{
  "bookName": "پسرک، موش کور، روباه و اسب",
  "taaghcheId": "71446",
  "taaghcheQuotes": [
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\n‫￼\n‫اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «پس شما همه‌چی رو درمورد من می‌دونین؟»\nاسب گفت: «آره.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "‫اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n‫￼\n‫«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "ببین تا کجاها پیش آمده‌ایم.",
    "پسرک در گوش اسب زمزمه کرد: «روباه چقدر کم حرف می‌زنه.»\nاسب گفت: «آره. و چقدر خوبه که پیش ماست.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "‫به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "من هم می‌گویم: «بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "‫موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\n‫پسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "‫«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست،",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "‫«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\n‫کسی دوستت داره.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "کتاب را از اولِ آن شروع کردی، و این عالی است. من معمولاً از وسط شروع می‌کنم و قسمت مقدمهٔ کتاب را هیچ‌وقت نمی‌خوانم.",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "راستش من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«افتادی، ولی من گرفتمت.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "‫«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب بزرگ‌ترین چیزی است که با آن برخورد می‌کنند، و درعین‌حال آرام‌ترین چیز.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n‫«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    ": «بزرگ‌ترین توهم اینه\n‫￼\n‫که فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسربچه پر از سؤال است. موش کور هم می‌میرد برای کیک. روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    ". به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست.",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n‫... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "کی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "‫به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "‫«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«دوست داری بزرگ شدی چی بشی؟»",
    "پسرک پرسید: «فکر می‌کنی موفقیت چیه؟»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "اسب بزرگ‌ترین چیزی است که با آن برخورد می‌کنند، و درعین‌حال آرام‌ترین چیز.",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «فکر می‌کنی موفقیت چیه؟»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "‫￼\n‫«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n‫... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "‫اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n‫￼\n‫«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\n‫￼\n‫اسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "‫«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "موش کور گفت: «فکر کنم همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n‫￼\n‫«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "خونه همیشه یه مکان نیست",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال. گاهی فکر می‌کنم خودم هر دوی این‌ها هستم.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "ب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "راستش من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "ت: «می‌خوام مهربون باشم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    ": «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «یه چیزی هست که تا حالا بهتون نگفته‌م.»\nپسرک گفت: «چی؟»\n«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\n‫پسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "من کافی‌ام، همین جوری که هستم",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "آن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و خیره می‌شوند به طبیعت. به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده.",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "ببین تا کجاها پیش آمده‌ایم.",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "￼\n‫«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "آن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و خیره می‌شوند به طبیعت. به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\n‫پسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\n‫￼\n‫پسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.",
    "کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن",
    "مثل خود ما، هرکدامشان یک جورند و نقطه‌ضعف‌های خود را دارند. من می‌توانم خودم را در هر چهار تایشان ببینم. شاید شما هم همین‌طور باشید.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«خب، ما که دوستت داریم.\nچه پرواز کنی، چه نکنی.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.",
    "اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.",
