{
  "bookName": "وقتی نیچه گریست",
  "taaghcheId": "70533",
  "taaghcheQuotes": [
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "نیچه با لحنی خشن پاسخ داد: «پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "سکوت شب هرچه عمیقتر، فرو افتادن شبنم، سنگینتر!",
    "بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست.",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "کتابی که ما را به ورای نوشته‌های افراد دیگر هدایت نمی‌کند، چه سودی دارد؟",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«پروفسور نیچه، شما پاداش رنج را رشد می‌دانید.»",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد",
    "باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید",
    "هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "چرا به جای تخریب، از او یاد نمی‌گیری؟",
    "می‌فهمی زندگی کردن بدون دیده شدن، چه مفهومی دارد؟",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.",
    "گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!",
    "ایمن زندگی کردن، خطرناک است. خطرناک و کشنده!",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟ ",
    "افراد زیادی را می‌شناسم که از خود متنفر هستند و برای راندن این احساس، تلاش می‌کنند نظر مثبت دیگران افراد را جلب کنند. البته این شیوه نمی‌تواند درست باشد و مانند انتقال قدرت به دیگران است. شما باید خودتان را همان‌طور که هستید، بپذیرید و راهی برای تأثیرگذاری بر من بیابید.",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟»",
    "امروز دریافتم بهترین آموزگار، کسی است که از شاگردان خود می‌آموزد.",
    "همه ما تعدادی سگ وحشی در خود داریم که مدام پارس می‌کنند",
    "جارویی را در ذهن به تصویر کشید و سپس با استفاده از آن، افکار جنسی را بیرون راند",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "«منظورم این بود که برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود",
    "آنگاه به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "ایمن زندگی کردن، خطرناک است.",
    "نمی‌توانم راهی را به تو نشان بدهم، چون در آن صورت، دیگر انتخاب تو نیست. برای پیدا کردن راه درست، باید جسارت داشته باشی",
    "هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.» بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست.",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "«در مورد نظر شما در زمینه تولید مثل به عنوان هدف اصلی، باید بپرسم بهتر نیست پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»",
    "\"باید تنها همان مقدار از واقعیتها را که می‌توان تحمل کرد، انتخاب کنیم.\"",
    "تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.»",
    "به هیچکس جز خودت نباید تکیه کنی!",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "انسان بزرگ، باید تحمل عذاب بزرگ داشته باشد.",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "اگر نتوانم شخصیتی را در وجود تو ببینم که سزاوار بخشیده شدن باشد، چگونه می‌توانم تو را ببخشم؟",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»",
    "نیچه هر پرسشی را که نمی‌خواهد پاسخ بدهد، نمی‌شنود.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "البته تنهایی من، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران نداشته. منظورم را می‌فهمی؟»",
    "تو با فقدان پدر که دیگر پشتیبان فرزند نیست، چه کرده‌ای؟»",
    "من به مردم، بی‌اعتماد نیستم، و حتی اشتباه من، اعتماد بیشتر از اندازه به آنهاست. به همین دلیل، دیگر آمادگی و قدرت اعتماد کردن ندارم.»",
    "غرور هم نوعی بیماری است.",
    "افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود.",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان.",
    "برملا شدن ریشه هر نشانه، موجب از بین رفتن آن می‌شود.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "سرانجام توانست پرسشی را مطرح کند: «پس درست دریافته‌ام که بازگشت ابدی، نوید نوعی جاودانگی می‌دهد؟»\nنیچه که ظاهری خشمگین داشت، گفت: «نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند!",
    "اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است.",
    "امروز قصد دارم دومین عبارت ماندگار را به شما بگویم. آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت. سخت‌ترین مورد در رشته طبابت، البته برای من، همین است.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "\"مرد باش و از کسی جز خویشتن پیروی نکن! جز خویشتن!\"",
    "چه کسی به خود حق می‌دهد برای دیگران تصمیم بگیرد؟",
    "محبوبترین زن، بیشتر از دیگران ترسناک است، نه به دلیل وجود خودش، بلکه به دلیل آنچه ما از او می‌سازیم. خیلی اندوهبار است!»",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه.",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد",
    "اعتقاد دارم هیچکس قادر نیست تنها از کمک دیگران بهره ببرد و هر انسانی محتاج نیرویی است که با استفاده از آن، به خود یاری برساند.",
    "بی‌اعتباری و بدنامی را بسیار ساده‌تر از عذاب وجدان می‌توان تحمل کرد.",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "کسی باش که باید بشوی.",
    "نیچه غالبآ می‌گوید فیلسوفی است که پس از مرگ مشهور خواهد شد، چون دنیا هنوز برای شناختن و پذیرفتن او آماده نیست.",
    "«شاید یک مرد، به دلیل مرد بودن بتواند احساسات یک زن را آزاد کند.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "«معتقدم که ضعف بینایی هم سودآور است. از چند سال پیش، قادر به خواندن کتابهای اندیشمندان نیستم و بنابراین، تفکرات خود را در غیاب تفکرات آنها، بررسی می‌کنم. یعنی تنها با عقل خود به زندگی ادامه می‌دهم که شاید همین امر، سودآور باشد. اگر فیلسوف صادقی هستم، دلیلی جز این ندارد. تنها تجربه خود را می‌نویسم. بر خون می‌نویسم و معتقدم که بهترین چیز، حقیقت خونین است.»\n«شاید به همین دلیل با کسانی که در یک رشته فعالیت دارید، ارتباط زیادی ندارید.»",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.»",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "انتقام کم، کار خوبی است. فرو خوردن خشم نتیجه‌ای جز بیماری ندارد.",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند",
    "کسی باش که باید بشوی",
    "خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند",
    "افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "\"دشمن راستین را پیدا کن!\" کلید همه مشکلات، همین است. در همه مدت سالهای گذشته با دشمن کاذب نبرد می‌کردم. دشمن واقعی و راستین، ماتیلده نبود، سرنوشت، پیری، مرگ و ترس از آزادی بود!",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "به این دلیل می‌خواهم خود واقعی را پنهان کنم چون موارد قابل سرزنش زیادی را در خود می‌بینم و در نتیجه، بیشتر از همیشه احساس نفرت می‌کنم و از مردم فاصله می‌گیرم.",
    "نیچه با دستها صورتش را پوشاند، سر تکان داد و گفت: «شگفت‌انگیز است! در لحظاتی که برای بار نخست در زندگی، تنهایی خود را با همه عمق و یأس موجود، برملا می‌کردم، درست در همان لحظات خاص، تنهایی ناگهان ذوب شد و از میان رفت، انگار تکه بزرگی از یخ در درون من ترک برداشت و خرد شد.»\nبروئر گفت: «جمع اضداد! تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.»",
    "به تو بگوید باید همین زندگی را دوباره تجربه کنی، هیچ اتفاق تازه‌ای در آن نباید بیفتد، همه اندوه و مسرت، کوچک یا بزرگ که در زندگی پیشین بوده، باز با همان توالی و ترتیب تو را در بر می‌گیرد",
    "همه دورانی که در آن نزیسته‌ای، درون تو حضور خواهد یافت و تا ابد نخواهی زیست.",
    "\"باید تنها همان مقدار از واقعیتها را که می‌توان تحمل کرد، انتخاب کنیم.\"",
    "دوست آن زن به اندازه کافی قدرت دارد که از دیگران کمک بخواهد!",
    "چرا به جای تلاش برای اثبات آنچه من نمی‌دانم، آنچه را به تو آموزش می‌دهم، یاد نمی‌گیری؟»",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند. می‌بینم که حرفهایم، شما را متعجب کرده، درست است؟ شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "سکوت شب هرچه عمیقتر، فرو افتادن شبنم، سنگینتر!",
    "کسی باش که باید بشوی",
    "فرو خوردن خشم نتیجه‌ای جز بیماری ندارد.»",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "مردن در زمان مناسب!",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "قدرت کافی دارم که اجازه بدهم این پیروزی ضعیف را تجربه کند.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "«عبارت ماندگار مرا که چهارشنبه بر زبان آوردم، به یاد می‌آورید؟ کسی باش که باید بشوی! امروز قصد دارم دومین عبارت ماندگار را به شما بگویم. آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»\nیوزف بروئر احساس",
    "هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.",
    "«پروفسور نیچه، شما پاداش رنج را رشد می‌دانید.»\nنیچه حرف او را قطع کرد: «نه، فقط رشد نه، قدرت را هم به آن اضافه کنید. درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد. خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!»",
    "ایمن زندگی کردن، خطرناک است. خطرناک و کشنده!",
    "اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند",
    "«اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "هیچکس قادر نیست تنها از کمک دیگران بهره ببرد و هر انسانی محتاج نیرویی است که با استفاده از آن، به خود یاری برساند",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!",
    "چه کسی باید شکایت مرا در مورد افتادن زندگی من در سراشیبی بدون بازگشت و دارای مسیری که هر لحظه باریکتر می‌شود، بشنود؟ چه کسی زخم، بی‌خوابی و وسوسه خودکشی مرا درک می‌کند؟",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "مهم، تنها شجاعت خود بودن است.",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«برای زایش ستاره رقصنده، باد آشفتگی و شوریدگی در درون داشت",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "انسان بزرگ، باید تحمل عذاب بزرگ داشته باشد.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "یوزف. دوستی، احساس غریبه نبودن، درک کردن، و درک شدن، بهای گزافی دارد.",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«به خودش دروغ گفته، زیگ؟ مگر انسان می‌تواند به خودش دروغ بگوید؟ در این صورت دروغگو کیست و دروغ به چه کسی گفته می‌شود؟»",
    "است. فقط یک موضوع را می‌دانم. نباید اجازه داد زندگی تعیین تکلیف کند، وگرنه در چهل سالگی معلوم می‌شود که زندگی فاقد زیستن بوده.",
    "ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "رؤیا رازی شکوهمند و مشتاق فاش شدن است.",
    "اطاعت از دیگران، آسانتر از اطاعت از خویشتن است",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.» بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست",
    "گاهی به دوردست زندگی خیره می‌شوم و ناگهان به اطراف نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی همراه من نیست، غیر از زمان!",
    "درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "\"بله\" گفتن ما به خاخام در روز ازدواج، معنایی جز \"نه\" گفتن به انتخابهای دیگر نبود",
    "ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "بی‌اعتباری و بدنامی را بسیار ساده‌تر از عذاب وجدان می‌توان تحمل کرد.",
    "شیره تغلیظ و تصفیه‌شده شوپنهاور و اسپینوزا را در نظر بگیر که از مردمک چشم، به محل عبور عصب بینایی و از آنجا به عقب مغز می‌روند. کاش انسان می‌توانست با چشم ببلعد!",
    "برای درک درست احساسات و رفتارهای انسانی، باید اسطوره و مذهب را کنار گذاشت و بدون پیشداوری، جوهره وجود انسان را بررسی کرد",
    "حل معمای دستگاه تعادلی کبوتر به نظر من خیلی ساده‌تر از رقابت با انسانهاست.",
    "نیچه یادآوری کرد: «همه متفکران بزرگ به خودکشی فکر می‌کنند. این فکر در شب و در تاریکی به آنها آرامش می‌بخشد.",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    " اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.",
    "اهمیتی برای پول قائل نیستم، به این شرط که برای ادامه کار، به اندازه کافی پول داشته باشم.",
    "خودویرانگری شما نگران‌کننده است.",
    "اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد.",
    "چگونه هر دروغ، می‌تواند دروغ دیگری به دنبال بیاورد و انسان دروغگو چقدر باید دقت کند که رسوا نشود.",
    "پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. ",
    "اگر نتوانم شخصیتی را در وجود تو ببینم که سزاوار بخشیده شدن باشد، چگونه می‌توانم تو را ببخشم؟",
    "«پروفسور نیچه، منظور شما خودکشی است! آیا خودکشی را می‌توان یک انتخاب دانست؟»\nپاسخ نیچه، محکم و آشکار بود: «هر انسانی، مالک مرگ خود است و می‌تواند آن طور که دوست دارد، عمل کند. شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان. این کار، نه حمایت، بلکه قساوت است.»",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند. این واقعیت را از بیست و یک سالگی، یعنی زمانی که نصف امروز سن و سال داشتم، می‌دانستم. شما هم باید بدانید که نقطه شروع حرکت، جز این نیست. باید یکی از دو مورد آرامش یا جستجوی حقیقت را انتخاب کنید. اگر علم را برگزینید، یعنی می‌خواهید زنجیرهای آرامش‌بخش فوق‌طبیعی را بگسلید و همان‌طور که مدعی هستید، می‌خواهید ایمان را کنار بگذارید و به بی‌ایمانی متوسل شوید. در این صورت، دیگر نمی‌توانید در آرزوی آرامش حقیر مؤمنان باشید. اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "تنها مردگان تغییر نمی‌کنند",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "از افرادی که از رازهای ما آگاه می‌شوند و ما را در موقعیتهای حساس، غافلگیر می‌کنند، بیزاریم.",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد",
    "وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»",
    "باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "انسان باید به کارهای خود مفهوم ببخشد.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "گفتم از مسافت دور به خودت نگاه کنی. قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست",
    "رشد، مهمتر از راحتی است.",
    "هرگاه عملی را انتخاب می‌کنی، باید برای ابدیت باشد",
    "هرکس با هر تعداد آشنا، همیشه در تنهایی خواهد مرد.",
    "تو هم مسیر درست را برو، ولی توجه کن که این مسیر، از دانشگاه نمی‌گذرد.",
    "«اگر حرفهای من تلخ است، عذر می‌خواهم، ولی از پند معلمی بزرگ پیروی می‌کنم که می‌گفت برای دوست خود که رنج می‌برد، بستری برای آرمیدن تهیه کن، ولی باید بستری سخت باشد.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "اگر کسی گوش نمی‌دهد، چاره‌ای جز فریاد زدن نیست!",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.",
    "«جمع اضداد! تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.»",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد.",
    "اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "«تنها وظیفه تو، این است که همان کسی باشی که باید باشی. اگر قوی نباشی، تا ابد از افراد دیگر برای بزرگ جلوه دادن خود استفاده می‌کنی.»",
    "درمان فلسفی، یعنی یاد گرفتن چگونگی گوش دادن به صدای خویشتن.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد،",
    "شور زندگی در لحظه‌ای پنهان است که نوزادی خاموش را برمی‌داری و ضربه‌ای زندگی‌بخش بر پشت او می‌زنی.",
    "«یعنی هرگز توسط پدرم، تحقیر نشدم. هرگز زیر بار قضاوت او، احساس خفقان نکردم. هرگز هدف زندگی خود را برآوردن آرزوهای او قرار ندادم. مرگ او موهبتی همانند حکم آزادی بود. به حال خود رها شدم تا مسیر درست را پیدا کنم و به مسیری رفتم که هرگز کسی گام در آن نگذاشته بود. آیا می‌توان مرا به عنوان انسانی بی‌دین که عقاید دروغین را از ذهن رانده و حقایق جدیدی را کشف کرده، کنار پدری کشیش دید در حالی که پیروزیهای من، او را عذاب می‌دهد؟ پدری که مبارزه با توهم را از طرف من، حمله به خود در نظر می‌گرفت؟»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "گاهی تصور می‌کنم خودم تنهاترین انسان جهان هستم و این احساس، همانند احساس تو، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران ندارد. در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»",
    "محبوبترین زن، بیشتر از دیگران ترسناک است، نه به دلیل وجود خودش، بلکه به دلیل آنچه ما از او می‌سازیم. خیلی اندوهبار است!»",
    "آوارگی اجازه داشتن دوستان زیاد را نمی‌دهد.",
    "اگر وضعیت حقارت‌بار خودمان را در کلاف سردرگم زندگی ببینیم و آن را جزئی از زندگی نوع بشر و تکامل آگاهی بدانیم، درمی‌یابیم که هیچ اهمیتی ندارد.",
    "«تنها وظیفه تو، این است که همان کسی باشی که باید باشی. اگر قوی نباشی، تا ابد از افراد دیگر برای بزرگ جلوه دادن خود استفاده می‌کنی.»",
    "به اطراف نگاه کن، احمق! مردم از همه جای دنیا می‌آیند تا ونیز را ببینند. آنها نمی‌خواهند پیش از لذت بردن از تماشای این مناظر زیبا بمیرند.",
    "«نیچه غالبآ می‌گوید فیلسوفی است که پس از مرگ مشهور خواهد شد، چون دنیا هنوز برای شناختن و پذیرفتن او آماده نیست. متن کتابی را که می‌خواهد بنویسد، بر اساس همین گفته است. زرتشت، پیامبر خردمند، قصد دارد خرد خود را به همه انسانها هدیه بدهد، اما هیچکس او را درک نمی‌کند. هیچکس آماده برای پذیرفتن زرتشت نیست و این پیامبر خیلی زود درمی‌یابد که قبل از موعد مقرر نزد آنها آمده، بنابراین به همان خلوت خویش بازمی‌گردد.»",
    "رسیدن به اهداف نادرست، عبث است و تعیین اهداف نادرست، از آن بدتر. صفر را در هر عددی ضرب کنی، حاصلی جز صفر ندارد!",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«ایمن زیستن، خطرناک است!»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "هیچ دارویی برای درمان ناامیدی و هیچ پزشکی برای درمان ذهن، نمی‌توان یافت.",
    "«مشاهده روانی، از روشهایی است که با به کار بردن آن، از میزان فشار زندگی کاسته می‌شود. انسان نمی‌تواند بیشتر از این، خود را از میز کالبدشکافی اخلاقی دور نگه‌دارد. اشتباه فلاسفه بزرگ، به دلیل تعبیر اشتباه از رفتارها و احساسات انسانی، موجب پایه‌گذاری اخلاقیات غلط و حضور هیولاهای اسطوره‌ای و حتی مذهبی در دنیا می‌شود.»",
    "«آه، ما تفاوت زیادی با هم داریم. من هرگز نگفته‌ام فلسفه را به خاطر شما انتخاب کرده‌ام، ولی شما ادعا می‌کنید انگیزه‌ای جز خدمت کردن به من و کاهش دردها ندارید. این ادعا، هیچ ارتباطی با انگیزه انسانی ندارد. اینها بخشی از تفکرات برده‌داری است که با تبلیغات کشیش‌گونه و با ظاهری هنرمندانه تزیین شده. اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند. می‌بینم که حرفهایم، شما را متعجب کرده، درست است؟ شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند. بنابراین، باز هم می‌پرسم، با چه انگیزه‌ای این طرح درمانی اجرا می‌شود»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "دکتر بروئر نگریست و اضافه کرد: «نیچه حساسیت زیادی به قدرت دارد. می‌کوشد در وضعیتی قرار نگیرد که این قدرت را به دیری واگذار کند",
    "«دکتر بروئر، من قادر به درمان ناامیدی نیستم. در این زمینه، فقط می‌توانم اظهار نظر کنم. ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "«شاید یک مرد، به دلیل مرد بودن بتواند احساسات یک زن را آزاد کند.»",
    "«هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "اعتقاد داشت که بهترین حقیقت، خونین‌ترین آن است، زیرا تجربیات زندگی انسان را سوراخ می‌کند و سر از آنها بیرون می‌آورد.",
    "ی‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد",
    "«می‌بینم که زیاد رنج می‌کشی. چنین بهایی، برای بصیرت است. می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند",
    "جمع اضداد! تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.»",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "قضاوت تو ریشه در بدبینی دارد.",
    "شاید رؤیا را بتوان نماینده آرزوها یا ترسها، یا هر دو دانست.",
    "چه کسی زخم، بی‌خوابی و وسوسه خودکشی مرا درک می‌کند؟ مگر آنچه را برای خوشبختی انسان، ضروری است، در اختیار ندارم؟ ثروت، دوستان زیاد، خانواده، همسر زیبا و مهربان، شهرت و احترام؟ چه کسی همدرد خواهد بود؟ چه کسی این موضوع را از خود نخواهد پرسید که بیش از این، چه می‌خواهم؟...»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "نیچه تقریبآ فریاد زد: «اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "«کتابی که ما را به ورای نوشته‌های افراد دیگر هدایت نمی‌کند، چه سودی دارد؟»",
    "اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "زنان موجب تباهی و پوسیدگی انسان می‌شوند. کافی است بگویم که من با آنها سازگار نیستم. البته نباید فقدان آنها را نادیده گرفت. گاهی مردان به زنان، همانند لحظاتی که به غذای خانگی نیاز پیدا می‌کنند، احتیاج دارند.»",
    "«زمانی به اندازه‌ای به یکدیگر نزدیک بودیم که احساس می‌کردیم هیچ مانعی قادر به بستن مسیر دوستی و برادری ما نیست. تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی. از آن زمان، کوهها، رودهای سیلابی و آنچه موجب جدایی می‌شود و بیگانه می‌سازد، میان ما فاصله انداخت و حتی اگر می‌خواستیم به هم بپیوندیم، نمی‌توانستیم. اکنون که به آن پل کوچک فکر می‌کنی، واژه‌ها را کافی نمی‌دانی و بی‌آنکه بدانی، گریه می‌کنی.»",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    ". ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "برای درک درست احساسات و رفتارهای انسانی، باید اسطوره و مذهب را کنار گذاشت و بدون پیشداوری، جوهره وجود انسان را بررسی کرد.»",
    "نپذیرفتن کمک دیگران، بخشی از بیماری آن آدم بدبین است. او انتظاری جز با بدی، از کسی ندارد.",
    "اگر کسی گوش نمی‌دهد، چاره‌ای جز فریاد زدن نیست!",
    "شهوت هم جز شهوت غلبه بر افراد دیگر نیست.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«اول در باره مردن در زمان مناسب بگو.»\n«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "نیچه تقریبآ فریاد زد: «اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه.",
    "«حقیقت در این دوران، دیگر مرگ‌آور نیست، زیرا پادزهرهای زیادی برای آن تدارک دیده شده است.»",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "روزهای من دو قسمت بود. لحظاتی که برتا را داشتم و لحظاتی که منتظر ملاقات با او بودم.",
    "«یوزف، همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "شاید رؤیا را بتوان نماینده آرزوها یا ترسها، یا هر دو دانست.",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "نیچه پاسخ داد: «معلم هم باید گاهی سختگیری کند. باید پیامهای سخت را به مردم داد، چون هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.»",
    "اهمیتی برای پول قائل نیستم، به این شرط که برای ادامه کار، به اندازه کافی پول داشته باشم.",
    "مشکلات به این دلیل پدید می‌آیند که آنچه را نمی‌خواهد ببیند، از نظر او پنهان کنند",
    "«ولی ما آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم. در واقع به میزان قدرت خود در آفرینش ساختارهای اخلاقی، اعتقاد داریم.»",
    "اگر وضعیت حقارت‌بار خودمان را در کلاف سردرگم زندگی ببینیم و آن را جزئی از زندگی نوع بشر و تکامل آگاهی بدانیم، درمی‌یابیم که هیچ اهمیتی ندارد.",
    "شاید نشانه‌ها، پیام‌آوران مفاهیم باشند و زمانی از بین بروند که پیام آنها دریافت شده باشد.",
    "«یوزف، اگر منطق را فراموش و از شیوه‌های دیگر برای تأثیرگذاری استفاده کنیم، انسانی پست‌تر و حقیرتر می‌آفرینیم. می‌گویی شیوه‌ای را می‌خواهی که کاربردی باشد، یعنی بر احساسات، تأثیر بگذارد. خوب، برای این کار، متخصصانی وجود دارند. می‌پرسی کیستند؟ کشیشها! آنها رمز و راز تأثیرگذاری را می‌دانند. با موسیقی القاکننده، شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست. نه، هرگز نباید از این شیوه‌های تسکین‌دهنده ضد انسانی استفاده کرد. باید شیوه بهتری برای تقویت نیروی منطق پیدا کنیم.",
    "پیش از \"ما\" شدن، باید \"من\" بشوم.",
    "او لایق خشم من نیست. نسبت به خودم و هوسی خشمگین هستم که مرا مشتاق او کرده",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.»",
    "کشیشها! آنها رمز و راز تأثیرگذاری را می‌دانند. با موسیقی القاکننده، شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست. نه، هرگز نباید از این شیوه‌های تسکین‌دهنده ضد انسانی استفاده کرد. باید شیوه بهتری برای تقویت نیروی منطق پیدا کنیم.",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند. می‌بینم که حرفهایم، شما را متعجب کرده، درست است؟ شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "کسی باش که باید بشوی. یعنی باید به کمال برسی و اسیر دام نقشه‌های دیگران نشوی.",
    "بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست.",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.",
    "به این نتیجه رسید که هرقدر منطقی و آزاداندیش باشد، باز هم در ذهن او، مجموعه‌ای از ترسهای فراطبیعی که زیاد هم دور نیستند، وجود دارند و می‌توانند در مدتی کمتر از چند ثانیه، به سطح بیایند و ظاهر شوند. آرزو می‌کرد بتواند با استفاده انبرک مخصوص جراحی لوزه، آنها را بیرون بیاورد و از بین ببرد!",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "شاید همه ما همراهانی ناتوان و رنج‌کشیده در دیدن واقعیت یکدیگر باشیم!",
    "بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "«اگر مالک زندگی خودت نباشی، وجود خود را اتفاق دانسته‌ای.»",
    "در مورد افسردگی هم توضیح داد که جرأت کافی برای تجربه کردن دارد و بسیار مفتخر است! مفتخر بودن به این جرأت، دیوانگی است! قبول داری؟",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "«حقیقت در این دوران، دیگر مرگ‌آور نیست، زیرا پادزهرهای زیادی برای آن تدارک دیده شده است.»",
    "به رغم فقدان اعتقاد می‌توان قانونی برای رفتارهای انسانی به صورتی نوشت که اخلاقیات جدید، با روشنفکری جدید شباهت داشته باشد و جایگزین موهوم‌پرستی و شهوت دستیابی به امور ماوراءالطبیعه شود.",
    "رسیدن به اهداف نادرست، عبث است و تعیین اهداف نادرست، از آن بدتر. صفر را در هر عددی ضرب کنی، حاصلی جز صفر ندارد",
    "کاش انسان می‌توانست با چشم ببلعد! همیشه هنگام مطالعه مؤثر، احساس خستگی می‌کنم.»",
    "حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد",
    "«تنها وظیفه تو، این است که همان کسی باشی که باید باشی. اگر قوی نباشی، تا ابد از افراد دیگر برای بزرگ جلوه دادن خود استفاده می‌کنی.»",
    "«بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم.»",
    "نیچه گفت: «این کار را هفته گذشته می‌خواستم انجام بدهم. همان روز که گفتم از مسافت دور به خودت نگاه کنی. قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست.»",
    "نیچه بدون اینکه به بروئر نگاه کند، گفت: «اگر اشکهایم صدا داشتند، می‌گفتند... می‌گفتند... عاقبت رها شدیم! در همه این سالها، اسیر بودیم! این مرد خشک و خشن اجازه نمی‌داد جاری شویم!",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»",
    "رسیدن به اهداف نادرست، عبث است و تعیین اهداف نادرست، از آن بدتر. صفر را در هر عددی ضرب کنی، حاصلی جز صفر ندارد!",
    "«شاید یک مرد، به دلیل مرد بودن بتواند احساسات یک زن را آزاد کند.»",
    "روابط جنسی، هیچ تفاوتی با روابط دیگر ندارد. نوعی جنگ قدرت و مبنای شهوت جنسی، غلبه کامل بر ذهن و جسم فرد دیگر است.»",
    "پل رابطه نزدیکی دارم، ولی البته قربانی ازدواج با او یا فرد دیگری نخواهم شد...»",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.»",
    ". زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...»",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "بی‌اعتباری و بدنامی را بسیار ساده‌تر از عذاب وجدان می‌توان تحمل کرد",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید",
    "بهتر نیست پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.",
    "«شهوانیت، ماده سگی است که پاشنه پای انسان را به دندان می‌گیرد و هرگاه قطعه گوشتی از آن دریغ شود، به خوبی می‌داند چگونه به گدایی بخشی از روح ما اقدام کند.»",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است!",
    "پزشکی تجربی، گاهی به اندازه‌ای ناامیدکننده می‌شود که انسان احساس می‌کند به سرنوشت، تسلیم شده و چاره‌ای جز مدارا کردن با آن ندارد.",
    "«در مورد نظر شما در زمینه تولید مثل به عنوان هدف اصلی، باید بپرسم بهتر نیست پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود.",
    "«می‌خواهم بگویم نمی‌توان با عشق ورزیدن به زن، زشتیهای پنهان زیر پوست ظریف او را ندید. خون، عرق، چربی، مخاط، مدفوع و سایر پدیده‌های چندش‌آور اعضای بدن. عاشق باید چشم بر هم بگذارد و واقعیت را نبیند. همین دروغ و زندگی دروغین، برای من عین مرگ است!»",
    "به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "بی‌ایمانی من، نه انتخابی فعال، که ناتوانی در اعتقاد به افسانه‌های ایمانی بود. علم را به این دلیل انتخاب کردم که تنها راه دستیابی به رازهای بدن است.»",
    "دانستن چیزی از راه خرد، و درک آن از راه احساس، متفاوت است",
    "«امروز می‌دانم که شاید بیشتر از حد لازم، ساده بوده‌ام",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "آخرین پاداش یک مرده آن است که دیگر نخواهد مرد.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    ": «نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟»",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "مأموریت دارید به همه تفهیم کنید که به رغم فقدان اعتقاد می‌توان قانونی برای رفتارهای انسانی به صورتی نوشت که اخلاقیات جدید، با روشنفکری جدید شباهت داشته باشد و جایگزین موهوم‌پرستی و شهوت دستیابی به امور ماوراءالطبیعه شود",
    "به گونه‌ای می‌کوشد خوب جلوه کند که تنها به خود صدمه می‌رساند. باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "«شهوانیت، ماده سگی است که پاشنه پای انسان را به دندان می‌گیرد و هرگاه قطعه گوشتی از آن دریغ شود، به خوبی می‌داند چگونه به گدایی بخشی از روح ما اقدام کند.»",
    "شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است",
    "«حقیقت در این دوران، دیگر مرگ‌آور نیست، زیرا پادزهرهای زیادی برای آن تدارک دیده شده است.»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "چه کسی باید شکایت مرا در مورد افتادن زندگی من در سراشیبی بدون بازگشت و دارای مسیری که هر لحظه باریکتر می‌شود، بشنود؟ چه کسی زخم، بی‌خوابی و وسوسه خودکشی مرا درک می‌کند؟ مگر آنچه را برای خوشبختی انسان، ضروری است، در اختیار ندارم؟ ثروت، دوستان زیاد، خانواده، همسر زیبا و مهربان، شهرت و احترام؟ چه کسی همدرد خواهد بود؟ چه کسی این موضوع را از خود نخواهد پرسید که بیش از این، چه می‌خواهم؟...»",
    "اراده به عقب نمی‌رود، به آن معنا نیست که اراده، ناتوان است یا هستی، هدف ندارد. اگر مرگ از راه می‌رسد، به معنای بی‌ارزش بودن زندگی نیست.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند.",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "درمان فلسفی، یعنی یاد گرفتن چگونگی گوش دادن به صدای خویشتن.",
    "\"مرد باش و از کسی جز خویشتن پیروی نکن! جز خویشتن!\"",
    "هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند!",
    "باید یکی از دو مورد آرامش یا جستجوی حقیقت را انتخاب کنید. اگر علم را برگزینید، یعنی می‌خواهید زنجیرهای آرامش‌بخش فوق‌طبیعی را بگسلید و همان‌طور که مدعی هستید، می‌خواهید ایمان را کنار بگذارید و به بی‌ایمانی متوسل شوید. در این صورت، دیگر نمی‌توانید در آرزوی آرامش حقیر مؤمنان باشید. اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!",
    "هم به او عشق می‌ورزم و هم از او متنفرم.",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است.",
    "نیچه که ظاهری خشمگین داشت، گفت: «نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "«امیدوارم به این موضوع عادت نکنیم. امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "چه کسی به شما وعده آرامش داده؟ کابوس می‌بینید؟ خوب ببینید! چه کسی به شما وعده خواب راحت داده؟ نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.",
    "«لحظه‌ای که بگویم نمی‌توانم بیشتر از این تنهایی را تحمل کنم، در گودالی سقوط خواهم کرد که عمق آن را نمی‌دانم، چون برای رسیدن به والاترین بخش وجود خویش که سزاوار آن هستم، مسیری را انتخاب کرده‌ام که در آن، باید در برابر مخاطراتی فریبنده، باید مقاومت کرد.»",
    "هیچ دارویی برای درمان ناامیدی و هیچ پزشکی برای درمان ذهن، نمی‌توان یافت.",
    "دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "کاش انسان می‌توانست با چشم ببلعد! همیشه هنگام مطالعه مؤثر، احساس خستگی می‌کنم",
    "\"مرد باش و از کسی جز خویشتن پیروی نکن! جز خویشتن!",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! ",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "موفقیت من در نویسندگی، حاصل هوش و فضیلت نیست، بلکه نتیجه شجاعت و اشتیاق است. این امر، مرا از آسایش مورد نظر توده مردم می‌رهاند با تمایلات مقتدر و شرارت‌آمیز مواجه می‌کند. پژوهش و دانش به دلیل فقدان اعتقاد آغاز و این فقدان اعتقاد، موجب ایجاد فشار است. تنها انسانهای قوی و مقاوم می‌توانند چنین فشاری را تحمل کنند. پرسش واقعی انسان اندیشمند را می‌دانید؟»",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "شاید زندگی کردن صرف، هدف افرادی بوده که روشن‌بین نبوده‌اند و ابلهانه در زندگی، به دنبال اهداف مادی رفته‌اند، یا افرادی که به موفقیت رسیده و اهداف جدید و دور از دسترس را برای خود انتخاب کرده‌اند. البته تو، چشمان تیزبینی مثل من داری، به عمق زندگی می‌نگری و متوجه می‌شوی که رسیدن به اهداف نادرست، عبث است و تعیین اهداف نادرست، از آن بدتر. صفر را در هر عددی ضرب کنی، حاصلی جز صفر ندارد!",
    "می‌خواهم کتابهای تو را مطالعه کنم. فرستادن این اطلاعات به مغز، از روزنه سه میلیمتری میان عنبیه، رنجی ابدی است!",
    "ترس از سالهایی که زود می‌گذرد و اثری از آنها نمی‌ماند.",
    "«همچنین یاد گرفتم که باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...»",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است",
    "از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!",
    "اگر زندگی دوباره داشته باشم، همین کارها را تکرار و همین اشتباهات را می‌کردم.",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "تو ناامید شده‌ای؟ چرا یوزف؟ تو در اوج قله زندگی هستی!»\nبروئر دست خود را روی دست فروید قرار داد و گفت: «قله زندگی! درست است، زیگ. قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»\n«منظورت چیست، فردریش؟ چگونه همراهی و مصاحبت ندارند؟»\n«به آنچه برایم بسیار مهم است، اهمیت نمی‌دهند.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید",
    "پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد.",
    "ذهن هم مثل سایر اعضای بدن، بیمار می‌شود.",
    "چرا به جای تخریب، از او یاد نمی‌گیری؟»",
    "اگر کسی گوش نمی‌دهد، چاره‌ای جز فریاد زدن نیست!»",
    "بهترین حقیقت، خونین‌ترین آن است، زیرا تجربیات زندگی انسان را سوراخ می‌کند و سر از آنها بیرون می‌آورد.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "خودپسندی، دارای زوایایی تند و خشن است و زشتی، تندمزاجی و دلتنگی را نشان می‌دهد.",
    "شک ندارم که این، نشانه‌ای دقیق است. همچنین می‌دانم که هر رؤیا یا کابوسی را خودت طراحی می‌کنی. هر بار بیشتر از پیش معتقد می‌شوم که اعداد دقیق، اهمیت زیادی در رؤیاها و کابوسها دارند.",
    "آیا کابوس همراه زندگی انسان تغییر می‌کند یا نه، می‌تواند پرسش جذابی باشد. حتی این پرسش مطرح می‌شود که چرا در رؤیاها، سالهای عمر را با گامها اندازه می‌گیریم. یا چرا خیالپرداز کوچک موجود در ذهن انسان، این همه برای پوشاندن حقیقت، زحمت ایجاد می‌کند.",
    "شاید بیش از حد ایمن زندگی کرده‌ام.»\n«شاید، یوزف. ایمن زندگی کردن، خطرناک است. خطرناک و کشنده!",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "«هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "نمی‌دانم چرا باید زنده باشم! نمی‌دانم چگونه باید زندگی کنم!",
    "برملا شدن ریشه هر نشانه، موجب از بین رفتن آن می‌شود.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "نیچه پاسخ داد: «معلم هم باید گاهی سختگیری کند. باید پیامهای سخت را به مردم داد، چون هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "اغلب اوقات در هنگام خداحافظی جملاتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نفی تداوم را القا می‌کند. معمولا افراد به امید دیدار می‌گویند و شتابان برای دیدار مجدد، برنامه‌ریزی می‌کنند، ولی سریعتر از حد تصور، آن را به فراموشی می‌سپارند. من هیچ شباهتی به آنها ندارم و ترجیح می‌دهم این واقعیت را بر زبان بیاورم که به احتمال زیاد، دیگر هرگز یکدیگر را نخواهیم دید.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد",
    "نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید",
    "اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "علاوه بر این، بروئر از آغاز گفتگو دریافت که نیچه نشانه‌های بیماری خود را به قصد جلب ترحم افراد یا حمایت شدن از جانب آنها بر زبان نمی‌آورد.",
    "«پروفسور نیچه، منظور شما خودکشی است! آیا خودکشی را می‌توان یک انتخاب دانست؟»\nپاسخ نیچه، محکم و آشکار بود: «هر انسانی، مالک مرگ خود است و می‌تواند آن طور که دوست دارد، عمل کند. شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان. این کار، نه حمایت، بلکه قساوت است.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "وفاداری می‌گوید: به آنچه جز تحمل کردن، نمی‌توان کاری کرد، سرسختانه آویزان می‌شود و نام آن کار را وفاداری می‌گذارد! در مورد نزاکت هم می‌گوید: او نزاکت دارد، بله، همیشه یک نان قندی برای سربروس، سگ دوزخی در جیب می‌گذارد و به اندازه‌ای ترسو است که همه، حتی من و تو را سربروس می‌داند! نزاکت او این‌گونه است!",
    "زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود. دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "«معتقدم که انسان می‌تواند با انتخاب مسیری که بر میزان فشار زندگی اضافه می‌کند، ناخواسته بیماری خود را برمی‌گزیند. پس از رسیدن این فشار به مرحله حاد و مزمن شدن، تعدادی از اندامهای در معرض آسیب بدن، هدف قرار می‌گیرند. هدف میگرن، عروق است. درک می‌کنید که از گزینش غیرمستقیم حرف می‌زنم. انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!»",
    "بدون تردید، پشت این وسوسه، ترسهایی هم وجود دارند. باید با صراحت بیشتری بر این ترسها تمرکز کرد تا وسوسه‌ها نیروی بیشتری از دست بدهند. نمی‌دانی که وسوسه، تمرکز انسان را از واقعیتهای عمیق زندگی منحرف می‌کند؟ تنها شیوه کاهش ترس تو، همین است.»",
    "نیچه گفت: «این کار را هفته گذشته می‌خواستم انجام بدهم. همان روز که گفتم از مسافت دور به خودت نگاه کنی. قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست.»",
    "سکوت شب هرچه عمیقتر، فرو افتادن شبنم، سنگینتر!",
    "زندگی زناشویی نباید زندان باشد، بلکه باید همچون باغی با بذری برتر در نظر گرفته شود.",
    "اعتقاد داشت که هرکس با هر تعداد آشنا، همیشه در تنهایی خواهد مرد.",
    "«همچنین یاد گرفتم که باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...»",
    "قصد داشتم بگویم زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.»",
    "دوست داشتن سرنوشت، آموزه بعدی و نهایی من برای توست. می‌خواستم به تو یاد بدهم چگونه با تبدیل کردن \"این‌طور بود\"، به \"این‌طور اراده کردم\" بر ناامیدی غلبه کنی.",
    "تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "«حقیقت در این دوران، دیگر مرگ‌آور نیست، زیرا پادزهرهای زیادی برای آن تدارک دیده شده است.»\nیا:\n«کتابی که ما را به ورای نوشته‌های افراد دیگر هدایت نمی‌کند، چه سودی دارد؟»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟»",
    "اگر نتوانم شخصیتی را در وجود تو ببینم که سزاوار بخشیده شدن باشد، چگونه می‌توانم تو را ببخشم؟",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "نیچه قلم برداشت، گفته بروئر را به فهرست اضافه کرد و گفت: «هنوز علت احساس پشیمانی شما را نمی‌دانم. چگونه اطمینان دارید که پس از پذیرفتن پیشنهاد او، شرایط متفاوت می‌شد؟»\n«ربطی به تفاوت شرایط ندارد. فقط فرصتی کم‌نظیر بود که دیگر هرگز تکرار نمی‌شود.»\n«همچنین فرصتی کم‌نظیر برای \"نه\" گفتن! \"نه\" از نوع مقدس به زنی یغماگر. شما از این فرصت استفاده کردید!»",
    "خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود.",
    "یکی از علل جانبی این بیماری، مقدار فشار روانی است که بر هر فرد وارد می‌شود و می‌تواند ناشی از اختلالات روانی از جمله حوادث ناگوار شغلی، امور خانوادگی، روابط شخصی، یا حتی زندگی جنسی باشد.",
    "«تجربه بالینی نشان می‌دهد که تنش از منابعی می‌آید که گاهی حتی خود بیمار از آن اطلاع ندارد و هدایت خارجی برای برملا کرد واقعیت، ضروری است.»",
    "تفکرات، به این دلیل غریب نامیده شده‌اند که از خارج، به من هجوم می‌آورند. نمی‌خواهم به آنها فکر کنم، ولی اگر فرمان دور شدن از ذهن به آنها بدهم، مدتی کوتاه می‌روند، و زود، آرام و به تدریج بازمی‌گردند.",
    "ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "اگر کسی گوش نمی‌دهد، چاره‌ای جز فریاد زدن نیست!",
    "به همه دردهای من آرامش می‌بخشید. با یک نگاه ساده، تنهایی مرا از بین می‌برد و به زندگی من هدف و مفهوم می‌داد. با لبخندی ساده مرا از انگیزه‌های حیوانی دور می‌کرد تا انسانی موجه به نظر بیایم. عشق غریبی بود. هردو در پرتو جادوی یکدیگر خود را گرم می‌کردیم",
    "هنوز زمان آزمایش فلسفه کاربردی فرا نرسیده است. پس چه زمانی باید این کار را کرد؟ پنجاه سال بعد؟ صد سال بعد؟ زمانی باید اقدام شود که انسانها از دانستن نترسند، ضعف را در لفافه قانون اخلاقی نپیچند و با جسارت زیاد، رشته «تو باید» را بگسلند. فقط در این حالت، انسانها به فرزانگی من اشتیاق پیدا خواهند کرد و نیازمند راهنمایی من خواهند شد تا بتوانند به زندگی صحیح، بدون ایمان و پر از اکتشاف برسند. نوعی زندگی پیروزمندانه با چیره شدن بر شهوات و بخصوص بالاترین شهوت، یعنی شهوت تسلیم شدن!",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.",
    "هرگاه می‌خواهم از خانه او خارج شوم، به زور لبخند می‌زنم. هنوز نتوانسته‌ام به مرگ بیماران خودم عادت کنم.»\nفروید آهی کشید و گفت: «امیدوارم به این موضوع عادت نکنیم. امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!",
    "تنش، پیآمد خیانت است. انسان به دلیل خشمگین شدن، هرگز نمی‌تواند رنج انحراف از مسیر صداقت، یا انزوا را تحمل کند.",
    "موفقیت من در نویسندگی، حاصل هوش و فضیلت نیست، بلکه نتیجه شجاعت و اشتیاق است.",
    "اگر تنش را هزینه بصیرت بدانیم، حاضر به پرداختن آن هستم.",
    ". آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "اگر جای آفریننده تو بودم، سلامت بیشتری، بسیار بیشتر از آنچه سزاوار هستی، به تو ارزانی می‌دانم و شاید عشق بیشتری نسبت به خودم در وجود تو می‌گذاشتم",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "و رؤیاها. رؤیا رازی شکوهمند و مشتاق فاش شدن است",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند.",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد.",
    "«بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "زندگی ذهنی انسان بدوی، همچنان در رؤیاها ادامه دارد.",
    "دانش، رنگی ندارد. در قلمرو دانش، فقط باید کار کرد و نمی‌توان زیست.",
    "وسوسه، تمرکز انسان را از واقعیتهای عمیق زندگی منحرف می‌کند",
    "نکته مهم این است که تو هیچ اجباری به نادیده گرفتن هیجان نداری، بلکه فقط باید شرایط هیجانی خودت را عوض کنی",
    "اشتباه فلاسفه بزرگ، به دلیل تعبیر اشتباه از رفتارها و احساسات انسانی، موجب پایه‌گذاری اخلاقیات غلط و حضور هیولاهای اسطوره‌ای و حتی مذهبی در دنیا می‌شود.»",
    "بخش بزرگی از خاطرات ما، قسمت نیمه‌آگاه مغز را اشغال می‌کنند.",
    "عاشق باید چشم بر هم بگذارد و واقعیت را نبیند. همین دروغ و زندگی دروغین، برای من عین مرگ است!",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است.",
    "«ساعت شنی ابدی هستی را به ذهن بیاور که بارها، بارها و بارها سرنگون می‌شود. من و تو، با همه ذراتی که ما را تشکیل داده‌اند با هر چرخشی، سرنگون می‌شویم.»",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "«همچنین یاد گرفتم که باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است",
    "«منظورم این بود که برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.»",
    "کسی باش که باید بشوی. یعنی باید به کمال برسی و اسیر دام نقشه‌های دیگران نشوی. البته اسارت در دام دیگران، بسیار بهتر از اسارت در دام زنی بی‌اراده است که حتی تو را نمی‌بیند. این را دیگر نمی‌توان بخشید",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "«می‌بینم که زیاد رنج می‌کشی. چنین بهایی، برای بصیرت است. می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "«کتابی که ما را به ورای نوشته‌های افراد دیگر هدایت نمی‌کند، چه سودی دارد؟»",
    "«در مورد نظر شما در زمینه تولید مثل به عنوان هدف اصلی، باید بپرسم بهتر نیست پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»",
    "«پروفسور نیچه، شما پاداش رنج را رشد می‌دانید.»\nنیچه حرف او را قطع کرد: «نه، فقط رشد نه، قدرت را هم به آن اضافه کنید. درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد. خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود.",
    "او لذت مورد توجه قرار گرفتن را بسیار زیاد می‌دانست، زیرا رنج حاصل از پیری، مشاهده داغ عزیزان و عمر بیشتر از افرادی که مورد علاقه انسان هستند، به دلیل ترس از ادامه زندگی به گونه‌ای است که انسان دوست دارد مورد توجه قرار گیرد.",
    "«اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است.",
    "باید پیامهای سخت را به مردم داد، چون هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.»",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است",
    "«اولین جمله ماندگار مرا که بارها تکرار کردم، به یاد داری، یوزف؟ کسی باش که باید بشوی. یعنی باید به کمال برسی و اسیر دام نقشه‌های دیگران نشوی. البته اسارت در دام دیگران، بسیار بهتر از اسارت در دام زنی بی‌اراده است که حتی تو را نمی‌بیند. این را دیگر نمی‌توان بخشید.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند",
    "قبول دارد که اراده انسان در برابر «چنین بوده» قدرتی ندارد. آیا می‌توان شیوه جایگزین کردن «چنین بوده» با «چنین اراده کردم» را به او آموخت؟",
    "مگر من چه می‌خواهم؟ پرسش واقعی، تنها همین است. در او به دنبال چه می‌گردم؟ مگر چه کم دارم؟ مگر زندگی خوب ندارم؟ چه کسی باید شکایت مرا در مورد افتادن زندگی من در سراشیبی بدون بازگشت و دارای مسیری که هر لحظه باریکتر می‌شود، بشنود؟ چه کسی زخم، بی‌خوابی و وسوسه خودکشی مرا درک می‌کند؟ مگر آنچه را برای خوشبختی انسان، ضروری است، در اختیار ندارم؟ ثروت، دوستان زیاد، خانواده، همسر زیبا و مهربان، شهرت و احترام؟ چه کسی همدرد خواهد بود؟ چه کسی این موضوع را از خود نخواهد پرسید که بیش از این، چه می‌خواهم؟...»",
    "بروئر پیشتر نیز با چنین افرادی مواجه شده بود که بسیار خطرناک بودند و به گونه‌ای رفتار می‌کردند که انگار بهبود یافته‌اند. حتی از میزان افسردگی آنها کاسته می‌شد و می‌توانستند لبخند بزنند، بخورند، و بخوابند. البته بهبود آنها مفهومی جز یافتن راهی از ناامیدی به‌سوی مرگ نداشت. آیا نیچه هم چنین فکری داشت؟ آیا می‌خواست خودکشی کند؟",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«فشار زندگی، بلای جان انسان است.",
    "«این مرد به کمک احتیاج دارد، ولی غرورش نمی‌گذارد کمک کسی را بپذیرد. این غرور هم نوعی بیماری است. ذهن هم مثل سایر اعضای بدن، بیمار می‌شود.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "چرا یوزف؟ تو در اوج قله زندگی هستی!»\nبروئر دست خود را روی دست فروید قرار داد و گفت: «قله زندگی! درست است، زیگ. قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»",
    "افراد زیادی را می‌شناسم که از خود متنفر هستند و برای راندن این احساس، تلاش می‌کنند نظر مثبت دیگران افراد را جلب کنند. البته این شیوه نمی‌تواند درست باشد و مانند انتقال قدرت به دیگران است. شما باید خودتان را همان‌طور که هستید، بپذیرید و راهی برای تأثیرگذاری بر من بیابید",
    "در باره مردن در زمان مناسب بگو.»\n«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "«یوزف، همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "«آه، کسی بهتر از من نمی‌تواند منظور تو را بفهمد، یوزف! گاهی تصور می‌کنم خودم تنهاترین انسان جهان هستم و این احساس، همانند احساس تو، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران ندارد. در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»",
    "تو که ناامید نیستی! پزشکی مثل تو، موجب حسادت همکاران ساکن وین شده. کارهایی که کرده‌ای در اروپا هیاهو به راه انداخته همه دانشجویان پزشکی، از جمله فروید جوان که به زودی دکتر می‌شود، حرفهای تو را می‌ستایند. تحقیقات مهمی کرده‌ای و همسرت زیباترین و پراحساسترین زن است. تو ناامید شده‌ای؟ چرا یوزف؟ تو در اوج قله زندگی هستی!»",
    "«معتقدم که انسان می‌تواند با انتخاب مسیری که بر میزان فشار زندگی اضافه می‌کند، ناخواسته بیماری خود را برمی‌گزیند. پس از رسیدن این فشار به مرحله حاد و مزمن شدن، تعدادی از اندامهای در معرض آسیب بدن، هدف قرار می‌گیرند. هدف میگرن، عروق است. درک می‌کنید که از گزینش غیرمستقیم حرف می‌زنم. انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!»",
    "«برای دوستی که عذاب می‌کشد، مکانی برای آرمیدن انتخاب کن، ولی بستر او باید بسیار سخت باشد.",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "در واقع هر دو زن، او را برمی‌انگیختند. فکر کردن به هر یک از آنها، هرچند به او گرما می‌بخشید، ولی مرد را از هر دو آنها به شدت می‌ترساند. از لو سالومه می‌ترسید، زیرا با توجه به نیروی فراوان، هر کاری می‌توانست با او بکند. از برتا هم می‌ترسید، زیرا کاملا مطیع بود و اجازه می‌داد هر کاری با او بکند.",
    "آیا می‌توان از زندان زمان رها شد؟",
    "شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان. این کار، نه حمایت، بلکه قساوت است.»",
    "اعتقاد داشت که هرکس با هر تعداد آشنا، همیشه در تنهایی خواهد مرد. به خود امیدواری می‌داد که اگر انسان تنها باشد و ضرورت حضور، توهم باشد، او آزادی کامل دارد،",
    "همیشه اثری از برتای زیبا را می‌دید که از دو سال قبل، به بهانه بیماری به او مراجعه می‌کرد. به یاد حرفهای برتا افتاد: «دکتر بروئر، از من می‌ترسید؟»\nآنگاه در واکنش به فرمان دکتر که «دیگر بیمار من نیستید.» گفته بود: «منتظر خواهم ماند. همیشه تنها مرد زندگی من خواهید بود.»\nبروئر به خود نهیب زد: «بس کن! تو را به خدا دیگر در این باره فکر نکن! چشمها را باز کن! دنیا را ببین و اجازه ورود بده!»",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»\n«زندگی جرقه‌ای است میان دو خلأ! چه تصویر جالبی، یوزف. می‌بینی که تنها دومین خلأ، ذهن ما را جلب می‌کند و هرگز به اولی فکر نمی‌کنیم. عجیب نیست؟»",
    "قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!",
    "ندای وجدان که به آن تمرکز نکرده‌ای، تا ابد بر سر تو فریاد خواهد کشید.",
    "ضربه سختی خورده و پند دشواری هم گرفته بودم. این پند می‌گفت به هیچکس جز خودت نباید تکیه کنی!",
    "ارزش همسرت را می‌دانی چون مرحله از دست دادن او را تجربه کرده‌ای.",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "«پروفسور نیچه، شما پاداش رنج را رشد می‌دانید.»\nنیچه حرف او را قطع کرد: «نه، فقط رشد نه، قدرت را هم به آن اضافه کنید. درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد. خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود. یادداشتهای چند روز پیش را نقل می‌کنم.»\nدوباره نوشته‌ها را ورق زد و چنین خواند: «برای زایش ستاره رقصنده، باد آشفتگی و شوریدگی در درون داشت.»",
    "«اگر می‌خواهید در زمره آدمهای اندکی باشید که در لذت رشد و شادی رهایی از خداوند، شریک هستند، برای رنجهای شدیدتر آماده شوید. این دو، به هم پیوسته‌اند و تجربه یکی، بدون دیگری، ممکن نیست. اگر رنج کمتری می‌خواهید، خود را مانند رواقیون منزوی و از لذت برتر صرفنظر کنید.»",
    "«جمع اضداد! تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "«آه، یعنی واقعیت شهوت را انکار می‌کنید؟ هیجانات و اشتیاق جنسی و جسمی انسان را در نظر نمی‌گیرید؟ مگر همین کار به ما اجازه تولید مثل نمی‌دهد؟ شهوت، بخشی از زندگی و طبیعت انسان است.»\n«بله، بخشی از آن، ولی بخش بیشتر و بزرگتر نیست. در واقع این بخش، دشمن واقعی بخش بزرگتر است.",
    "شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه.",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است!",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.»",
    "از افرادی که از رازهای ما آگاه می‌شوند و ما را در موقعیتهای حساس، غافلگیر می‌کنند، بیزاریم. آنچه در چنین مواقعی نیاز داریم، نه همدردی، که فرصتی برای تسلط دوباره بر هیجانات است",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد",
    "پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!",
    "برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "ما ترکیبی از بخشهای مختلف هستیم که هریک می‌خواهد ابراز وجود کند. ما فقط در مقابل مصالحه و نتیجه نهایی مسؤول هستیم و نه در مقابل حرکات خودسرانه هریک از این این بخشها.",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌ب",
    "البته تشخیص و درمان بیماریهایی تا این اندازه پیچیده و نادر، در توان علم پزشکی تا سال ۱۸۸۲ نمی‌گنجد. باید اشاره کنم که دوست شما، یک نسل زودتر به دنیا آمده!»",
    "آیا می‌توان شیوه جایگزین کردن «چنین بوده» با «چنین اراده کردم» را به او آموخت؟",
    "«ولی ما آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم. در واقع به میزان قدرت خود در آفرینش ساختارهای اخلاقی، اعتقاد داریم.»",
    "«او باید تصمیم بگیرد که چگونه با مرگ روبرو شود، با افراد دیگر حرف بزند، وصیت کند، آنچه را پیش از مرگ می‌خواهد، بگوید. با دوست و خویشاوند، وداع کند، تنها باشد، فرار کند، با مرگ بجنگد، آن را مورد لعن و نفرین قرار دهد، یا از آن سپاسگزار باشد.»",
    "تنها مردگان تغییر نمی‌کنند.",
    "انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«حقیقت در این دوران، دیگر مرگ‌آور نیست، زیرا پادزهرهای زیادی برای آن تدارک دیده شده است.»",
    "«فشار زندگی، بلای جان انسان است.",
    "دوران کودکی معتقد بودم که زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟",
    "دشمن واقعی ما آرواره‌های حریص زمان است",
    "من به مردم، بی‌اعتماد نیستم، و حتی اشتباه من، اعتماد بیشتر از اندازه به آنهاست. به همین دلیل، دیگر آمادگی و قدرت اعتماد کردن ندارم.",
