{
  "bookName": "انجمن شاعران مرده",
  "taaghcheId": "49054",
  "taaghcheQuotes": [
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "همیشه یه‌جورایی از پسش برمی‌آیم.»",
    "خود را به‌تمامی بر رؤیاهایت بیفکن\nوگرنه حرف بی‌عمل\nتو را سرنگون خواهد کرد",
    "«افتخار یعنی عزت نفس و انجام وظیفه!»",
    "«و همچنان ما خواب‌زده‌گانیم.»",
    "«احتمالاً دانشگاه ذوق شاعرانه‌تون رو کور خواهد کرد. تجربهٔ کسالت‌آور ساعت‌ها تجزیه‌وتحلیل و نقد این بلا رو سر شما خواهد آورد. البته دانشگاه گونه‌های دیگه‌ای از ادبیات رو هم براتون فاش خواهد کرد. بسیاری از آثار برتر و سحرانگیز ادبی رو با شما آشنا خواهد کرد که باید با دل‌وجان اون رو جذب کنید. بعضی از اون‌ها هم به معنی واقعی کلمه چرند و مزخرف‌ان و مثل بلا و طاعون باید ازشون دوری کنید.»",
    "دوستان من بیایید\nبرای جست‌وجوی جهانی تازه، دیر نیست\nبرای تحقق اهداف‌مان\nتا فراسوی غروب\nهمراه باد رهسپار شویم\nگرچه کنون مثل گذشته‌ها\nپاهایمان را یارای رفتن نیست\nاما زمین و آسمان را می‌پیماییم\nچرا که ما همین هستیم، همین.",
    "این کلاس‌ها به همون اندازهٔ کلاس‌های درسی مهم‌ان و باید جدی گرفته بشن، درست نمی‌گم آقایون؟»",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "به همهٔ معلمانی\nکه کلمه را\nدر کالبد زبان\nجاری ساختند\nو با کلام‌شان\nنوع دیگر زیستن را آموختند،\nنوع دیگر نگریستن را...",
    "غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "حتی اگه اون ماشه رو هم نکشیده باشه، باز هم خودش اون رو کشت...",
    "«حس می‌کنم هرگز پیش از این زنده نبودم. سال‌هاست که خطر نکردم و برای چیزی دل به دریا نزدم. اصلاً نمی‌دونم چی هستم یا چی می‌خوام بشم.",
    "اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "جهان‌باختگانیم ما، جهان‌آواره‌هاییم\nکه در سایهٔ ماه رنگ‌باخته،\nگویی همچنان تا ابد،\nبرانگیزاننده و لرزانندهٔ روزگارانیم.",
    "شعری از ویتمن براتون نقل می‌کنم:\n«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.",
    "بدبین نیستم، پسرم. واقع‌گرا هستم!",
    "چرا که چانه‌شان از بغض می‌لرزید و اشک داشت از روی گونه‌شان سُر می‌خورد.",
    "کمرون که حسابی گیج شده بود، گفت: «فکر می‌کنید این چیزهایی که گفت سر امتحان بیاد؟»",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام",
    "شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "این‌جا فقط داریم نقش بازی می‌کنیم یا به اون چه که می‌گیم ایمان داریم؟",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "به همهٔ معلمانی\nکه کلمه را\nدر کالبد زبان\nجاری ساختند\nو با کلام‌شان\nنوع دیگر زیستن را آموختند،\nنوع دیگر نگریستن را...",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«می‌شنویم که ما را فرا می‌خوانند\nاما سر برنمی‌گردانیم\nبه امید آینده نفس می‌کشیم\nوقتی آینده‌مان نقشه‌ای بیش نیست\nدر خیال کسب معرفتیم\nوقتی از آن شانه خالی می‌کنیم\nبه دعا دست بلند می‌کنیم\nو ناجی را به انتظار می‌نشینیم\nوقتی آمرزش و رستگاری در دستان‌مان نشسته است.\nو همچنان ما خواب‌زده‌گانیم\nو همچنان ما خواب‌زده‌گانیم\nو همچنان دعا می‌خوانیم\nو همچنان می‌هراسیم...»",
    "نیل گفت: «نگران نباش، روز اول همیشه سخته. اما از پسش برمی‌آیم. همیشه یه‌جورایی از پسش برمی‌آیم.»",
    "«دم را غنیمت بشمارید. زندگی‌تون رو خارق‌العاده کنید.»",
    "شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.",
    "شعر رو به کلمه محدود نکنید. شعر در موسیقی هست، در یک عکس، در پروسه‌ای که غذا آماده می‌شه. در هر چیزی که کشف و شهودی در اون باشه. شعر می‌تونه در اغلب اتفاقات روزمرهٔ شما وجود داشته باشه، اما هرگز، هرگز معمولی و پیش‌پاافتاده نیست.",
    "انجمن شاعران مرده\nبر اساس فیلمنامه‌ای از تام شولمن\nنویسنده: ان. اچ. کلاین بام\nمترجم: زهرا طراوتی\nنشر نیماژ",
    "ـ‌همچون میوه‌ای که به بار ننشسته سر شاخه می‌پژمرد",
    "می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.",
    "«حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!»",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "به قلبت ایمان بیاور\nحتی اگر آب دریاها شعله‌ور شود",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.",
    "«تلألؤ آفتاب از درخشش چشمان تو آغاز می‌شود.»",
    "قدرت اراده و تصمیم او همیشه تحت سایهٔ تهدید و تنبیه و تقصیرها فرو می‌پاشید.",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«با خرافه‌های بزرگ بجنگ، بی‌واهمه با دشمنانت روبه‌رو شو!»",
    "«سنت! افتخار! انضباط! سرافرازی!»",
    "اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "کیتینگ تکرار کرد: «دم را غنیمت بشمار. خب چرا شاعر این سطرها رو نوشته؟»\nیکی از شاگردان داد زد: «چون عجله داشته؟» همهٔ بچه‌ها زیر خنده زدند.\nکیتینگ فریاد زد: «نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "به همهٔ معلمانی\nکه کلمه را\nدر کالبد زبان\nجاری ساختند\nو با کلام‌شان\nنوع دیگر زیستن را آموختند،\nنوع دیگر نگریستن را...",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "هرگز نخواهم دانست چطور،\nکه گرچه جانم از او دور است\nعشقم هر لحظه بیشتر جان می‌گیرد.»",
    "باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید. حالا...»",
    ": «و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.»",
    "زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.",
    "غرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است",
    "تلاشه که ارزش داره.",
    "شعری از ویتمن براتون نقل می‌کنم:\n«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "فقط مسابقه و رقابته که از من یه شاعر و اهل علم و سخن‌ور ساخت.»",
    "اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "«حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!»",
    "کیتینگ تکرار کرد: «دم را غنیمت بشمار. خب چرا شاعر این سطرها رو نوشته؟»\nیکی از شاگردان داد زد: «چون عجله داشته؟» همهٔ بچه‌ها زیر خنده زدند.\nکیتینگ فریاد زد: «نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!» ناگهان مکث کرد. «بلند شید بایستید.» وادارشان کرد بلند شوند، «با دقت به چهرهٔ پسرهایی نگاه کنین که شصت یا هفتاد سال پیش در این مدرسه حضور داشتند. نترسید، برین جلو و نگاه‌شون کنید.»",
    "شعر رو به کلمه محدود نکنید. شعر در موسیقی هست، در یک عکس، در پروسه‌ای که غذا آماده می‌شه. در هر چیزی که کشف و شهودی در اون باشه. شعر می‌تونه در اغلب اتفاقات روزمرهٔ شما وجود داشته باشه، اما هرگز، هرگز معمولی و پیش‌پاافتاده نیست.",
    "«چنان‌چه، کسی با ثبات قدم و اعتماد به خویش، گام در مسیر رؤیاهایش نهد، در زمان آتی با موفقیت و کامیابیِ غیرمنتظره‌ای روبه‌رو خواهد شد. آری!",
    "کیتینگ تکرار کرد: «دم را غنیمت بشمار. خب چرا شاعر این سطرها رو نوشته؟»\nیکی از شاگردان داد زد: «چون عجله داشته؟» همهٔ بچه‌ها زیر خنده زدند.\nکیتینگ فریاد زد: «نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "اجازه بدین شعرتون یادآور روز رستگاری باشه، یا رستاخیز، یا هر روزی. همان‌قدر که شعرتون باید روشنگری کنه، ما رو به هیجان بیاره و الهام‌بخش باشه، باید اندکی هم حس جاودانگی رو در ما زنده کنه.",
    "«و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "به قلبت ایمان بیاور\nحتی اگر آب دریاها شعله‌ور شود\n(و با عشق نفس بکش\nحتی اگر ستارگان پا پس کشند)",
