{
  "bookName": "پاییز پدر سالار",
  "taaghcheQuotes": [
    "مرگ درست زمانی اتفاق افتاد که او آن را از همیشه کم‌تر می‌خواست، وقتی او تازه حقیقت زندگی را فهمیده بود که انسان زندگی نمی‌کند، بلکه زندگی خود را به سر می‌رساند.\n_ «لعنتی... انسان فقط زنده است. انسان خیلی دیر یا زود یاد می‌گیرد که مجلل‌ترین زندگی‌ها هم فقط به نقطه‌ای می‌رسند که به انسان یاد می‌دهد چطور باید زندگی کرد.»",
    "تجربه‌های خشن، باعث شد تا باور کند که وحشتناکترین دشمن هر کس در قلب اوست.",
    "«هر بازنده‌ای تا زمانی که زنده بماند دشمن خطرناکی است»",
    "اولین باری که او را دیده بودند در ابتدای خزان خودش بود و هنوز ملت برایش کمی جالب بود و اصلا احساس نمی‌کرد که ممکن است مرگ حتی در زمان تنهایی، در اتاق خواب خودش تهدیدش کند و همچنان حکومت می‌کرد، انگار که قرار نیست او بمیرد؛",
    "«مشکل این کشور از این است که مردم فرصت زیادی دارند که به چیزهای دیگر بیاندیشند.» و دنبال راه سرگرم کردن آن‌ها بود؛ جشنواره‌ی شعر در ماه مارس و مسابقه‌ی سالیانه‌ی انتخاب ملکه‌ی زیبایی را برگزار کرد. در منطقه‌ی کارائیب بزرگ‌ترین زمین بازی بیسبال را ساخت و شعار «یا مرگ یا پیروزی» را رواج داد.",
    "او اعتقاد داشت مدرکی که ثابت کننده‌ی خلع یک رییس‌جمهور است، تنها گواهی فوت اوست.",
    "«هر بازنده‌ای تا زمانی که زنده بماند دشمن خطرناکی است"
  ],
  "wikiQuotes": []
}