{
  "bookName": "پاییز پدرسالار",
  "taaghcheQuotes": [
    "«هر قدرتی فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فسادِ مطلق»!",
    "مرگ در زمانی روی داده بود که او کم‌تر از همیشه آن را می‌خواست؛ همان زمان که پس از چنان سال‌های بسیار زیاد از خیال‌های بیهوده، تازه داشت می‌فهمید که انسان زندگی نمی‌کند، بلکه زندگی خود را به سر می‌رساند",
    "اگر روزی گُه، پولِ معتبر باشد، تهیدستان بدونِ سوراخِ مقعد به دنیا خواهند آمد! خواهید دید!»",
    "معجزه‌ها را خود حکومت ترتیب داده است",
    "حتی یک شهادت وجود نداشت که با پول خریداری نشده باشد",
    "«قلب، سومین بیضه است. جناب ژنرال!»",
    "«جز برهنه با تو، روی تشک غرق در عرق» زیرِ پشه‌بند گرفتارِ پنکه‌ی برقی، هیچ نگرانی دیگری وجود نداشت",
    "در مسیر سال‌های بی‌شمار زندگی‌اش کشف می‌کرد که دروغ، راحت‌تر از تردید، کاربردی‌تر از عشق و پایدارتر از حقیقت است.",
    "«خدا لعنت کند! انسان، فقط زنده است. انسان خیلی دیر یاد می‌گیرد که حتی مجلل‌ترین و به‌دردبخورترین زندگی‌ها هم در بهترین حالت، به نقطه‌ای می‌رسند که یاد می‌دهند چگونه باید زندگی کرد.»"
  ],
  "wikiQuotes": []
}