    "فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "«و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "خود را به‌تمامی بر رؤیاهایت بیفکن",
    "«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟",
    "«عالی‌یه! باش بازی کن. بهش ضرباهنگ بده!»\n«دستانش را بالا می‌آورد و گلویم را می‌فشارد...»\nکیتینگ مصرانه ادامه داد: «بله، خب، خب...»\n«تمام مدت زیر لب چیزی می‌گوید...»\n«زیر لب چی می‌گه؟»\n«حقیقت...» تاد داد زد: «حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!»\nچندتا از پسرها زیر خنده زدند، صورت زجرکشیدهٔ تاد را هاله‌ای از عصبانیت پوشاند. کیتینگ که دست از سر او برنمی‌داشت، گفت: «گور پدرشون! دربارهٔ لحاف بگو!»\nتاد چشم‌هایش را باز کرد و با ضرباهنگی جسورانه رو به کلاس گفت: «آن را پس می‌کشی، پیش می‌کشی، اما هیچ‌کدام‌مان را نخواهد پوشاند.»\nکیتینگ گفت: «ادامه بده!»\n«پا بزن، لگدکوبش کن هرگز بس نخواهد بود...»\nکیتینگ فریاد زد: «مکث نکن، ادامه بده!»\nتاد تقلاکنان در حالی که زور می‌زد کلمات را از دهانش بیرون بکشد، فریاد زد: «از آن لحظه که با گریه تولدت را آغاز می‌کنی تا لحظهٔ مرگ، تنها سرت را می‌پوشاند هرقدر شیون کنی، فریاد بزنی، جیغ بکشی!»\nتاد برای مدتی طولانی بی‌حرکت ایستاد. کیتینگ سمت او رفت. «سحرانگیزه آقای اندرسن. این رو از یاد نخواهی برد.»",
    "آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...",
    "فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!",
    "«و همچنان ما خواب‌زده‌گانیم.»",
    "«می‌دونی وقتی بچه‌تر بودم پدرم بهم چی می‌گفت؟ پنج، نودوهشت! اگه همهٔ مواد شیمیایی بدن رو بیرون بکشی و به شکلی ناخالص تو بطری جا بدی و بفروشی، ارزشش این‌قدره. پدرم گفت اگه هر روز کار نکنم و باعث پیشرفت خودم نشم، ارزشم همین‌قدره، پنج، نودوهشت.»",
    "«شعر رو به کلمه محدود نکنید. شعر در موسیقی هست، در یک عکس، در پروسه‌ای که غذا آماده می‌شه. در هر چیزی که کشف و شهودی در اون باشه. شعر می‌تونه در اغلب اتفاقات روزمرهٔ شما وجود داشته باشه، اما هرگز، هرگز معمولی و پیش‌پاافتاده نیست.",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد.",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "جوان‌های نازنین من، پاسخ این‌جاست که ما باید مدام در تلاش باشیم تا دیدگاهی نو بیابیم.»",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«وقتی کوچیک بودم، فکر می‌کردم همهٔ پدر و مادرها به شکلی اتومات بچه‌هاشون رو دوست دارن. این حرفی بود که معلم‌هامون می‌زدن. چیزی بود که تو کتاب‌ها خونده بودم، چیزی که باورش کرده بودم. خب، با این حقیقت مواجه شدم که پدر و مادرم عاشق برادرم هستند بدون این‌که علاقه‌ای به من داشته باشند.»",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.»\nتاد سر تکان داد. همه یک‌صدا خواندند: «و همچنان ما خواب‌زده‌گانیم.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "گر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه.",
    "«تلألؤ آفتاب از درخشش چشمان تو آغاز می‌شود.»",
    "«تاد، اگه می‌خوای از پس این‌جا بر بیای، باید بلند حرف بزنی و زبون داشته باشی. آدم‌های مطیع و سربه‌راه شاید وارث کل زمین هم باشن، اما نمی‌تونن سر از هاروارد دربیارن، می‌فهمی چی می‌گم؟»",
    "«یک تکه از چمن که سر بر آن بگذاریم کافی‌ست،/ یک قلب، یک بستر، یک جفت آغوش و یک پیمان وفاداری.»",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«در فریادهای آشفته‌وارت، در رؤیابافی‌های دیوانه‌وارت، در اشک‌ها و فریادها، در پروازت، بیش از این‌ها می‌توان بود! آری، بیش از این‌ها می‌توان بود!»",
    "اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.",
    "کیتینگ سمت چارلی رفت. آرام نامه را از دستش گرفت، تا زد و توی جیبش گذاشت و گفت: «زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "چارلی گفت: «سلام! آقای کیتینگ! از دیدن‌تون خوش‌بختم!»\nکیتینگ سمت چارلی رفت. آرام نامه را از دستش گرفت، تا زد و توی جیبش گذاشت و گفت: «زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد.",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.»",
    "آیا خیلی از اون‌ها با تعقیب الههٔ قدرتمند موفقیت، رؤیاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "شعری از ویتمن براتون نقل می‌کنم:\n«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "همان‌قدر که شعرتون باید روشنگری کنه، ما رو به هیجان بیاره و الهام‌بخش باشه، باید اندکی هم حس جاودانگی رو در ما زنده کنه.",
    "اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "عده‌ای پیژامه به تن، با یک کتاب در دست و یک بالش در دست دیگر، در حال گذر از راه‌رو بودند.",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.»",
    "کیتینگ سمت چارلی رفت. آرام نامه را از دستش گرفت، تا زد و توی جیبش گذاشت و گفت: «زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«همیشه فکر می‌کردم آموزش یاد می‌ده که تو جای خودت فکر کنی",
    "طعم زبان و ادبیات کلمات رو مزه‌مزه کنید چون فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!",
    "«حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!»",
    "به امید آینده نفس می‌کشیم\nوقتی آینده‌مان نقشه‌ای بیش نیست",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه.",
    "پسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "در این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "چون فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!",
    "برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم. اگه هرکدوم از شما فکر می‌کنه می‌تونه جور متفاوتی رژه بره، پس از خودتون بپرسید چرا شما هم کف می‌زدید براشون. رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "‫«شکوفه‌های سرخ را\n‫همین حالا که می‌توانی\n‫از جا برچین\n‫زمان کهن سال\n‫آرام در گذر است\n‫همین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\n‫فرداروز\n‫عمرش فانی خواهد بود.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "با آن‌هاست، اما گویی از آن‌ها جداست.",
    "«سرافرازی نتیجهٔ سخت‌کوشی است. کلید تمام موفقیت‌ها، در مدرسه و در هر جای دیگری است.»",
    "«شاید هواخواهان و طرف‌داران یک بازی ورزشی ادعا کنند اون بازی یا ورزش ذاتاً از بقیه بهتره. از نظر من مهم‌ترین چیز در ورزش راهی‌یه که انسان رو به سمت بهتر بودن سوق می‌ده. افلاطون، که مرد مستعدی بود مثل من، یه بار گفته بود؛ فقط مسابقه و رقابته که از من یه شاعر و اهل علم و سخن‌ور ساخت.»",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "سر قبری که توش مرده نیست، شیون نمی‌کنن.»",
    "«به دل جنگل زدم چون می‌خواستم دانسته و سنجیده زندگی کنم. می‌خواستم عمرم را ژرف زندگی کنم و شیرهٔ حیات را کامل و تمام فرو برم.»",
    "عصبی و آشفته گفت: «برام دعا کنید.»",
    "داد: «کارپه دیم یعنی دم را غنیمت بشمار.»",
    "آرام نامه را از دستش گرفت، تا زد و توی جیبش گذاشت و گفت: «زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«پا بزن، لگدکوبش کن هرگز بس نخواهد بود...»",
