز. یکی متجدد و مدرن و اون یکی سنتی و عقب‌مونده.",
    "عشق ابدیْ عاقلانه نیست، اینکه آدم مدت‌ها کسی رو دوست داشته باشه دیوونگی محضه. کار عاقلانه اینه که فقط دوران شیرین عاشقی، عاشق باشی. آره عقل‌گرایی عاشقانه اینه: تا وقتی‌که اوهام عاشقانه‌مون ادامه داره همدیگه رو دوست داریم، همین‌که تموم شد همدیگه رو ترک می‌کنیم. به‌محض اینکه در برابر شخصیت واقعی قرار گرفتیم و نه اونی که در رؤیامون بود از هم جدا می‌شیم.",
    "عقل در این نیست که جلو احساسو بگیری، بلکه در اینه که همه‌چیزو احساس کنی. هرطور که باشه.",
    "متوجه نبودم که زمان با عشق سازگاری نداره.",
    "می‌پرستیدمت ولی یادم می‌رفت بهت بگم.",
    "وحشتناکه. انگار دارم روی پرتگاه راه می‌رم. هرلحظه ممکنه یک چیز کوچکی بفهمم که منو تبدیل به یک آدم رذل کنه. دارم روی یک طناب باریک راه می‌رم، خودمو در زمان حال نگه می‌دارم، از آینده هم نمی‌ترسم، ولی از گذشته هراس دارم. از سنگینیش می‌ترسم. می‌ترسم که تعادلمو بهم بریزه و منو با خودش ببره پایین... دارم می‌رم تا با خودم روبه‌رو بشم ولی نمی‌دونم مقصدم درسته یا نه. از عیب و ایرادام بگو.",
    "قبل از اینکه بخوای منو بکشی دوستت داشتم، بعدشم دوستت دارم. عشق من به تو مثل یک غده‌ست. توده‌ایه در مغزم که دیگه نه می‌تونم درش بیارم نه عوضش کنم. جزئی از تو در درون منه. حتی اگه بری، اون باقی می‌مونه. شکلی از تو در وجود منه. من نشونهٔ توام، تو نشونهٔ منی، هیچ‌کدوم بدون دیگری نمی‌تونیم وجود داشته باشیم.",
    "ژیل: من بهت توجه نمی‌کردم. مثل چادری که چهرهٔ زن‌ها رو می‌پوشونه من هم سراپاتو با محبت پوشونده بودم. به‌طوری که پشت این حجاب دیگه خطوط چهره‌ت رو نمی‌دیدم. حتی جرئت نمی‌کردم ازت بپرسم چرا مشروب می‌خوری. خیالم راحت بود که سال‌هاست باهم زندگی می‌کنیم ـ پونزده سال ـ و متوجه نبودم که زمان با عشق سازگاری نداره. متشکرم که این زوج به‌خواب‌رفته رو به قتل رسوندی. متشکرم از اینکه این بیگانه‌هایی رو که من‌وتو بودیم کُشتی، ازت سپاسگزارم. فقط یک زن می‌تونه چنین شهامتی داشته باشه.",
    "عقل در این نیست که جلو احساسو بگیری، بلکه در اینه که همه‌چیزو احساس کنی. هرطور که باشه.",
    "آن‌قدر برایش پاسخ دادن سخت است که به‌کلی منصرف می‌شود.",
    "اگه آدم می‌خواد از همه‌چیز مطمئن باشه، باید به روابط کوتاه‌مدت اکتفا کنه. روابط راحت، آشنا، بی‌دغدغه، با یک آغاز مشخص، یک میانه و یک پایان، یک راه مشخص با مراحل کاملاً واضح و تعیین‌شده: اولین لبخندی که ردوبدل می‌شه، اولین قهقهه، اولین شب، اولین جروبحث، اولین آشتی، اولین کسالت، اولین سوءتفاهم، اولین تعطیلات خراب‌شده، اولین جدایی، دومین، سومین، بعدشم جدایی واقعی. بعدش آدم دوباره شروع می‌کنه. همون بساطو ولی با یک آدم دیگه. بهش می‌گن یک زندگی پرماجرا. ولی درواقع یک زندگی بی‌ماجراست، یک زندگی فهرست‌گونه.",
    "نظریهٔ همیشگیت رو به رخم کشیدی که مردها معشوقه می‌گیرن تا با زنشون بمونن درحالی‌که زن‌ها معشوق می‌گیرن تا شوهرشونو ترک کنن.",
    "خانواده یا به عبارتی دیگه خودخواهی در لباس نوع‌دوستی...",
    "خیلی سخته که آدم برای اینکه بفهمه کیه مجبور باشه به حرف دیگران اعتماد کنه.\nلیزا: همه همینن.",
    "عقل در این نیست که جلو احساسو بگیری، بلکه در اینه که همه‌چیزو احساس کنی. هرطور که باشه.",
    "عقل در این نیست که جلو احساسو بگیری، بلکه در اینه که همه‌چیزو احساس کنی. هرطور که باشه.",
    "تو این کتاب زندگی زناشویی رو مثل مشارکت دو قاتل معرفی می‌کنم. چرا؟ برای اینکه از همون اول، تنها چیزی که باعث می‌شه یک زن‌ومرد باهم باشن خشونته، این کششی که اونا رو به جون هم می‌اندازه، که بدنشونو به هم می‌چسبونه، ضربه‌هایی که با آه‌وناله و عرق و دادوبیداد توأمه، این نبردی که با تموم شدن نیروشون خاتمه می‌گیره، این آتش‌بسی که اسمشو لذت می‌ذارن، همه‌ش خشونته. حالا اگه این دو قاتل شراکتشونو ادامه بدن و ترک مخاصمه کنن و باهم ازدواج کنن، باهم متحد می‌شن که علیه جامعه بجنگن. ادعای حق‌وحقوق و مزایا می‌کنن، ثمرهٔ کُشتیشون یعنی بچه‌هاشونو به رخ جامعه می‌کشن تا سکوت‌واحترام بقیه رو کسب کنن",
    "زن‌ها با مشکلات مواجه می‌شن لیزا، ولی نمی‌دونم چرا بیشتر فکر می‌کنن که مشکل از خودشونه. فکر می‌کنن دلیل فرسودگی زندگی‌شون از کم شدن جذابیتشونه، خودشونو مسئول و مقصر می‌دونن و گناه همه‌چیزو گردن خودشون می‌اندازن.\nلیزا: مردها گناهشون خودخواهی‌شونه، زن‌ها خودمحوری‌شون.\nژیل: یک به یک مساوی.",
    "روزگار کاری که بخواد می‌کنه",
    "چطور می‌شه آدم کاملاً جدول ضرب‌در هشت رو ـ که همه می‌دونن از بقیه سخت‌تره ـ از بحر باشه ولی فراموش کنه کیه؟",
    "جهان غنی و کاملی وجود داره که به‌نظرم منسجم و معقول می‌آد. اما من توش پرسه می‌زنم بدون اینکه بدونم چه نقشی توش دارم. همه‌چیز حجم داره، ماهیت داره به‌جز من...",
    "طنز بهانه‌ایه برای بیان حقیقت.",
    "اگه زجرهام بهاییه که باید برای زندگیمون بپردازم، پشیمون نیستم.",
    "این عشقه که از تو توقع داره. تو می‌خوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره. چه اشتباهی! این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره."
  ],
  "wikiQuotes": []
}