    "خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "‫پسرک در گوش اسب زمزمه کرد: «روباه چقدر کم حرف می‌زنه.»\n‫￼\n‫اسب گفت: «آره. و چقدر خوبه که پیش ماست.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "اسب گفت: «یه چیزی هست که تا حالا بهتون نگفته‌م.»\nپسرک گفت: «چی؟»\n«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»\nمن هم می‌گویم: «بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "ه‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.\nوقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»\nمن هم می‌گویم: «بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات، این کتاب یکی از رؤیاهای منه. امیدوارم ازش لذت ببری و برات بهترین آرزوها رو دارم.»\nاراداتمند، چارلی",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "سلام\nکتاب را از اولِ آن شروع کردی، و این عالی است. من معمولاً از وسط شروع می‌کنم و قسمت مقدمهٔ کتاب را هیچ‌وقت نمی‌خوانم. عجیب است که توانستم خودم کتاب بنویسم؛ چون خوب بلد نیستم کتاب بخوانم. راستش من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.\nاین کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال. گاهی فکر می‌کنم خودم هر دوی این‌ها هستم. دوست دارم این کتابی باشد که هرجا و هروقت خواستی بتوانی بروی سراغش. اگر دوست داشتی از وسطش شروع کنی. داخلش نقاشی بکشی، گوشه‌هایش را تا کنی و جای انگشتت روی ورق‌هایش بماند.",
    "بیشترِ نقاشی‌ها از یک پسرک، یک موش کور، یک روباه و یک اسب هستند. کمی درموردشان برایتان توضیح می‌دهم. البته مطمئنم شما چیزهایی می‌بینید که من نمی‌بینم. برای همین مختصرش می‌کنم.\nوقتی بار اول سروکلهٔ موش کور پیدا می‌شود، پسرک تنهاست. آن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و خیره می‌شوند به طبیعت. به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.\n آن‌ها در گشت‌وگذارهایشان، با روباه آشنا می‌شوند.\nبرای یه موش کور، دیدن یه روباه هیچ‌وقت خوشایند نیست.",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو",
    "معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "سب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "راستش من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "راستش من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک آهی کشید و گفت: «راه خیلی درازی داریم که بریم.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.\nوقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اونجا چیه؟»\nموش کور گفت: «طبیعت وحشی. ولی ازش نترس.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "ه نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسربچه پر از سؤال است. موش کور هم می‌میرد برای کیک. روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "‫«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\n‫￼\n‫که هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اونجا چیه؟»\nموش کور گفت: «طبیعت وحشی. ولی ازش نترس.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "دوست دارم این کتابی باشد که هرجا و هروقت خواستی بتوانی بروی سراغش. اگر دوست داشتی از وسطش شروع کنی. داخلش نقاشی بکشی، گوشه‌هایش را تا کنی و جای انگشتت روی ورق‌هایش بماند.",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاها",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گ",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n‫«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "هرجا چای باشه، کیک هم هست.",
    "اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه",
    "با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "سرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»",
    "دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "اسب گفت: «یه چیزی هست که تا حالا بهتون نگفته‌م.»\nپسرک گفت: «چی؟»\n«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور گفت: «فکر کنم همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "من کافی‌ام، همین جوری که هستم.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده.",
    "بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات، این کتاب یکی از رؤیاهای منه. امیدوارم ازش لذت ببری و برات بهترین آرزوها رو دارم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «فکر کنم همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه.»",
    "بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «فکر می‌کنی موفقیت چیه؟»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    " «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسربچه پر از سؤال است. موش کور هم می‌میرد برای کیک. روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "‫«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\n‫پسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\n‫پسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n‫«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "آن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و خیره می‌شوند به طبیعت. به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال. گاهی فکر می‌کنم خودم هر دوی این‌ها هستم.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "‫پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\n‫چیز جالبی برای گفتن ندارم.»\n‫اسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه",