    "پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    " ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«احتمالاً دانشگاه ذوق شاعرانه‌تون رو کور خواهد کرد. تجربهٔ کسالت‌آور ساعت‌ها تجزیه‌وتحلیل و نقد این بلا رو سر شما خواهد آورد. البته دانشگاه گونه‌های دیگه‌ای از ادبیات رو هم براتون فاش خواهد کرد. بسیاری از آثار برتر و سحرانگیز ادبی رو با شما آشنا خواهد کرد که باید با دل‌وجان اون رو جذب کنید. بعضی از اون‌ها هم به معنی واقعی کلمه چرند و مزخرف‌ان و مثل بلا و طاعون باید ازشون دوری کنید.»",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "«دوستان من بیایید\nبرای جست‌وجوی جهانی تازه، دیر نیست\nبرای تحقق اهداف‌مان\nتا فراسوی غروب\nهمراه باد رهسپار شویم\nگرچه کنون مثل گذشته‌ها\nپاهایمان را یارای رفتن نیست\nاما زمین و آسمان را می‌پیماییم\nچرا که ما همین هستیم، همین.\nبا سرشتی همسان و دل‌هایی دلیر\nکه اینک گذر زمان و تقدیر\nاز قدرتش کاسته است\nاما اراده‌اش آهنین‌تر شده است",
    "«دوستان من بیایید\nبرای جست‌وجوی جهانی تازه، دیر نیست\nبرای تحقق اهداف‌مان\nتا فراسوی غروب\nهمراه باد رهسپار شویم\nگرچه کنون مثل گذشته‌ها\nپاهایمان را یارای رفتن نیست\nاما زمین و آسمان را می‌پیماییم\nچرا که ما همین هستیم، همین.\nبا سرشتی همسان و دل‌هایی دلیر\nکه اینک گذر زمان و تقدیر\nاز قدرتش کاسته است\nاما اراده‌اش آهنین‌تر شده است",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«هوم‌م. جدی مریضه، ها. پس گمونم باید یه نمره منفی به واتسن بدم. در اون صورت باید به پری هم نمره منفی بدم... و پری رو دوست دارم.» لیست حضور و غیاب را مچاله کرد و پرت کرد گوشه‌ای. پسرها مات‌ومبهوت نگاهش می‌کردند. «بچه‌ها مجبور نیستید این‌جا باشید وقتی دل‌تون نمی‌خواد. هر کی دلش بازی می‌خواد دنبال من راه بیفته.»\nکیتینگ درجازنان با توپ و جعبه به بغل راه افتاد. پسرها که از روحیهٔ بی‌ثبات و پیش‌بینی‌نشدهٔ او غرق حیرت بودند، بیشترشان دنبال او راه افتادند و با هیجان، بین خودشان شروع به پچ‌پچ کردند.",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی.",
    "قدرت اراده و تصمیم او همیشه تحت سایهٔ تهدید و تنبیه و تقصیرها فرو می‌پاشید",
    "«تاد، اگه می‌خوای از پس این‌جا بر بیای، باید بلند حرف بزنی و زبون داشته باشی. آدم‌های مطیع و سربه‌راه شاید وارث کل زمین هم باشن، اما نمی‌تونن سر از هاروارد دربیارن، می‌فهمی چی می‌گم؟",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد.",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«دم را غنیمت بشمار. خب چرا شاعر این سطرها رو نوشته؟»\nیکی از شاگردان داد زد: «چون عجله داشته؟» همهٔ بچه‌ها زیر خنده زدند.\nکیتینگ فریاد زد: «نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "«می‌دونی وقتی بچه‌تر بودم پدرم بهم چی می‌گفت؟ پنج، نودوهشت! اگه همهٔ مواد شیمیایی بدن رو بیرون بکشی و به شکلی ناخالص تو بطری جا بدی و بفروشی، ارزشش این‌قدره. پدرم گفت اگه هر روز کار نکنم و باعث پیشرفت خودم نشم، ارزشم همین‌قدره، پنج، نودوهشت.»",
    "«چنان‌چه، کسی با ثبات قدم و اعتماد به خویش، گام در مسیر رؤیاهایش نهد، در زمان آتی با موفقیت و کامیابیِ غیرمنتظره‌ای روبه‌رو خواهد شد. آری!»",
    "سنت، عشق به مدرسه، کشور و خانواده است. سنت ما در ولتون این است که بهترین باشیم!",
    "چون فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم.»",
    "«می‌خواستم زندگی‌ام ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم!»",
    "«تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست.»",
    "«من این‌جا روی میزم ایستادم تا به یاد بیارم باید مدام خودمون رو وادار کنیم به همه‌چیز از دریچهٔ متفاوتی نگاه کنیم. جهان از این‌جا چهرهٔ متفاوت‌تری داره. اگه باورتون نمی‌شه، خودتون بیاین و امتحان کنین. همه‌تون. به نوبت.»",
    "به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "«به دل جنگل زدم چون می‌خواستم دانسته و سنجیده زندگی کنم. می‌خواستم عمرم را ژرف زندگی کنم و شیرهٔ حیات را کامل و تمام فرو برم.»",
    "شکوفه‌های سرخ را همین حالا که می‌توانی از جا برچین...",
    "اصل خطرناکِ انطباق و دنباله‌روی به کار شما نفوذ کرده.",
    "چیزی که قراره نشون بدیم اینه که برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم. اگه هرکدوم از شما فکر می‌کنه می‌تونه جور متفاوتی رژه بره، پس از خودتون بپرسید چرا شما هم کف می‌زدید براشون. رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.",
    "جرأت و جسارت حدی داره و احتیاط و حواس‌جمعی هم اندازه‌ای. آدمی هم عاقله که بدونه کجا باید اون‌ها رو به کار ببنده.",
    "ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!",
    "تاد ادامه داد:\n«می‌شنویم که ما را فرا می‌خوانند\nاما سر برنمی‌گردانیم\nبه امید آینده نفس می‌کشیم\nوقتی آینده‌مان نقشه‌ای بیش نیست\nدر خیال کسب معرفتیم\nوقتی از آن شانه خالی می‌کنیم\nبه دعا دست بلند می‌کنیم\nو ناجی را به انتظار می‌نشینیم\nوقتی آمرزش و رستگاری در دستان‌مان نشسته است.\nو همچنان ما خواب‌زده‌گانیم\nو همچنان ما خواب‌زده‌گانیم\nو همچنان دعا می‌خوانیم\nو همچنان می‌هراسیم...»\nبا قیافه‌ای حزن‌آلود، مکثی کرد، «و همچنان ما خواب‌زده‌گانیم.»",
    "سخن از عشقی والاست\nعشقی سرآمد همهٔ عشق‌ها\nحتی فراتر از عشق مادری\nعشقی بی‌کران، نازک‌خیال\nعشقی پرشور و پراحساس\nعشقی سراپا مست و از خود بی‌خود شده به دیگری",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«این چهار ستون، مظهر و نشان این مدرسه است و زیربنای زندگی شما را خواهد ساخت.»",
    "«آقایان، در ولتون سخت‌تر از هر وقت دیگری در زندگی‌تان کار خواهید کرد و پاداش شما، موفقیتی است که همهٔ ما از شما انتظار داریم.",
    "چنان‌چه میزان کمال شعری را بر خط افقی یک محور مختصات نشان دهیم و اهمیت شعر را با محور عمودی عنوان کنیم؛ آن‌گاه با محاسبهٔ فضای کلی که یک شعر به خود اختصاص داده است، قادر خواهیم بود میزان عظمت و منزلت یک شعر را تعیین کنیم. قطعه شعری از بایرون، ممکن است نمرهٔ بالاتری در محور عمودی به دست بیاورد اما در محور افقی نمرهٔ متوسطی به خود اختصاص خواهد داد. از طرف دیگر مثلاً قطعه شعری از شکسپیر هم در محور عمودی و هم در محور افقی نمرهٔ بالایی می‌گیرد، پس فضای کلان‌تری را اشغال می‌کند؛ لذا این‌گونه ارزش والای شعر را درخواهیم یافت.",
    "شعری از ویتمن براتون نقل می‌کنم:\n«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "چنان‌چه، کسی با ثبات قدم و اعتماد به خویش، گام در مسیر رؤیاهایش نهد، در زمان آتی با موفقیت و کامیابیِ غیرمنتظره‌ای روبه‌رو خواهد شد. آری!»",
    "شعر می‌تونه در اغلب اتفاقات روزمرهٔ شما وجود داشته باشه، اما هرگز، هرگز معمولی و پیش‌پاافتاده نیست. البته که می‌تونید دربارهٔ آسمان یا لبخند دختری بنویسید، اما وقتی این کار رو می‌کنید، اجازه بدین شعرتون یادآور روز رستگاری باشه، یا رستاخیز، یا هر روزی. همان‌قدر که شعرتون باید روشنگری کنه، ما رو به هیجان بیاره و الهام‌بخش باشه، باید اندکی هم حس جاودانگی رو در ما زنده کنه.»",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه.",
    "کیتینگ گفت: «همیشه فکر می‌کردم آموزش یاد می‌ده که تو جای خودت فکر کنی.»\nنولان خندید: «تو سن و سال این پسرها؟ به هیچ‌وجه! سنت و انضباط، جان!»",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "منظورم اینه که مطمئنی قضیه فقط همینه؟ یا نمی‌خوای کسی بفهمه چی تو دلت می‌گذره؟»",
    "گفت: «جان، اگه من جای تو بودم در مورد هماهنگی پسرها نگرانی به دل راه نمی‌دادم.»\n«چطور؟»\n«خب، تو خودت پشت همین نیمکت‌ها و کلاس‌های مقدس فارغ‌التحصیل شدی، مگه نه؟»\n«بله.»\n«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "کیتینگ کف دستش را محکم به دیوار پشت سرش کوبید و صدایی همچون ضربهٔ طبل در کلاس پیچید. کل کلاس با این صدا به عقب چرخیدند. کیتینگ سرسختانه زمزمه کرد: «حرف من اینه ـ‌چرنده، تف سربالاس! تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!\nشعری از ویتمن براتون نقل می‌کنم:\n«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟",