    "انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!",
    "زمانی به اندازه‌ای به یکدیگر نزدیک بودیم که احساس می‌کردیم هیچ مانعی قادر به بستن مسیر دوستی و برادری ما نیست. تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی. از آن زمان، کوهها، رودهای سیلابی و آنچه موجب جدایی می‌شود و بیگانه می‌سازد، میان ما فاصله انداخت و حتی اگر می‌خواستیم به هم بپیوندیم، نمی‌توانستیم. اکنون که به آن پل کوچک فکر می‌کنی، واژه‌ها را کافی نمی‌دانی و بی‌آنکه بدانی، گریه می‌کنی.»",
    "هم به او عشق می‌ورزم و هم از او متنفرم.",
    "تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن!",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است.",
    "تا زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود.",
    "ماتیلده، رقیب یا ناجی نیست، بلکه مسافری است که در زندگی، همراه من، با خستگی فراوان، قدم برمی‌دارد. همین آگاهی کم، موجب رهایی و آزادی عشق به زنجیر کشیده شده من شد.",
    "نمی‌فهمد که وظیفه او، تکامل جوهره خویشتن و چیره شدن بر خویشتن، فرهنگ، خانواده، شهوت و سرشت پست حیوانی خویش است تا تبدیل به همان کسی شود که باید باشد.",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "«یوزف، متوجه شدید که مشکل شما، احساس ناراحتی نیست؟ متوجه شدید که فشار بر قفسه سینه، اهمیتی ندارد؟ چه کسی به شما وعده آرامش داده؟ کابوس می‌بینید؟ خوب ببینید! چه کسی به شما وعده خواب راحت داده؟ نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.»",
    "افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "جسم و بیماری، جزئی از من است، ولی همه وجود من نیست.",
    "زمانی حرفهای شما را می‌شنود که آمادگی لازم را داشته باشد. شاید در آینده.»",
    "تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی. از آن زمان، کوهها، رودهای سیلابی و آنچه موجب جدایی می‌شود و بیگانه می‌سازد، میان ما فاصله انداخت و حتی اگر می‌خواستیم به هم بپیوندیم، نمی‌توانستیم. اکنون که به آن پل کوچک فکر می‌کنی، واژه‌ها را کافی نمی‌دانی و بی‌آنکه بدانی، گریه می‌کنی.»",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد،",
    "زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "برای درک درست احساسات و رفتارهای انسانی، باید اسطوره و مذهب را کنار گذاشت و بدون پیشداوری، جوهره وجود انسان را بررسی کرد.»",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "(اگر امروز از شما دوری گزینم، تنبیه وحشتناکی برای شما خواهد بود، زیرا نه تنها به من، که به همه انسانهایی صدمه زده‌اید که مرا دوست دارند. این شمشیر، همیشه بر فراز سر شما خواهد چرخید",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست",
    "قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند.",
    "چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید.",
    "مردم عادی، مثل حیوانی زندگی می‌کنند که تغذیه آن از منبع شهوت است.»",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "درختان تنومند می‌توانند به فراز قله‌ها برسند و با ریشه‌های بلند، به اعماق تاریکی فرو بروند،",
    "روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "آیا مهارت در موعظه کردن، از طریق اقلام زیستی انتقال می‌یابد؟",
    "خصوصیات فردی مشاور، شیوه مشاوره را تعیین می‌کند.",
    "گاهی برای یک فیلسوف، درک شدن، سخت‌تر از بد درک شدن است",
    "عاشقان حقیقت، نه از دریای کثیف و طوفانی که از عمق اندک آب می‌ترسند!",
    "درمان فلسفی، یعنی یاد گرفتن چگونگی گوش دادن به صدای خویشتن.",
    "اگر کسی گوش نمی‌دهد، چاره‌ای جز فریاد زدن نیست!»",
    "دیدن منظره مرگ، نعمت بزرگی است. آرزو می‌کنم پیش از مردن، آنچه را ضرورت دارد، بنویسم. آیا فاجعه‌بار بودن پایان عمر انسان، نمی‌تواند اثر هنری بزرگتری را ارائه کند؟ نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است",
    "«معتقدم که انسان می‌تواند با انتخاب مسیری که بر میزان فشار زندگی اضافه می‌کند، ناخواسته بیماری خود را برمی‌گزیند. پس از رسیدن این فشار به مرحله حاد و مزمن شدن، تعدادی از اندامهای در معرض آسیب بدن، هدف قرار می‌گیرند. هدف میگرن، عروق است. درک می‌کنید که از گزینش غیرمستقیم حرف می‌زنم. انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!»",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟",
    "«ایمن زندگی کردن، خطرناک است!",
    "انسان باید جرأت تغییر عقیده هم داشته باشد. وظیفه و ایمان، نوعی فریب و حجابی برای پوشاندن آنچه در ورای آنها وجود دارد است. مفهوم آزادی فردی، تأکید بر \"نه\" مقدس، یا حتی به وظیفه ندارد.»",
    "«برای تربیت فرزندان، اول باید خود را بسازی، وگرنه فرزندانی فقط برای برآوردن نیازهای حیوانی، گریختن از تنهایی یا پر کردن حفره‌های وجود، به دنیا آورده‌ای. وظیفه تو به عنوان پدر، تربیت خویشتنی دیگر، یا یوزفی دیگر نیست بلکه برتر از آن و همچون آفریدن یک آفریننده است. و همسرت! فکر نمی‌کنی او هم مثل تو در این زندگی زناشویی به اسارت درآمده؟ زندگی زناشویی نباید زندان باشد، بلکه باید همچون باغی با بذری برتر در نظر گرفته شود. شاید تنها راه حفظ زندگی زناشویی تو، ترک کردن آن باشد.»",
    "امروز دریافتم بهترین آموزگار، کسی است که از شاگردان خود می‌آموزد.",
    "هرکس با هر تعداد آشنا، همیشه در تنهایی خواهد مرد",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.»",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "نباید اجازه داد زندگی تعیین تکلیف کند، وگرنه در چهل سالگی معلوم می‌شود که زندگی فاقد زیستن بوده.",
    "باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "«هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "این شهوت هم جز شهوت غلبه بر افراد دیگر نیست. عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "خودپسندی، دارای زوایایی تند و خشن است و زشتی، تندمزاجی و دلتنگی را نشان می‌دهد.",
    "تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.»",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت",
    "به گونه‌ای می‌کوشد خوب جلوه کند که تنها به خود صدمه می‌رساند. باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "ایمن زندگی کردن، خطرناک است!",
    "نیچه گفت: «شاید یک مرد، به دلیل مرد بودن بتواند احساسات یک زن را آزاد کند.»",
    "تفکرات بی‌ارزش، مانند قارچ در ذهن او می‌رویند و در نهایت، بدن او را فاسد می‌کنند.",
    "برای درک درست احساسات و رفتارهای انسانی، باید اسطوره و مذهب را کنار گذاشت و بدون پیشداوری، جوهره وجود انسان را بررسی کرد",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است",
    "هیچ دارویی برای درمان ناامیدی و هیچ پزشکی برای درمان ذهن، نمی‌توان یافت. تنها کاری که می‌توانم بکنم، توصیه به آبتنی در یکی از چشمه‌های آب گرم در اتریش یا ایتالیا، یا گفتگو با کشیش و مشاور مذهبی، یا یکی از اعضای خانواده، یا یک دوست صمیمی است.",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.",
    "بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "اشتباه فلاسفه بزرگ، به دلیل تعبیر اشتباه از رفتارها و احساسات انسانی، موجب پایه‌گذاری اخلاقیات غلط و حضور هیولاهای اسطوره‌ای و حتی مذهبی در دنیا می‌شود",
    "درک عمیق هر موضوعی، کاری طاقت‌فرساست. انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!»",
    "نوعی زندگی پیروزمندانه با چیره شدن بر شهوات و بخصوص بالاترین شهوت، یعنی شهوت تسلیم شدن!",
    "بی‌اعتباری و بدنامی را بسیار ساده‌تر از عذاب وجدان می‌توان تحمل کرد.",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.»",
    "«بله، بازگشت ابدی، به این مفهوم است که هرگاه عملی را انتخاب می‌کنی، باید برای ابدیت باشد. این موضوع در باره هر کاری که به انجام نرسد و هر فکری که بر زبان رانده نشود و هر انتخابی که رد شود، صدق می‌کند. همه دورانی که در آن نزیسته‌ای، درون تو حضور خواهد یافت و تا ابد نخواهی زیست. ندای وجدان که به آن تمرکز نکرده‌ای، تا ابد بر سر تو فریاد خواهد کشید.",
    "به آنچه جز تحمل کردن، نمی‌توان کاری کرد، سرسختانه آویزان می‌شود و نام آن کار را وفاداری می‌گذارد!",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "ولی اگر همدردی نشان بدهی یا بخواهی به کمک او بروی، متهم به تلاش برای تسلط بر او می‌شوی.»",
    "«اول در باره مردن در زمان مناسب بگو.»\n«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»\nبروئر ناامیدانه پرسید: «این دیگر چیست؟»\n«یوزف، از خودت بپرس که آیا در حد کمال زندگی را درک کرده‌ای؟»",
    "«متوجه شدیم هر بار برتا پاپنهایم ریشه اصلی نشانه‌ها را به طور کامل شرح می‌دهد، آن نشانه‌ها، بدون کمک گرفتن از خواب مغناطیسی، از بین می‌روند!»",
    "خانه من، یک چمدان است، درست همچون لاکپشتی که خانه را بر پشت حمل می‌کند",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "تفکرات بی‌ارزش، مانند قارچ در ذهن او می‌رویند و در نهایت، بدن او را فاسد می‌کنند",
    "نباید اجازه داد زندگی تعیین تکلیف کند، وگرنه در چهل سالگی معلوم می‌شود که زندگی فاقد زیستن بوده.",
    "موضوع ساده است. ارزش همسرت را می‌دانی چون مرحله از دست دادن او را تجربه کرده‌ای.»",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "نیچه تقریبآ فریاد زد: «اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«آنچه به من دادی، فاقد ارزش نیست، یوزف. دوستی، احساس غریبه نبودن، درک کردن، و درک شدن، بهای گزافی دارد. پیشتر فقط قسمتی از مفهوم \"سرنوشت خویش را دوست داشته باش\" را می‌دانستم و با عشق به تقدیر، پرورانده یا به عبارت بهتر، به آن تفویض کرده بودند. امروز با کمک و گرمای محفل تو، می‌دانم که قادر به انتخاب کردن هستم. ممکن است باز هم برای ابد تنها بمانم، ولی این بار، تفاوتی شگرف با گذشته دارد. این بار می‌توانم عمل خود را انتخاب کنم و به خود بگویم: \"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "کسی باش که باید بشوی",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "«شاید، یوزف. ایمن زندگی کردن، خطرناک است. خطرناک و کشنده!» بروئر تکرار کرد: «ایمن زندگی کردن، خطرناک است! ایمن زندگی کردن، خطرناک است! ایمن زندگی کردن، خطرناک است! فردریش، چه نظریه مقتدری",
    "وظیفه، نزاکت، ایمان، بی‌اعتنایی به خود و مهربانی، داروهای خواب‌آور هستند و انسان را به خوابی چنان عمیق فرو می‌برند که فقط در انتهای مسیر زندگی، آن هم اگر بتواند، بیدار می‌شود تا بفهمد هرگز زندگی نکرده است. تنها یک بار زندگی می‌کنم که آن هم می‌تواند تا ابد تکرار شود.",
    "«مشاهده روانی، از روشهایی است که با به کار بردن آن، از میزان فشار زندگی کاسته می‌شود. انسان نمی‌تواند بیشتر از این، خود را از میز کالبدشکافی اخلاقی دور نگه‌دارد. اشتباه فلاسفه بزرگ، به دلیل تعبیر اشتباه از رفتارها و احساسات انسانی، موجب پایه‌گذاری اخلاقیات غلط و حضور هیولاهای اسطوره‌ای و حتی مذهبی در دنیا می‌شود.»",
    "متفاوت با کوتوله‌ای باشعور درون آن، طراحی خوابها را بر عهده دارند و آنها را به شکلی پررمز و راز، به ذهن آگاه می‌فرستند. به نظر من، این ادعا مضحک است.»\n«قبول دارم که مضحک است، ولی شواهد تأییدکننده این نظریه را هم در نظر بگیر. تعداد زیادی از دانشمندان و ریاضیدانان ادعا می‌کنند که توانسته‌اند مسائل مهم و پیچیده را حل کنند. توضیح دیگری برای این پدیده ارائه نداده‌اند. اهمیتی ندارد که مضحک است یا نه، ولی تردیدی نیست که شعوری متفاوت و ناخودآگاه، رؤیاهای انسان را طراحی می‌کند. من به راستی تردیدی ندارم.»",
    "شاید در تشخیص بیماریها مهارت زیادی نداشته باشد، ولی جنبه‌های گوناگون روابط انسانها را می‌بیند",
    "نپذیرفتن کمک دیگران، بخشی از بیماری آن آدم بدبین است. او انتظاری جز با بدی، از کسی ندارد.",
    "درمان فلسفی، یعنی یاد گرفتن چگونگی گوش دادن به صدای خویشتن.",
    "نیچه افزود: «شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "«حقیقت این است که بیمار من، زمان زیادی برای زنده ماندن در اختیار ندارد. آیا باید این حقیقت را به او هدیه کنم؟»\nنیچه پاسخ داد:\n«انتخاب درست و جامع، تنها در بازتاب نور حقیقت شکوفا می‌شود. همین!»",
    "نیچه تقریبآ فریاد زد: «اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "شاید از تله زمان و لحظه تاریخی خودت باشد. ولی یوزف، فکر نکن که او می‌خواهد تو را به خارج از زمان هدایت کند. هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "راه دیگری جز بیان هدف به صورت ساده ندارم. باید آزادی را تجربه کنم. احساس می‌کنم در دام سرنوشت، نه در دام تو، گرفتار شده‌ام. این سرنوشت، انتخاب خودم نبوده. ناگهان پیر شده‌ام. خود را مانند پیرمردی می‌بینم که در زندگی، تخصص، حرفه، خانواده و فرهنگ، دفن شده باشد. همه اینها از پیش تعیین شده‌اند. من انتخاب نکرده‌ام. باید به خود فرصتی بدهم. باید از این فرصت، برای پیدا کردن خود استفاده کنم.",
    "باید بخشی از زندگی، هرچند کوچک، را به خود اختصاص بدهم. آیا این کار، زیاده‌خواهی است؟ از خدمت به افراد دیگر و مراقبت کردن از آنها بسیار خسته شده‌ام. بله، حق با فردریش بود. مگر باید همیشه زیر بار سنگین وظایف باشم؟ مگر باید زندگی یکنواخت من تا ابد ادامه داشته باشد و همیشه احساس پشیمانی کنم؟",
    "«بله، بازگشت ابدی، به این مفهوم است که هرگاه عملی را انتخاب می‌کنی، باید برای ابدیت باشد. این موضوع در باره هر کاری که به انجام نرسد و هر فکری که بر زبان رانده نشود و هر انتخابی که رد شود، صدق می‌کند. همه دورانی که در آن نزیسته‌ای، درون تو حضور خواهد یافت و تا ابد نخواهی زیست. ندای وجدان که به آن تمرکز نکرده‌ای، تا ابد بر سر تو فریاد خواهد کشید.»",
    "«دو روز پیش گفتید که سایه پوچ‌گرایی، اروپا را درمی‌نوردد. چنین استدلال کردید که داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد.",
    "ارزش همسرت را می‌دانی چون مرحله از دست دادن او را تجربه کرده‌ای.",
    "هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "«ولی امروز دیگر هیچ ندارم.»\n«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "به این دلیل می‌خواهم خود واقعی را پنهان کنم چون موارد قابل سرزنش زیادی را در خود می‌بینم و در نتیجه، بیشتر از همیشه احساس نفرت می‌کنم و از مردم فاصله می‌گیرم.",
    "با تخلیه بار الکتریکی اضافی مغز با استفاده از شیوه تصفیه اضطراب، نشانه‌ها به طور کامل و به صورت ناگهانی محو می‌شوند.",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است!",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد.",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است",
    "بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست.",
    "ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "می‌خواهید ایمان را کنار بگذارید و به بی‌ایمانی متوسل شوید. در این صورت، دیگر نمی‌توانید در آرزوی آرامش حقیر مؤمنان باشید. اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.",
    "آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "«معتقدم که انسان می‌تواند با انتخاب مسیری که بر میزان فشار زندگی اضافه می‌کند، ناخواسته بیماری خود را برمی‌گزیند. پس از رسیدن این فشار به مرحله حاد و مزمن شدن، تعدادی از اندامهای در معرض آسیب بدن، هدف قرار می‌گیرند. هدف میگرن، عروق است. درک می‌کنید که از گزینش غیرمستقیم حرف می‌زنم. انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!»",
    "نیچه تقریبآ فریاد زد: «اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«پروفسور نیچه، شما پاداش رنج را رشد می‌دانید.»\nنیچه حرف او را قطع کرد: «نه، فقط رشد نه، قدرت را هم به آن اضافه کنید. درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد. خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود. یادداشتهای چند روز پیش را نقل می‌کنم.»\nدوباره نوشته‌ها را ورق زد و چنین خواند: «برای زایش ستاره رقصنده، باد آشفتگی و شوریدگی در درون داشت.»",
    "ولی ارتباط با دیگران، لزومآ به معنای ترک خویشتن نیست. روزی گفتی که می‌توانی مطالب زیادی در مورد روابط از من یاد بگیری. بسیار خوب، امروز اجازه بده یاد بدهم! گاهی لازم است که سوءظن داشته و مراقب باشی. گاهی می‌توان در آرامش به افراد دیگر اجازه داد که انسان را لمس کنند.",
    "بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است",
    "«منظورم این بود که برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.»",
    "\"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "«و رؤیاها. رؤیا رازی شکوهمند و مشتاق فاش شدن است",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده!»",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "در آن نامه نوشته بودم که راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند",
    "برملا شدن ریشه هر نشانه، موجب از بین رفتن آن می‌شود.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "جمله اسرارآمیز و مورد علاقه خود را که لوکریتوس نوشته بود، زمزمه کرد: «هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "آنها نمی‌خواهند پیش از لذت بردن از تماشای این مناظر زیبا بمیرند.»",
    "تصور می‌کنم همانند تعدادی از خانمهای جوان، از مرموز بودن لذت می‌برید!",
    "او از تعصب، به هر شکلی که باشد، نفرت دارد.",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند. گورستان بر تو هم چنین تأثیری می‌گذارد؟»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "«برای زایش ستاره رقصنده، باد آشفتگی و شوریدگی در درون داشت.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد.",
    "اعتقاد دارم هیچکس قادر نیست تنها از کمک دیگران بهره ببرد و هر انسانی محتاج نیرویی است که با استفاده از آن، به خود یاری برساند",
    "اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "می‌گویم تنها یک انسان است، انسانی، زیادی انسانی",
    "قصد داشتم بگویم زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.»",
    "درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.",
    "از بیست سالگی تصور می‌کردم چهل ساله هستم!",
    "اگر مرگ از راه می‌رسد، به معنای بی‌ارزش بودن زندگی نیست.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "من و تو، با همه ذراتی که ما را تشکیل داده‌اند با هر چرخشی، سرنگون می‌شویم",
    "برملا شدن ریشه هر نشانه، موجب از بین رفتن آن می‌شود.",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است. کابوسی را که در آن، پدرت را در حال دعا خواندن با عجز و لابه و در حالتی دیده‌ای که انگار دچار مصیبتی شده به خاطر داری؟ آیا تو هم مثل او نیستی؟ آیا با عجز و لابه عزادار عمری نیستی که هرگز در آن نزیسته‌ای؟»",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.»",
    "انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!",
    "بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند",
    "«اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند",
    "رنج حاصل از پیری، مشاهده داغ عزیزان و عمر بیشتر از افرادی که مورد علاقه انسان هستند، به دلیل ترس از ادامه زندگی به گونه‌ای است که انسان دوست دارد مورد توجه قرار گیرد.",
    "شاگردی که تصور می‌کرد حرفهای او را می‌فهمد، تنها کسی است که آنها را به درستی درک نمی‌کرده!",
    "هیچکس قادر نیست تنها از کمک دیگران بهره ببرد و هر انسانی محتاج نیرویی است که با استفاده از آن، به خود یاری برساند.",
    "اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.",
    "اگر مرگ از راه می‌رسد، به معنای بی‌ارزش بودن زندگی نیست.",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است!",
    "«اگر مالک زندگی خودت نباشی، وجود خود را اتفاق دانسته‌ای.»",
    "گر نتوانم شخصیتی را در وجود تو ببینم که سزاوار بخشیده شدن باشد، چگونه می‌توانم تو را ببخشم؟",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است!",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«زمانی به اندازه‌ای به یکدیگر نزدیک بودیم که احساس می‌کردیم هیچ مانعی قادر به بستن مسیر دوستی و برادری ما نیست. تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی. از آن زمان، کوهها، رودهای سیلابی و آنچه موجب جدایی می‌شود و بیگانه می‌سازد، میان ما فاصله انداخت و حتی اگر می‌خواستیم به هم بپیوندیم، نمی‌توانستیم. اکنون که به آن پل کوچک فکر می‌کنی، واژه‌ها را کافی نمی‌دانی و بی‌آنکه بدانی، گریه می‌کنی.»",
    "«زمانی به اندازه‌ای به یکدیگر نزدیک بودیم که احساس می‌کردیم هیچ مانعی قادر به بستن مسیر دوستی و برادری ما نیست. تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی. از آن زمان، کوهها، رودهای سیلابی و آنچه موجب جدایی می‌شود و بیگانه می‌سازد، میان ما فاصله انداخت و حتی اگر می‌خواستیم به هم بپیوندیم، نمی‌توانستیم. اکنون که به آن پل کوچک فکر می‌کنی، واژه‌ها را کافی نمی‌دانی و بی‌آنکه بدانی، گریه می‌کنی.»",
    "روزی گفت که خواب مرا دیده. خیلی خوشحال شدم. ورود به اعماق دهلیز وجود او، جایی که هیچ مرد دیگری به آن راه نمی‌یابد، پیروزی بزرگی است! تصاویر رؤیاها، جاودانه می‌مانند. من هم برای همیشه در آنجا خواهم بود!",
    "فقدان همسر، فرزند و همکار، از نظر شما، نشانه‌های حذف فشار از زندگی هستند، ولی من از جنبه دیگری آن را در نظر می‌گیرم. انزوای مطلق نه تنها فشار را از بین نمی‌برد، بلکه خود نوعی فشار است.",
    "«آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "سکوت شب هرچه عمیقتر، فرو افتادن شبنم، سنگینتر!",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "یاد گرفتم که باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد",
    "آخرین پاداش یک مرده آن است که دیگر نخواهد مرد.",
    "گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "سکوت شب هرچه عمیقتر، فرو افتادن شبنم، سنگینتر!",
    "کسی باش که باید بشوی",
    "پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    ". خدا می‌داند که هیچ درمانی برای بیماری ناامیدی نمی‌شناسم، وگرنه پیش از همه، خودم را درمان می‌کردم.",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند",
    "مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "اگر نتوانم شخصیتی را در وجود تو ببینم که سزاوار بخشیده شدن باشد، چگونه می‌توانم تو را ببخشم؟",
    "بی‌اعتباری و بدنامی را بسیار ساده‌تر از عذاب وجدان می‌توان تحمل کرد.",
    "نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.»",
    "تنها وظیفه تو، این است که همان کسی باشی که باید باشی.",
    "کسی باش که باید بشوی. یعنی باید به کمال برسی و اسیر دام نقشه‌های دیگران نشوی.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "نخستین عبارتی را که بر زبان آورد، این بود: ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "آن مصیبت، امید نام داشت.",
    "گاهی به دوردست زندگی خیره می‌شوم و ناگهان به اطراف نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی همراه من نیست، غیر از زمان!»",
    "او از تعصب، به هر شکلی که باشد، نفرت دارد.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«پیش از \"ما\" شدن، باید \"من\" بشوم. آن انتخاب مربوط به زمانی است که هنوز کامل نشده بودم.»",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.»",
    "اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی",
    "امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "باید درک کنم که از مردم دور نیستم. باید خودم را در نظر آنها آشکار کنم و بگویم که من هم انسان هستم. \"انسانی، زیادی انسانی!\"»",
    "کمک کردن به مردم، لازم نیست، زیرا همه می‌خواهند بر دیگران مسلط شوند، بر قدرت خود بیفزایند و در موارد نادری که قدرت را به افراد دیگر واگذار می‌کنند، دلیلی جز فشار احساس خشم و ویرانی ندارد.",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "می‌خواهم کتابهای تو را مطالعه کنم. فرستادن این اطلاعات به مغز، از روزنه سه میلیمتری میان عنبیه، رنجی ابدی است!»",
    "«معلم هم باید گاهی سختگیری کند. باید پیامهای سخت را به مردم داد، چون هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه.",
    "از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد،",
    "درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد.",
    "نه، آن‌طور که می‌خواستم، نزیسته‌ام! طوری زندگی کرده‌ام که از پیش مقدر شده. خویشتن واقعی من، اسیر زندگی است!»",
    "کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟",
    "که هرقدر منطقی و آزاداندیش باشد، باز هم در ذهن او، مجموعه‌ای از ترسهای فراطبیعی که زیاد هم دور نیستند، وجود دارند و می‌توانند در مدتی کمتر از چند ثانیه، به سطح بیایند و ظاهر شوند.",
    "حتی اگر پیروز هم بشوی بازنده محسوب خواهی شد.",
    "اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد",
    "قسمتی از یادداشتهای دکتر بروئر در باره اکارت مولر\n۹ تا ۱۴ دسامبر ۱۸۸۲\nدیگر بهانه‌ای برای فریب دادن خودم ندارم. در جلسات ما، دو بیمار هستند که در میان آنها، من بیماری شدیدتری دارم.",
    "اگر نتوانم شخصیتی را در وجود تو ببینم که سزاوار بخشیده شدن باشد، چگونه می‌توانم تو را ببخشم؟",
    "اعتقاد داشت که هرکس با هر تعداد آشنا، همیشه در تنهایی خواهد مرد.",
    "معتقد بود که هرچه او را به قتل نرساند، او را قویتر می‌کند.",
    "درختان تنومند می‌توانند به فراز قله‌ها برسند و با ریشه‌های بلند، به اعماق تاریکی فرو بروند، هرچند پیآمد چنین تلاشی، ممکن است نابودی باشد.",
    "اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "اگر کسی گوش نمی‌دهد، چاره‌ای جز فریاد زدن نیست!",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "آنگاه به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "یوزف، همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم",
    "بازگشت ابدی، به این مفهوم است که هرگاه عملی را انتخاب می‌کنی، باید برای ابدیت باشد. این موضوع در باره هر کاری که به انجام نرسد و هر فکری که بر زبان رانده نشود و هر انتخابی که رد شود، صدق می‌کند. همه دورانی که در آن نزیسته‌ای، درون تو حضور خواهد یافت و تا ابد نخواهی زیست. ندای وجدان که به آن تمرکز نکرده‌ای، تا ابد بر سر تو فریاد خواهد کشید.",
    "‫آخرین آرزوی من پیش از جدایی، حذف کلمه نابخشودنی از فرهنگنامه خودت است، دوست عزیز.»",
    "اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟ ",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.",
    "کشیشها! آنها رمز و راز تأثیرگذاری را می‌دانند. با موسیقی القاکننده، شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست.",
    "خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد",
    "بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "«نیچه غالبآ می‌گوید فیلسوفی است که پس از مرگ مشهور خواهد شد، چون دنیا هنوز برای شناختن و پذیرفتن او آماده نیست.",
    "آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "«از زنده بودن خوشحال نیستم. خوشحالی برایم مفهومی ندارد. از تاریکی و مرگ نمی‌ترسم. حال بدی دارم، بسیار وحشتناک!»",
    "شاید رؤیا را بتوان نماینده آرزوها یا ترسها، یا هر دو دانست.",
    "نیچه افزود: «شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "اطاعت از دیگران، آسانتر از اطاعت از خویشتن است؟",