    "شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n‫«جدی؟»\n‫￼\n‫«آره.»\n‫«خب کجاست؟»\n‫موش کور گفت: «خوردمش.»\n‫«آهان.»\n‫«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n‫«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n‫«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n‫«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «یه چیزی هست که تا حالا بهتون نگفته‌م.»\nپسرک گفت: «چی؟»\n«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "فقط همین یک قدم را بردار...»\n‫«افق خودش مراقب خودش است",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    ". به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال. گاهی فکر می‌کنم خودم هر دوی این‌ها هستم. دوست دارم این کتابی باشد که هرجا و هروقت خواستی بتوانی بروی سراغش. اگر دوست داشتی از وسطش شروع کنی. داخلش نقاشی بکشی، گوشه‌هایش را تا کنی و جای انگشتت روی ورق‌هایش بماند.",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.\nوقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم",
    "پسرک در گوش اسب زمزمه کرد: «روباه چقدر کم حرف می‌زنه.»\nاسب گفت: «آره. و چقدر خوبه که پیش ماست.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.\nوقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب بزرگ‌ترین چیزی است که با آن برخورد می‌کنند، و درعین‌حال آرام‌ترین چیز.\nمثل خود ما، هرکدامشان یک جورند و نقطه‌ضعف‌های خود را دارند. من می‌توانم خودم را در هر چهار تایشان ببینم. شاید شما هم همین‌طور باشید.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن",
    "عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    ": «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "دوست دارم این کتابی باشد که هرجا و هروقت خواستی بتوانی بروی سراغش. اگر دوست داشتی از وسطش شروع کنی. داخلش نقاشی بکشی، گوشه‌هایش را تا کنی و جای انگشتت روی ورق‌هایش بماند.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    ". به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "«نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "پسرک پرسید: «فکر می‌کنی موفقیت چیه؟»",
    "پسربچه پر از سؤال است. موش کور هم می‌میرد برای کیک. روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "من هم می‌گویم: «بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات، این کتاب یکی از رؤیاهای منه. امیدوارم ازش لذت ببری و برات بهترین آرزوها رو دارم.»\nاراداتمند، چارلی",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور گفت: «فکر کنم همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "برای یه موش کور، دیدن یه روباه هیچ‌وقت خوشایند نیست",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور گفت: «فکر کنم همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «فکر کنم همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «فکر می‌کنی موفقیت چیه؟»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «طبیعت وحشی. ولی ازش نترس.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "آن‌ها در گشت‌وگذارهایشان، با روباه آشنا می‌شوند.\nبرای یه موش کور، دیدن یه روباه هیچ‌وقت خوشایند نیست.",
    "پسربچه پر از سؤال است. موش کور هم می‌میرد برای کیک. روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "من هم می‌گویم: «بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات، این کتاب یکی از رؤیاهای منه. امیدوارم ازش لذت ببری و برات بهترین آرزوها رو دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "پسرک گفت: «می‌خوام مهربون باشم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "برای یه موش کور، دیدن یه روباه هیچ‌وقت خوشایند نیست.",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    ": «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال. گاهی فکر می‌کنم خودم هر دوی این‌ها هستم.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌قول اسب:\n‫«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "‫«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات، این کتاب یکی از رؤیاهای منه. امیدوارم ازش لذت ببری و برات بهترین آرزوها رو دارم.»",
    "«من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «یه چیزی هست که تا حالا بهتون نگفته‌م.»\nپسرک گفت: «چی؟»\n«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "‫«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "کتاب را از اولِ آن شروع کردی، و این عالی است. من معمولاً از وسط شروع می‌کنم و قسمت مقدمهٔ کتاب را هیچ‌وقت نمی‌خوانم. عجیب است که توانستم خودم کتاب بنویسم؛ چون خوب بلد نیستم کتاب بخوانم.",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "پسرک گفت: «می‌خوام مهربون باشم.»",