    "«دوستان من بیایید\nبرای جست‌وجوی جهانی تازه، دیر نیست\nبرای تحقق اهداف‌مان\nتا فراسوی غروب\nهمراه باد رهسپار شویم\nگرچه کنون مثل گذشته‌ها\nپاهایمان را یارای رفتن نیست\nاما زمین و آسمان را می‌پیماییم\nچرا که ما همین هستیم، همین.\nبا سرشتی همسان و دل‌هایی دلیر\nکه اینک گذر زمان و تقدیر\nاز قدرتش کاسته است\nاما اراده‌اش آهنین‌تر شده است",
    "گفت: «جان، اگه من جای تو بودم در مورد هماهنگی پسرها نگرانی به دل راه نمی‌دادم.»\n«چطور؟»\n«خب، تو خودت پشت همین نیمکت‌ها و کلاس‌های مقدس فارغ‌التحصیل شدی، مگه نه؟»\n«بله.»\n«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "لحظه‌ای تأمل کرد و بعد گفت: «رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید.",
    "چارلی پرسید: «شام چطور بود؟ قیافه‌ت که آش‌ولاشه. چی به خوردت دادن، از همون گوشت‌های مشکوک ولتون؟»\nناکس ناله‌کنان گفت: «وحشتناک بود، افتضاح! اون‌جا زیباترین دختری رو دیدم که ممکن بود تا آخر عمرم ببینم!»",
    "که الان مثلثات رو نمی‌تونم تو کله‌م فرو کنم!»\nمیکس گفت: «معلومه که می‌تونی. ببین، تو الان گیر یه مثلث عشقی هستی، این یعنی نصف مثلثات رو رفتی",
    "«یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«مگه عادات قدیمی چشونه آقای اُوراستریت؟»\nناکس ادامه داد: «باعث می‌شن همیشه زندگیِ ماشین‌واری داشته باشیم، آقا. ذهن‌مون رو محدود می‌کنن.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "پدر نیل پری، خشک و شق ایستاده بود",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "کیتینگ سمت چارلی رفت. آرام نامه را از دستش گرفت، تا زد و توی جیبش گذاشت و گفت: «زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "لحظه‌ای تأمل کرد و بعد گفت: «رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "«و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم.",
    "من همونی‌ام که لیاقتت رو دارم.",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید. حالا...»",
    "«ما فکر می‌کنیم خوبه که عادت‌های قدیمی رو بشکنیم، قربان.»\n«مگه عادات قدیمی چشونه آقای اُوراستریت؟»\nناکس ادامه داد: «باعث می‌شن همیشه زندگیِ ماشین‌واری داشته باشیم، آقا. ذهن‌مون رو محدود می‌کنن.»",
    " «دم را غنیمت بشمارید. زندگی‌تون رو خارق‌العاده کنید.»",
    "چرا اون باید عاشق یه مرتیکهٔ عوضی مثل اون شه؟»\n‫پیتس خیلی واقع‌بینانه گفت: «همیشه انگور شیرین نصیب شغال می‌شه دیگه. ",
    "باید مدام خودمون رو وادار کنیم به همه‌چیز از دریچهٔ متفاوتی نگاه کنیم. ",
    "در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!",
    "‫«غرق در خیال فرداییم\n‫وقتی فردایی در کار نیست\n‫غرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\n‫وقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\n‫غرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\n‫وقتی روز تازه همین امروز است\n‫از جنگ می‌گریزیم\n‫وقتی باید با آن بجنگیم.»",
    "سر قبری که توش مرده نیست، شیون نمی‌کنن.",
    "سر قبری که توش مرده نیست، شیون نمی‌کنن.",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«چگونه عشق ورزیدن را به من می‌آموزی؟\nبه خودت بیاموز\nکه من خود استاد بی‌چون و چرای عشق ورزیدنم.\nباشد که خداوندگار عشق ـ\nاگر وجود داشته باشد ـ\nعشق ورزیدن را از من\nبیاموزد.»",
    "گر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«چگونه عشق ورزیدن را به من می‌آموزی؟\nبه خودت بیاموز\nکه من خود استاد بی‌چون و چرای عشق ورزیدنم.\nباشد که خداوندگار عشق ـ\nاگر وجود داشته باشد ـ\nعشق ورزیدن را از من\nبیاموزد.»",
    "اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!",
    "«شعر رو به کلمه محدود نکنید. شعر در موسیقی هست، در یک عکس، در پروسه‌ای که غذا آماده می‌شه. در هر چیزی که کشف و شهودی در اون باشه. شعر می‌تونه در اغلب اتفاقات روزمرهٔ شما وجود داشته باشه، اما هرگز، هرگز معمولی و پیش‌پاافتاده نیست.",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "حالی که می‌خندی، اشک می‌ریزی، می‌رقصی، زیر لب نغمه سر می‌دهی می‌توان بیش از این‌ها کاری کرد، بیش از این‌ها بود...»",
    "«هرگز نبوده‌ام این‌گونه خسته و بیزار\nهرگز نبوده‌ام چنین پریشان و نزار\nچنین نمور از رطوبت باران\nچنین دریده از نیش خاربنان\nدگر نتوانم خزیدن\nدگر نتوانم پیش رفتن...»",
    "برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم.",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.»",
    "به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه",
    "«سرافرازی نتیجهٔ سخت‌کوشی است. کلید تمام موفقیت‌ها، در مدرسه و در هر جای دیگری است.»",
    "دست بذارید روی مهم‌ترین چیزهای زندگی‌تون، عشق، زیبایی، حقیقت و عدالت.",
    "«حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "با آن‌هاست، اما گویی از آن‌ها جداست.",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "با سروده‌ها و نغمه‌های شگرف عاری از مرگ\nسرزمین‌های بزرگ جهان را آفریدیم\nو با قصه‌ای افسانه‌ای\nشکوهی امپراتوروار خلق نمودیم",
    "چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!",
    "«ما نغمه‌سرایانیم\nرؤیابافان رؤیاهاییم\nما دورافتادگان موج‌شکن‌های متروکه‌ایم\nکه گوشهٔ رودخانه‌های ویرانه لنگر انداخته‌ایم\nجهان‌باختگانیم ما، جهان‌آواره‌هاییم\nکه در سایهٔ ماه رنگ‌باخته،\nگویی همچنان تا ابد،\nبرانگیزاننده و لرزانندهٔ روزگارانیم.",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.»",
    "هر چیزی که این مدرسه می‌خواد به شما آموزش بده در کلاس من می‌آموزید. اگر وظیفهٔ خودم رو شایسته‌تر و صحیح‌تر انجام بدم، چیزهای بیشتری خواهید آموخت. برای مثال، یاد خواهید گرفت طعم زبان و ادبیات کلمات رو مزه‌مزه کنید چون فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«حس می‌کنم هرگز پیش از این زنده نبودم. سال‌هاست که خطر نکردم و برای چیزی دل به دریا نزدم. اصلاً نمی‌دونم چی هستم یا چی می‌خوام بشم",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "درسته این‌جا کامل نیست اما هنوز فرصت‌هایی وجود داره.»",
    "حس می‌کنم هرگز پیش از این زنده نبودم. سال‌هاست که خطر نکردم و برای چیزی دل به دریا نزدم. اصلاً نمی‌دونم چی هستم یا چی می‌خوام بشم.",
    "تاد محض پیشنهاد گفت: «چرا اول از خودش نمی‌پرسی؟ شاید اصلاً اجازه داد.»\nنیل پوزخند زد: «جوک می‌گی؟ اگه ازش نپرسم، حداقلش اینه که ازش نافرمانی نکردم.»",
    "چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "«حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!»",
    "«پس امروز خواهیم دید چیزی که در درون تو هست، بسیار هم ارزشمنده.»",
    "قدرت اراده و تصمیم او همیشه تحت سایهٔ تهدید و تنبیه و تقصیرها فرو می‌پاشید.",
    "«چنان‌چه، کسی با ثبات قدم و اعتماد به خویش، گام در مسیر رؤیاهایش نهد، در زمان آتی با موفقیت و کامیابیِ غیرمنتظره‌ای روبه‌رو خواهد شد. آری!»",
    "تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه.",
    "در نمازخانهٔ سنگی مدرسهٔ عالی ولتون، که مدرسه‌ای خصوصی است و در تپه‌های دوردست ورمونت قرار گرفته است",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "افتخار یعنی عزت نفس و انجام وظیفه!",
    "انضباط یعنی احترام به والدین، مدیر و معلمین. انضباط، هر چیزی در این حیطه را در بر می‌گیرد",