    "فروید برخاست، در مقابل کتابخانه قدم زد و گفت: «نمی‌دانم. ماجرای عجیبی است. باید همفکری کنیم. فردی می‌خواهد از روی پلی بگذرد و به فرد دیگری بپیوندد، ولی به محض دخالت فرد دوم برای ترغیب به انجام دادن همان عمل که آن فرد می‌خواسته بکند، فرد اول نمی‌تواند حتی گامی پیش بگذارد، چون گمان می‌کند با برداشتن یک قدم، به فرد دوم تسلیم شده و هرچه پیشتر برود، بیشتر تسلیم خواهد شد.»",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند. می‌بینم که حرفهایم، شما را متعجب کرده، درست است؟ شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "فرد آگاه، اهداف زندگی را تعیین نمی‌کند. اهداف، رشد تاریخی هستند",
    "ما تحت سلطه مشیت خدایان نیستیم، بلکه خواسته‌های زمان به ما فرمان می‌دهند",
    "اگر زندگی دوباره داشته باشم، همین کارها را تکرار و همین اشتباهات را می‌کردم.",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد",
    "«هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "انتخاب فراطبیعی، موجب سستی می‌شود و انسان را از کسی که باید باشد، پست‌تر نشان می‌دهد. انتخابی را می‌پذیرم که انسان را به بیشتر از آنچه باید باشد، تبدیل کند.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "«می‌خواهم بگویم نمی‌توان با عشق ورزیدن به زن، زشتیهای پنهان زیر پوست ظریف او را ندید. خون، عرق، چربی، مخاط، مدفوع و سایر پدیده‌های چندش‌آور اعضای بدن. عاشق باید چشم بر هم بگذارد و واقعیت را نبیند. همین دروغ و زندگی دروغین، برای من عین مرگ است!",
    "همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است",
    "ضربان قلب تو، زمان را می‌شمارد. حرص به زمان، ابدی است! زمان می‌بلعد، می‌بلعد و می‌بلعد. شنیدن این عبارت که زندگی از پیش مقدر شده‌ای داشته‌ای، ترسناک است. از آن بیشتر، مواجهه با مرگ در زمانی است که هرگز آزادی خود را به رغم مخاطرات آن، نخواسته‌ای!",
    "فهمیدم خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده",
    "ما خدایان را می‌کشیم، ولی جانشینان آنها، آموزگاران، هنرمندان، زیبارویان، و یوزف بروئر، دانشمند مشهور را که چهل سال است لبخند دختری به نام مری را زیبا می‌داند و می‌پرستد، مقدس می‌داریم. ما شکاکان باید هوشیار و مستحکم باشیم. غریزه ایمان، بی‌رحم و ستمگر است.",
    "همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "او همیشه می‌گوید: \"باید تنها همان مقدار از واقعیتها را که می‌توان تحمل کرد، انتخاب کنیم.\"",
    "«ما هردو به خوبی می‌دانیم که همه خدمات مردان، نمی‌تواند برای سلامت زنان، مفید باشد!»",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "با تخلیه بار الکتریکی اضافی مغز با استفاده از شیوه تصفیه اضطراب، نشانه‌ها به طور کامل و به صورت ناگهانی محو می‌شوند.",
    "بروئر پیشتر نیز با چنین افرادی مواجه شده بود که بسیار خطرناک بودند و به گونه‌ای رفتار می‌کردند که انگار بهبود یافته‌اند. حتی از میزان افسردگی آنها کاسته می‌شد و می‌توانستند لبخند بزنند، بخورند، و بخوابند. البته بهبود آنها مفهومی جز یافتن راهی از ناامیدی به‌سوی مرگ نداشت.",
    "پزشکان زیادی همین عقیده را دارند، ولی چه کسی به خود حق می‌دهد برای دیگران تصمیم بگیرد؟ این کار، حمله به استقلال بیمار است.»",
    "«حقیقت در این دوران، دیگر مرگ‌آور نیست، زیرا پادزهرهای زیادی برای آن تدارک دیده شده است.»",
    "آقای مولر حتمآ نوعی میگرن شدید دارد. همه نشانه‌های اصلی، همین را تأیید می‌کنند، مثل حمله ناگهانی سردرد در یک سمت، ضربان تند نبض با سابقه خانوادگی، تهوع، بی‌اشتهایی، استفراغ، اختلال در بینایی، و نشانه‌هایی مثل جرقه نورانی و حتی کوری در نیمی از میدان دید.»",
    "حملات میگرن ممکن است در پی بیماری گوارشی، فشار چشمی، و فشار روانی آشکار شود. استراحت بلندمدت را توصیه می‌کند",
    "شاید نشانه‌ها، پیام‌آوران مفاهیم باشند و زمانی از بین بروند که پیام آنها دریافت شده باشد.",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟",
    "حملات میگرن، لزومآ سردرد ایجاد نمی‌کنند. میگرن می‌تواند در ناحیه شکم ظاهر شود و حملات تشنجی ناگهانی و درد شکم، ولی بدون سردرد ایجاد می‌کند. برخی از بیماران، گاهی دچار افسردگی یا هیجان می‌شوند.",
    "«می‌دانم که می‌خواهید همه کارها را به تنهایی انجام بدهید. فکر نمی‌کنید این کار موجب شود مردان نتوانند از خدمت کردن به شما لذت ببرند؟»",
    "اغلب اوقات در هنگام خداحافظی جملاتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نفی تداوم را القا می‌کند. معمولا افراد به امید دیدار می‌گویند و شتابان برای دیدار مجدد، برنامه‌ریزی می‌کنند، ولی سریعتر از حد تصور، آن را به فراموشی می‌سپارند. من هیچ شباهتی به آنها ندارم و ترجیح می‌دهم این واقعیت را بر زبان بیاورم که به احتمال زیاد، دیگر هرگز یکدیگر را نخواهیم دید. شاید هرگز دوباره به وین نیایم و بعید هم می‌دانم شما برای درمان بیماری من، تا ایتالیا بیایید!»",
    "تأثیر اعتراف بر درمان بیماران را قبول دارم. به کاتولیکها نگاه کن! کشیشها از چندین قرن پیش، آنها را با شنیدن اعتراف، تسکین می‌دهند.",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "دودکش بخاری را پاک کن. آنچه در ذهن داری، بر زبان بران و همه را بگو.",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "«مردگان واقعی، آنها هستند. کسی به آن گورها توجه نمی‌کند، چون افراد زنده، آنها را نمی‌شناسند. تنها همان مردگان می‌دانند مردن چیست.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "خدای من! به دیگران چه خواهد گفت؟ او را در چه وضعیتی رها کرده‌ام؟ نه، کافی است! این وظیفه مربوط به او می‌شود، نه من! اگر مسؤولیت افراد دیگری را بر عهده بگیرم، خود و آنها را به دام می‌اندازم.",
    "خدای من! به دیگران چه خواهد گفت؟ او را در چه وضعیتی رها کرده‌ام؟ نه، کافی است! این وظیفه مربوط به او می‌شود، نه من! اگر مسؤولیت افراد دیگری را بر عهده بگیرم، خود و آنها را به دام می‌اندازم.",
    "خدای من! به دیگران چه خواهد گفت؟ او را در چه وضعیتی رها کرده‌ام؟ نه، کافی است! این وظیفه مربوط به او می‌شود، نه من! اگر مسؤولیت افراد دیگری را بر عهده بگیرم، خود و آنها را به دام می‌اندازم.",
    "گاهی لازم است که سوءظن داشته و مراقب باشی.",
    "گاهی لازم است که سوءظن داشته و مراقب باشی.",
    "گاهی می‌توان در آرامش به افراد دیگر اجازه داد که انسان را لمس کنند.",
    "احساس می‌کنی زمان، همه احتمالات ظاهری را می‌بلعد، ولی زندگی غایی انسان، پایان ندارد",
    "با نفسهای تند و ریختن عرق زیاد از خواب می‌پرم و فریاد می‌زنم: زندگی! زندگی!»",
    "هنوز زمان آزمایش فلسفه کاربردی فرا نرسیده است. پس چه زمانی باید این کار را کرد؟ پنجاه سال بعد؟ صد سال بعد؟ زمانی باید اقدام شود که انسانها از دانستن نترسند، ضعف را در لفافه قانون اخلاقی نپیچند و با جسارت زیاد، رشته «تو باید» را بگسلند. فقط در این حالت، انسانها به فرزانگی من اشتیاق پیدا خواهند کرد و نیازمند راهنمایی من خواهند شد تا بتوانند به زندگی صحیح، بدون ایمان و پر از اکتشاف برسند. نوعی زندگی پیروزمندانه با چیره شدن بر شهوات و بخصوص بالاترین شهوت، یعنی شهوت تسلیم شدن!\nآواهای دیگری را نیز باید سر داد، چون ذهن من، باردار آواهاست و زرتشت هم رساتر از همیشه، نام مرا فریاد می‌زند.\nحرفه من، نیازمند فنون خاصی نیست، ولی باید کارهای لازم را انجام دهم و همه بن‌بستها و آثار را ثبت کنم. امروز مسیر کار، متفاوت و کلید رمز، در عوض توجه به منبع، توجه به مفهوم شد!",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "لو سالومه در همه مدتی که بروئر این پرسشها را مطرح می‌کرد، در سکوت کامل، به آرامی لبخندی می‌زد که هر لحظه بیشتر شیطنت‌آمیز می‌شد. بروئر گفت: «خانم، لبخند شما نشان می‌دهد که رازی در سینه دارید. تصور می‌کنم همانند تعدادی از خانمهای جوان، از مرموز بودن لذت می‌برید!»",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد",
    "این بیمار، معتقد بود که برای ادامه زندگی و کاری که او را زنده نگه‌می‌دارد، فشار ضروری است. برای تسلط بر خود،",
    "برای درک درست احساسات و رفتارهای انسانی، باید اسطوره و مذهب را کنار گذاشت",
    "تنها تجربه خود را می‌نویسم. بر خون می‌نویسم و معتقدم که بهترین چیز، حقیقت خونین است.»",
    ". آیا فاجعه‌بار بودن پایان عمر انسان، نمی‌تواند اثر هنری بزرگتری را ارائه کند؟",
    "انزوای مطلق نه تنها فشار را از بین نمی‌برد، بلکه خود نوعی فشار است. تنهایی هم کسالت همراه دارد.»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم،",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "روزی گفت که خواب مرا دیده. خیلی خوشحال شدم. ورود به اعماق دهلیز وجود او، جایی که هیچ مرد دیگری به آن راه نمی‌یابد، پیروزی بزرگی است!",
    "آیا فراموشی فعال وجود دارد؟ فراموشی فعال، نه به این دلیل که اهمیت ندارد، بلکه به دلیل اهمیت زیاد آن.",
    "نشانه‌ها پیام‌آورانی هستند که پیامهای ترس را از قلمرو درونی انسان به سطح می‌آورند!",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "ما شکاکان باید هوشیار و مستحکم باشیم. غریزه ایمان، بی‌رحم و ستمگر است.",
    "باید به مفهوم تمرکز کرد. نشانه‌ها پیام‌آورانی هستند که پیامهای ترس را از قلمرو درونی انسان به سطح می‌آورند! نگرانیهای یوزف در مورد فناپذیری، مرگ خدایان، انزوا، هدف، آزادی و اضطرابهای عمیق دیگری که در همه مدت عمر به زنجیر کشیده شده‌اند، امروز زنجیرها را می‌گسلند و مشت بر دیوارهای ذهن می‌کوبند. می‌خواهند شنیده و همچنین زنده شوند!",
    "به دام افتادن در مکانی که خود همواره دیگران را به دام می‌اندازی، عجیب است.",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "وظیفه، نزاکت، ایمان، بی‌اعتنایی به خود و مهربانی، داروهای خواب‌آور هستند و انسان را به خوابی چنان عمیق فرو می‌برند که فقط در انتهای مسیر زندگی، آن هم اگر بتواند، بیدار می‌شود تا بفهمد هرگز زندگی نکرده است.",
    "نباید اجازه داد زندگی تعیین تکلیف کند، وگرنه در چهل سالگی معلوم می‌شود که زندگی فاقد زیستن بوده.",
    "زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.",
    "خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده!",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "در مقابل وجود «چرا» در زندگی، می‌توانم با «چگونگی» سازگار باشم.",
    "هنوز نتوانسته‌ام به مرگ بیماران خودم عادت کنم.»\nفروید آهی کشید و گفت: «امیدوارم به این موضوع عادت نکنیم. امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "بروئر لرزید. نمی‌توانست اعتراف کند که همه زندگی خود را در کسب آن موفقیتها، به خطر انداخته است و در حال حاضر، هیچ علاقه‌ای به آنها ندارد. می‌خواست آن راز برای همیشه نزد خود او بماند و هرگز برای افراد دیگر، و بخصوص جوانها فاش نکند.",
    "معتقدم که قسمتی از پریشانی تو یوزف، از خشمی فروخورده سرچشمه می‌گیرد. احساسی در تو، مثل نوعی ترس با خجالت وجود دارد که حتی اجازه نمی‌دهد خشم خود را نشان بدهی و در عوض تو را وادار می‌کند خود را متواضع معرفی کنی. برای خودت پاکدامنی اجباری ساخته‌ای.",
    "نشانه‌ها پیام‌آورانی هستند که پیامهای ترس را از قلمرو درونی انسان به سطح می‌آورند!",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "دام افتادن در مکانی که خود همواره دیگران را به دام می‌اندازی، عجیب است.",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "«هیچ خاطره آگاهانه‌ای نداری. بخش بزرگی از خاطرات ما، قسمت نیمه‌آگاه مغز را اشغال می‌کنند. می‌دانم که کتاب فلسفه ناخودآگاه، اثر هارتمان را دیده‌ای.",
    "اگر مسؤولیت افراد دیگری را بر عهده بگیرم، خود و آنها را به دام می‌اندازم",
    "پیش از \"ما\" شدن، باید \"من\" بشوم.",
    "زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.»",
    "ارتباط با دیگران، لزومآ به معنای ترک خویشتن نیست.",
    "همه ما، افراد دیگر را به شکل واقعی خودشان نمی‌بینیم.",
    "در لحظاتی که برای بار نخست در زندگی، تنهایی خود را با همه عمق و یأس موجود، برملا می‌کردم، درست در همان لحظات خاص، تنهایی ناگهان ذوب شد و از میان رفت، انگار تکه بزرگی از یخ در درون من ترک برداشت و خرد شد",
    "فروید با حیرت به بروئر نگریست و گفت: «حقیقت؟ چه می‌گویی یوزف؟ تو که ناامید نیستی! پزشکی مثل تو، موجب حسادت همکاران ساکن وین شده. کارهایی که کرده‌ای در اروپا هیاهو به راه انداخته همه دانشجویان پزشکی، از جمله فروید جوان که به زودی دکتر می‌شود، حرفهای تو را می‌ستایند. تحقیقات مهمی کرده‌ای و همسرت زیباترین و پراحساسترین زن است. تو ناامید شده‌ای؟ چرا یوزف؟ تو در اوج قله زندگی هستی!»\nبروئر دست خود را روی دست فروید قرار داد و گفت: «قله زندگی! درست است، زیگ. قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»\nنگاه فروید نشان می‌داد که ترسیده است.\n«ولی یوزف، چرا این‌طور حرف می‌زنی؟ من سراشیبی و تحلیل رفتن نمی‌بینم و در عوض، کامیابی، امنیت و عظمت را در آینده تو می‌بینم. اسم تو با دو کشف بزرگ علمی جاودانی شده!»\nبروئر لرزید. نمی‌توانست اعتراف کند که همه زندگی خود را در کسب آن موفقیتها، به خطر انداخته است و در حال حاضر، هیچ علاقه‌ای به آنها ندارد. می‌خواست آن راز برای همیشه نزد خود او بماند و هرگز برای افراد دیگر، و بخصوص جوانها فاش نکند.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد. خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود",
    "مرا از آرامش یافتن ترسانده‌اند. آرامش یعنی پایان من و مأموریتی که دارم. آرامش برای من، برابر مرگ است. شاید به همین دلیل، در رؤیاها یا کابوسهای من، نماد اصلی را سنگی بی‌جان می‌بینم که خود را گرم می‌کند. نه، دوست من. تقدیر من، جز جستجوی حقیقت، ورای تنهایی نیست.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "بروئر گفت: «یکی از بیماران من، پیرزنی با صورتی چروک‌خورده، قابله و مبتلا به نارسایی قلب است، ولی شور زندگی را می‌توان در او دید. روزی در باره این شور از او پرسیدم. پاسخ داد شور زندگی در لحظه‌ای پنهان است که نوزادی خاموش را برمی‌داری و ضربه‌ای زندگی‌بخش بر پشت او می‌زنی. معتقد بود که با تمرکز بر آن لحظه اسرارآمیز، هستی‌بخش و بخشنده، می‌توان هر بار از نو شروع کرد.»",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "«آه، من مرد فریبکاری هستم. شیوه‌هایی اسرارآمیز برای تحمل و حتی ستایش تنهایی دارم. از جمله اینکه می‌گویم برای فکر کردن، باید تنها و منزوی باشم. می‌گویم تفکرات والای متفکران گذشته، همراهان من هستند، از تاریکی مخفیگاه بیرون می‌آیند و به خورشید من پناه می‌آورند. ترس از تنهایی را مورد تمسخر قرار می‌دهم. می‌گویم انسان بزرگ، باید تحمل عذاب بزرگ داشته باشد. می‌گویم بیش از حد از آینده لبریز هستم و کسی نمی‌تواند همراهی با مرا تحمل کند. می‌گویم اگر مرا درک نکنند، یا موجب ترس دیگران شوم، یا حتی مرا طرد کنند، بسیار خوشحال می‌شوم، چون نشانه آن است که در مسیر درست گام برمی‌دارم. می‌گویم جسارت در پذیرفتن تنهایی در غیاب مریدان و بدون داشتن اعتقاد به وجود فریبنده خدایان، دلیل برتری من است. با این حال، با گذشت زمان، می‌ترسم. با گزافه‌گویی ادعا می‌کنم که روز من هم خواهد رسید و پس از مرگ، به شهرت می‌رسم. از بازگشت ابدی آگاهی دارم، ولی فکر کردن به مرگ، مرا در تنهایی هم آزاد نمی‌گذارد. می‌دانی اطلاع از اینکه پس از مردن، احتمال دارد جسدت را تا چند روز و حتی تا زمانی که بوی تعفن آن فضا را پر کند، پیدا نکنند، یعنی چه؟ س",
    "مفهوم مورد توجه زنی واقع نشدن را می‌دانی؟",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "کنند. نیچه گفت: «یوزف، عجیب است که با حضور در گورستان، به آرامش زیادی می‌رسم. گفته بودم که پدرم کشیشی لوتری بود و من در محوطه یک کلیسای روستایی بازی می‌کردم. مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند. گورستان بر تو هم چنین تأثیری می‌گذارد؟»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "درخت برای بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد. خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود.",
    "از مسافت دور به خودت نگاه کنی. قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست.»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "مردم از همه جای دنیا می‌آیند تا ونیز را ببینند. آنها نمی‌خواهند پیش از لذت بردن از تماشای این مناظر زیبا بمیرند.»",
    "لو سالومه، زنی متفاوت و آزاد بود",
    "سه دشمن واقعی، یعنی زمان، پیری و مرگ بجنگم",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "می‌خواهم خود واقعی را پنهان کنم چون موارد قابل سرزنش زیادی را در خود می‌بینم و در نتیجه، بیشتر از همیشه احساس نفرت می‌کنم و از مردم فاصله می‌گیرم.",
    "شکنجه‌های خارجی انسانها را به گونه‌ای به یکدیگر متصل می‌کند که دیگر فردیت را فراموش می‌کنند.",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد. یوزف بروئر آنچه را که حتی برای خویشتن بر زبان نیاورده، چنین سر بر آورده می‌بیند!",
    "«پس درست دریافته‌ام که بازگشت ابدی، نوید نوعی جاودانگی می‌دهد؟»\nنیچه که ظاهری خشمگین داشت، گفت: «نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "«کار من، آموزش چگونگی تحمل یا قبول کردن مرگ نیست، یوزف. این مسیر، نتیجه‌ای جز خیانت به زندگی ندارد. درس من به تو این است: مردن در زمان مناسب!»",
    "در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»",
    "چگونه همراهی و مصاحبت ندارند؟»\n«به آنچه برایم بسیار مهم است، اهمیت نمی‌دهند. گاهی به دوردست زندگی خیره می‌شوم و ناگهان به اطراف نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی همراه من نیست، غیر از زمان!»",
    "«منظورت چیست، فردریش؟ چگونه همراهی و مصاحبت ندارند؟»\n«به آنچه برایم بسیار مهم است، اهمیت نمی‌دهند. گاهی به دوردست زندگی خیره می‌شوم و ناگهان به اطراف نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی همراه من نیست، غیر از زمان!»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»\n«زندگی جرقه‌ای است میان دو خلأ! چه تصویر جالبی، یوزف. می‌بینی که تنها دومین خلأ، ذهن ما را جلب می‌کند و هرگز به اولی فکر نمی‌کنیم. عجیب نیست؟»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "\"باید تنها همان مقدار از واقعیتها را که می‌توان تحمل کرد، انتخاب کنیم.",
    "دشمن راستین را پیدا کن!\" کلید همه مشکلات، همین است. در همه مدت سالهای گذشته با دشمن کاذب نبرد می‌کردم. دشمن واقعی و راستین، ماتیلده نبود، سرنوشت، پیری، مرگ و ترس از آزادی بود! ماتیلده را مدام سرزنش می‌کردم، چون نمی‌خواستم واقعیت را ببینم. نمی‌دانم چه تعداد از مردان، با همسران خود چنین رفتاری دارند.»",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد. یوزف بروئر آنچه را که حتی برای خویشتن بر زبان نیاورده، چنین سر بر آورده می‌بیند!",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "نیچه تقریبآ فریاد زد: «اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "از افرادی که از رازهای ما آگاه می‌شوند و ما را در موقعیتهای حساس، غافلگیر می‌کنند، بیزاریم. آنچه در چنین مواقعی نیاز داریم، نه همدردی، که فرصتی برای تسلط دوباره بر هیجانات است.»",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "اغلب اوقات در هنگام خداحافظی جملاتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نفی تداوم را القا می‌کند. معمولا افراد به امید دیدار می‌گویند و شتابان برای دیدار مجدد، برنامه‌ریزی می‌کنند، ولی سریعتر از حد تصور، آن را به فراموشی می‌سپارند.",
    "«قله زندگی! درست است، زیگ. قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "افراد زیادی را می‌شناسم که از خود متنفر هستند و برای راندن این احساس، تلاش می‌کنند نظر مثبت دیگران افراد را جلب کنند. البته این شیوه نمی‌تواند درست باشد و مانند انتقال قدرت به دیگران است. شما باید خودتان را همان‌طور که هستید، بپذیرید و راهی برای تأثیرگذاری بر من بیابید.»",
    "روابط جنسی، هیچ تفاوتی با روابط دیگر ندارد. نوعی جنگ قدرت و مبنای شهوت جنسی، غلبه کامل بر ذهن و جسم فرد دیگر است.»",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد.",
    "مانند همه ما جز پسر اهداف بی‌کران نیست، ولی ماهیت اهداف را نمی‌داند. نمی‌فهمد که وظیفه او، تکامل جوهره خویشتن و چیره شدن بر خویشتن، فرهنگ، خانواده، شهوت و سرشت پست حیوانی خویش است تا تبدیل به همان کسی شود که باید باشد. هرگز رشد نمی‌کند و پوسته نخست را نمی‌اندازد. هدف را با دستیابی به اهداف مادی اشتباه گرفته و به همین اهداف هم دست یافته، ولی ندای درونی او که همیشه فریاد می‌زند: «خودش باش!» خاموش نشده",
    "«درست می‌گویید. آخرین توقف را در آنجا کردم. زندگی من تبدیل به سفر شده. احساس می‌کنم تنها خانه و مکان آشنایی که همیشه باید به آن برگردم، بیماری است.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است",
    "«می‌بینم که زیاد رنج می‌کشی. چنین بهایی، برای بصیرت است. می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "\"مرد باش و از کسی جز خویشتن پیروی نکن! جز خویشتن!\"",
    "به جادو و هیجان به شدت احتیاج دارم. چگونه می‌توان بدون هیجان زیست؟ چه کسی می‌تواند؟ تو می‌توانی؟»",
    "همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "گاهی تصور می‌کنم خودم تنهاترین انسان جهان هستم و این احساس، همانند احساس تو، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران ندارد. در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»\n«منظورت چیست، فردریش؟ چگونه همراهی و مصاحبت ندارند؟»\n«به آنچه برایم بسیار مهم است، اهمیت نمی‌دهند. گاهی به دوردست زندگی خیره می‌شوم و ناگهان به اطراف نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی همراه من نیست، غیر از زمان!»",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»\n«زندگی جرقه‌ای است میان دو خلأ! چه تصویر جالبی، یوزف. می‌بینی که تنها دومین خلأ، ذهن ما را جلب می‌کند و هرگز به اولی فکر نمی‌کنیم. عجیب نیست؟»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "«کار من، آموزش چگونگی تحمل یا قبول کردن مرگ نیست، یوزف. این مسیر، نتیجه‌ای جز خیانت به زندگی ندارد. درس من به تو این است: مردن در زمان مناسب!»",
    "نباید اجازه داد زندگی تعیین تکلیف کند، وگرنه در چهل سالگی معلوم می‌شود که زندگی فاقد زیستن بوده. چه آموختم؟ شاید این موضوع را که اگر در پنجاه سالگی به گذشته نگاه کنم، از چهل سالگی احساس پشیمانی نکنم.",
    "«همچنین یاد گرفتم که باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...»",
    "زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.»\nنشانه‌ای از درک درست این جمله را در چهره بروئر ندید و در نتیجه افزود: «منظورم این بود که برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.»",
    "«بدون شک قویترین عامل بهبود من، پیدا کردن دشمن راستین بود! پس از اینکه متوجه شدم باید با این سه دشمن واقعی، یعنی زمان، پیری و مرگ بجنگم، فهمیدم که ماتیلده، رقیب یا ناجی نیست، بلکه مسافری است که در زندگی، همراه من، با خستگی فراوان، قدم برمی‌دارد. همین آگاهی کم، موجب رهایی و آزادی عشق به زنجیر کشیده شده من شد. امروز فردریش، عقیده تکرار ابدی زندگی زناشویی را دوست دارم و احساس می‌کنم می‌توانم بگویم که بله، زندگی خود را انتخاب کرده‌ام و این کار را به درستی انجام داده‌ام!»",
    "«سرنوشت خود را دوست بدار! همزمانی اذهان ما وحشتناک است، یوزف. دوست داشتن سرنوشت، آموزه بعدی و نهایی من برای توست. می‌خواستم به تو یاد بدهم چگونه با تبدیل کردن \"این‌طور بود\"، به \"این‌طور اراده کردم\" بر ناامیدی غلبه کنی.",
    "برای دوست خود که رنج می‌برد، بستری برای آرمیدن تهیه کن، ولی باید بستری سخت باشد.»",
    "برای تربیت فرزندان، اول باید خود را بسازی، وگرنه فرزندانی فقط برای برآوردن نیازهای حیوانی، گریختن از تنهایی یا پر کردن حفره‌های وجود، به دنیا آورده‌ای.",
    "بر خون می‌نویسم و معتقدم که بهترین چیز، حقیقت خونین است.",
    "بر خون می‌نویسم و معتقدم که بهترین چیز، حقیقت خونین است.",
    "قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»",
    "تفکرات بی‌ارزش، مانند قارچ در ذهن او می‌رویند و در نهایت، بدن او را فاسد می‌کنند.",
    "افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "رسیدن به اهداف نادرست، عبث است و تعیین اهداف نادرست، از آن بدتر.",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.",
    "برای تربیت فرزندان، اول باید خود را بسازی، وگرنه فرزندانی فقط برای برآوردن نیازهای حیوانی، گریختن از تنهایی یا پر کردن حفره‌های وجود، به دنیا آورده‌ای.",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!",
    "نباید اجازه داد زندگی تعیین تکلیف کند",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "قله زندگی! درست است، زیگ. قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند.",
    "«برای دوستی که عذاب می‌کشد، مکانی برای آرمیدن انتخاب کن، ولی بستر او باید بسیار سخت باشد.",
    "که عاشقان حقیقت، نه از دریای کثیف و طوفانی که از عمق اندک آب می‌ترسند!",
    "یوزف، انتقام کم، کار خوبی است. فرو خوردن خشم نتیجه‌ای جز بیماری ندارد.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "آزادی من، در همه مدت، انتظار می‌کشید تا به تصاحب خودم درآید.",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "چرا همه فلاسفه بزرگ، افسرده و عبوس هستند؟ تا کنون از خود پرسیده‌اید چه کسانی آرام، آسوده، و خوش‌خلق هستند؟ من پاسخ می‌دهم. آنها فاقد روشن‌بینی و همچون مردم عامی، و کودکان هستند!»",
    "معمولا مهمترین پرسش، هرگز مطرح نمی‌شود.",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "ولی ما آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم. در واقع به میزان قدرت خود در آفرینش ساختارهای اخلاقی، اعتقاد داریم.",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟",
    "«کتابی که ما را به ورای نوشته‌های افراد دیگر هدایت نمی‌کند، چه سودی دارد؟»",
    "«چگونه می‌توان آزادی را با احساس عدم شرمساری از خویش در اختیار گرفت؟»",
    "چه تفکرات عجیبی! درد زایمان ذهن! حق انتخاب مرگ! جرأت مبتلا شدن به افسردگی!",
    "انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!»\nنیچه به نشانه تأیید، سر تکان داد و این‌گونه",
    "«مشاهده روانی، از روشهایی است که با به کار بردن آن، از میزان فشار زندگی کاسته می‌شود. انسان نمی‌تواند بیشتر از این، خود را از میز کالبدشکافی اخلاقی دور نگه‌دارد. اشتباه فلاسفه بزرگ، به دلیل تعبیر اشتباه از رفتارها و احساسات انسانی، موجب پایه‌گذاری اخلاقیات غلط و حضور هیولاهای اسطوره‌ای و حتی مذهبی در دنیا می‌شود.»",
    "برای درک درست احساسات و رفتارهای انسانی، باید اسطوره و مذهب را کنار گذاشت و بدون پیشداوری، جوهره وجود انسان را بررسی کرد.»",
    "گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است",
    "باد و رطوبت تیره وین، برایش همچون سم است و دستگاه عصبی او، خورشید، خشکی و هوای ساکن را می‌خواهد.",
    "کسی باش که باید بشوی",
    "نتخاب درست و جامع، تنها در بازتاب نور حقیقت شکوفا می‌شود.",
    "از افرادی که از رازهای ما آگاه می‌شوند و ما را در موقعیتهای حساس، غافلگیر می‌کنند، بیزاریم. آنچه در چنین مواقعی نیاز داریم، نه همدردی، که فرصتی برای تسلط دوباره بر هیجانات است.»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "بهترین حقیقت، خونین‌ترین آن است، زیرا تجربیات زندگی انسان را سوراخ می‌کند و سر از آنها بیرون می‌آورد.",
    "داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد.",
    "«می‌بینم که زیاد رنج می‌کشی. چنین بهایی، برای بصیرت است. می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باش",