    "‫«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "‫به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»\n‫",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n‫... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\n‫پسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «فکر می‌کنی موفقیت چیه؟»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونی",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "‫وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n‫«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\n‫موش کور گفت: «آره.»\n‫«چیه؟»\n‫«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n‫«هوم، مؤثره؟»\n‫«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.\nوقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "درواقع هیچ کاری نکردن نیست،",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "اسب بزرگ‌ترین چیزی است که با آن برخورد می‌کنند، و درعین‌حال آرام‌ترین چیز.\nمثل خود ما، هرکدامشان یک جورند و نقطه‌ضعف‌های خود را دارند.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک پرسید: «پس شما همه‌چی رو درمورد من می‌دونین؟»\nاسب گفت: «آره.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "پسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "بیشترِ نقاشی‌ها از یک پسرک، یک موش کور، یک روباه و یک اسب هستند. کمی درموردشان برایتان توضیح می‌دهم. البته مطمئنم شما چیزهایی می‌بینید که من نمی‌بینم. برای همین مختصرش می‌کنم.\nوقتی بار اول سروکلهٔ موش کور پیدا می‌شود، پسرک تنهاست. آن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و خیره می‌شوند به طبیعت. به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن",
    "بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو",
    "بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو",
    "بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن",
    "یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم",
    "یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم",
    "اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "‫به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n‫... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«افتادی، ولی من گرفتمت.»",
    "گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "‫«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n‫￼\n‫«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "تمام بروبچه‌های انتشارات پنگوئن ممنونم، ازجمله جوئل، تِس، بِکی، لوسی، آلیس، رِئا، بِث و نَت، و به‌خصوص لارا که من",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «اگه همین‌جوری توی\nاین تله بمونی خودت می‌میری.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "روباه اما ساکت و خسته است، چون در زندگی لطمه خورده.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    ": «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "دوست دارم این کتابی باشد که هرجا و هروقت خواستی بتوانی بروی سراغش. اگر دوست داشتی از وسطش شروع کنی. داخلش نقاشی بکشی، گوشه‌هایش را تا کنی و جای انگشتت روی ورق‌هایش بماند.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «فکر می‌کنی موفقیت چیه؟»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "سرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "وقتی بار اول سروکلهٔ موش کور پیدا می‌شود، پسرک تنهاست. آن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و خیره می‌شوند به طبیعت. به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اونجا چیه؟»\nموش کور گفت: «طبیعت وحشی. ولی ازش نترس.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "راستش من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب بزرگ‌ترین چیزی است که با آن برخورد می‌کنند، و درعین‌حال آرام‌ترین چیز.\nمثل خود ما، هرکدامشان یک جورند و نقطه‌ضعف‌های خود را دارند. من می‌توانم خودم را در هر چهار تایشان ببینم. شاید شما هم همین‌طور باشید.",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.",
    "اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال. گاهی فکر می‌کنم خودم هر دوی این‌ها هستم.",
    "ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "ازش لذت ببری و برات بهترین آرزوها رو دارم.»\nاراداتمند، چارلی",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "راستش من در کتاب‌ها احتیاج به عکس دارم. مثل جزیره‌ای که وسط دریایی از کلمه‌ها می‌توان در آن توقف کرد.",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "اسب گفت: «یه چیزی هست که تا حالا بهتون نگفته‌م.»\nپسرک گفت: «چی؟»\n«من بلدم پرواز کنم. ولی از خیلی وقت پیش دیگه پرواز نکرده‌م، چون بقیهٔ اسب‌ها رو ناراحت می‌کنه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«اونجا چیه؟»\nموش کور گفت: «طبیعت وحشی. ولی ازش نترس.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای اس",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\n‫پسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو",
    "اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت",
    "بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "که خودت رو با بقیه مقایسه",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «فکر کنم همه تلاش می‌کنن که فقط برسن خونه.»",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "موش کور گفت: «معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور گفت: «گاهی دوست دارم بگم عاشق همه‌تونم. ولی می‌بینم برام خیلی سخته.»\nپسرک گفت: «واقعاً؟»\n«آره، واسهٔ همین یه چیز دیگه می‌گم، مثلاً می‌گم خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\nپسرک گفت: «باشه.»\n«خوشحالم که همه‌مون با هم اینجاییم.»\n«ما هم از این که تو اینجا با مایی خیلی خوشحالیم.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "«نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره",