    "«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "حس می‌کنم هرگز پیش از این زنده نبودم. سال‌هاست که خطر نکردم و برای چیزی دل به دریا نزدم.",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "خود را به‌تمامی بر رؤیاهایت بیفکن\nوگرنه حرف بی‌عمل\nتو را سرنگون خواهد کرد\n(درختان بر ریشه‌گان خویش استوارند\nو باد چون باد رهاست)\nبه قلبت ایمان بیاور\nحتی اگر آب دریاها شعله‌ور شود\n(و با عشق نفس بکش\nحتی اگر ستارگان پا پس کشند)\nاز گذشته‌ات با افتخار یاد کن\nاما رو به آینده‌ات لبخند بزن و خوش دارش\n(و با مرگ به رقص آ\nدر این سرور)\nاز دنیا خرده مگیر\nبه خاطر قهرمان و ضد قهرمانش",
    "فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "جرأت و جسارت حدی داره و احتیاط و حواس‌جمعی هم اندازه‌ای. آدمی هم عاقله که بدونه کجا باید اون‌ها رو به کار ببنده.",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه.",
    "«ادراک شعر نوشتهٔ دکتر جی. ایوانز پریچارد. برای ادراک کامل شعر، ابتدا باید وزن و قافیه و آرایه‌های ادبی را به‌خوبی بشناسیم. پس از آن دو پرسش پدید می‌آید: ۱) منظور مطلوب در شعر تا چه میزانی، هنرمندانه بیان شده است؟ ۲) این منظور تا چه حد حائز اهمیت است؟\nپرسش اول، کمالِ مطلوب شعر را می‌سنجد. سؤال دوم، میزان اهمیت آن را ارزیابی می‌کند.",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«نگران نباش، روز اول همیشه سخته. اما از پسش برمی‌آیم. همیشه یه‌جورایی از پسش برمی‌آیم.»",
    "سر قبری که توش مرده نیست، شیون نمی‌کنن.»",
    "به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "خود را به‌تمامی بر رؤیاهایت بیفکن\nوگرنه حرف بی‌عمل\nتو را سرنگون خواهد کرد\n(درختان بر ریشه‌گان خویش استوارند\nو باد چون باد رهاست)\nبه قلبت ایمان بیاور\nحتی اگر آب دریاها شعله‌ور شود\n(و با عشق نفس بکش\nحتی اگر ستارگان پا پس کشند)",
    "مدیر نولان موقرانه اعلام کرد: «مشعل دانش را از پیر به جوان، دست به دست بگردانید.»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "کیتینگ تکرار کرد: «دم را غنیمت بشمار. خب چرا شاعر این سطرها رو نوشته؟»\nیکی از شاگردان داد زد: «چون عجله داشته؟» همهٔ بچه‌ها زیر خنده زدند.\nکیتینگ فریاد زد: «نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "«با دقت به چهرهٔ پسرهایی نگاه کنین که شصت یا هفتاد سال پیش در این مدرسه حضور داشتند. نترسید، برین جلو و نگاه‌شون کنید.»\nپسرها از جا برخاستند و به سمت قاب عکس‌های کلاسی رفتند که سطح دیوار را پوشانده بود. به صورت مردان جوانی نگاه کردند که از ورای سالیان گذشته به آن‌ها زل زده بودند.\n«اون‌ها هیچ فرقی با تک‌تک شما ندارند، ها؟ چشم‌هاشون پر از امیده درست مثل شما. معتقدند سرنوشت اون‌ها رو به سوی آیندهٔ فوق‌العاده‌ای رهسپار خواهد کرد، مثل خیلی از شماها. خب پسرها، حالا بگین اون لبخندها کجان؟ اون امیدها چی شدن؟»\nپسرها به قاب عکس‌ها خیره شدند. صورت‌شان حالتی جدی و متفکر به خود گرفت. کیتینگ با گام‌هایی سریع دور اتاق راه افتاد و از عکسی به عکس دیگر اشاره کرد.\n«آیا خیلی از اون‌ها دست روی دست نگذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟ آیا خیلی از اون‌ها با تعقیب الههٔ قدرتمند موفقیت، رؤیاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟",
    "هیچ‌کدام فکر نمی‌کردند بتوانند از پس این کلاس بربیایند و طاقت بیاورند اما وقتی زنگ خورد از خودشان متعجب بودند.",
    "«این یک‌جور رزم و پیکاره پسرها! جنگه! و روح و روان شما در این برههٔ حیاتی و بحرانی درگیره. یا به میل و خواست هوی پولوی آکادمیک سر تسلیم فرود می‌آورید ـ‌همچون میوه‌ای که به بار ننشسته سر شاخه می‌پژمرد ـ‌یا این‌که به‌عنوان یک شخص منحصربه‌فرد به پیروزی خواهید رسید.",
    "شعری از ویتمن براتون نقل می‌کنم:\n«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید. حالا...»",
    "کیتینگ تکرار کرد: «دم را غنیمت بشمار. خب چرا شاعر این سطرها رو نوشته؟»\nیکی از شاگردان داد زد: «چون عجله داشته؟» همهٔ بچه‌ها زیر خنده زدند.\nکیتینگ فریاد زد: «نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "«آیا خیلی از اون‌ها دست روی دست نگذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟ آیا خیلی از اون‌ها با تعقیب الههٔ قدرتمند موفقیت، رؤیاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟ حالا خیلی از این آقایون غذای گل‌های نرگس شدن! حالا پسرها، اگه کمی نزدیک‌تر بشین می‌تونید زمزمهٔ اون‌ها رو بشنوید. برید جلو، یالا.» وادارشان کرد جلوتر بروند. «خم شین. بجنبین. می‌شنوید؟ آره؟» پسرها ساکت شدند. بعضی از آن‌ها با تردید و دودلی سمت عکس‌ها خم شدند. «کارپه دی یِم.» صدای زمزمهٔ کیتینگ بلند شد. «دم را غنیمت بشمارید. زندگی‌تون رو خارق‌العاده کنید.»",
    "پشت کلاس سر جایش ساکت ایستاد و بعد به‌آرامی به جلوی کلاس برگشت. تمام چشم‌ها به چهرهٔ پُراحساس او دوخته شده بود. کیتینگ نگاهی به کلاس کرد و با لحنی معنادار پرسید: «شعر شما چه خواهد بود؟»",
    "«و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "حس می‌کنم هرگز پیش از این زنده نبودم. سال‌هاست که خطر نکردم و برای چیزی دل به دریا نزدم. اصلاً نمی‌دونم چی هستم یا چی می‌خوام بشم.",
    "«شاید هواخواهان و طرف‌داران یک بازی ورزشی ادعا کنند اون بازی یا ورزش ذاتاً از بقیه بهتره. از نظر من مهم‌ترین چیز در ورزش راهی‌یه که انسان رو به سمت بهتر بودن سوق می‌ده. افلاطون، که مرد مستعدی بود مثل من، یه بار گفته بود؛ فقط مسابقه و رقابته که از من یه شاعر و اهل علم و سخن‌ور ساخت.»",
    "چیزی که قراره نشون بدیم اینه که برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم. اگه هرکدوم از شما فکر می‌کنه می‌تونه جور متفاوتی رژه بره، پس از خودتون بپرسید چرا شما هم کف می‌زدید براشون. رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "پرسید: «اون روز تو حیاط چه خبر بود؟»\nکیتینگ تکرار کرد: «تو حیاط؟»\n«اون راهپیمایی. دست زدن‌های هماهنگ و یک‌صدا...»\n«آها اون. تمرینی بود برای اثبات یک نکته. در مورد زیان‌های تقلید و پیروی. من می‌خواستم...»\n«جان، برنامه‌های آموزشی این‌جا تدوین‌شده‌ست. اثبات شده. نتیجه داده. اگه تو در موردش شک داری، برای چی اون‌ها رو از انجام دادنش منع می‌کنی؟»\nکیتینگ گفت: «همیشه فکر می‌کردم آموزش یاد می‌ده که تو جای خودت فکر کنی.»\nنولان خندید: «تو سن و سال این پسرها؟ به هیچ‌وجه! سنت و انضباط، جان!»\nرئیس‌وار ضربه‌ای به پشت کیتینگ زد: «اون‌ها رو برای کالج و دانشگاه آماده کن. بقیهٔ چیزها خودش درست می‌شه.»",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.",
    "بیش از سیصد دانش‌آموز پسر که همگی کت‌های رسمی مدرسه به تن داشتند، در دو طرف راه‌روی بلند کلیسا در میان چهره‌های پرافتخار پدر و مادرهایشان، منتظر ایستاده بودند. همزمان با ورود مردی مسن و کوتاه‌قد که ردای بلند و آویزانی به تن داشت، طنین پُرلرزش نی‌انبان‌ها بلند شد. مرد، شمعی افروخت و دستهٔ دانش‌آموزانِ حامل پرچم و دبیران قباپوشیده و جمع فارغ‌التحصیلان را در صفی منظم به سمت راه‌روی بلند و سنگیِ کلیسای مقدس، هدایت کرد.\nچهار دانش‌آموز حامل پرچم، با تشریفات ویژه‌ای تا کنار سکو رژه رفتند و چند مرد سن‌وسال‌دار و در نهایت، پیرمردی که با غرور و افتخار شمع روشنی را حمل می‌کرد، با گام‌هایی آهسته از پشت سر، دنبال دانش‌آموزان به راه افتادند.",
    "چیزی که قراره نشون بدیم اینه که برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم. اگه هرکدوم از شما فکر می‌کنه می‌تونه جور متفاوتی رژه بره، پس از خودتون بپرسید چرا شما هم کف می‌زدید براشون. رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.",