    "درختان تنومند می‌توانند به فراز قله‌ها برسند و با ریشه‌های بلند، به اعماق تاریکی فرو بروند، هرچند پیآمد چنین تلاشی، ممکن است نابودی باشد.",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است",
    "زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود. دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "باید یکی از دو مورد آرامش یا جستجوی حقیقت را انتخاب کنید.",
    "بالیدن به ارتفاع خود، به طوفان نیاز دارد. خلاقیت و اکتشاف هم جز با تحمل رنج کسب نمی‌شود.",
    "اهداف در فرهنگ ما و در فضا شناور هستند. می‌توان آنها را استنشاق کرد.",
    "اهداف در فرهنگ ما و در فضا شناور هستند. می‌توان آنها را استنشاق کرد.",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "رسیدن به اهداف نادرست، عبث است و تعیین اهداف نادرست، از آن بدتر. صفر را در هر عددی ضرب کنی، حاصلی جز صفر ندارد",
    "رسیدن به اهداف نادرست، عبث است و تعیین اهداف نادرست، از آن بدتر. صفر را در هر عددی ضرب کنی، حاصلی جز صفر ندارد",
    "\"اگر خدایان زنده باشند، دیگر نمی‌توان آفرید.\"",
    "پزشک هم مثل انسانهای خردمند، نخست باید خود را درمان کند. تنها در چنین وضعیتی، فرد بیمار در برابر خود انسانی را می‌بیند که قادر به درمان کردن خود بوده است",
    "\"هرجا من باشم، مرگ نیست و هرجا مرگ باشد، من نیستم.\"",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است",
    "راهنما باید ریسمانی در جریان سیلاب باشد، نه چوب زیر بغل",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "آنگاه به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد!",
    "«نیچه غالبآ می‌گوید فیلسوفی است که پس از مرگ مشهور خواهد شد، چون دنیا هنوز برای شناختن و پذیرفتن او آماده نیست. متن کتابی را که می‌خواهد بنویسد، بر اساس همین گفته است. زرتشت، پیامبر خردمند، قصد دارد خرد خود را به همه انسانها هدیه بدهد، اما هیچکس او را درک نمی‌کند.",
    "\"باید تنها همان مقدار از واقعیتها را که می‌توان تحمل کرد، انتخاب کنیم.\"",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد.",
    "«جمع اضداد! تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.»",
    "کمک کردن به مردم، لازم نیست، زیرا همه می‌خواهند بر دیگران مسلط شوند، بر قدرت خود بیفزایند و در موارد نادری که قدرت را به افراد دیگر واگذار می‌کنند، دلیلی جز فشار احساس خشم و ویرانی ندارد. چنین وضعیتی، برای ریچارد واگنر هنرمند پیش آمد. تصور می‌کنم در مورد من هم، در حال اتفاق افتادن است.»",
    "«باید حدود را شناخت و سپس فاصله گرفت تا بتوان از فاصله دور، به خود نگاه کرد.",
    "بروئر گفت: «می‌خواهی بگویی هر عملی که انجام می‌دهم و هر رنجی که می‌برم، تا ابد تجربه خواهد شد؟»\n«بله، بازگشت ابدی، به این مفهوم است که هرگاه عملی را انتخاب می‌کنی، باید برای ابدیت باشد. این موضوع در باره هر کاری که به انجام نرسد و هر فکری که بر زبان رانده نشود و هر انتخابی که رد شود، صدق می‌کند. همه دورانی که در آن نزیسته‌ای، درون تو حضور خواهد یافت و تا ابد نخواهی زیست. ندای وجدان که به آن تمرکز نکرده‌ای، تا ابد بر سر تو فریاد خواهد کشید.»",
    "«نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "انتخابی را می‌پذیرم که انسان را به بیشتر از آنچه باید باشد، تبدیل کند.»",
    "فروید به درستی معتقد بود که مخزنی از تفکرات پیچیده، به احتمال زیاد، در مغز، در جایی فراتر از بخش خودآگاه به نام ناخودآگاه حضور دارند و آماده‌اند هر زمان فراخوانده شوند، به بخش خودآگاه بیایند. در آن بخش ناخودآگاه، احساسات نیز کنار تفکرات هستند.",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.»",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد",
    "زمانی حرفهای شما را می‌شنود که آمادگی لازم را داشته باشد. شاید در آینده.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است",
    "زرتشت، پیامبر خردمند، قصد دارد خرد خود را به همه انسانها هدیه بدهد، اما هیچکس او را درک نمی‌کند. هیچکس آماده برای پذیرفتن زرتشت نیست و این پیامبر خیلی زود درمی‌یابد که قبل از موعد مقرر نزد آنها آمده، بنابراین به همان خلوت خویش بازمی‌گردد.»",
    "مفسران، همیشه تقلب می‌کنند.",
    "عبارت مورد علاقه او را به کار می‌برم و می‌گویم تنها یک انسان است، انسانی، زیادی انسانی. البته ضعفهایی هم دارد...»",
    "«نیچه حساسیت زیادی به قدرت دارد. می‌کوشد در وضعیتی قرار نگیرد که این قدرت را به دیری واگذار کند. در فلسفه، پیرو یونانیان پیش از سقراط و بخصوص تلقی آنها از مفهوم تنازع، یعنی باور این واقعیت است که انسان، تنها از طریق منازعه به آنچه دست می‌یابد که موهبت ذاتی نام دارد. نیچه به شدت به برداشتها و انگیزه‌های افرادی که از منازعه امتناع می‌کنند، اعتماد ندارد و در این زمینه، شوپنهاور را راهنمای خود می‌داند. می‌گوید کمک کردن به مردم، لازم نیست، زیرا همه می‌خواهند بر دیگران مسلط شوند، بر قدرت خود بیفزایند و در موارد نادری که قدرت را به افراد دیگر واگذار می‌کنند، دلیلی جز فشار احساس خشم و ویرانی ندارد.",
    "ما آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم. در واقع به میزان قدرت خود در آفرینش ساختارهای اخلاقی، اعتقاد داریم.»",
    "نیچه پاسخ داد: «معلم هم باید گاهی سختگیری کند. باید پیامهای سخت را به مردم داد، چون هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.»",
    "نیچه افزود: «شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه.",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "نیچه به درستی می‌گفت که اذهان ما، خواهر و برادر دوقلو هستند، چون با استفاده از تنها یک واژه، یک عبارت ناتمام، یا حتی یک اشاره، مفاهیم زیادی را به هم منتقل می‌کردیم",
    "«راجع به مهمانخانه گفتید. می‌خواهید در باره خانه هم بگویید؟»\n«خانه من، یک چمدان است، درست همچون لاکپشتی که خانه را بر پشت حمل می‌کند. چمدان را در مهمانخانه می‌گذارم و در صورتی که احساس کنم آب و هوا برایم مناسب نیست، آن را برمی‌دارم و عازم مناطق مرتفع و خشک می‌شوم.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "جمله اسرارآمیز و مورد علاقه خود را که لوکریتوس نوشته بود، زمزمه کرد: «هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند.",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«حقیقت در این دوران، دیگر مرگ‌آور نیست، زیرا پادزهرهای زیادی برای آن تدارک دیده شده است.»",
    "خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد.",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد.",
    "وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»",
    "«زمانی به اندازه‌ای به یکدیگر نزدیک بودیم که احساس می‌کردیم هیچ مانعی قادر به بستن مسیر دوستی و برادری ما نیست. تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی. از آن زمان، کوهها، رودهای سیلابی و آنچه موجب جدایی می‌شود و بیگانه می‌سازد، میان ما فاصله انداخت و حتی اگر می‌خواستیم به هم بپیوندیم، نمی‌توانستیم. اکنون که به آن پل کوچک فکر می‌کنی، واژه‌ها را کافی نمی‌دانی و بی‌آنکه بدانی، گریه می‌کنی.»",
    "نکته مهم این است که تو هیچ اجباری به نادیده گرفتن هیجان نداری، بلکه فقط باید شرایط هیجانی خودت را عوض کنی.»",
    "«همه ما به هیجان احتیاج داریم، یوزف. شور هستی‌بخش، زندگی واقعی است، ولی آیا هیجان باید موضوعی جادویی و تحقیرکننده برای ما باشد؟ آیا نباید روشی برای غلبه بر هیجان یافت؟",
    "\"مرد باش و از کسی جز خویشتن پیروی نکن! جز خویشتن!\"",
    "باید مسخره کردن را یاد بگیری. سلامت عقل و جسم در این است!»",
    "ایمن زندگی کردن، خطرناک است!",
    "بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست.»",
    "«متنفرم! زندگی ابدی با این احساس که هرگز نزیسته‌ام و به آزادی دست نیافته‌ام، مرا به شدت می‌ترساند.»",
    "ترحم، وظیفه، و ایمان، میله‌های زندان تو هستند. این پاکدامنیهای پست، تو را به هلاکت خواهند انداخت. باید شرارت را در وجود خود بشناسی. نباید نیمه آزاد زیست. غرایز تشنه آزادی هستند. سگهای وحشی در سرداب وجود تو برای آزادی زوزه می‌کشند.",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.» بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست.",
    "اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "اغلب اوقات در هنگام خداحافظی جملاتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نفی تداوم را القا می‌کند. معمولا افراد به امید دیدار می‌گویند و شتابان برای دیدار مجدد، برنامه‌ریزی می‌کنند، ولی سریعتر از حد تصور، آن را به فراموشی می‌سپارند.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "در آن نامه نوشته بودم که راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند. این واقعیت را از بیست و یک سالگی، یعنی زمانی که نصف امروز سن و سال داشتم، می‌دانستم. شما هم باید بدانید که نقطه شروع حرکت، جز این نیست. باید یکی از دو مورد آرامش یا جستجوی حقیقت را انتخاب کنید. اگر علم را برگزینید، یعنی می‌خواهید زنجیرهای آرامش‌بخش فوق‌طبیعی را بگسلید و همان‌طور که مدعی هستید، می‌خواهید ایمان را کنار بگذارید و به بی‌ایمانی متوسل شوید. در این صورت، دیگر نمی‌توانید در آرزوی آرامش حقیر مؤمنان باشید. اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "«اولین جمله ماندگار مرا که بارها تکرار کردم، به یاد داری، یوزف؟ کسی باش که باید بشوی. یعنی باید به کمال برسی و اسیر دام نقشه‌های دیگران نشوی. البته اسارت در دام دیگران، بسیار بهتر از اسارت در دام زنی بی‌اراده است که حتی تو را نمی‌بیند. این را دیگر نمی‌توان بخشید.»",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "نیچه تقریبآ فریاد زد: «اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»\n«پس باور دار",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد!",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "رؤیا رازی شکوهمند و مشتاق فاش شدن است",
    "افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "بروئر دریافت که صداقت و صراحت، روش عادی در وضعیتهای سخت زندگی، در این وضعیت، کارها را خرابتر می‌کند",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "«هر انسانی، مالک مرگ خود است و می‌تواند آن طور که دوست دارد، عمل کند. شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان. این کار، نه حمایت، بلکه قساوت است.»\n«یعنی انتخاب شما هم خودکشی باشد؟»",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "درک عمیق هر موضوعی، کاری طاقت‌فرساست. انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!»",
    "از افرادی که از رازهای ما آگاه می‌شوند و ما را در موقعیتهای حساس، غافلگیر می‌کنند، بیزاریم. آنچه در چنین مواقعی نیاز داریم، نه همدردی، که فرصتی برای تسلط دوباره بر هیجانات است.»",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟»",
    "زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "احساس ناامیدی می‌تواند نتیجه هجوم تفکرات غریب باشد، و افکار خودکشی، نتیجه ترس از مرگ.»",
    "درختان تنومند می‌توانند به فراز قله‌ها برسند و با ریشه‌های بلند، به اعماق تاریکی فرو بروند، هرچند پیآمد چنین تلاشی، ممکن است نابودی باشد.",
    "افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "خدا می‌داند که هیچ درمانی برای بیماری ناامیدی نمی‌شناسم، وگرنه پیش از همه، خودم را درمان می‌کردم.»",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "من با افشای احساسات درونی، به آرامش می‌رسم",
    "«شاید یک مرد، به دلیل مرد بودن بتواند احساسات یک زن را آزاد کند.",
    "زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "عاشقان حقیقت، نه از دریای کثیف و طوفانی که از عمق اندک آب می‌ترسند!",
    "تا زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود. با این لغت، فقط می‌توانی برای بزرگ جلوه دادن خویشتن، با استفاده از افراد دیگر، به جایی بررسی.»",
    "انسان باید جرأت تغییر عقیده هم داشته باشد. وظیفه و ایمان، نوعی فریب و حجابی برای پوشاندن آنچه در ورای آنها وجود دارد است. مفهوم آزادی فردی، تأکید بر \"نه\" مقدس، یا حتی به وظیفه ندارد.»",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "برملا شدن ریشه هر نشانه، موجب از بین رفتن آن می‌شود",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "با تخلیه بار الکتریکی اضافی مغز با استفاده از شیوه تصفیه اضطراب، نشانه‌ها به طور کامل و به صورت ناگهانی محو می‌شوند.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "اگر می‌خواهید در زمره آدمهای اندکی باشید که در لذت رشد و شادی رهایی از خداوند، شریک هستند، برای رنجهای شدیدتر آماده شوید.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند",
    "فلسفه او، در باره زندگی و برای زندگی بود و اعتقاد داشت که بهترین حقیقت، خونین‌ترین آن است، زیرا تجربیات زندگی انسان را سوراخ می‌کند و سر از آنها بیرون می‌آورد.",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "نیچه گفت: «شاید یک مرد، به دلیل مرد بودن بتواند احساسات یک زن را آزاد کند.»",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست",
    "«معتقدم که ضعف بینایی هم سودآور است. از چند سال پیش، قادر به خواندن کتابهای اندیشمندان نیستم و بنابراین، تفکرات خود را در غیاب تفکرات آنها، بررسی می‌کنم. یعنی تنها با عقل خود به زندگی ادامه می‌دهم که شاید همین امر، سودآور باشد. اگر فیلسوف صادقی هستم، دلیلی جز این ندارد. تنها تجربه خود را می‌نویسم. بر خون می‌نویسم و معتقدم که بهترین چیز، حقیقت خونین است.»",
    "بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "همه دورانی که در آن نزیسته‌ای، درون تو حضور خواهد یافت و تا ابد نخواهی زیست. ندای وجدان که به آن تمرکز نکرده‌ای، تا ابد بر سر تو فریاد خواهد کشید.",
    "زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود. با این لغت، فقط می‌توانی برای بزرگ جلوه دادن خویشتن، با استفاده از افراد دیگر، به جایی بررسی.",
    "«زندگی جرقه‌ای است میان دو خلأ! چه تصویر جالبی، یوزف. می‌بینی که تنها دومین خلأ، ذهن ما را جلب می‌کند و هرگز به اولی فکر نمی‌کنیم. عجیب نیست؟»",
    "نیچه ادامه داد: «ساعت شنی ابدی هستی را به ذهن بیاور که بارها، بارها و بارها سرنگون می‌شود. من و تو، با همه ذراتی که ما را تشکیل داده‌اند با هر چرخشی، سرنگون می‌شویم.»\nبروئر تلاش می‌کرد حرفهای او را بفهمد.\n«چگونه این... این... این تجسم ممکن می‌شود؟»\nنیچه تأکید کرد: «بیشتر از تجسم و شبیه آزمون ذهنی است. به حرفهای من گوش بده و راه را بر ورود غیر از آن ببند! به ابدیت فکر کن. به ماورا نگاه کن و در نظر بگیر که به گذشته بی‌نهایت نگاه می‌کنی و زمان تا روز ازل، به عقب بازمی‌گردد. آیا اتفاقاتی که ممکن است بیفتد، پیشتر نیفتاده؟ آیا آنچه اکنون می‌گذرد، پیشتر نگذشته؟ آیا آنچه می‌چرخد، پیشتر همین مسیر چرخش را نپیموده؟ اگر هر اتفاقی، پیشتر هم در بی‌نهایت زمان، افتاده، پس در مورد این لحظه گفتگوی ما با هم، زیر این درختان، چه می‌گویی؟ آیا همین لحظه هم، پیشتر تکرار شده؟ آیا زمانی که می‌تواند تا بی‌نهایت به عقب بازگردد، نمی‌تواند تا بی‌نهایت پیش برود؟ آیا ما در این لحظه، در هر لحظه و تا ابد، تکرار نمی‌شویم؟»",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟»",
    "خدا می‌داند که هیچ درمانی برای بیماری ناامیدی نمی‌شناسم، وگرنه پیش از همه، خودم را درمان می‌کردم.",
    "او نیز همانند همه پزشکان داخلی ساکن وین، تنها زمانی به بیماران توصیه می‌کرد در بیمارستان بستری شوند که دیگر درمانی برای آنها یافت نشود. او معتقد بود در خانه از آنها بهتر مراقبت می‌شود، بلکه کمتر به بیماریهای مسری شایع در بیمارستانهای عمومی دچار خواهند شد.",
    "چند هفته پیشتر، دوست جوان خود زیگموند فروید را دعوت کرد تا یک روز کامل را با هم بگذرانند. بروئر گمان می‌کرد آن دعوت، اشتباه بوده است، زیرا مرد جوان قصد داشت رشته تخصصی خود را برای ادامه تحصیل انتخاب کند و بروئر همان روز، او را از تحصیل در رشته طب داخلی منع کرد.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "آنگاه به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "اگر بیمار تو قصد خودکشی دارد، چرا به پزشک مراجعه می‌کند؟",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است. در کتاب خودم به نام انسانی، زیادی انسانی اشاره کرده‌ام که پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "مگر انسان می‌تواند به خودش دروغ بگوید؟",
    "«آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "«کدام مرد اهل وین به خاطر می‌آورد که خارج از خیابان رینگ هم فضا و زمان وجود دارد؟ من صبر و تحمل زیادی دارم. شاید در سال ۲۰۰۰ مردم جرأت مطالعه کتابهای مرا بیابند.»",
    "باید بیماری خود را بستایم، چون تمرینی برای تحمل رنج وجود است.",
    "روح جوهره منفردی نیست. بخشهایی از ذهن ما، مستقل کار می‌کنند. شاید من و جسم من بتوانیم برای ذهن خود توطئه‌چینی کنیم.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "رؤیاهای خودم را اغلب به یاد نمی‌آورم",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد.",
    "اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.",
    "متوجه شدید که مشکل شما، احساس ناراحتی نیست؟ متوجه شدید که فشار بر قفسه سینه، اهمیتی ندارد؟ چه کسی به شما وعده آرامش داده؟ کابوس می‌بینید؟ خوب ببینید! چه کسی به شما وعده خواب راحت داده؟ نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.",
    "به جادو و هیجان به شدت احتیاج دارم. چگونه می‌توان بدون هیجان زیست؟ چه کسی می‌تواند؟ تو می‌توانی؟",
    "«بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم.»",
    "«ایمن زیستن، خطرناک است!»",
    "گدایان توجه و تذکار",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است.",
    "بهترین آموزگار، کسی است که از شاگردان خود می‌آموزد.",
    "خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده!",
    "امروز صبح بیمار من، پیش از اینکه بروم، گفت که خود را به دست خداوند می‌سپارد. هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که چنین اعتقادی، شکلی از حقیقت و واقعیت نیست.»\nنیچه برخاست و در آن سوی میز قدم زد. ناگهان توقف کرد، پشتی صندلی را گرفت و گفت:\n«هیچکس نمی‌تواند؟ من به خود حق می‌دهم چنین اظهارنظر کنم!»\nبروئر اندیشید: «خودش را روی سکوی خطابه و سرگرم پند دادن به افراد حاضر در کلیسا می‌بیند. البته پدرش کشیش بوده.»\nنیچه افزود: «شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«اگر بیمار شما نداند نزدیک به مرگ است، چگونه می‌تواند در مورد مردن تصمیم بگیرد؟»\n«اگر بداند می‌میرد چه، پروفسور نیچه؟»\n«او باید تصمیم بگیرد که چگونه با مرگ روبرو شود، با افراد دیگر حرف بزند، وصیت کند، آنچه را پیش از مرگ می‌خواهد، بگوید. با دوست و خویشاوند، وداع کند، تنها باشد، فرار کند، با مرگ بجنگد، آن را مورد لعن و نفرین قرار دهد، یا از آن سپاسگزار باشد.»",
    "فروید به درستی معتقد بود که مخزنی از تفکرات پیچیده، به احتمال زیاد، در مغز، در جایی فراتر از بخش خودآگاه به نام ناخودآگاه حضور دارند و آماده‌اند هر زمان فراخوانده شوند، به بخش خودآگاه بیایند. در آن بخش ناخودآگاه، احساسات نیز کنار تفکرات هستند",
    "فروید به درستی معتقد بود که مخزنی از تفکرات پیچیده، به احتمال زیاد، در مغز، در جایی فراتر از بخش خودآگاه به نام ناخودآگاه حضور دارند و آماده‌اند هر زمان فراخوانده شوند، به بخش خودآگاه بیایند. در آن بخش ناخودآگاه، احساسات نیز کنار تفکرات هستند",
    "لحظاتی بعد، به این نتیجه رسید که هرقدر منطقی و آزاداندیش باشد، باز هم در ذهن او، مجموعه‌ای از ترسهای فراطبیعی که زیاد هم دور نیستند، وجود دارند و می‌توانند در مدتی کمتر از چند ثانیه، به سطح بیایند و ظاهر شوند. آرزو می‌کرد بتواند با استفاده انبرک مخصوص جراحی لوزه، آنها را بیرون بیاورد و از بین ببرد!",
    "«سپاسگزارم، دکتر بروئر. گفتگو با شما به نظم دادن به عقاید من، کمک کرد. بله، باید بیماری خود را بستایم، چون تمرینی برای تحمل رنج وجود است.»",
    "گاهی گمان می‌کنم بیماری من غیرقابل درمان است و خیلی زود مرا از پای می‌اندازد. دیدن منظره مرگ، نعمت بزرگی است. آرزو می‌کنم پیش از مردن، آنچه را ضرورت دارد، بنویسم. آیا فاجعه‌بار بودن پایان عمر انسان، نمی‌تواند اثر هنری بزرگتری را ارائه کند؟ نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»",
    "«یوزف، همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "همیشه دوست داشته‌ام ناظر برخورد اندیشه‌های بزرگ باشم و لذت ببرم. شاید به این دلیل که برای تکامل، احتیاج به الگو دارم. شاید هم به این دلیل که دوست دارم صاحبان اندیشه‌های بزرگ، پیرامون من باشند. از مصاحبت مردی دانشمند مثل شما، بر خود می‌بالم.»",
    "از لو سالومه می‌ترسید، زیرا با توجه به نیروی فراوان، هر کاری می‌توانست با او بکند. از برتا هم می‌ترسید، زیرا کاملا مطیع بود و اجازه می‌داد هر کاری با او بکند.",
    "به رغم فقدان اعتقاد می‌توان قانونی برای رفتارهای انسانی به صورتی نوشت که اخلاقیات جدید، با روشنفکری جدید شباهت داشته باشد و جایگزین موهوم‌پرستی و شهوت دستیابی به امور ماوراءالطبیعه شود. اگر اشتباه می‌کنم، حرفهای مرا تصحیح کنید.»",
    "از سالها پیش، مهارتی در آمیزشهای اجتماعی، اعتماد به مردم و اهمیت دادن به آنها نداشته‌ام، البته نمی‌توانم ادعا کنم که پیش از آن، این مهارت را داشته‌ام. من همیشه تنها بوده‌ام و از این پس هم باید تنها باشم. این سرنوشت را پذیرفته‌ام.»\n«ولی پروفسور نیچه، شما این سرنوشت را رد کرده‌اید، چون گفته‌اید که مردم آثار شما را تا سال ۲۰۰۰ نمی‌خوانند. هنگام بر زبان آوردن این سخنان، اندوه از چشمان شما هویدا بود. بدون شک دوست دارید خوانده شوید و در نتیجه بخشی از وجود شما تشنه ایجاد ارتباط با مردم است.»",
    "«همچنین فرصتی کم‌نظیر برای \"نه\" گفتن! \"نه\" از نوع مقدس به زنی یغماگر. شما از این فرصت استفاده کردید!»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "هیچکس قادر نیست \"نوع انسان\" را مورد آزمایش قرار دهد!",
    "شما باید خودتان را همان‌طور که هستید، بپذیرید و راهی برای تأثیرگذاری بر من بیابید.»",
    "روابط جنسی، هیچ تفاوتی با روابط دیگر ندارد. نوعی جنگ قدرت و مبنای شهوت جنسی، غلبه کامل بر ذهن و جسم فرد دیگر است.»",
    "روابط جنسی، هیچ تفاوتی با روابط دیگر ندارد. نوعی جنگ قدرت و مبنای شهوت جنسی، غلبه کامل بر ذهن و جسم فرد دیگر است.»\n«این به نظر من درست نیست. لااقل در شهوتی که در من وجود دارد، درست نیست.»\nنیچه با اصرار گفت: «درست است، درست است. به عمق این مطلب تمرکز کنید تا دریابید که این شهوت هم جز شهوت غلبه بر افراد دیگر نیست. عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد. مگر شما همین را نگفته‌اید؟ مگر دلیل رضایت شما از آن زن... چه نام داشت؟...»\n«برتا را می‌گویید؟»\n«بله، دلیل رضایت شما از برتا، هنگامی که گفت تنها مرد زندگی او خواهید بود، همین است.»",
    "برای دوستی که عذاب می‌کشد، مکانی برای آرمیدن انتخاب کن، ولی بستر او باید بسیار سخت باشد.",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "وظیفه او، تکامل جوهره خویشتن و چیره شدن بر خویشتن، فرهنگ، خانواده، شهوت و سرشت پست حیوانی خویش است تا تبدیل به همان کسی شود که باید باشد. هرگز رشد نمی‌کند و پوسته نخست را نمی‌اندازد. هدف را با دستیابی به اهداف مادی اشتباه گرفته و به همین اهداف هم دست یافته، ولی ندای درونی او که همیشه فریاد می‌زند: «خودش باش!» خاموش نشده و در نتیجه، دچار ناامیدی شده و در دام نیرنگی افتاده که در کمین او بوده است. البته حتی امروز هم، نمی‌تواند موضوع را به درستی درک کند.",
    "لو، دنیا را من خلق نکرده‌ام، ولی کاش این کار را کرده بودم و می‌توانستم آنچه را میان ما گذشت، تحمل کنم.",
    "«زندگی بدون برتا، سیاه، بی‌رنگ، بدون عمق، بی‌تناسب و مانند سنگ قبر مرمرین، از پیش تعیین شده است. من برای همیشه در اینجا هستم. مرا همیشه در اینجا می‌بینی. درست در اینجا و در همین نقطه، با این کیف پزشکی، با این لباسها و با این چهره که هر روز زشت‌تر و تیره‌تر می‌شود. زندگی بدون برتا؟ چه باقی خواهد ماند؟ من دانشمند هستم، ولی دانش، رنگی ندارد. در قلمرو دانش، فقط باید کار کرد و نمی‌توان زیست. به جادو و هیجان به شدت احتیاج دارم. چگونه می‌توان بدون هیجان زیست؟ چه کسی می‌تواند؟ تو می‌توانی؟»",
    "ایمن زندگی کردن، خطرناک است. خطرناک و کشنده!",
    "«یوزف، همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "«یوزف، چرا در آن لحظه برتا را جستجو می‌کنی؟ برای محافظت کردن، یا برای محافظت شدن؟»",
    "«می‌دانی که رابطه خصوصی و محرمانه‌ای میان تو و برتا وجود ندارد. شما هرگز تنها نیستید. در خیالپردازیهای تو، افراد دیگری هم حضور دارند، از جمله زنان زیبای محافظ و ناجی، مردانی بدن چهره که به خاطر برتا از تو شکست می‌خورند، مادرت برتا بروئر، و دختری ده ساله با لبخندی پرستیدنی! یوزف، تنها موضوعی که یاد گرفته‌ایم، این است که وسوسه تو، هرگز در مورد برتا نبوده.»",
    "«یوزف، با ذهن پاک، این آزمایش فکری را در نظر بیاور! اگر جنی به تو بگوید باید همین زندگی را دوباره تجربه کنی، هیچ اتفاق تازه‌ای در آن نباید بیفتد، همه اندوه و مسرت، کوچک یا بزرگ که در زندگی پیشین بوده، باز با همان توالی و ترتیب تو را در بر می‌گیرد و این بار، حتی آن درختها، آن سنگ لغزنده، گورستان و ترسهای آن، و همین لحظات لطیفی که من و تو دست در دست هم این حرفها را می‌زنیم، تکرار خواهد شد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟»\nبروئر حرفی نزد و نیچه ادامه داد: «ساعت شنی ابدی هستی را به ذهن بیاور که بارها، بارها و بارها سرنگون می‌شود. من و تو، با همه ذراتی که ما را تشکیل داده‌اند با هر چرخشی، سرنگون می‌شویم.»",
    "به ابدیت فکر کن. به ماورا نگاه کن و در نظر بگیر که به گذشته بی‌نهایت نگاه می‌کنی و زمان تا روز ازل، به عقب بازمی‌گردد. آیا اتفاقاتی که ممکن است بیفتد، پیشتر نیفتاده؟ آیا آنچه اکنون می‌گذرد، پیشتر نگذشته؟ آیا آنچه می‌چرخد، پیشتر همین مسیر چرخش را نپیموده؟ اگر هر اتفاقی، پیشتر هم در بی‌نهایت زمان، افتاده، پس در مورد این لحظه گفتگوی ما با هم، زیر این درختان، چه می‌گویی؟ آیا همین لحظه هم، پیشتر تکرار شده؟ آیا زمانی که می‌تواند تا بی‌نهایت به عقب بازگردد، نمی‌تواند تا بی‌نهایت پیش برود؟ آیا ما در این لحظه، در هر لحظه و تا ابد، تکرار نمی‌شویم؟»",
    "«به زمان فکر کن که همیشه بوده و تا ابد هم خواهد بود. در این زمان بی‌انتها، آیا اتفاقاتی که در مجموع، دنیا را می‌سازند، نباید بی‌نهایت بار، تکرار شوند؟»\n«همچون تاس‌بازی بزرگ؟»\n«دقیقآ تاس‌بازی بزرگ عالم هستی!»",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.",
    "«همسرم، خانواده‌ام. چگونه توانسته‌ام آنها را ترک کنم؟ آنها را دوست دارم و باید در ایستگاه بعدی، پیاده شوم.»\n«تو تنها از خودت فرار می‌کنی. به خاطر بسپار که هر لحظه، تا ابد تکرار می‌شود. به از دست دادن آزادی ابدی فکر کن!»\n«من وظیفه دارم.»\n«تنها وظیفه تو، این است که همان کسی باشی که باید باشی. اگر قوی نباشی، تا ابد از افراد دیگر برای بزرگ جلوه دادن خود استفاده می‌کنی.»\n«ولی ماتیلده، پیمانی که بسته‌ام، وظیفه...»\n«وظیفه! وظیفه! با پاکدامنیهای حقیر، خودت را هلاک نکن، شرارت را یاد بگیر. خود را بر خاکستر گذشته خویشتن بساز!»",
    "چه آموختم؟ شاید این موضوع را که اگر در پنجاه سالگی به گذشته نگاه کنم، از چهل سالگی احساس پشیمانی نکنم. این تجربه برای تو هم مهم است، زیگ. هرکس تو را خوب بشناسد، درمی‌یابد که از موهبتی شگفت‌آور برخوردار شده‌ای.»",
    "«ولی فردریش، مالکیت ارجح بر از دست دادن است.",