    "«وقتی ابرهای تاریک پیداشون می‌شه...\n... به راهت ادامه بده.",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«افتادی، ولی من گرفتمت.»",
    "پسرک در گوش اسب زمزمه کرد: «روباه چقدر کم حرف می‌زنه.»\nاسب گفت: «آره. و چقدر خوبه که پیش ماست.»",
    "پسرک گفت: «گاهی فکر می‌کنم\nشما بیشتر از خودم بهم باور دارین.»\nاسب گفت: «تو هم بالاخره به ما می‌رسی.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال.",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    ": «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\n‫چیز جالبی برای گفتن ندارم.»\n‫اسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "‫موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\n‫پسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n‫￼\n‫«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n‫«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n‫￼\n‫«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«بال‌هات رو باز کن و برو دنبال رؤیاهات",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "پسرک گفت: «می‌خوام مهربون باشم.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "موش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "سلام\nکتاب را از اولِ آن شروع کردی، و این عالی است. من معمولاً از وسط شروع می‌کنم و قسمت مقدمهٔ کتاب را هیچ‌وقت نمی‌خوانم. عجیب است که توانستم خودم کتاب بنویسم؛ چون خوب بلد نیستم کتاب بخوانم.",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "«من یاد گرفته‌م که چطور از لحظه لذت ببرم و حضور ذهن داشته باشم.»\nپسرک پرسید: «چطوری؟»\n«یه جای آروم پیدا می‌کنم و چشمام رو می‌بندم و نفس عمیق می‌کشم.»\n«چه خوب. بعدش چی؟»\n«بعدش تمرکز می‌کنم.»\n«رو چی؟»\nموش کور گفت: «کیک.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم گم شده‌م.»\nموش کور گفت: «من هم همین‌طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست‌داشتن می‌تونه راه خونه رو نشونت بده.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "پسرک پرسید: «اینکه با دوستات باشی و هیچ کاری نکنی درواقع هیچ کاری نکردن نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n‫￼\n‫«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "موش کور گفت: «بزرگ‌ترین توهم اینه\nکه فکر کنیم زندگی باید بی‌نقص باشه.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "وقتی بار اول سروکلهٔ موش کور پیدا می‌شود، پسرک تنهاست. آن‌ها کنارِ هم می‌نشینند و خیره می‌شوند به طبیعت. به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "اسب گفت: «بعضی وقت‌ها.»\nپسرک پرسید: «بعضی وقت‌ها چی؟»\n«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\nموش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "گه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "‫پسرک پرسید: «شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\n‫￼\n‫اسب گفت: «کمک.»",
    "«همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«بعضی وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.",
    "«به‌نظرت مدرسه‌ای برای یادنگرفتن هم هست؟»",
    "«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«گاهی تمام چیزی که می‌شنوی فقط تنفره. ولی توی این دنیا بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی عشق هست.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک زیر لب گفت: «فهمیدم واسهٔ چی اینجاییم.»\nموش کور پرسید: «واسهٔ کیک؟»\nپسرک گفت: «واسهٔ دوست‌داشتن.»\nاسب گفت: «و دوست‌داشته‌شدن.»",
    "پسرک پرسید: «نصیحت دیگه‌ای هم داری؟»\nاسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    " موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است",
    "اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور",
    "‫«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «هیچی بهتر از مهربونی نیست. آروم و بی‌صدا فراتر از همهٔ چیزهای دیگه‌ست.»",
    "«برات یه کیک خوشمزه گرفته‌م.»\n«جدی؟»\n«آره.»\n«خب کجاست؟»\nموش کور گفت: «خوردمش.»\n«آهان.»\n«ولی یکی دیگه برات گرفتم.»\n«جدی؟ خب اون کجاست؟»\n«گویا دوباره همون اتفاق براش افتاد.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«خونه همیشه یه مکان نیست، مگه نه؟»",
    "«همیشه یادت باشه که تو ارزش داری، تو مهمی، تو عزیزی، و چیزی رو به دنیا اضافه می‌کنی\nکه هیچ‌کس دیگه‌ای از پسش برنمی‌آد.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "مثل خود ما، هرکدامشان یک جورند و نقطه‌ضعف‌های خود را دارند. من می‌توانم خودم را در هر چهار تایشان ببینم. شاید شما هم همین‌طور باشید.",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "اسب گفت: «هرکی یه دلیل و قوت قلبی نیاز داره تا باهاش به راهش ادامه بده. دلیل شما چیه؟»",
    "اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "‫پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "پسرک گفت: «بعضی وقت‌ها می‌ترسم شماها بفهمین من معمولی‌ام.»\n‫￼\n‫موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "موش کور گفت: «من خیلی کوچیکم.»\nپسرک گفت: «آره، ولی با بودنت تغییر بزرگی ایجاد می‌کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "اسب گفت: «همه یه کم می‌ترسن.»\n«ولی وقتی با همیم کمتر می‌ترسیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «عشق و علاقه نیازی به خاص‌بودن نداره.»",