    "«همیشه فکر می‌کردم آموزش یاد می‌ده که تو جای خودت فکر کنی.»",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«دانشمندان جوان من، این‌ها نوشتهٔ شاعری‌ست به اسم والت ویتمن که خطاب به آبراهام لینکلن گفته. شما هم در این کلاس می‌تونید من رو آقای کیتینگ یا ای ناخدا! ناخدای من! خطاب کنید.»",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«چنان‌چه، کسی با ثبات قدم و اعتماد به خویش، گام در مسیر رؤیاهایش نهد، در زمان آتی با موفقیت و کامیابیِ غیرمنتظره‌ای روبه‌رو خواهد شد. آری!»",
    "ناکس فریاد زد: «چرا اون باید عاشق یه مرتیکهٔ عوضی مثل اون شه؟»\nپیتس خیلی واقع‌بینانه گفت: «همیشه انگور شیرین نصیب شغال می‌شه دیگه.",
    "چنان‌چه، کسی با ثبات قدم و اعتماد به خویش، گام در مسیر رؤیاهایش نهد، در زمان آتی با موفقیت و کامیابیِ غیرمنتظره‌ای روبه‌رو خواهد شد.",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.»\nتاد سر تکان داد. همه یک‌صدا خواندند: «و همچنان ما خواب‌زده‌گانیم.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "گر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "پسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "«اون‌ها رو برای کالج و دانشگاه آماده کن. بقیهٔ چیزها خودش درست می‌شه.»",
    "«می‌شنویم که ما را فرا می‌خوانند\nاما سر برنمی‌گردانیم\nبه امید آینده نفس می‌کشیم\nوقتی آینده‌مان نقشه‌ای بیش نیست\nدر خیال کسب معرفتیم\nوقتی از آن شانه خالی می‌کنیم\nبه دعا دست بلند می‌کنیم\nو ناجی را به انتظار می‌نشینیم\nوقتی آمرزش و رستگاری در دستان‌مان نشسته است.",
    "نیل گفت: «نگران نباش، روز اول همیشه سخته. اما از پسش برمی‌آیم. همیشه یه‌جورایی از پسش برمی‌آیم.»",
    "دانش‌آموزان چون مجموعه‌ای از ربات‌ها می‌ایستادند و می‌نشستند. تندتند پاسخ می‌دادند و به خاطر جواب‌های خطایشان، سرسختانه مورد سرزنش‌های شدید معلم‌شان قرار می‌گرفتند.",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "ای ناخدا! ناخدای من!",
    "دوستان من بیایید\nبرای جست‌وجوی جهانی تازه، دیر نیست\nبرای تحقق اهداف‌مان\nتا فراسوی غروب\nهمراه باد رهسپار شویم",
    "گرچه کنون مثل گذشته‌ها\nپاهایمان را یارای رفتن نیست\nاما زمین و آسمان را می‌پیماییم\nچرا که ما همین هستیم، همین.\nبا سرشتی همسان و دل‌هایی دلیر\nکه اینک گذر زمان و تقدیر\nاز قدرتش کاسته است\nاما اراده‌اش آهنین‌تر شده است",
    "«عقاید و مکاتب مقوله‌ای است بلاتکلیف. اجازه می‌خواهم خود را به مخاطره بیندازم و از طبیعت سخن بگویم بی‌قیاس با انرژی و تواناییِ اصیل خود...»",
    "«به دل جنگل زدم چون می‌خواستم دانسته و سنجیده زندگی کنم. می‌خواستم عمرم را ژرف زندگی کنم و شیرهٔ حیات را کامل و تمام فرو برم.»",
    "«با خرافه‌های بزرگ بجنگ، بی‌واهمه با دشمنانت روبه‌رو شو!»",
    "تلاشه که ارزش داره.",
    "«و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.",
    "«هرگز نبوده‌ام این‌گونه خسته و بیزار\nهرگز نبوده‌ام چنین پریشان و نزار\nچنین نمور از رطوبت باران\nچنین دریده از نیش خاربنان\nدگر نتوانم خزیدن\nدگر نتوانم پیش رفتن...»",
    "برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم.",
    "برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم.",
    "اگه این بیشتر از یه هوا و هوس زودگذره پس بهشون ثابت کن. با تعهد و اشتیاقی که داری بهشون نشون بده که این واقعاً چیزی‌یه که می‌خوای",
    "چیزی که قراره نشون بدیم اینه که برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم. اگه هرکدوم از شما فکر می‌کنه می‌تونه جور متفاوتی رژه بره، پس از خودتون بپرسید چرا شما هم کف می‌زدید براشون. رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«دوستان من بیایید\nبرای جست‌وجوی جهانی تازه، دیر نیست\nبرای تحقق اهداف‌مان\nتا فراسوی غروب\nهمراه باد رهسپار شویم",
    "پاهایمان را یارای رفتن نیست\nاما زمین و آسمان را می‌پیماییم",
    "اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید.",
    "اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید.",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "«کارپه دی یِم.» صدای زمزمهٔ کیتینگ بلند شد. «دم را غنیمت بشمارید. زندگی‌تون رو خارق‌العاده کنید.»",
    "پسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید. حالا...»",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "خود را به‌تمامی بر رؤیاهایت بیفکن\nوگرنه حرف بی‌عمل\nتو را سرنگون خواهد کرد",
    "«در فریادهای آشفته‌وارت، در رؤیابافی‌های دیوانه‌وارت، در اشک‌ها و فریادها، در پروازت، بیش از این‌ها می‌توان بود! آری، بیش از این‌ها می‌توان بود!»",
    "دست بذارید روی مهم‌ترین چیزهای زندگی‌تون، عشق، زیبایی، حقیقت و عدالت.»",
    "کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه.",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.",
    "به این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...",
    "پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده",
    "«آه ای خدا! ای هستی!\nداد از این پرسش‌های تکراری،\nداد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی،\nداد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،...\nدر این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی،\nای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "«شعر رو به کلمه محدود نکنید. شعر در موسیقی هست، در یک عکس، در پروسه‌ای که غذا آماده می‌شه. در هر چیزی که کشف و شهودی در اون باشه. شعر می‌تونه در اغلب اتفاقات روزمرهٔ شما وجود داشته باشه، اما هرگز، هرگز معمولی و پیش‌پاافتاده نیست. البته که می‌تونید دربارهٔ آسمان یا لبخند دختری بنویسید، اما وقتی این کار رو می‌کنید، اجازه بدین شعرتون یادآور روز رستگاری باشه، یا رستاخیز، یا هر روزی. همان‌قدر که شعرتون باید روشنگری کنه، ما رو به هیجان بیاره و الهام‌بخش باشه، باید اندکی هم حس جاودانگی رو در ما زنده کنه.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«غرق در خیال فرداییم\nوقتی فردایی در کار نیست\nغرق در اندیشهٔ شکوه پیروزی\nوقتی به‌راستی آن را نمی‌خواهیم\nغرق در اندیشهٔ روزی تازه‌ایم\nوقتی روز تازه همین امروز است\nاز جنگ می‌گریزیم\nوقتی باید با آن بجنگیم.",
    "به دعا دست بلند می‌کنیم\nو ناجی را به انتظار می‌نشینیم\nوقتی آمرزش و رستگاری در دستان‌مان نشسته است.",
    "«می‌پرسی؛ چطور به تو عشق می‌ورزم؟ بگذار تا آن‌ها را برایت بشمارم. دوستت دارم از عمق جان...»",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "دست بذارید روی مهم‌ترین چیزهای زندگی‌تون، عشق، زیبایی، حقیقت و عدالت.",
    "«یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«مگر می‌توان تو را با روزی تابستانی قیاس کرد؟ چه بسا که تو از تابستان هم دل‌پذیرتری و دل‌آرام‌تر...»",
    "«در سرزمین‌هایی با آسمانی صاف و بی‌ابر، آسمانی پرستاره و رخشان، برتر از تمام این تاریکی و روشنایی‌ها را می‌توانی در سیما و چشمانش ببینی.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "«لبخندش شیرینی شگرفی‌ست\nو چشمانش تلألؤِ پُردرخشش آفتابی‌ست\nزندگی بی‌نقص است\nو خرسندی از آن من است\nگر فقط بدانم او زنده است.»",
    "چارلی هچنان که داشت به بیرون رفتن نیل نگاه می‌کرد، گفت: «حس می‌کنم هرگز پیش از این زنده نبودم. سال‌هاست که خطر نکردم و برای چیزی دل به دریا نزدم. اصلاً نمی‌دونم چی هستم یا چی می‌خوام بشم. نیل می‌دونه می‌خواد بازیگر شه. ناکس می‌دونه کریس رو می‌خواد.»",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.",