    "ما هم یکدیگر را بوسیدیم و لحظات مقدسی را گذراندیم. تنها لحظات مقدسی بود که تا امروز با آن آشنا شده‌ام.»\n«آیا در این باره با هم حرف زدید؟»\n«آن لحظات را به خوبی می‌شناخت. در نامه‌های ارسالی توسط من، به غروب ارتا، نسیم ارتا، و ابرهای ارتا اشاره می‌شد.»\nبروئر با اصرار گفت: «او چه؟ آیا در مورد ارتا می‌نوشت؟ آیا آن لحظات، برای او هم مقدس بود؟»\n«اشاره مرا در مورد ارتا می‌فهمید!»\n«گوش بده، فردریش! لو سالومه معتقد بود که من باید همه جزئیات روابط تو و او را بدانم. داستان همه ملاقاتهایی را که با هم داشتید، برایم نقل و ادعا کرد که چیزی را پنهان نکرده. در باره لوسرن، لایپزیک، رم و تاتنبورگ هم مطالب زیادی بر زبان آورد، ولی می‌توانم قسم بخورم که احساس خاصی در مورد ارتا نداشت. از همه مهمتر، به یاد نمی‌آورد که تو را بوسیده باشد.»",
    "من سالومه را از ذهنم بیرون کنم، می‌دانی چه از دست می‌دهم؟ با هیچ زن دیگری نبوده‌ام. مفهوم مورد توجه زنی واقع نشدن را می‌دانی؟ می‌فهمی زندگی کردن بدون دیده شدن، چه مفهومی دارد؟ روزهای زیادی است که جز با صاحب مهمانخانه محل اقامت خودم، حرف نزده‌ام که البته آن هم منحصر به سلام و خداحافظی بوده. بله، یوزف. در مورد تعبیر \"روزنه‌ای نیست\" تو حق داری. من متعلق به جایی نیستم. خانه و دوستی ندارم که با او حرف بزنم. انباری برای قرار دادن کتابهای خود ندارم. حتی کشوری هم ندارم. از تابعیت آلمان خارج شده‌ام و در هیچ سرزمینی به اندازه کافی نمانده‌ام تا بتوانم به تابعیت آن درآیم و گذرنامه بگیرم.»",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است",
    "بهترین حقیقت، خونین‌ترین آن است، زیرا تجربیات زندگی انسان را سوراخ می‌کند و سر از آنها بیرون می‌آورد.",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "در واقع معتقد است که اشتباه همه فیلسوفان بزرگ، غفلت در بررسی انگیزه‌های شخصی بوده. اعتقاد دارد که انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.»",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است",
    "درست است که اغلب ساکنان وین مذهبی هستند، ولی مذهبی که از آن پیروی می‌کنند، آداب‌دانی نام دارد!",
    "«نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "«یوزف، باز هم می‌گویم که نباید در این فکر غرق بشوی. سؤال این است که آیا از این فکر متنفری یا عاشق آن هستی؟»",
    "«باید حدود را شناخت و سپس فاصله گرفت تا بتوان از فاصله دور، به خود نگاه کرد",
    "جستجوگر حقیقت، باید با دقت، خود را از نظر روانی مورد بررسی قرار دهد.",
    "باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.",
    "«چون همیشه به خودش فکر می‌کند. ذهن حقیر و روح پستی دارد. اجازه نمی‌دهد برادرش متعلق به زن دیگری باشد. می‌داند با حضور نیچه اعتبار و محبوبیت دارد",
    "«باید حدود را شناخت و سپس فاصله گرفت تا بتوان از فاصله دور، به خود نگاه کرد",
    "«انتخاب انسان، نباید این‌گونه باشد. این انتخاب، انسانی نیست، بلکه نوعی توهم است. انتخاب فراطبیعی، موجب سستی می‌شود و انسان را از کسی که باید باشد، پست‌تر نشان می‌دهد. انتخابی را می‌پذیرم که انسان را به بیشتر از آنچه باید باشد، تبدیل کند.»",
    "«او باید تصمیم بگیرد که چگونه با مرگ روبرو شود، با افراد دیگر حرف بزند، وصیت کند، آنچه را پیش از مرگ می‌خواهد، بگوید. با دوست و خویشاوند، وداع کند، تنها باشد، فرار کند، با مرگ بجنگد، آن را مورد لعن و نفرین قرار دهد، یا از آن سپاسگزار باشد.»",
    "ولی اصرار داشت که این بیماری، جسمی است و به خود او و وجود او مربوط نمی‌شود",
    "نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "«دکتر بروئر، پاسخ این نیست. پزشک، طبابت می‌کند، نانوا، نان می‌پزد و هرکس حرفه‌ای دارد، ولی از انگیزه آنها حرفی به میان نمی‌آید. هم اینها عادت است. هوشیاری، انتخاب و علاقه فردی از پاسخ حذف شده‌اند. این عبارت که هر انسانی مسؤولیت تأمین زندگی خود را دارد، به نظر من بیشتر قابل پذیرش است، چون آن را درک می‌کنم. هرکس برای سیر کردن شکم خود تلاش می‌کند،",
    "\"باید تنها همان مقدار از واقعیتها را که می‌توان تحمل کرد، انتخاب کنیم.\"",
    "من و تو به خوبی شفادهندگان کشیش صفت را می‌شناسیم. آنها با فرافکنی و کمک به افراد دیگر، ضعفهای خود را پنهان می‌کنند",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "افراد زیادی را می‌شناسم که از خود متنفر هستند و برای راندن این احساس، تلاش می‌کنند نظر مثبت دیگران افراد را جلب کنند. البته این شیوه نمی‌تواند درست باشد و مانند انتقال قدرت به دیگران است. شما باید خودتان را همان‌طور که هستید، بپذیرید و راهی برای تأثیرگذاری بر من بیابید.»",
    "آخرین پاداش یک مرده آن است که دیگر نخواهد مرد.",
    "برای تربیت فرزندان، اول باید خود را بسازی، وگرنه فرزندانی فقط برای برآوردن نیازهای حیوانی، گریختن از تنهایی یا پر کردن حفره‌های وجود، به دنیا آورده‌ای.",
    "که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    ". یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "شهوت، درد را تسکین می‌دهد،",
    "برای دوستی که عذاب می‌کشد، مکانی برای آرمیدن انتخاب کن، ولی بستر او باید بسیار سخت باشد.",
    "ما خدایان را می‌کشیم، ولی جانشینان آنها، آموزگاران، هنرمندان، زیبارویان، و یوزف بروئر، دانشمند مشهور را که چهل سال است لبخند دختری به نام مری را زیبا می‌داند و می‌پرستد، مقدس می‌داریم.",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.",
    "او زمانی حرفهای شما را می‌شنود که آمادگی لازم را داشته باشد. شاید در آینده.»",
    "هیچکس قادر نیست \"نوع انسان\" را مورد آزمایش قرار دهد! جز این است؟»",
    "«ولی مخاطب کتابهای شما افراد خاص نیستند. در آنها، فیلسوفانی را که فقط برای هم می‌نویسند و نتیجه کار آنها زنده نیست، و در فلسفه خود زندگی نمی‌کنند، مسخره کرده‌اید.»",
    "بروئر از پنجره کنار رفت و سر را چند بار به‌طور افقی تکان داد تا تصویر لو سالومه از ذهن او دور شود",
    "وظیفه تو به عنوان پدر، تربیت خویشتنی دیگر، یا یوزفی دیگر نیست بلکه برتر از آن و همچون آفریدن یک آفریننده است.",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "معمولا مهمترین پرسش، هرگز مطرح نمی‌شود.",
    "احساس می‌کنم سالهای دشوار زیادی برای آموزش در انتظار است که نباید آن را به خاطر دختری که برای ازدواج کردن در آینده برگزیده‌ای، تلف کنی",
    "احساس می‌کنم تنها خانه و مکان آشنایی که همیشه باید به آن برگردم، بیماری است",
    "«خیلی زود شیفته نیچه شدم. مرد جذابی نبود. قامتی متوسط، صدایی ملایم، چشمانی خیره و ذهنی درون‌نگر داشت، به نظر می‌رسید از گنجی محافظت می‌کند. در آن موقع نمی‌دانستم سه چهارم بینایی خود را از دست داده، ولی نیرویی خارق‌العاده را در او می‌دیدم.",
    "در او به دنبال چه می‌گردم؟",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "گمان می‌کنم فرار کردن، اغوای اصلی باشد، ولی فرار ایمنی، نه فرار از خطر. شاید بیش از حد ایمن زندگی کرده‌ام.»\n«شاید، یوزف. ایمن زندگی کردن، خطرناک است. خطرناک و کشنده!» بروئر تکرار کرد: «ایمن زندگی کردن، خطرناک است! ایمن زندگی کردن، خطرناک است! ایمن زندگی کردن، خطرناک است! فردریش، چه نظریه مقتدری!",
    "«اگر بداند می‌میرد چه، پروفسور نیچه؟»\n«او باید تصمیم بگیرد که چگونه با مرگ روبرو شود، با افراد دیگر حرف بزند، وصیت کند، آنچه را پیش از مرگ می‌خواهد، بگوید. با دوست و خویشاوند، وداع کند، تنها باشد، فرار کند، با مرگ بجنگد، آن را مورد لعن و نفرین قرار دهد، یا از آن سپاسگزار باشد.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند",
    "داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد.",
    "«شاید یک مرد، به دلیل مرد بودن بتواند احساسات یک زن را آزاد کند.»",
    "«تقدیم به پسرم، یوزف. روح و جان مرا همراه خود به آینده دور ببر.»",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد.",
    "فروید به درستی معتقد بود که مخزنی از تفکرات پیچیده، به احتمال زیاد، در مغز، در جایی فراتر از بخش خودآگاه به نام ناخودآگاه حضور دارند و آماده‌اند هر زمان فراخوانده شوند، به بخش خودآگاه بیایند.",
    "تعلیم دادن تفکر و شکل دادن به رفتار! این شیوه‌ها در قلمرو انسانیت نمی‌گنجد. ما تعلیم‌دهنده حیوانات نیستیم!»",
    "«برای اینکه زنی بتواند کسی را تسخیر کند، باید چهره‌ای خاص و پرستیدنی داشته باشد. چنین چهره‌ای را می‌توانم به ذهن بیاورم. چشمان درشت و درخشان، لبخندی محبت‌آمیز و حالتی که انگار می‌گوید: «آه، من نمی‌دانم.»",
    "«لبخند یعنی او هرکاری بخواهد، همچون بازی یا ایجاد دردسر، می‌تواند انجام دهد، ولی در هر وضعیتی من مورد توجه او خواهم بود و مرا دوست‌داشتنی و قابل پرستش خواهد دانست.»",
    "«بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم.»",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "او لذت مورد توجه قرار گرفتن را بسیار زیاد می‌دانست، زیرا رنج حاصل از پیری، مشاهده داغ عزیزان و عمر بیشتر از افرادی که مورد علاقه انسان هستند، به دلیل ترس از ادامه زندگی به گونه‌ای است که انسان دوست دارد مورد توجه قرار گیرد.",
    "«به زمان فکر کن که همیشه بوده و تا ابد هم خواهد بود. در این زمان بی‌انتها، آیا اتفاقاتی که در مجموع، دنیا را می‌سازند، نباید بی‌نهایت بار، تکرار شوند؟»",
    "هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "«برای تربیت فرزندان، اول باید خود را بسازی، وگرنه فرزندانی فقط برای برآوردن نیازهای حیوانی، گریختن از تنهایی یا پر کردن حفره‌های وجود، به دنیا آورده‌ای",
    "باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...»",
    "تنها یک انسان است، انسانی، زیادی انسانی. البته ضعفهایی هم دارد",
    "باید بگویم نام واقعی بیمار شما هم آنااو نیست و این نام، مستعار است، درست می‌گویم؟»\nبروئر سر را به نشانه تأیید تکان داد و زن گفت: «به این ترتیب، پیشنهاد می‌کنم برای نیچه هم از همین روش استفاده کنید. به امید دیدار، دکتر بروئر.»",
    "جمله اسرارآمیز و مورد علاقه خود را که لوکریتوس نوشته بود، زمزمه کرد: «هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "پاسخ نیچه، محکم و آشکار بود: «هر انسانی، مالک مرگ خود است و می‌تواند آن طور که دوست دارد، عمل کند. شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان. این کار، نه حمایت، بلکه قساوت است.»",
    "که راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "«یوزف، همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»",
    "«اول در باره مردن در زمان مناسب بگو.»\n«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "نیچه که ظاهری خشمگین داشت، گفت: «نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.",
    "ولی تردیدی نیست که شعوری متفاوت و ناخودآگاه، رؤیاهای انسان را طراحی می‌کند. من به راستی تردیدی ندارم.»",
    "«باید حدود را شناخت و سپس فاصله گرفت تا بتوان از فاصله دور، به خود نگاه کرد.",
    "برای همسر و فرزندان نگران هستم، ولی مهر آنها را در دل ندارم. در عوض احساس می‌کنم آنها مرا زندانی کرده‌اند و در نتیجه از آنها متنفر شده‌ام. حتی جرأت تغییر دادن زندگی یا ادامه دادن به آن را هم ندارم. نمی‌دانم چرا هنوز زنده مانده‌ام. همیشه به دوران پیری فکر و احساس می‌کنم هر روز به مرگ که از آن هراس دارم، نزدیکتر می‌شوم. البته گاهی هم به فکر خودکشی می‌افتم.",
    "«بله، در \"دانش شوخ\" نوشته‌ام که روابط جنسی، هیچ تفاوتی با روابط دیگر ندارد. نوعی جنگ قدرت و مبنای شهوت جنسی، غلبه کامل بر ذهن و جسم فرد دیگر است.»",
    "«یوزف، متوجه شدید که مشکل شما، احساس ناراحتی نیست؟ متوجه شدید که فشار بر قفسه سینه، اهمیتی ندارد؟ چه کسی به شما وعده آرامش داده؟ کابوس می‌بینید؟ خوب ببینید! چه کسی به شما وعده خواب راحت داده؟ نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.»",
    "«مردگان واقعی، آنها هستند. کسی به آن گورها توجه نمی‌کند، چون افراد زنده، آنها را نمی‌شناسند. تنها همان مردگان می‌دانند مردن چیست.»",
    "«منظور از هدف چیست؟»\n«این را نمی‌توانم توصیف کنم. در گذشته تصور می‌کردم که می‌توانم. معنای آن را مشابه پیشرفت، صعود، موفقیت، اکتشاف علمی و مورد تحسین بودن می‌دانستم. در نهایت به معنایی که از برخی از اهداف داشتم، در زمینه‌های گوناگون، رسیدم.",
    "بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست",
    "زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.»",
    "اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست.",
    "احساسی در تو، مثل نوعی ترس با خجالت وجود دارد که حتی اجازه نمی‌دهد خشم خود را نشان بدهی و در عوض تو را وادار می‌کند خود را متواضع معرفی کنی. برای خودت پاکدامنی اجباری ساخته‌ای. احساسات تو در عمق وجودت پنهان است و چون خشمی وجود ندارد،",
    "باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.\nپیش از اعتماد کردن به نیت خیر او، باید چگونگی دشنام دادن را به او یاد بدهم. هیچ‌وقت خشمگین نمی‌شود! آیا از اینکه توسط کسی صدمه ببیند، می‌ترسد؟ آیا جرأت ندارد خویشتن واقعی باشد؟ چرا فقط شادیهای حقیر را دوست دارد و به آن پاکدامنی می‌گوید، در حالی که لقب واقعی آن، جز بزدلی نیست؟ انسانی متمدن، مؤدب و نیک‌رفتار است. به خوبی وحشی درون را رام و گرگ درون را به سگی پشمالو با گوشهای آویخته تبدیل کرده و این را اعتدال نامیده، در حالی که نام واقعی آن، \"نه این و نه آن بودن\" است.",
    "اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "درمان فلسفی، یعنی یاد گرفتن چگونگی گوش دادن به صدای خویشتن.",
    "به اهدافم رسیده‌ام، ولی رضایت ندارم. هیجان موفقیت نخست تا چندین ماه همراه من بود، ولی پس از دستیابی به موفقیتهای بعدی، دوره این هیجان، کاهش یافت و به چند هفته، چند روز، و حتی چند ساعت رسید. امروز این احساس به سرعت تبخیر می‌شود و به پوست بدنم هم نفوذ نمی‌کند.",
    "به اهدافم رسیده‌ام، ولی رضایت ندارم. هیجان موفقیت نخست تا چندین ماه همراه من بود، ولی پس از دستیابی به موفقیتهای بعدی، دوره این هیجان، کاهش یافت و به چند هفته، چند روز، و حتی چند ساعت رسید. امروز این احساس به سرعت تبخیر می‌شود و به پوست بدنم هم نفوذ نمی‌کند.",
    "یعنی موفقیتهای تو هنگامی مفهوم پیدا می‌کرد که می‌توانستی آنها را در ذهن ناپایدار پدرت به ثبت برسانی؟",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است. کابوسی را که در آن، پدرت را در حال دعا خواندن با عجز و لابه و در حالتی دیده‌ای که انگار دچار مصیبتی شده به خاطر داری؟ آیا تو هم مثل او نیستی؟ آیا با عجز و لابه عزادار عمری نیستی که هرگز در آن نزیسته‌ای؟",
    "بی‌اعتباری و بدنامی را بسیار ساده‌تر از عذاب وجدان می‌توان تحمل کرد.",
    "دشمن واقعی و راستین، ماتیلده نبود، سرنوشت، پیری، مرگ و ترس از آزادی بود!",
    "چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است",
    "زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود. دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست.",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.",
    "«وظیفه! آیا وظیفه مقدم بر عشق تو به خویشتن و تلاش برای دستیابی به آزادی مطلق است؟ تا زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود. با این لغت، فقط می‌توانی برای بزرگ جلوه دادن خویشتن، با استفاده از افراد دیگر، به جایی بررسی.»",
    "انسان باید جرأت تغییر عقیده هم داشته باشد. وظیفه و ایمان، نوعی فریب و حجابی برای پوشاندن آنچه در ورای آنها وجود دارد است. مفهوم آزادی فردی، تأکید بر \"نه\" مقدس، یا حتی به وظیفه ندارد.",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "نباید اجازه داد زندگی تعیین تکلیف کند، وگرنه در چهل سالگی معلوم می‌شود که زندگی فاقد زیستن بوده.",
    "باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...",
    "شاید به اندازه‌ای برای اندوه من نگران شود که وظیفه خود برای مبارزه با اندوه را فراموش کند!",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند",
    "تفکرات بی‌ارزش، مانند قارچ در ذهن او",
    "«درست می‌گویید. آخرین توقف را در آنجا کردم. زندگی من تبدیل به سفر شده. احساس می‌کنم تنها خانه و مکان آشنایی که همیشه باید به آن برگردم، بیماری است.»",
    "«من هم دوران تیرگی و ظلمت را گذرانده‌ام. آیا می‌توانم این احساس را نادیده بگیرم؟ البته این احساس، هرگز بر من تسلط ندارد، ولی بخشی از بیماری نیست، بلکه بخشی از وجود من است. اعتقاد دارم که به راحتی قادر به غلبه بر آن هستم.»",
    "نیچه افزود: «شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "«اشتیاق شما برای کشف حقیقت را تحسین می‌کنم. اعتراض مرا ببخشید، پروفسور، ولی باید حقیقت را بگوییم. تعریف شما از حقیقت به اندازه‌ای مقدس است که انسان تصور می‌کند می‌توان یک مذهب را جای مذهب دیگری گذاشت. من از شیطان طرفداری می‌کنم و می‌خواهم بدانم به چه دلیل با اشتیاق فراوان، مدافع حقیقت شده‌اید و آن را محترم می‌دانید؟ چرا تصور می‌کنید حقیقت برای بیمار من فایده دارد؟»",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«آقای مولر، با همه اقتدارها و اصول قراردادی می‌جنگد. در مقابل فضایلی که به این اصول نسبت می‌دهند، قد علم می‌کند و آنها را نوعی فساد و گناه می‌داند. در مورد وفاداری می‌گوید: به آنچه جز تحمل کردن، نمی‌توان کاری کرد، سرسختانه آویزان می‌شود و نام آن کار را وفاداری می‌گذارد! در مورد نزاکت هم می‌گوید: او نزاکت دارد، بله، همیشه یک نان قندی برای سربروس، سگ دوزخی در جیب می‌گذارد و به اندازه‌ای ترسو است که همه، حتی من و تو را سربروس می‌داند! نزاکت او این‌گونه است! به یکی از استعاره‌های او در مورد ضعف بینایی و ناامیدی توجه کن. درک عمیق هر موضوعی، کاری طاقت‌فرساست. انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!»",
    "بگویم. آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»",
    "کمک کردن به مردم، لازم نیست، زیرا همه می‌خواهند بر دیگران مسلط شوند، بر قدرت خود بیفزایند و در موارد نادری که قدرت را به افراد دیگر واگذار می‌کنند، دلیلی جز فشار احساس خشم و ویرانی ندارد.",
    "امیدوارم به این موضوع عادت نکنیم. امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "می‌کرد. بروئر سکوت را شکست و گفت: «دو روز پیش گفتید که سایه پوچ‌گرایی، اروپا را درمی‌نوردد. چنین استدلال کردید که داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد. البته شما به طور دقیق این کلمات را به کار نبردید، ولی حرفهای شما حاکی از آن بود که مأموریت دارید به همه تفهیم کنید که به رغم فقدان اعتقاد می‌توان قانونی برای رفتارهای انسانی به صورتی نوشت که اخلاقیات جدید، با روشنفکری جدید شباهت داشته باشد و جایگزین موهوم‌پرستی و شهوت دستیابی به امور ماوراءالطبیعه شود. اگر اشتباه می‌کنم، حرفهای مرا تصحیح کنید.»",
    "«چند لحظه لذت حیوانی، چند ساعت بیزاری از خود و رایحه زننده جفتگیری پروتوپلاسمی را در پی دارد و روش مناسبی برای رسیدن به... چه اصطلاحی را به کار بردید؟... آه، بله... همه وجود انسان به عنوان موجود زنده باشد.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "«انتخاب انسان، نباید این‌گونه باشد. این انتخاب، انسانی نیست، بلکه نوعی توهم است. انتخاب فراطبیعی، موجب سستی می‌شود و انسان را از کسی که باید باشد، پست‌تر نشان می‌دهد. انتخابی را می‌پذیرم که انسان را به بیشتر از آنچه باید باشد، تبدیل کند.»",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد!",
    "فروید به درستی معتقد بود که مخزنی از تفکرات پیچیده، به احتمال زیاد، در مغز، در جایی فراتر از بخش خودآگاه به نام ناخودآگاه حضور دارند و آماده‌اند هر زمان فراخوانده شوند، به بخش خودآگاه بیایند. در آن بخش ناخودآگاه، احساسات نیز کنار تفکرات هستند.",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد!",
    "«آقای مولر، با همه اقتدارها و اصول قراردادی می‌جنگد. در مقابل فضایلی که به این اصول نسبت می‌دهند، قد علم می‌کند و آنها را نوعی فساد و گناه می‌داند. در مورد وفاداری می‌گوید: به آنچه جز تحمل کردن، نمی‌توان کاری کرد، سرسختانه آویزان می‌شود و نام آن کار را وفاداری می‌گذارد! در مورد نزاکت هم می‌گوید: او نزاکت دارد، بله، همیشه یک نان قندی برای سربروس، سگ دوزخی در جیب می‌گذارد و به اندازه‌ای ترسو است که همه، حتی من و تو را سربروس می‌داند! نزاکت او این‌گونه است! به یکی از استعاره‌های او در مورد ضعف بینایی و ناامیدی توجه کن. درک عمیق هر موضوعی، کاری طاقت‌فرساست. انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!»",
    "«اطمینان می‌دهم که در مورد وضعیت پزشکی خودم، مطلبی را پنهان نکرده‌ام، ولی تفکرات فراوان ذهنی خود را نمی‌توانم با سایر افراد، سهیم شوم. علاقه شما به مباحثی است که هیچ موضوعی در آنها پنهان نماند. به عقیده من، چنین وضعیتی، جز همان دوزخ نیست. برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟»",
    "تفکرات بی‌ارزش، مانند قارچ در ذهن او می‌رویند و در نهایت، بدن او را فاسد می‌کنند. امروز پیش از رفتن، از پرسیدم اگر ابتذال، او را کور نمی‌کرد، چه می‌توانست ببیند؟ در واقع مسیر را به او نشان دادم. آیا به آن مسیر می‌رود؟\nترکیب عجیبی از هوشمندی، بی‌ب",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»\nنیچه از روی تخت بلند شد، با",
    "«بیماری من، مرا با حقیقت مرگ آشنا کرد. گاهی گمان می‌کنم بیماری من غیرقابل درمان است و خیلی زود مرا از پای می‌اندازد. دیدن منظره مرگ، نعمت بزرگی است. آرزو می‌کنم پیش از مردن، آنچه را ضرورت دارد، بنویسم. آیا فاجعه‌بار بودن پایان عمر انسان، نمی‌تواند اثر هنری بزرگتری را ارائه کند؟ نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "باید بیماری خود را بستایم، چون تمرینی برای تحمل رنج وجود است.",
    "اغلب اوقات زندگی، تسلط غریزه حاکم است. تظاهرات ذهنی آگاهانه ما، اندیشه‌های پس از عمل، یعنی اعتقاداتی هستند که پس از هر عمل ایجاد می‌شوند و ما را دچار توهم قدرت و سلطه می‌کنند.",
    "«مشاهده روانی، از روشهایی است که با به کار بردن آن، از میزان فشار زندگی کاسته می‌شود. انسان نمی‌تواند بیشتر از این، خود را از میز کالبدشکافی اخلاقی دور نگه‌دارد. اشتباه فلاسفه بزرگ، به دلیل تعبیر اشتباه از رفتارها و احساسات انسانی، موجب پایه‌گذاری اخلاقیات غلط و حضور هیولاهای اسطوره‌ای و حتی مذهبی در دنیا می‌شود.»",
    "به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "«یوزف، انسان باید جرأت تغییر عقیده هم داشته باشد. وظیفه و ایمان، نوعی فریب و حجابی برای پوشاندن آنچه در ورای آنها وجود دارد است. مفهوم آزادی فردی، تأکید بر \"نه\" مقدس، یا حتی به وظیفه ندارد.»",
    "این شهوت هم جز شهوت غلبه بر افراد دیگر نیست. عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد.",
    "مردی را که برای ارضای نیازهای جنسی چنین رابطه‌ای ایجاد می‌کند، سرزنش نمی‌کنم، ولی از مردی که این رابطه را گدایی کند، یعنی مردی که قدرت خود را به زنی حیله‌گر که از ضعف خود و قدرت مرد، قدرت می‌سازد، متنفرم.»",
    "«در مورد نظر شما در زمینه تولید مثل به عنوان هدف اصلی، باید بپرسم بهتر نیست پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»\nبروئر فکر",
    "«یوزف، متوجه شدید که مشکل شما، احساس ناراحتی نیست؟ متوجه شدید که فشار بر قفسه سینه، اهمیتی ندارد؟ چه کسی به شما وعده آرامش داده؟ کابوس می‌بینید؟ خوب ببینید! چه کسی به شما وعده خواب راحت داده؟ نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.»",
    "باید به او یاد بدهم که عاشقان حقیقت، نه از دریای کثیف و طوفانی که از عمق اندک آب می‌ترسند!",
    "«بله، فردریش. همه حرفهای تو درست است جز تأکید بر اینکه هر فردی می‌تواند زندگی خود را طراحی کند. فرد آگاه، اهداف زندگی را تعیین نمی‌کند. اهداف، رشد تاریخی هستند، مگر نه؟»",
    "دودکش پاک کردن آنااو بر دردهایش متمرکز بود، ولی گفتگوی انتزاعی ما در باره اهداف و مفهوم زندگی، با رنجهای من ارتباطی ندارد!»\nنیچه بدون",
    "«به این روشن‌بینی زخم می‌گویی؟ ببین چه یاد گرفته‌ای، یوزف! مگر نمی‌دانی که زمان از حرکت بازنمی‌ماند و اراده هم به عقب نمی‌رود؟ این بصیرت، مختص افراد خوشبخت است!»",
    "«اراده به عقب نمی‌رود، به آن معنا نیست که اراده، ناتوان است یا هستی، هدف ندارد. اگر مرگ از راه می‌رسد، به معنای بی‌ارزش بودن زندگی نیست.",
    "می‌داند که ما تحت سلطه مشیت خدایان نیستیم، بلکه خواسته‌های زمان به ما فرمان می‌دهند.",
    "نیچه یادآوری کرد: «همه متفکران بزرگ به خودکشی فکر می‌کنند. این فکر در شب و در تاریکی به آنها آرامش می‌بخشد.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد",
    "از مسافت دور به خودت نگاه کنی. قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست.»",
    "از نظر من، نبودن خدایان، معنایی جز شادی و نشاط ندارد. با احساس آزادی، می‌توان به اوج رسید. به خودم می‌گویم: \"اگر خدایان زنده باشند، دیگر نمی‌توان آفرید.\" می‌فهمی؟ یک حقیقت و یک داده معین، ولی رسیدن به دو واقعیت متفاوت!»",
    "اینکه تفکرات تو را به نظم درآوریم و رفتارهایت را بررسی کنیم. تعلیم دادن تفکر و شکل دادن به رفتار! این شیوه‌ها در قلمرو انسانیت نمی‌گنجد. ما تعلیم‌دهنده حیوانات نیستیم!»\n«درست است. در آخرین جلسه احساس می‌کردم خرسی هستم که به من ایستادن و رقصیدن را تعلیم می‌دهند.»",
    "گاهی تصور می‌کنم خودم تنهاترین انسان جهان هستم و این احساس، همانند احساس تو، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران ندارد. در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند. گورستان بر تو هم چنین تأثیری می‌گذارد؟»",
    "عاشق باید چشم بر هم بگذارد و واقعیت را نبیند. همین دروغ و زندگی دروغین، برای من عین مرگ است!»",
    "«کار من، آموزش چگونگی تحمل یا قبول کردن مرگ نیست، یوزف. این مسیر، نتیجه‌ای جز خیانت به زندگی ندارد. درس من به تو این است: مردن در زمان مناسب!»",
    "داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد.",
    "به رغم فقدان اعتقاد می‌توان قانونی برای رفتارهای انسانی به صورتی نوشت که اخلاقیات جدید، با روشنفکری جدید شباهت داشته باشد و جایگزین موهوم‌پرستی و شهوت دستیابی به امور ماوراءالطبیعه شود.",
    "هیچکس قادر نیست تنها از کمک دیگران بهره ببرد و هر انسانی محتاج نیرویی است که با استفاده از آن، به خود یاری برساند",
    "«بله، بازگشت ابدی، به این مفهوم است که هرگاه عملی را انتخاب می‌کنی، باید برای ابدیت باشد. این موضوع در باره هر کاری که به انجام نرسد و هر فکری که بر زبان رانده نشود و هر انتخابی که رد شود، صدق می‌کند. همه دورانی که در آن نزیسته‌ای، درون تو حضور خواهد یافت و تا ابد نخواهی زیست. ندای وجدان که به آن تمرکز نکرده‌ای، تا ابد بر سر تو فریاد خواهد کشید.»",
    "«پس درست دریافته‌ام که بازگشت ابدی، نوید نوعی جاودانگی می‌دهد؟»\nنیچه که ظاهری خشمگین داشت، گفت: «نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "روابط جنسی، هیچ تفاوتی با روابط دیگر ندارد. نوعی جنگ قدرت و مبنای شهوت جنسی، غلبه کامل بر ذهن و جسم فرد دیگر است",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد.",
    "«شهوانیت، ماده سگی است که پاشنه پای انسان را به دندان می‌گیرد و هرگاه قطعه گوشتی از آن دریغ شود، به خوبی می‌داند چگونه به گدایی بخشی از روح ما اقدام کند.»",
    "بروئر گفت: «همچنین یاد گرفتم که باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد.",
    "در همه مدت سالهای گذشته با دشمن کاذب نبرد می‌کردم. دشمن واقعی و راستین، ماتیلده نبود، سرنوشت، پیری، مرگ و ترس از آزادی بود! ماتیلده را مدام سرزنش می‌کردم، چون نمی‌خواستم واقعیت را ببینم. نمی‌دانم چه تعداد از مردان، با همسران خود چنین رفتاری دارند.»",