    "«فقط همین یک قدم را بردار...»\n«افق خودش مراقب خودش است.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "«چقدر زیبایی هست که باید مراقبشون باشیم.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "«یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»\nپسرک گفت: «خالی نبند.»\nموش کور جواب داد: «راست می‌گم.»\n«خب، چیه؟»\n«بغل. موندگاری‌ش بیشتره.»",
    "«معمولاً منتظر مهربونی می‌مونیم... ولی مهربونی با خودمون رو می‌شه همین الان شروع کنیم.»",
    "پسرک پرسید: «کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "اسب گفت: «درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست.»\n«به‌معنی اینه که حاضر نیستی تسلیم بشی.»",
    "روباه گفت: «راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»\nپسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n‫«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟»\nاسب گفت: «کمک.»",
    "«کِی از همیشه قوی‌تر بودی؟»\n«وقتی جرئت کردم ضعف‌هام رو نشون بدم.»",
    "«راستش رو بگم، اغلب فکر می‌کنم\nچیز جالبی برای گفتن ندارم.»\nاسب گفت: «راستش رو گفتن همیشه کار جالبیه.»",
    "«لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "این کتاب را تقدیم می‌کنم به مادر دوست‌داشتنیِ مهربانم.",
    "این کتاب برای همه است. چه هشتاد سالتان باشد، چه هشت سال. گاهی فکر می‌کنم خودم هر دوی این‌ها هستم. دوست دارم این کتابی باشد که هرجا و هروقت خواستی بتوانی بروی سراغش. اگر دوست داشتی از وسطش شروع کنی. داخلش نقاشی بکشی، گوشه‌هایش را تا کنی و جای انگشتت روی ورق‌هایش بماند.",
    "مثل خود ما، هرکدامشان یک جورند و نقطه‌ضعف‌های خود را دارند. من می‌توانم خودم را در هر چهار تایشان ببینم. شاید شما هم همین‌طور باشید.",
    "ماجراهایشان در بهار شروع می‌شود، وقتی دارد برف می‌بارد و ثانیه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. زندگی هم یک جورهایی همین‌جوری است، چشم به هم بزنی همه‌چیز برعکس می‌شود.",
    "امیدوارم این کتاب به شما انگیزه بدهد، تا شاید شجاعانه‌تر زندگی کنید، با خود و اطرافیانتان مهربان‌تر باشید، و موقع نیاز، درخواست کمک کنید، که خودش خیلی کار شجاعانه‌ای است.",
    "«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»",
    "«اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "پسرک پرسید: «ضرب‌المثلی هست که موردعلاقه‌ت باشه؟»\nموش کور گفت: «آره.»\n«چیه؟»\n«اگه دفعهٔ اول موفق نشدی، یه کم کیک بخور.»\n«هوم، مؤثره؟»\n«هر دفعه، بلااستثنا.»",
    "موش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "اسب گفت: «ما چیزی در مورد فردا نمی‌دونیم.\nتمام چیزی که لازمه بدونیم اینه که همدیگه رو دوست داریم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "پسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم.»",
    "«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "«اینکه بقیه چطور باهات رفتار می‌کنن نباید معیار ارزش تو باشه.»",
    "«زندگی سخته. ولی مطمئن باش\nکسی دوستت داره.»",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های ما اینه که انتخاب می‌کنیم چطور به چیزهای مختلف واکنش نشون بدیم.»",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.",
    "«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«فکرش رو بکن اگه کمتر می‌ترسیدیم چه‌جوری بودیم.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "«اگه قلبمون زخمی شد چی‌کار کنیم؟»\n«با دوستی و همدردی و زمان باندپیچی‌ش می‌کنیم، تا اینکه دوباره با امید و خوشحالی بیدار بشه.»",
    "پسرک پرسید: «چجوری این‌قدر هماهنگ و بی‌نقص‌ان؟»\nاسب گفت: «زیرِ آب یه عالمه پازدن و تلاش‌های درهم‌وبرهم در جریانه.»",
    "«اشک‌ها به دلیلی سرازیر می‌شن و نشونهٔ قدرت تو هستن نه ضعفت.»",
    "«اغلب بخشیدن خودت سخت‌ترین نوع بخشیدنه.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "به نظر من طبیعت قدری شبیه زندگی است: گاهی ترسناک، اما همیشه قشنگ.",
    "وقتی داشتم این کتاب را می‌نوشتم و نقاشی‌هایش را می‌کشیدم، اغلب به خودم می‌گفتم: «من کی‌ام که این کار رو بکنم؟» ولی به‌قول اسب:\n«حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.»",
    "«به‌نظرت بزرگ‌ترین راه هدردادن وقت چیه؟»\nموش کور گفت: «اینه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی.»",
    "«بیشتر موشِ‌کورهای پیری که می‌شناسم آرزو می‌کنن کاش کمتر به ترس‌هاشون گوش می‌کردن و بیشتر به رؤیاهاشون توجه می‌کردن.»",
    "به‌نظرت عجیب نیست؟ ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»",
    "موش کور گفت: «اینکه با خودت مهربون باشی از بهترین انواع مهربونیه.»",
    "موش کور پرسید: «لیوانِ تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»\nپسرک گفت: «فکر کنم فقط از این خوشحالم که یه لیوان دارم.»",
    "«وقتی احساس می‌کنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده\n... روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»",
    "حقیقت اینه که هیچ‌کس توی زندگی استاد نیست و همه همین‌جوری می‌رن جلو.",
    "ما فقط می‌تونیم بیرونِ خودمون رو ببینیم، ولی تقریباً همهٔ چیزهای مهم درونمون اتفاق می‌افتن.»"
  ],
  "wikiQuotes": []
}