    "«همیشه فکر می‌کردم آموزش یاد می‌ده که تو جای خودت فکر کنی.»",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "از گذشته‌ات با افتخار یاد کن\nاما رو به آینده‌ات لبخند بزن و خوش دارش\n(و با مرگ به رقص آ\nدر این سرور)",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید.",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«شعر رو به کلمه محدود نکنید. شعر در موسیقی هست، در یک عکس، در پروسه‌ای که غذا آماده می‌شه. در هر چیزی که کشف و شهودی در اون باشه. شعر می‌تونه در اغلب اتفاقات روزمرهٔ شما وجود داشته باشه، اما هرگز، هرگز معمولی و پیش‌پاافتاده نیست. البته که می‌تونید دربارهٔ آسمان یا لبخند دختری بنویسید، اما وقتی این کار رو می‌کنید، اجازه بدین شعرتون یادآور روز رستگاری باشه، یا رستاخیز، یا هر روزی. همان‌قدر که شعرتون باید روشنگری کنه، ما رو به هیجان بیاره و الهام‌بخش باشه، باید اندکی هم حس جاودانگی رو در ما زنده کنه.»",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "به قول شاعران مرده، شکوفه‌های سرخ را همین حالا که می‌توانی از جا برچین...",
    "هواخواهان و طرف‌داران یک بازی ورزشی ادعا کنند اون بازی یا ورزش ذاتاً از بقیه بهتره. از نظر من مهم‌ترین چیز در ورزش راهی‌یه که انسان رو به سمت بهتر بودن سوق می‌ده. افلاطون، که مرد مستعدی بود مثل من، یه بار گفته بود؛ فقط مسابقه و رقابته که از من یه شاعر و اهل علم و سخن‌ور ساخت.",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "روز اول همیشه سخته. اما از پسش برمی‌آیم. همیشه یه‌جورایی از پسش برمی‌آیم",
    "اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم.»\nبه سطر بعدی رفت: «می‌خواستم زندگی‌ام ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم!»\nچارلی حرفش را قطع کرد: «و من نیز تأیید می‌نمایم!»\nنیل ادامه داد: «تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست.» و به سطر بعدی رفت: «و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "مهم‌ترین چیز در ورزش راهی‌یه که انسان رو به سمت بهتر بودن سوق می‌ده.",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«همیشه فکر می‌کردم آموزش یاد می‌ده که تو جای خودت فکر کنی.»",
    "چطور می‌تونیم خودمون رو از تعصب و غرض‌ورزی‌ها، عادات و تأثیرپذیری‌ها رها کنیم؟ جوان‌های نازنین من، پاسخ این‌جاست که ما باید مدام در تلاش باشیم تا دیدگاهی نو بیابیم.",
    "«من این‌جا روی میزم ایستادم تا به یاد بیارم باید مدام خودمون رو وادار کنیم به همه‌چیز از دریچهٔ متفاوتی نگاه کنیم. جهان از این‌جا چهرهٔ متفاوت‌تری داره. اگه باورتون نمی‌شه، خودتون بیاین و امتحان کنین. همه‌تون. به نوبت.»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید. حالا...»",
    "«نوشیدن عصارهٔ هستی به این معنی نیست که نمک بپاشی روی زخم و خودت رو زجر بدی. جرأت و جسارت حدی داره و احتیاط و حواس‌جمعی هم اندازه‌ای. آدمی هم عاقله که بدونه کجا باید اون‌ها رو به کار ببنده.»",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده",
    "فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند",
    "نوازندهٔ نی‌انبان در گوشهٔ سکو آهنگ مارش نواخت و چهار حامل پرچم، علامت‌هایی را که رویشان نوشته شده بود؛ «سنت»، «افتخار»، «انضباط»، «سرافرازی» پایین آوردند",
    "شروع به خواندن کرد: «رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم.»",
    "کیتینگ گفت: «فکرش رو هم نمی‌کردم اِن‌قدر بدبین باشی.» و جرعه‌ای از چایش را سرکشید.\nمک آلیستر با زیرکی پاسخ داد: «بدبین نیستم، پسرم. واقع‌گرا هستم!",
    "به همهٔ معلمانی\nکه کلمه را\nدر کالبد زبان\nجاری ساختند\nو با کلام‌شان\nنوع دیگر زیستن را آموختند،\nنوع دیگر نگریستن را...",
    "فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "«و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "«می‌پرسی؛ چطور به تو عشق می‌ورزم؟ بگذار تا آن‌ها را برایت بشمارم. دوستت دارم از عمق جان...»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید.",
    "«مگر می‌توان تو را با روزی تابستانی قیاس کرد؟ چه بسا که تو از تابستان هم دل‌پذیرتری و دل‌آرام‌تر...»",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«احتمالاً دانشگاه ذوق شاعرانه‌تون رو کور خواهد کرد. تجربهٔ کسالت‌آور ساعت‌ها تجزیه‌وتحلیل و نقد این بلا رو سر شما خواهد آورد.",
    "«راهش نان اصلاً وجود خارجی نداره جناب میکس. از خودتون می‌سازینش یا یکی شبیه اون. هیچ استاد دانشگاه خودبزرگ‌بینی جرأت نمی‌کنه بپذیره چنین شخصیت مهمی رو نمی‌شناسه،",
    "وای خدا، برای اولین بار توی عمرم حس می‌کنم واقعاً زنده‌ام!»",
    "و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.",
    "«حقیقت چون رواندازی‌ست که هیچ‌گاه پاهای سردت را نمی‌پوشاند!»",
    "جور شعری، قابل قبول بود، آقای پری. این عنوان صرفاً به این حقیقت اشاره داشت که برای پیوستن به این تشکیلات، باید مرده باشی.»\n‫پسرها همزمان پرسیدند: «چی؟!»\n‫کیتینگ توضیح داد: «زنده‌ها صرفاً یک دورهٔ آزمایشی رو سپری می‌کردند. برای این‌که به عضویت کامل دربیای باید تا ابد یک شاگر",
    "دم را غنیمت بشمارید.",
    "یک تن با رؤیایی جاودانه\nپیش می‌رود و تاجی را فتح می‌کند\nو سه تن با قطعه و ترانه‌ای تازه\nسلطنتی را منهدم می‌نمایند",
    "به همهٔ معلمانی\nکه کلمه را\nدر کالبد زبان\nجاری ساختند\nو با کلام‌شان\nنوع دیگر زیستن را آموختند،\nنوع دیگر نگریستن را...",
    "نیل به دور شدن پدرش نگاه کرد، وجودش پر از خشم و نومیدی بود. چرا همیشه به پدرش اجازه می‌داد این‌طور با او تا کند؟",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "«کارپه دیم یعنی دم را غنیمت بشمار.»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«که این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.",
    "«چگونه عشق ورزیدن را به من می‌آموزی؟\nبه خودت بیاموز\nکه من خود استاد بی‌چون و چرای عشق ورزیدنم.\nباشد که خداوندگار عشق ـ\nاگر وجود داشته باشد ـ\nعشق ورزیدن را از من\nبیاموزد.»",
    "«می‌پرسی؛ چطور به تو عشق می‌ورزم؟ بگذار تا آن‌ها را برایت بشمارم. دوستت دارم از عمق جان...»",
    "«دوستان من بیایید\nبرای جست‌وجوی جهانی تازه، دیر نیست\nبرای تحقق اهداف‌مان\nتا فراسوی غروب\nهمراه باد رهسپار شویم\nگرچه کنون مثل گذشته‌ها\nپاهایمان را یارای رفتن نیست\nاما زمین و آسمان را می‌پیماییم\nچرا که ما همین هستیم، همین.",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه.",
    "وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«کاری که ناکس انجام داد، نکتهٔ مهمی رو در بر داشت. نکته‌ای که نه در شعر و شاعری بلکه در هر تلاش دیگه‌ای باید به اون توجه کرد. این‌که دست بذارید روی مهم‌ترین چیزهای زندگی‌تون، عشق، زیبایی، حقیقت و عدالت.»",
    "«وقتی کوچیک بودم، فکر می‌کردم همهٔ پدر و مادرها به شکلی اتومات بچه‌هاشون رو دوست دارن. این حرفی بود که معلم‌هامون می‌زدن. چیزی بود که تو کتاب‌ها خونده بودم، چیزی که باورش کرده بودم. خب، با این حقیقت مواجه شدم که پدر و مادرم عاشق برادرم هستند بدون این‌که علاقه‌ای به من داشته باشند.»",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.",
    "«یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "هرگز نخواهم دانست چطور،\nکه گرچه جانم از او دور است\nعشقم هر لحظه بیشتر جان می‌گیرد.»",