    "«بله، مولر می‌گوید دشمن واقعی ما آرواره‌های حریص زمان است. دیگر در برخورد با این آرواره‌ها، احساس ضعف و درماندگی ندارم. شاید برای نخستین بار احساس می‌کنم می‌توانم اراده خود را بر زندگی تحمیل کنم. زندگی انتخاب شده را می‌پذیرم و دیگر آرزو نمی‌کنم کاش رفتاری متفاوت داشتم!»",
    "«شهوانیت، ماده سگی است که پاشنه پای انسان را به دندان می‌گیرد و هرگاه قطعه گوشتی از آن دریغ شود، به خوبی می‌داند چگونه به گدایی بخشی از روح ما اقدام کند.»",
    "«در نتیجه مشکل ما، تمایلات جنسی نیست، بلکه پدیده‌ای گرانبها و ارزشمند، در این حالت نابود می‌شود. شهوت، برانگیختگی و تمایل جنسی، همگی انسان را اسیر می‌کنند! مردم عادی، مثل حیوانی زندگی می‌کنند که تغذیه آن از منبع شهوت است.»",
    "وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.",
    "ولی از پند معلمی بزرگ پیروی می‌کنم که می‌گفت برای دوست خود که رنج می‌برد، بستری برای آرمیدن تهیه کن، ولی باید بستری سخت باشد.»",
    "«من همه حرفهایم را زده‌ام. این پسر پیر، به جایی در زندگی رسیده که دیگر نمی‌تواند اهداف و آرزوهای خود را ببیند. هدف زندگی، مقصد، آرزوها و پاداشهایی که او را تا اینجا رسانده‌اند، برای او بیهوده به نظر می‌رسند. به کوششهای سالهای گذشته برای رسیدن به این اهداف عبث فکر می‌کنم و متوجه می‌شوم وقت خود را در زندگی تلف کرده‌ام، احساس بیچارگی وحشتناکی می‌کنم.»",
    "«این بدترین قسمت داستان است. نتیجه آزمایش زندگی، صحیح نیست. اگر زندگی دوباره داشته باشم، همین کارها را تکرار و همین اشتباهات را می‌کردم. دو روز پیش داستانی را به ذهن آوردم. آرزو داشتم بتوانم بنویسم. به این داستان توجه کن. مردی میانسال و ناراضی از زندگی، جنی را می‌بیند که به او امکان می‌دهد خاطرات پیشین را حفظ و دوباره زندگی کند. مرد این فرصت را غنیمت می‌شمارد، ولی با ترس و حیرت، شرایط خود را مشابه زندگی گذشته می‌یابد. همان انتخابها، همان اهداف، همان اشتباهات، و همان خدایان.»",
    "«اهداف؟ اهداف در فرهنگ ما و در فضا شناور هستند. می‌توان آنها را استنشاق کرد. من هم مثل هر پسر دیگری با استنشاق آنها رشد کردم. همه ما می‌خواستیم از محله کلیمیان برویم، پیشرفت کنیم و به موفقیت، ثروت و احترام برسیم. همه این را می‌خواستیم! اهداف عمده را انتخاب نکردیم. آنها وجود داشتند. اهداف دوران من، مردم و خانواده بودند.»",
    "بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست.",
    "وظیفه، نزاکت، ایمان، بی‌اعتنایی به خود و مهربانی، داروهای خواب‌آور هستند و انسان را به خوابی چنان عمیق فرو می‌برند که فقط در انتهای مسیر زندگی، آن هم اگر بتواند، بیدار می‌شود تا بفهمد هرگز زندگی نکرده است.",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "«اگر حرفهای من تلخ است، عذر می‌خواهم، ولی از پند معلمی بزرگ پیروی می‌کنم که می‌گفت برای دوست خود که رنج می‌برد، بستری برای آرمیدن تهیه کن، ولی باید بستری سخت باشد.»",
    "«می‌بینم که زیاد رنج می‌کشی. چنین بهایی، برای بصیرت است. می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند.",
    "احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند.",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "من هم سپیده‌دم، زیاد دارم، تعداد زیادی سپیده‌دم که آنها را هنوز به نگارش درنیاورده‌ام",
    "به دلیل ارتباط مداوم با بیماران، می‌دانم که امور عشقی و ارتباط با جنس مخالف، رواج دارد و هیچکس را نمی‌توان پیدا کرد که عذاب عشق را تحمل نکرده باشد. گوته هم این موضوع را می‌دانست و به همین دلیل اندوههای ورتر جوان، این همه تأثیر می‌گذارد. بیماری عشق ورتر، انسان را واقعآ تحت تأثیر قرار می‌دهد.",
    "از گوته نقل می‌کنم: \"مرد باش و از کسی جز خویشتن پیروی نکن! جز خویشتن!\" این جمله را در چاپ دوم اثر اضافه کرده، چون مردان جوان زیادی، به پیروی از ورتر؛ خودکشی کرده بودند.",
    "«هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "«هرگز فرزندی به دنیا نیاورید، مگر اینکه بتوانید آفریننده‌ای بیافرینید.» بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست",
    "وظیفه، نزاکت، ایمان، بی‌اعتنایی به خود و مهربانی، داروهای خواب‌آور هستند و انسان را به خوابی چنان عمیق فرو می‌برند که فقط در انتهای مسیر زندگی، آن هم اگر بتواند، بیدار می‌شود تا بفهمد هرگز زندگی نکرده است. تنها یک بار زندگی می‌کنم که آن هم می‌تواند تا ابد تکرار شود. نمی‌خواهم به بهانه وظیفه داشتن نسبت به فرزندان، تا ابد حسرت بکشم.",
    "آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم.",
    "یوزف، اگر منطق را فراموش و از شیوه‌های دیگر برای تأثیرگذاری استفاده کنیم، انسانی پست‌تر و حقیرتر می‌آفرینیم. می‌گویی شیوه‌ای را می‌خواهی که کاربردی باشد، یعنی بر احساسات، تأثیر بگذارد. خوب، برای این کار، متخصصانی وجود دارند. می‌پرسی کیستند؟ کشیشها! آنها رمز و راز تأثیرگذاری را می‌دانند. با موسیقی القاکننده، شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست. نه، هرگز نباید از این شیوه‌های تسکین‌دهنده ضد انسانی استفاده کرد. باید شیوه بهتری برای تقویت نیروی منطق پیدا کنیم.",
    "دوستی دارم، یعنی داشتم که فیلسوف بود و پل ری نام داشت. هر دو اعتقاد داریم که خدایان مرده‌اند. او می‌گوید زندگی بدون حضور خدایان، بی‌معناست. او هم از شدت پریشانی به خودکشی فکر می‌کند. همیشه برای اطمینان‌خاطر، شیشه کوچکی زهر در جیب می‌گذارد. از نظر من، نبودن خدایان، معنایی جز شادی و نشاط ندارد. با احساس آزادی، می‌توان به اوج رسید. به خودم می‌گویم: \"اگر خدایان زنده باشند، دیگر نمی‌توان آفرید.\" می‌فهمی؟ یک حقیقت و یک داده معین، ولی رسیدن به دو واقعیت متفاوت!",
    "«تعلیم‌دهنده باید پیشرفت انسانها را در نظر داشته باشد، ولی در جلسات آخر، هم تو تحقیر شدی و هم من. شیوه‌های حیوانی نمی‌توانند ما را با نگرانیهای انسان آشنا کنند.»",
    "شامل عباراتی در باره ناامیدی نمی‌شود؟»\n«دکتر بروئر، من قادر به درمان ناامیدی نیستم. در این زمینه، فقط می‌توانم اظهار نظر کنم. ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»\n«می‌دانم، پروفسور نیچه. انتظار درمان ندارم. همین تسکین و آرامش کافی است. تقاضا می‌کنم همراه پند دادن، به من بیاموزید که چگونه زندگی پر از ناامیدی را می‌توان تحمل کرد.»",
    "نیچه با اصرار گفت: «درست است، درست است. به عمق این مطلب تمرکز کنید تا دریابید که این شهوت هم جز شهوت غلبه بر افراد دیگر نیست. عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند. او همچون روحی پست و اژدهایی بزرگ، از گنج خود پاسداری می‌کند! به دنیا عشق نمی‌ورزد و احساسی بی‌تفاوت نسبت به همه جانداران دارد",
    "«هر انسانی، مالک مرگ خود است و می‌تواند آن طور که دوست دارد، عمل کند. شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان. این کار، نه حمایت، بلکه قساوت است.»",
    "«ضربه سختی خورده و پند دشواری هم گرفته بودم. این پند می‌گفت به هیچکس جز خودت نباید تکیه کنی!»",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«انتخاب درست و جامع، تنها در بازتاب نور حقیقت شکوفا می‌شود. همین!»",
    "«انتخاب انسان، نباید این‌گونه باشد. این انتخاب، انسانی نیست، بلکه نوعی توهم است. انتخاب فراطبیعی، موجب سستی می‌شود و انسان را از کسی که باید باشد، پست‌تر نشان می‌دهد. انتخابی را می‌پذیرم که انسان را به بیشتر از آنچه باید باشد، تبدیل کند.»",
    "\"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»\n«زندگی جرقه‌ای است میان دو خلأ! چه تصویر جالبی، یوزف. می‌بینی که تنها دومین خلأ، ذهن ما را جلب می‌کند و هرگز به اولی فکر نمی‌کنیم. عجیب نیست؟»",
    "بهترین آموزگار، کسی است که از شاگردان خود می‌آموزد",
    "ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند",
    "شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه",
    "حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد",
    "درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد",
    "زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود.",
    "«چگونه می‌توان آزادی را با احساس عدم شرمساری از خویش در اختیار گرفت؟»",
    "داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد.",
    "شکنجه‌های خارجی انسانها را به گونه‌ای به یکدیگر متصل می‌کند که دیگر فردیت را فراموش می‌کنند.",
    "«بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم.»",
    "بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "لو دست خود را بیرون کشید و با لحنی محکم گفت: «البته، ولی واژه وظیفه را تهاجمی می‌دانم. من چنین وظیفه‌ای را در ابدی کردن آزادی برای خود انجام می‌دهم. زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود. دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "لو دست خود را بیرون کشید و با لحنی محکم گفت: «البته، ولی واژه وظیفه را تهاجمی می‌دانم. من چنین وظیفه‌ای را در ابدی کردن آزادی برای خود انجام می‌دهم. زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود. دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "کتاب را گشود و عباراتی از آن را چنین خواند:\n«مشاهده روانی، از روشهایی است که با به کار بردن آن، از میزان فشار زندگی کاسته می‌شود. انسان نمی‌تواند بیشتر از این، خود را از میز کالبدشکافی اخلاقی دور نگه‌دارد. اشتباه فلاسفه بزرگ، به دلیل تعبیر اشتباه از رفتارها و احساسات انسانی، موجب پایه‌گذاری اخلاقیات غلط و حضور هیولاهای اسطوره‌ای و حتی مذهبی در دنیا می‌شود.»",
    "این مرد به کمک احتیاج دارد، ولی غرورش نمی‌گذارد کمک کسی را بپذیرد. این غرور هم نوعی بیماری است. ذهن هم مثل سایر اعضای بدن، بیمار می‌شود.",
    "آن انسان پنهان در نیچه که کمک می‌خواست، کجا رفته بود؟",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "وظیفه، نزاکت، ایمان، بی‌اعتنایی به خود و مهربانی، داروهای خواب‌آور هستند و انسان را به خوابی چنان عمیق فرو می‌برند که فقط در انتهای مسیر زندگی، آن هم اگر بتواند، بیدار می‌شود تا بفهمد هرگز زندگی نکرده است.",
    "گاهی تصور می‌کنم خودم تنهاترین انسان جهان هستم و این احساس، همانند احساس تو، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران ندارد. در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم",
    "برای دوست خود که رنج می‌برد، بستری برای آرمیدن تهیه کن، ولی باید بستری سخت باشد.",
    "درس آن روز، این بود که دریافتم ارتباطی با برتا ندارم و به مفاهیمی متوسل شده‌ام که واقعی نیستند و خودم به او نسبت داده‌ام.",
    "درس آن روز، این بود که دریافتم ارتباطی با برتا ندارم و به مفاهیمی متوسل شده‌ام که واقعی نیستند و خودم به او نسبت داده‌ام. مرا متقاعد کردی که هرگز او را به شکل واقعی ندیده‌ام و همه ما، افراد دیگر را به شکل واقعی خودشان نمی‌بینیم.",
    "گاهی مردان به زنان، همانند لحظاتی که به غذای خانگی نیاز پیدا می‌کنند، احتیاج دارند.",
    "نیچه گفت: «امروز من سندان هستم و سخنان تو، پتکی است که بر سنگر عشق من ضربه می‌زند و آن را فرو می‌ریزد.»",
    "\"مرد باش و از کسی جز خویشتن پیروی نکن! جز خویشتن",
    "«نیچه غالبآ می‌گوید فیلسوفی است که پس از مرگ مشهور خواهد شد، چون دنیا هنوز برای شناختن و پذیرفتن او آماده نیست. متن کتابی را که می‌خواهد بنویسد، بر اساس همین گفته است. زرتشت، پیامبر خردمند، قصد دارد خرد خود را به همه انسانها هدیه بدهد، اما هیچکس او را درک نمی‌کند. هیچکس آماده برای پذیرفتن زرتشت نیست و این پیامبر خیلی زود درمی‌یابد که قبل از موعد مقرر نزد آنها آمده، بنابراین به همان خلوت خویش بازمی‌گردد.»",
    "«می‌دانی یوزف، در برابر هر زن زیبا، مرد بدبختی هم می‌توان یافت که از حضور در کنار او خسته شده باشد!»",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟ کارهای فلسفی من، به نوعی از ماسه ساخته شده‌اند. مدام تفکرات خود را تغییر می‌دهم. با این حال، یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی",
    "«آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "«خیلی وحشتناک است که نویسنده‌ای، مدت زیادی از زندگی خود را صرف نوشتن کتاب کند، ولی تنها چند نفر آن را بخوانند! این امر، برای نویسندگان اهل وین، بدتر از مرگ است. شما چگونه تحمل می‌کنید؟»",
    "درک عمیق هر موضوعی، کاری طاقت‌فرساست. انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!»",
    "انتقام کم، کار خوبی است. فرو خوردن خشم نتیجه‌ای جز بیماری ندارد.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "امروز دریافتم بهترین آموزگار، کسی است که از شاگردان خود می‌آموزد",
    "مجموعه‌ای از ترسهای فراطبیعی که زیاد هم دور نیستند، وجود دارند و می‌توانند در مدتی کمتر از چند ثانیه، به سطح بیایند و ظاهر شوند",
    "«وظیفه! آیا وظیفه مقدم بر عشق تو به خویشتن و تلاش برای دستیابی به آزادی مطلق است؟ تا زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود. با این لغت، فقط می‌توانی برای بزرگ جلوه دادن خویشتن، با استفاده از افراد دیگر، به جایی بررسی.»",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "عاشق، عشق نمی‌ورزد، بلکه هدف او، تصاحب طرف مقابل و آرزوی او، این است که همه مردم دنیا را از کالای گرانبهایی که دارد، محروم کند.",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "مشکل شما، احساس ناراحتی نیست؟ متوجه شدید که فشار بر قفسه سینه، اهمیتی ندارد؟ چه کسی به شما وعده آرامش داده؟ کابوس می‌بینید؟ خوب ببینید! چه کسی به شما وعده خواب راحت داده؟ نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.»",
    "انتقام کم، کار خوبی است. فرو خوردن خشم نتیجه‌ای جز بیماری ندارد.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.",
    "کمک کردن به مردم، لازم نیست، زیرا همه می‌خواهند بر دیگران مسلط شوند، بر قدرت خود بیفزایند و در موارد نادری که قدرت را به افراد دیگر واگذار می‌کنند، دلیلی جز فشار احساس خشم و ویرانی ندارد.",
    "داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "نزدیک بودن مرگ، دید و شجاعت مرا افزایش داده و در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "اغلب اوقات در هنگام خداحافظی جملاتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نفی تداوم را القا می‌کند. معمولا افراد به امید دیدار می‌گویند و شتابان برای دیدار مجدد، برنامه‌ریزی می‌کنند، ولی سریعتر از حد تصور، آن را به فراموشی می‌سپارند.",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد، درست نمی‌گویم؟»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "بروئر گفت: «یکی از بیماران من، پیرزنی با صورتی چروک‌خورده، قابله و مبتلا به نارسایی قلب است، ولی شور زندگی را می‌توان در او دید. روزی در باره این شور از او پرسیدم. پاسخ داد شور زندگی در لحظه‌ای پنهان است که نوزادی خاموش را برمی‌داری و ضربه‌ای زندگی‌بخش بر پشت او می‌زنی. معتقد بود که با تمرکز بر آن لحظه اسرارآمیز، هستی‌بخش و بخشنده، می‌توان هر بار از نو شروع کرد.»",
    "بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "آنگاه به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "دانستن چیزی از راه خرد، و درک آن از راه احساس، متفاوت است.",
    "«در مورد نظر شما در زمینه تولید مثل به عنوان هدف اصلی، باید بپرسم بهتر نیست پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "هدف را با دستیابی به اهداف مادی اشتباه گرفته و به همین اهداف هم دست یافته، ولی ندای درونی او که همیشه فریاد می‌زند: «خودش باش!» خاموش نشده و در نتیجه، دچار ناامیدی شده و در دام نیرنگی افتاده که در کمین او بوده است",
    "گمان می‌کنم فرار کردن، اغوای اصلی باشد، ولی فرار ایمنی، نه فرار از خطر. شاید بیش از حد ایمن زندگی کرده‌ام.»\n«شاید، یوزف. ایمن زندگی کردن، خطرناک است. خطرناک و کشنده!»",
    "شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست. نه، هرگز نباید از این شیوه‌های تسکین‌دهنده ضد انسانی استفاده کرد. باید شیوه بهتری برای تقویت نیروی منطق پیدا کنیم.",
    "«یوزف، همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!»\nبروئر تکرار کرد: «بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم! خواهش می‌کنم کاغذی بده تا این عبارت را یادداشت و بعد، از بر کنم.»",
    "«حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! از خودشناسی مقدستر، کاری می‌شناسید؟",
    "آخرین پاداش یک مرده آن است که دیگر نخواهد مرد.",
    "ده سال پیش، لئوپولد بروئر در هشتاد و دو سالگی، یعنی چهل سال بیشتر از سن کنونی یوزف، درگذشت.\nدکتر بروئر آینه را روی میز گذاشت. چهل و دو سال دیگر فرصت داشت! چگونه می‌توانست این سالهای زیاد را تحمل کند؟ باید چهل و دو سال دیگر، سالها را بشمارد! باید چهل و دو سال دیگر به چشمانی نگاه کند که پیر می‌شوند! آیا می‌توان از زندان زمان رها شد؟ آیا می‌تواند آغازی دوباره را تجربه کرد؟ چگونه؟ کجا؟ با چه کسی؟",
    "«بهتر است تو یاد بگیری که با خودت واضح حرف بزنی. در چند روز گذشته، متوجه شده‌ام که درمان فلسفی، یعنی یاد گرفتن چگونگی گوش دادن به صدای خویشتن.",
    "هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند. می‌بینم که حرفهایم، شما را متعجب کرده، درست است؟ شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند",
    "بروئر بازوی لو سالومه به خود نزدیک کرد و گفت: «هیچوقت از رد کردن دعوت کسی، زیاد متأسف نشده‌ام، ولی زمان بازگشت به محل اقامت است. البته به تنهایی. همسر عزیز و نگران من، پشت پنجره منتظر ایستاده و تنها وظیفه من، حساسیت نشان دادن به این عواطف است.»\nلو دست خود را بیرون کشید و با لحنی محکم گفت: «البته، ولی واژه وظیفه را تهاجمی می‌دانم. من چنین وظیفه‌ای را در ابدی کردن آزادی برای خود انجام می‌دهم. زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود. دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.\nبا همان اعتماد به نفس هنگام ورود به کافه، افزود: «خدا نگهدار تا ملاقات آینده ما در وین.»",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "نیچه گفت: «کاش منظورم را واضحتر می‌گفتم، یوزف. قصد داشتم بگویم زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.»\nنشانه‌ای از درک درست این جمله را در چهره بروئر ندید و در نتیجه افزود: «منظورم این بود که برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.»",
    "نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "«ایمن زندگی کردن، خطرناک است",
    "«حرکاتی ناموزون با آهنگی موزون",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "جمله اسرارآمیز و مورد علاقه خود را که لوکریتوس نوشته بود، زمزمه کرد: «هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "نیچه بدون اینکه به بروئر نگاه کند، گفت: «اگر اشکهایم صدا داشتند، می‌گفتند... می‌گفتند... عاقبت رها شدیم! در همه این سالها، اسیر بودیم! این مرد خشک و خشن اجازه نمی‌داد جاری شویم! خوب، می‌خواستی از من همین را بشنوی؟»\n«بله. عالی است! ادامه بده! دیگر چه؟»\n«دیگر چه؟ اشکها می‌گفتند رهایی چه خوب است! مدت چهل سال در برکه‌ای راکد ماندیم و عاقبت، پیرمرد خانه را پاک کرد. مدت زیادی پیش آرزو داشتیم فرار کنیم، ولی راهی نداشتیم تا اینکه یک پزشک وینی، دروازه زنگزده را برای عبور ما باز کرد!»",
    "«به این ترتیب، قصد خودتان را از خودتان پنهان کردید. یاد بگیرید که از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\" روح انسان خارج از انتخاب او شکل نمی‌گیرد!»",
    "«عبارت ماندگار مرا که چهارشنبه بر زبان آوردم، به یاد می‌آورید؟ کسی باش که باید بشوی! امروز قصد دارم دومین عبارت ماندگار را به شما بگویم. آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»",
    "فروید با حیرت گفت: «ولی یوزف، بیماری عشق، مربوط به علم پزشکی نیست.»",
    "آنگاه به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "«تقدیم به پسرم، یوزف. روح و جان مرا همراه خود به آینده دور ببر.»",
    "برای دوست خود که رنج می‌برد، بستری برای آرمیدن تهیه کن، ولی باید بستری سخت باشد.",
    "چه جسارتی در جمله نیچه بود! چگونه انسان می‌تواند این حرفها را بر زبان بیاورد؟ امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "«نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده!»",
    "تنها یک انسان است، انسانی، زیادی انسانی.",
    "خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "فروید آهی کشید و گفت: «امیدوارم به این موضوع عادت نکنیم. امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت. سخت‌ترین مورد در رشته طبابت، البته برای من، همین است.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "مشکلات به این دلیل پدید می‌آیند که آنچه را نمی‌خواهد ببیند، از نظر او پنهان کنند؟",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "آنچه برایم امیدواری کمی آورد، یافتن دوستی برای همراهی در شادی و رنج درونی است.",
    "«دکتر بروئر، من قادر به درمان ناامیدی نیستم. در این زمینه، فقط می‌توانم اظهار نظر کنم. ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    ". باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "«ایمن زیستن، خطرناک است!»",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "بچه‌دار شدن بدون برنامه، خطا و بچه‌دار شدن برای برطرف کردن تنهایی، اشتباه است. هدف بخشیدن به زندگی با تولید انسانی همانند خویشتن، درست نیست و اگر هدف از تولید مثل، به جاودانگی رسیدن و تنها دلیل آن نطفه‌ای باشد که بخشی از آگاهی ما در آن قرار دارد، فرضیه صحیحی نیست",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده!»",
    "نیچه با لحنی خشن پاسخ داد: «پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "من به مردم، بی‌اعتماد نیستم، و حتی اشتباه من، اعتماد بیشتر از اندازه به آنهاست",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "چگونه به او تفهیم کنم که مشکلات به این دلیل پدید می‌آیند که آنچه را نمی‌خواهد ببیند، از نظر او پنهان کنند؟",
    "نمی‌دانست آنچه در روز، روشن و بی‌خطر دیده می‌شود، به چه دلیل در تاریکی ساعت سه صبح، وحشتناک است.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "تا کنون از خود پرسیده‌اید چرا همه فلاسفه بزرگ، افسرده و عبوس هستند؟ تا کنون از خود پرسیده‌اید چه کسانی آرام، آسوده، و خوش‌خلق هستند؟ من پاسخ می‌دهم. آنها فاقد روشن‌بینی و همچون مردم عامی، و کودکان هستند!",
    "«شهوانیت، ماده سگی است که پاشنه پای انسان را به دندان می‌گیرد و هرگاه قطعه گوشتی از آن دریغ شود، به خوبی می‌داند چگونه به گدایی بخشی از روح ما اقدام کند.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "مردی را می‌بینم که نیروی جاذبه فرهنگ، موفقیت، و خانواده، او را به پایین کشیده و در نتیجه نتوانسته است خواسته‌های خود را بشناسد. همواره تلاش کرده است خود را با دیگران سازگار سازد و هر بار با او در باره انتخاب حرف می‌زنم، با حیرت به من خیره می‌شود، انگار زبان بیگانه می‌شنود.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.",
    "درختان تنومند می‌توانند به فراز قله‌ها برسند و با ریشه‌های بلند، به اعماق تاریکی فرو بروند، هرچند پیآمد چنین تلاشی، ممکن است نابودی باشد.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "«آه، کسی بهتر از من نمی‌تواند منظور تو را بفهمد، یوزف! گاهی تصور می‌کنم خودم تنهاترین انسان جهان هستم و این احساس، همانند احساس تو، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران ندارد. در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه",
    "بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری!",
    "در واقع، خودم تمایل دارم که حساس باشم. نمی‌خواهم از تجربیات درونی جدا شوم. اگر تنش را هزینه بصیرت بدانیم، حاضر به پرداختن آن هستم. در این مورد، به حد کافی ثروت دارم.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد. البته شما به طور دقیق این کلمات را به کار نبردید، ولی حرفهای شما حاکی از آن بود که مأموریت دارید به همه تفهیم کنید که به رغم فقدان اعتقاد می‌توان قانونی برای رفتارهای انسانی به صورتی نوشت که اخلاقیات جدید، با روشنفکری جدید شباهت داشته باشد و جایگزین موهوم‌پرستی و شهوت دستیابی به امور ماوراءالطبیعه شود. اگر اشتباه می‌کنم، حرفهای مرا تصحیح کنید.»",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "«در این منطقه، افراد خوابیده زیر این سنگها، مردگان هستند.»\nسپس به بخش متروک و ویرانه آرامگاه اشاره و اضافه کرد: «مردگان واقعی، آنها هستند. کسی به آن گورها توجه نمی‌کند، چون افراد زنده، آنها را نمی‌شناسند. تنها همان مردگان می‌دانند مردن چیست.»",
    "نمی‌توانم به تو بگویم چگونه باید آزاد باشی. نمی‌توانم راهی را به تو نشان بدهم، چون در آن صورت، دیگر انتخاب تو نیست. برای پیدا کردن راه درست، باید جسارت داشته باشی.»",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند",
    "شهوت هرگز تفکری ندارد و فقط می‌طلبد و به یاد می‌آورد.",
    "چنین صراحت فیلسوفانه‌ای بین دو نفر وجود داشته باشد. در مورد نسبی بودن خوبی و بدی، لزوم رهایی انسان از قید اخلاق عامه‌پسند، ضرورت ایجاد اخلاق ویژه، و شیوه آزاداندیشی، حرف می‌زدیم",
    "«دانش شوخ» و «انسانی، زیاد انسانی».",
    "«یوزف، اگر منطق را فراموش و از شیوه‌های دیگر برای تأثیرگذاری استفاده کنیم، انسانی پست‌تر و حقیرتر می‌آفرینیم. می‌گویی شیوه‌ای را می‌خواهی که کاربردی باشد، یعنی بر احساسات، تأثیر بگذارد. خوب، برای این کار، متخصصانی وجود دارند. می‌پرسی کیستند؟ کشیشها! آنها رمز و راز تأثیرگذاری را می‌دانند. با موسیقی القاکننده، شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست. نه، هرگز نباید از این شیوه‌های تسکین‌دهنده ضد انسانی استفاده کرد. باید شیوه بهتری برای تقویت نیروی منطق پیدا کنیم.",
    "به گونه‌ای می‌کوشد خوب جلوه کند که تنها به خود صدمه می‌رساند. باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند",
    "زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "«بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "زندگی ذهنی انسان بدوی، همچنان در رؤیاها ادامه دارد.»",
    "اول در باره مردن در زمان مناسب بگو.»\n«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "«هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد؟»",
    "امید، بزرگترین مصیبت است",
    "حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد",
    "زندگی آرمانی زناشویی، همان است که بقا یا ادامه آن، برای دو طرف ضروری نباشد.",
    "\"سرنوشت خود را انتخاب کن، و تقدیر خود را دوست داشته باش.»",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت. سخت‌ترین مورد در رشته طبابت، البته برای من، همین است. گاهی دچار تردید می‌شوم که آیا این وظیفه را درست انجام داده‌ام، یا نه.",
    "چه تفکرات عجیبی! درد زایمان ذهن! حق انتخاب مرگ! جرأت مبتلا شدن به افسردگی! در درایت او، شکی نیست، یوزف، ولی نمی‌دانیم درایت، مجنون است یا جنون، هوشیار.»",
    "مگر انسان می‌تواند به خودش دروغ بگوید؟ در این صورت دروغگو کیست و دروغ به چه کسی گفته می‌شود؟»",
    "درک عمیق هر موضوعی، کاری طاقت‌فرساست. انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!»",
    "که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "چرا به جای تلاش برای اثبات آنچه من نمی‌دانم، آنچه را به تو آموزش می‌دهم، یاد نمی‌گیری؟»",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "فهمیدم که با انسانهای دیگر، به سوی مرگ می‌روم.»\nنیچه به نشانه همدردی، سر تکان داد و گفت:\n«به این روشن‌بینی زخم می‌گویی؟ ببین چه یاد گرفته‌ای، یوزف! مگر نمی‌دانی که زمان از حرکت بازنمی‌ماند و اراده هم به عقب نمی‌رود؟ این بصیرت، مختص افراد خوشبخت است!»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.»",