    "«لبخندش شیرینی شگرفی‌ست\nو چشمانش تلألؤِ پُردرخشش آفتابی‌ست\nزندگی بی‌نقص است\nو خرسندی از آن من است\nگر فقط بدانم او زنده است.»",
    "چهره و تمام جوارحش از هر حسی خالی شده بود. حس می‌کرد بدل به پوستهٔ ترد و شکننده‌ای شده است که زیر بارش و سنگینیِ برف به‌زودی خرد خواهد شد.",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "روز اول همیشه سخته. اما از پسش برمی‌آیم. همیشه یه‌جورایی از پسش برمی‌آیم.",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند",
    "نشسته بود. آقای پری هم خشک و سرسخت پشت میز کارش جا گرفته بود.\n‫در باز شد و نیل پا توی اتاق گذاشت. هنوز لباس نقش پاک تنش بود. چشم‌های او هم از شدت گریه قرمز شده بود. به مادرش نگاه کرد و خواست چیزی بگوید که پدرش فوراً حرفش را قطع کرد.\n‫«پسر، خیلی تلاش کردم بفهمم چرا اِن‌قدر اصرار داری از فرمان ما سرپیچی کنی، اما به هر دلیلی که هست، نمی‌ذارم زندگی‌ت رو تباه کنی. فرد",
    "سر قبری که توش مرده نیست، شیون نمی‌کنن",
    "به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "به همهٔ معلمانی\nکه کلمه را\nدر کالبد زبان\nجاری ساختند\nو با کلام‌شان\nنوع دیگر زیستن را آموختند،\nنوع دیگر نگریستن را...",
    "رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.",
    "به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "جوان‌های نازنین من، پاسخ این‌جاست که ما باید مدام در تلاش باشیم تا دیدگاهی نو بیابیم.",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«چگونه عشق ورزیدن را به من می‌آموزی؟\nبه خودت بیاموز\nکه من خود استاد بی‌چون و چرای عشق ورزیدنم.\nباشد که خداوندگار عشق ـ\nاگر وجود داشته باشد ـ\nعشق ورزیدن را از من\nبیاموزد.»",
    "نور شمع صورت سرخ و نیلی پسر طبل‌زن را روشن کرد. صورتش زیر نور، کهنه و فرسوده اما باشکوه می‌نمود.",
    "«پس اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.»",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "کیتینگ لبخندی زد و گفت: «آفرین! زبان به یک دلیل اختراع شد، پسرها ـ»\nدوباره بشکنی زد و این‌بار به نیل اشاره کرد.\n«برای ایجاد ارتباط؟»\nکیتینگ گفت: «نه. برای اظهار عشق به زن‌ها.",
    "«شکوفه‌های سرخ را\nهمین حالا که می‌توانی\nاز جا برچین\nزمان کهن سال\nآرام در گذر است\nهمین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند\nفرداروز\nعمرش فانی خواهد بود.»",
    "«چنان‌چه، کسی با ثبات قدم و اعتماد به خویش، گام در مسیر رؤیاهایش نهد، در زمان آتی با موفقیت و کامیابیِ غیرمنتظره‌ای روبه‌رو خواهد شد. آری!»",
    "در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«ما فکر می‌کنیم خوبه که عادت‌های قدیمی رو بشکنیم، قربان.»\n«مگه عادات قدیمی چشونه آقای اُوراستریت؟»\nناکس ادامه داد: «باعث می‌شن همیشه زندگیِ ماشین‌واری داشته باشیم، آقا. ذهن‌مون رو محدود می‌کنن.»",
    "فارغ از همهٔ حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "«یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«من این‌جا روی میزم ایستادم تا به یاد بیارم باید مدام خودمون رو وادار کنیم به همه‌چیز از دریچهٔ متفاوتی نگاه کنیم. جهان از این‌جا چهرهٔ متفاوت‌تری داره. اگه باورتون نمی‌شه، خودتون بیاین و امتحان کنین. همه‌تون. به نوبت.»",
    "چیزی که قراره نشون بدیم اینه که برای هرکدوم از ما چقدر سخته بخوایم به صدای درونی‌مون گوش بدیم و عقاید شخصی‌مون رو در حضور دیگران حفظ کنیم. اگه هرکدوم از شما فکر می‌کنه می‌تونه جور متفاوتی رژه بره، پس از خودتون بپرسید چرا شما هم کف می‌زدید براشون. رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»",
    "با بهت و حیرت شعر را تکرار کرد:\n«که این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»\nپشت کلاس سر جایش ساکت ایستاد و بعد به‌آرامی به جلوی کلاس برگشت. تمام چشم‌ها به چهرهٔ پُراحساس او دوخته شده بود. کیتینگ نگاهی به کلاس کرد و با لحنی معنادار پرسید: «شعر شما چه خواهد بود؟»",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»",
    "«اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.\nپسرها تلاش کنید تا صدای خودتون رو کشف کنید، هرقدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این‌که اصلاً به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم‌ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می‌شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه‌های تازه‌تر بگذارید. حالا...»",
    "«نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "«که این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "«که این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم.»\nبه سطر بعدی رفت: «می‌خواستم زندگی‌ام ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم!»\nچارلی حرفش را قطع کرد: «و من نیز تأیید می‌نمایم!»\nنیل ادامه داد: «تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست.» و به سطر بعدی رفت: «و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.»",
    "ای خدا، ای هستی؟\nندا آمد؛\nبه این خاطر\nکه تو این‌جایی ـ\nکه زندگی هست و یگانگی ـ\nکه این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "حس می‌کنم هرگز پیش از این زنده نبودم. سال‌هاست که خطر نکردم و برای چیزی دل به دریا نزدم. اصلاً نمی‌دونم چی هستم یا چی می‌خوام بشم",
    "«در حالی که می‌خندی، اشک می‌ریزی، می‌رقصی، زیر لب نغمه سر می‌دهی می‌توان بیش از این‌ها کاری کرد، بیش از این‌ها بود...»",
    "«کمرون، سنت چیست؟»\n«آقای نولان، سنت، عشق به مدرسه، کشور و خانواده است. سنت ما در ولتون این است که بهترین باشیم!»\n«خیلی خوب آقای کمرون. جرج هاپکینز نمایندهٔ انجمن ولتون، افتخار چیست؟»\nکمرون محکم و شق و رَق ایستاد و همزمان لبخندی پُرغرور بر لب‌های پدرش جای گرفت.\nپسر پاسخ داد: «افتخار یعنی عزت نفس و انجام وظیفه!»",
    "تنها کاری که از دستم برمی‌آید تا کمی از این رنج بکاهم این است که به عکس زیبایت خیره شوم یا چشم‌هایم را ببندم و لبخند پُرطراوت تو را تصور کنم ـ‌اما دریغ از تخیلات ناتوان من که جز جایگزینی محو و تاریک از تو در چنته ندارد. آه که چقدر دلم برایت تنگ است و آرزویم این است...»",
    "«که این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،\nشاید که تو\nشعر خویش را بنگاری...»",
    "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!",
    "اگه می‌خوای یه آتئیست دوآتیشه بار بیاری، اون‌ها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده.",
    "«شکوفه‌های سرخ را همین حالا که می‌توانی از جا برچین",
    "«نوشیدن عصارهٔ هستی به این معنی نیست که نمک بپاشی روی زخم و خودت رو زجر بدی. جرأت و جسارت حدی داره و احتیاط و حواس‌جمعی هم اندازه‌ای. آدمی هم عاقله که بدونه کجا باید اون‌ها رو به کار ببنده.»",
    "در خیال کسب معرفتیم\nوقتی از آن شانه خالی می‌کنیم\nبه دعا دست بلند می‌کنیم\nو ناجی را به انتظار می‌نشینیم\nوقتی آمرزش و رستگاری در دستان‌مان نشسته است.\nو همچنان ما خواب‌زده‌گانیم\nو همچنان ما خواب‌زده‌گانیم",
    "«بانگ‌های وحشیانه و بربری‌ام را بر بام‌های دنیا، فریاد کردم. از والت ویتمن.»",
    "«زن‌ها کلیسای جامع‌اند، پسرها! در اولین فرصتی که یافتید، یکی از اون‌ها رو برای عبادت انتخاب کنید.»",
    "می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»",
    "اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.",
    "«در میان مردمان کاملاً تنها باش، تا بفهمی چقدر توان ایستادگی داری!»"
  ],
  "wikiQuotes": []
}