    "خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد",
    "قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»",
    "داستان را طوری توضیح بدهید که برای فهم آن کافی باشد. تأکید می‌کنم که در هیچ وضعیتی خود را مورد تحقیر یا سرزنش قرار ندهید، چون نتیجه مناسبی ندارد.»",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود",
    "از زندگی ممنون باشید و با شجاعت بگویید: \"خودم این زندگی را انتخاب کردم.\"",
    "عاشقان حقیقت، نه از دریای کثیف و طوفانی که از عمق اندک آب می‌ترسند!",
    "اگر مالک زندگی خودت نباشی، وجود خود را اتفاق دانسته‌ای.»",
    "قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.",
    "فهمیدم که با انسانهای دیگر، به سوی مرگ می‌روم.»",
    "زمان از حرکت بازنمی‌ماند و اراده هم به عقب نمی‌رود",
    "ست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند",
    "چهل و دو سال دیگر فرصت داشت! چگونه می‌توانست این سالهای زیاد را تحمل کند؟ باید چهل و دو سال دیگر، سالها را بشمارد! باید چهل و دو سال دیگر به چشمانی نگاه کند که پیر می‌شوند!",
    "از مشاهده تارهای خاکستری در سبیل، ریش سمت چپ چانه و موهای شقیقه، متنفر بود. آن موهای زبر خاکستری را پیشآهنگ زمستان سرد و بی‌رحم می‌دانست. نمی‌توانست گذشتن ساعتها، روزها و سالها را مهار کند. بروئر از آنچه در آینه می‌دید، خواه موسم خاکستری عمر، موها، دندانهای حیوانی، بینی عقابی پایین آمده تا چانه، گوشهای بزرگتر از حد معمول، خواه پیشانی بلند و فاقد موی خود، نفرت داشت. طاسی از جلو سر آغاز، بی‌رحمانه، به عقب متمایل، و در نهایت، موجب نمایش رسواکننده سر برهنه او می‌شد. آه، چشمها!\nبا آرامش بیشتری به چشمان خود خیره ماند. جوانی از دست رفته را در آنها می‌دید",
    "هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "کسی باش که باید بشوی. یعنی باید به کمال برسی و اسیر دام نقشه‌های دیگران نشوی",
    "کتابهای با عنوان دوست مشترک، اثر چارلز دیکنز و درس آلمانی اثر زیگفرید لنز را بازخوانی کرده‌ام، شاهکار بودند!",
    ". باید یکی از دو مورد آرامش یا جستجوی حقیقت را انتخاب کنید. اگر علم را برگزینید، یعنی می‌خواهید زنجیرهای آرامش‌بخش فوق‌طبیعی را بگسلید و همان‌طور که مدعی هستید، می‌خواهید ایمان را کنار بگذارید و به بی‌ایمانی متوسل شوید. در این صورت، دیگر نمی‌توانید در آرزوی آرامش حقیر مؤمنان باشید. اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "مردم از همه جای دنیا می‌آیند تا ونیز را ببینند. آنها نمی‌خواهند پیش از لذت بردن از تماشای این مناظر زیبا بمیرند.»\nنمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "گفتید که سایه پوچ‌گرایی، اروپا را درمی‌نوردد. چنین استدلال کردید که داروین، موفق شد اعتبار را از خدایان بگیرد و اطلاع داد خدایان را زمانی آفریدیم، زمانی به قتل رساندیم، و امروز کسی نمی‌داند بدون اساطیر مذهبی چگونه باید زندگی کرد. البته شما به طور دقیق این کلمات را به کار نبردید، ولی حرفهای شما حاکی از آن بود که مأموریت دارید به همه تفهیم کنید که به رغم فقدان اعتقاد می‌توان قانونی برای رفتارهای انسانی به صورتی نوشت که اخلاقیات جدید، با روشنفکری جدید شباهت داشته باشد و جایگزین موهوم‌پرستی و شهوت دستیابی به امور ماوراءالطبیعه شود.",
    "نمی‌فهمد که وظیفه او، تکامل جوهره خویشتن و چیره شدن بر خویشتن، فرهنگ، خانواده، شهوت و سرشت پست حیوانی خویش است تا تبدیل به همان کسی شود که باید باشد. هرگز رشد نمی‌کند و پوسته نخست را نمی‌اندازد. هدف را با دستیابی به اهداف مادی اشتباه گرفته و به همین اهداف هم دست یافته، ولی ندای درونی او که همیشه فریاد می‌زند: «خودش باش!» خاموش نشده و در نتیجه، دچار ناامیدی شده و در دام نیرنگی افتاده که در کمین او بوده است.",
    "با تخلیه بار الکتریکی اضافی مغز با استفاده از شیوه تصفیه اضطراب، نشانه‌ها به طور کامل و به صورت ناگهانی محو می‌شوند.",
    "«باید حدود را شناخت و سپس فاصله گرفت تا بتوان از فاصله دور، به خود نگاه کرد.",
    "من به خود حق می‌دهم چنین اظهارنظر کنم!",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه",
    "میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است و امروز هم با همدستی، او را کشته‌ایم.»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "یکی از پزشکان ساکن سویس به من توصیه کرد وقت خودم را با تمرکز بر رؤیاها تلف نکنم، چون آنها چیزی جز زائده‌های اتفاقی و بی‌حاصل که شبها از ذهن بیرون می‌آیند، نیستند. نظر او را که معتقد است مغز انسان، هر بیست و چهار ساعت یک بار تفکرات اضافی روزانه را به داخل رؤیاها می‌راند و خود را با پاک می‌کند، قبول ندارم.",
    "احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است",
    "«کتابی که ما را به ورای نوشته‌های افراد دیگر هدایت نمی‌کند، چه سودی دارد؟",
    "«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "«چگونه می‌توان آزادی را با احساس عدم شرمساری از خویش در اختیار گرفت؟»",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "اگر کسی گوش نمی‌دهد، چاره‌ای جز فریاد زدن نیست!",
    "بهترین حقیقت، خونین‌ترین آن است،",
    "«می‌بینم که زیاد رنج می‌کشی. چنین بهایی، برای بصیرت است. می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "«می‌بینم که زیاد رنج می‌کشی. چنین بهایی، برای بصیرت است. می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم»",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.»",
    "همان روز که گفتم از مسافت دور به خودت نگاه کنی. قلمرو وسیع نظاره کردن، از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به اندازه کافی بالا برویم، به جایی می‌رسیم که مصیبت در آن، دیگر مصیبت نیست.",
    "«یوزف، از مدت زیادی پیش متوجه شدم که بی‌اعتباری و بدنامی را بسیار ساده‌تر از عذاب وجدان می‌توان تحمل کرد. من انسان حریصی نیستم و آنچه می‌نویسم برای همه مردم نیست. می‌دانم چگونه باید صبر کنم. شاید پیروان من، هنوز به دنیا نیامده باشند، ولی فردا متعلق به من است. تعداد زیادی از فلاسفه، مرا پس از مرگ خواهند شناخت.»",
    "«ولی حریص بودن برای تأیید شدن توسط پدر، با کوشش برای ارتقای پیروان آینده، متفاوت است.»",
    "مفهوم آزادی فردی، تأکید بر \"نه\" مقدس، یا حتی به وظیفه ندارد",
    "چه آموختم؟ شاید این موضوع را که اگر در پنجاه سالگی به گذشته نگاه کنم، از چهل سالگی احساس پشیمانی نکنم.",
    "«همچنین یاد گرفتم که باید چنان زندگی کنیم که انگار آزادی داریم. نمی‌توانیم از سرنوشت بگریزیم و باید با آن بجنگیم. سرنوشت باید به اراده ما باشد. باید چنان به تقدیر عشق بورزیم که انگار...»",
    "کلید همه مشکلات، همین است. در همه مدت سالهای گذشته با دشمن کاذب نبرد می‌کردم. دشمن واقعی و راستین، ماتیلده نبود، سرنوشت، پیری، مرگ و ترس از آزادی بود!",
    "«بله، مولر می‌گوید دشمن واقعی ما آرواره‌های حریص زمان است. دیگر در برخورد با این آرواره‌ها، احساس ضعف و درماندگی ندارم. شاید برای نخستین بار احساس می‌کنم می‌توانم اراده خود را بر زندگی تحمیل کنم. زندگی انتخاب شده را می‌پذیرم و دیگر آرزو نمی‌کنم کاش رفتاری متفاوت داشتم!»",
    "\"باید تنها همان مقدار از واقعیتها را که می‌توان تحمل کرد، انتخاب کنیم.\"",
    "«شاید تا مرز توانایی پیش رفته باشم. همیشه می‌گفتی باید راه خود را بروم و نباید به دنبال راه دیگران یا تو باشم. شاید راه من به مقصد یک زندگی پرمفهوم، از مسیر کار، جامعه و خانواده بگذرد. با این حال احساس می‌کنم تحمل نداشته‌ام، به دنبال راحتی بوده‌ام و نتوانسته‌ام مثل تو به خورشید واقعیت خیره شوم.»",
    "برای دوست خود که رنج می‌برد، بستری برای آرمیدن تهیه کن، ولی باید بستری سخت باشد.»",
    "انسان بزرگ، باید تحمل عذاب بزرگ داشته باشد.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "«اهداف؟ اهداف در فرهنگ ما و در فضا شناور هستند. می‌توان آنها را استنشاق کرد. من هم مثل هر پسر دیگری با استنشاق آنها رشد کردم.",
    "دانستن چیزی از راه خرد، و درک آن از راه احساس، متفاوت است.",
    "مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "هرجا من باشم، مرگ نیست و هرجا مرگ باشد، من نیستم.\"",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "انسان مدام به چشمان خود فشار می‌آورد، ولی سرانجام درمی‌یابد که بیشتر از آنچه انتظار داشته، دیده است!",
    "«رقابت را، هم می‌خواهم و هم نمی‌خواهم. یادت می‌آید که به من گفتی برای عاقلانه حرف زدن، اجباری ندارم و باید کلماتی را ادا کنم که ده ذهنم هستند؟",
    "هردو ماب شماست، ولی استقبال یا ایجاد این شرایط، چه سودی دارد",
    "اگر منطق را فراموش و از شیوه‌های دیگر برای تأثیرگذاری استفاده کنیم، انسانی پست‌تر و حقیرتر می‌آفرینیم. می‌گویی شیوه‌ای را می‌خواهی که کاربردی باشد، یعنی بر احساسات، تأثیر بگذارد. خوب، برای این کار، متخصصانی وجود دارند. می‌پرسی کیستند؟ کشیشها! آنها رمز و راز تأثیرگذاری را می‌دانند. با موسیقی القاکننده، شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست. نه، هرگز نباید از این شیوه‌های تسکین‌دهنده ضد انسانی استفاده کرد. باید شیوه بهتری برای تقویت نیروی منطق پیدا کنیم.",
    "اگر منطق را فراموش و از شیوه‌های دیگر برای تأثیرگذاری استفاده کنیم، انسانی پست‌تر و حقیرتر می‌آفرینیم. می‌گویی شیوه‌ای را می‌خواهی که کاربردی باشد، یعنی بر احساسات، تأثیر بگذارد. خوب، برای این کار، متخصصانی وجود دارند. می‌پرسی کیستند؟ کشیشها! آنها رمز و راز تأثیرگذاری را می‌دانند. با موسیقی القاکننده، شعبده‌بازی می‌کنند. با استفاده از برجها و سردرهای مرتفع کلیسا، ما را کوتوله نشان می‌دهند. تبلیغ‌کننده شهوت اطاعت کردن هستند. هدایت ماورای طبیعی، حمایت در برابر مرگ، و حتی نامیرایی را به انسانها معرفی می‌کنند. ولی به نتیجه کار آنها توجه کن! جز اسارت مذهبی، تکریم مستضعفان، رکود، بیزاری از جسم و دنیا و شادی نیست. نه، هرگز نباید از این شیوه‌های تسکین‌دهنده ضد انسانی استفاده کرد. باید شیوه بهتری برای تقویت نیروی منطق پیدا کنیم.",
    "آیا در همه مدت عمر، زیسته‌ای یا فقط زنده بوده‌ای؟ آیا آن را انتخاب کرده‌ای؟ آیا زندگی، تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شده‌ای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال، همین است. کابوسی را که در آن، پدرت را در حال دعا خواندن با عجز و لابه و در حالتی دیده‌ای که انگار دچار مصیبتی شده به خاطر داری؟ آیا تو هم مثل او نیستی؟ آیا با عجز و لابه عزادار عمری نیستی که هرگز در آن نزیسته‌ای؟»",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!",
    "«تعداد دوستان من، به اندازه‌ای کم است که نمی‌توانم خطر از دست دادن آنها را بپذیرم. فکر کردم برای نشان دادن دوستی، باید نگرانی آنها را کاهش بدهم.",
    "همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند. می‌بینم که حرفهایم، شما را متعجب کرده، درست است؟ شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود",
    "معمولا افراد به امید دیدار می‌گویند و شتابان برای دیدار مجدد، برنامه‌ریزی می‌کنند، ولی سریعتر از حد تصور، آن را به فراموشی می‌سپارند",
    "البته از اینکه مدت ملاقات ما کوتاه خواهد بود، مرا آزرده کرده. امروز تنها پانزده دقیقه فرصت دارم. اتاق انتظار شلوغ ما را دیدید. فرصت اندکی است. باید چند بیمار را هم در خانه آنها عیادت کنم و شب هم در جلسه انجمن پزشکان شرکت کنم.»\n«این بهای موفقیتهای شماست، آقای دکتر.»",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.»",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد.",
    "داستایوسکی می‌نویسد: بعضی از مطالب را نباید جز برای دوستان بر زبان آورد؛ بعضی از مطالب را حتی برای دوستان نباید بر زبان آورد؛ و در نهایت بعضی از مطالب را حتی برای خویشتن نباید بر زبان آورد.",
    "«تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "نیچه افزود: «شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است، نه تمایل کودکانه. اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن. میل به زندگی کردن بدون مرگ، همانند تمایل کودک به بقای همیشگی سینه برجسته مادر است. ما آن را خداوند می‌نامیم، ولی نظریه تکامل، زاید بودن چنین خداوندی را با روش علمی ثابت می‌کند. داروین جرأت نکرد شواهد منجر به این اصل درست را دنبال کند. بدون تردید شما هم اعتقاد دارید که هر خالقی، مخلوق بشر است",
    "برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد.",
    "من به مردم، بی‌اعتماد نیستم، و حتی اشتباه من، اعتماد بیشتر از اندازه به آنهاست. به همین دلیل، دیگر آمادگی و قدرت اعتماد کردن ندارم.»",
    "می‌دانی زیگ، هدف درمان اصولی، به احتمال زیاد، آزادسازی هوشیاری پنهان و اجازه دادن به حضور آن در روشنایی و درخواست کمک است.»",
    "«بله، کار کردن با او بسیار راحت است. می‌دانی زیگ، هدف درمان اصولی، به احتمال زیاد، آزادسازی هوشیاری پنهان و اجازه دادن به حضور آن در روشنایی و درخواست کمک است.»\n«یوزف، عالی بود! ولی تو آزادسازی را لغت درستی می‌دانی؟ او فاقد موجودیتی جداگانه است و در واقع، بخش ناخودآگاه مولر محسوب می‌شود. تصور نمی‌کنی لغت بهتر برای آن، یکپارچگی باشد؟ یکپارچگی ناخودآگاه.»\nضربه آرام مشت فروید بر میز مرمری، تحت تأثیر اظهار نظری که کرده بود، بروئر را به هیجان آورد: «درست است، زیگ. بصیرت واقعی، همین است.»",
    "هرجا من باشم، مرگ نیست و هرجا مرگ باشد، من نیستم",
    "رشد، مهمتر از راحتی است.",
    "چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم",
    "نخستین عبارتی را که بر زبان آورد، این بود: ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند. می‌بینم که حرفهایم، شما را متعجب کرده، درست است؟ شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "«شروع کشف حقیقت، بی‌اعتقادی و شک است",
    "«اگر مالک زندگی خودت نباشی، وجود خود را اتفاق دانسته‌ای.»",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست",
    "همیشه معتقد بوده‌ام که ما بیشتر از اینکه عاشق موضوع برانگیزاننده اشتیاق خود باشیم، نفس اشتیاق را دوست داریم!",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.",
    "باید به او یاد داد که نباید از جمله انسانهایی باشد که چون چنگال تیز ندارند، تصور می‌کنند خوب هستند.",
    "او مانند همه ما جز پسر اهداف بی‌کران نیست، ولی ماهیت اهداف را نمی‌داند. نمی‌فهمد که وظیفه او، تکامل جوهره خویشتن و چیره شدن بر خویشتن، فرهنگ، خانواده، شهوت و سرشت پست حیوانی خویش است تا تبدیل به همان کسی شود که باید باشد.",
    "او مانند همه ما جز پسر اهداف بی‌کران نیست، ولی ماهیت اهداف را نمی‌داند. نمی‌فهمد که وظیفه او، تکامل جوهره خویشتن و چیره شدن بر خویشتن، فرهنگ، خانواده، شهوت و سرشت پست حیوانی خویش است تا تبدیل به همان کسی شود که باید باشد.",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "امید، بزرگترین مصیبت است. خداوند، مرده است. حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد. و هیچ پزشکی نمی‌تواند حق مردن را از انسان بگیرد! چه تفکرات فاجعه‌باری! بروئر در همه آن موارد، با نیچه ابراز مخالف کرد، ولی در دل می‌دانست که آن مخالفت، کاذب است و نیچه درست می‌گوید.",
    "ما ترکیبی از بخشهای مختلف هستیم که هریک می‌خواهد ابراز وجود کند. ما فقط در مقابل مصالحه و نتیجه نهایی مسؤول هستیم و نه در مقابل حرکات خودسرانه هریک از این این بخشها.",
    "سپس گفت: «آن جمله را نمی‌توانم پیدا کنم، ولی مضمون آن، نشان می‌دهد که جستجوگر حقیقت، باید با دقت، خود را از نظر روانی مورد بررسی قرار دهد. از اصطلاح کالبدشکافی اخلاقی استفاده کرده و در واقع معتقد است که اشتباه همه فیلسوفان بزرگ، غفلت در بررسی انگیزه‌های شخصی بوده. اعتقاد دارد که انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.»",
    "نمی‌خواهم پولدار شوم. خانه‌ای برای اقامت کردن در آن؛ خدمتکارانی برای نظارت بر کارهای آنها؛ همسری برای مشاجره کردن با او؛ و فرزندی نیازمند تربیت کردن ندارم. مستمری اندکی می‌گیرم و با صرفه‌جویی زندگی را می‌گذرانم. به کسی تعهدی نداده‌ام و فشار زندگی را به حدی کاهش داده‌ام که کمتر از آن، امکان‌پذیر نیست.",
    "(اگر امروز از شما دوری گزینم، تنبیه وحشتناکی برای شما خواهد بود، زیرا نه تنها به من، که به همه انسانهایی صدمه زده‌اید که مرا دوست دارند. این شمشیر، همیشه بر فراز سر شما خواهد چرخید)",
    "نیچه با لحنی خشن پاسخ داد: «پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر",
    "پس از گشوده شدن جعبه پاندورا، مصیبتهایی که توسط زئوس در آن جای داده شده بود، به دنیای انسانها یورش آوردند، ولی یکی از آنها که شناخته شده نبود، در جعبه باقی ماند. آن مصیبت، امید نام داشت. از آن به بعد، انسان این جعبه و امید باقیمانده در آن را به اشتباه، صندوق خوش‌اقبالی نام داد و فراموش کرد که زئوس اراده کرده بود انسان باید همواره به خودآزاری ادامه بدهد. بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "انسان بیماری خود را به طور مستقیم انتخاب نمی‌کند، بلکه فشار را انتخاب می‌کند و همین فشار، سبب انتخاب بیماری می‌شود!",
    "این مفاهیم نظری، هیجان‌انگیز است و با نظریه هلمهولتس همخوانی دارد که می‌گوید با تخلیه بار الکتریکی اضافی مغز با استفاده از شیوه تصفیه اضطراب، نشانه‌ها به طور کامل و به صورت ناگهانی محو می‌شوند.",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "«اهدافی که با آنها زندگی می‌کنی، از کجا آمده؟ چگونه انتخاب شده؟»\n«اهداف چگونه انتخاب شده؟ انتخاب! انتخاب! وای بر این کلمه مورد علاقه تو! پسرهای پنج، ده، و حتی بیست ساله، نمی‌توانند اهداف زندگی خود را انتخاب کنند. نمی‌دانم چه پاسخی باید به این پرسش داد.»",
    "گاهی به دوردست زندگی خیره می‌شوم و ناگهان به اطراف نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی همراه من نیست، غیر از زمان!",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "از دوران کودکی معتقد بودم که زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است",
    "نیچه که ظاهری خشمگین داشت، گفت: «نه! به پیروان خود می‌آموزم که زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.",
    "انسان باید جرأت تغییر عقیده هم داشته باشد. وظیفه و ایمان، نوعی فریب و حجابی برای پوشاندن آنچه در ورای آنها وجود دارد است",
    "«برای تربیت فرزندان، اول باید خود را بسازی، وگرنه فرزندانی فقط برای برآوردن نیازهای حیوانی، گریختن از تنهایی یا پر کردن حفره‌های وجود، به دنیا آورده‌ای",
    "پزشک به خوبی آگاه بود که هرچه موضوع بیشتر مورد بحث قرار گیرد، میزان رضایت بیمار هم بیشتر خواهد شد. او لذت مورد توجه قرار گرفتن را بسیار زیاد می‌دانست، زیرا رنج حاصل از پیری، مشاهده داغ عزیزان و عمر بیشتر از افرادی که مورد علاقه انسان هستند، به دلیل ترس از ادامه زندگی به گونه‌ای است که انسان دوست دارد مورد توجه قرار گیرد.",
    "من به مردم، بی‌اعتماد نیستم، و حتی اشتباه من، اعتماد بیشتر از اندازه به آنهاست. به همین دلیل، دیگر آمادگی و قدرت اعتماد کردن ندارم.»",
    "چرا نمی‌توانست دهان خود را ببندد؟ احساس حقارت و پشیمانی، او را لرزاند.",
    "«هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست. پس دیگر چه دلیلی برای نگرانی من وجود دارد",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "«آه، کسی بهتر از من نمی‌تواند منظور تو را بفهمد، یوزف! گاهی تصور می‌کنم خودم تنهاترین انسان جهان هستم و این احساس، همانند احساس تو، هیچ ربطی به حضور یا غیبت دیگران ندارد. در واقع از کسانی که تنهایی مرا می‌دزدند، ولی همراهی و مصاحبتی هم ندارند، متنفرم.»",
    "«مرد متفکر به یاری دوستان نیاز دارد. حتی اگر نابودی کامل وجود داشته باشد، او خداوندی دارد، ولی من نه دوستی دارم و نه خداوندی. من هم مثل تو محتاج و در پی ایجاد و تداوم رابطه با دوستی آگاه هستم. دوستی از میان افراد همطراز. همطراز! چه کلمه سکرآوری! برای انسانی مانند من که همیشه تنها و همواره در جستجوی کسی بوده که کاملا متعلق به خودش باشد، ولی هرگز او را نیافته، این کلمه، آرامش و امید می‌بخشد. گاهی در نامه‌هایی که برای خواهر و دوستانم می‌نویسم، راز دل می‌گویم و خود را سبک می‌کنم، ولی در ملاقاتها، شرمنده می‌شوم و روی برمی‌گردانم.»",
    "انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.»",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد",
    "کسی باش که باید بشوی!",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد. همه اعمال انسانها، مدار خاصی دارند. همه تنها در خدمت خود و عاشق خود هستند.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند",
    "ذهن هم مثل سایر اعضای بدن، بیمار می‌شود.",
    "هرگاه فکر می‌کنم مدت زیادی از هم دور بوده‌ایم، غمگین می‌شوم.",
    "«در مورد نظر شما در زمینه تولید مثل به عنوان هدف اصلی، باید بپرسم بهتر نیست پیش از تولید مثل، بتوانیم بیافرینیم و شایسته باشیم؟ وظیفه ما در زندگی، آفرینش موجود برتر است، نه تولید موجود پست. هیچ کاری نباید مانع تکامل قهرمان درون انسان باشد. اگر شهوت، راه این تکامل را سد کند، باید بر آن چیره شد.»",
    "اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "«به این روشن‌بینی زخم می‌گویی؟ ببین چه یاد گرفته‌ای، یوزف! مگر نمی‌دانی که زمان از حرکت بازنمی‌ماند و اراده هم به عقب نمی‌رود؟ این بصیرت، مختص افراد خوشبخت است!»",
    "گاهی به دوردست زندگی خیره می‌شوم و ناگهان به اطراف نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی همراه من نیست، غیر از زمان!",
    "مونتنی در مقاله‌ای در مورد مرگ، توصیه می‌کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند. گورستان بر تو هم چنین تأثیری می‌گذارد؟»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "«می‌خواهی بگویی هر عملی که انجام می‌دهم و هر رنجی که می‌برم، تا ابد تجربه خواهد شد؟»\n«بله، بازگشت ابدی، به این مفهوم است که هرگاه عملی را انتخاب می‌کنی، باید برای ابدیت باشد.",
    "«برای تربیت فرزندان، اول باید خود را بسازی، وگرنه فرزندانی فقط برای برآوردن نیازهای حیوانی، گریختن از تنهایی یا پر کردن حفره‌های وجود، به دنیا آورده‌ای. وظیفه تو به عنوان پدر، تربیت خویشتنی دیگر، یا یوزفی دیگر نیست بلکه برتر از آن و همچون آفریدن یک آفریننده است.",
    "زندگی زناشویی نباید زندان باشد، بلکه باید همچون باغی با بذری برتر در نظر گرفته شود.",
    "«پیمان زناشویی امری مقدس است، ولی شکستن این پیمان، بهتر از شکسته شدن توسط آن است!»",
    "زندگی را نباید با نوید زندگی آینده دیگری اصلاح یا نابود کرد. این زندگی و همین لحظه، جاودانه است و هیچ زندگی دیگری و حتی قضاوت و دادگاهی بعد از این زندگی نیست. این لحظه تا ابد خواهد بود و هرکس به تنهایی قاضی و شنونده خویشتن است.»",
    "خویشتن نو را روی خاکستر زندگی گذشته ساخت،",
    "هرکس با هر تعداد آشنا، همیشه در تنهایی خواهد مرد.",
    "همه مثل هم هستند. آنها برای ادامه موجودیت، به من احتیاجی ندارند. من آدمی بی‌اهمیت و قابل جایگزینی هستم.",
    "تنها مردگان تغییر نمی‌کنند",
    "«هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت.»",
    "دشمن واقعی ما آرواره‌های حریص زمان است. دیگر در برخورد با این آرواره‌ها، احساس ضعف و درماندگی ندارم. شاید برای نخستین بار احساس می‌کنم می‌توانم اراده خود را بر زندگی تحمیل کنم. زندگی انتخاب شده را می‌پذیرم و دیگر آرزو نمی‌کنم کاش رفتاری متفاوت داشتم!»",
    "فکر کردن به مرگ، مرا در تنهایی هم آزاد نمی‌گذارد. می‌دانی اطلاع از اینکه پس از مردن، احتمال دارد جسدت را تا چند روز و حتی تا زمانی که بوی تعفن آن فضا را پر کند، پیدا نکنند، یعنی چه؟ سعی می‌کنم آرام باشم. اغلب در تنهایی با خودم حرف می‌زنم، ولی با صدای آهسته، چون طنین صدا، مرا می‌ترساند",
    "تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.»",
    "نیچه ادامه داد: «کابوس من کوتاه و مثل کابوس تو با زن و مرگ مربوط است. خواب می‌بینم در بستر کشمکش می‌کنم. انگار با زنی ملحفه‌ها را با دست و پا کنار می‌زنیم. دقایقی بعد احساس می‌کنم ملحفه‌ها دور بدنم می‌پیچد، نزدیک است مرا خفه کند و قدرت حرکت ندارم. با نفسهای تند و ریختن عرق زیاد از خواب می‌پرم و فریاد می‌زنم: زندگی! زندگی!»",
    "«منبع ترسهای تو را همین می‌دانم. فشار قفسه سینه، قصد زندگی فاقد زیستن را برای شکافتن آن نشان می‌دهد. ضربان قلب تو، زمان را می‌شمارد. حرص به زمان، ابدی است! زمان می‌بلعد، می‌بلعد و می‌بلعد. شنیدن این عبارت که زندگی از پیش مقدر شده‌ای داشته‌ای، ترسناک است. از آن بیشتر، مواجهه با مرگ در زمانی است که هرگز آزادی خود را به رغم مخاطرات آن، نخواسته‌ای!»",
    "اغلب اوقات در هنگام خداحافظی جملاتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نفی تداوم را القا می‌کند. معمولا افراد به امید دیدار می‌گویند و شتابان برای دیدار مجدد، برنامه‌ریزی می‌کنند، ولی سریعتر از حد تصور، آن را به فراموشی می‌سپارند.",
    "چگونه به او تفهیم کنم که مشکلات به این دلیل پدید می‌آیند که آنچه را نمی‌خواهد ببیند، از نظر او پنهان کنند؟",
    "برملا کردن همه رازهای فرد برای سایر افراد، مقدمه‌ای برای خیانت کردن است و خیانت کردن هم نفرت به دنبال دارد",
    "نمی‌دانست چه مدتی از زندگی را با خودداری از تماشا کردن، یا با تماشا کردن و ندیدن، تلف کرده است.",
    "آقای بروئر! چرا به جای تلاش برای اثبات آنچه من نمی‌دانم، آنچه را به تو آموزش می‌دهم، یاد نمی‌گیری؟»",
    "ما از کدام ستاره، اینجا کنار هم فرود آمده‌ایم؟",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد",
    "«درست به همان ترتیب که پوست، اجزائی همچون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از زاویه دید انسانی مخفی می‌کند، خودبینی و غرور هم بیقراری و هیجان روح را می‌پوشاند و همانند پوست، روی روح انسان کشیده شده است.»",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "«امیدوارم به این موضوع عادت نکنیم. امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت.",
    "ناامیدی یعنی هزینه‌ای که هرکس باید برای خودآگاهی بپردازد.",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.",
    "امروز فکر کردن به دور شدن از تو، مرا اندوهگین می‌کند. دیشب خواب تو را دیدم و دچار اندوه شدم.»",
    "ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد.",
    "تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.»",
    "«معلم هم باید گاهی سختگیری کند. باید پیامهای سخت را به مردم داد، چون هم زندگی کردن سخت است و هم مردن.»",
    "اعتقاد دارد که انسان برای کشف حقیقت، باید خود را به خوبی بشناسد. برای رسیدن به این مرحله، باید از چشم‌اندازهای روزانه و حتی از مکان و زمان خود رها شود و از دور، خود را ارزیابی کند.»",
    "امروز قصد دارم دومین عبارت ماندگار را به شما بگویم. آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند. به همین دلیل، تکرار می‌کنم که این بیماری، برای من یک موهبت است.»",
    "‫جارویی را در ذهن به تصویر کشید و سپس با استفاده از آن، افکار جنسی را بیرون ران",
    "بروئر پیشتر نیز با چنین افرادی مواجه شده بود که بسیار خطرناک بودند و به گونه‌ای رفتار می‌کردند که انگار بهبود یافته‌اند. حتی از میزان افسردگی آنها کاسته می‌شد و می‌توانستند لبخند بزنند، بخورند، و بخوابند. البته بهبود آنها مفهومی جز یافتن راهی از ناامیدی به‌سوی مرگ نداشت. ",
    "حقیقت، مقدس نیست. کار مقدس، تلاش برای یافتن حقیقت است! ",
    "حقیقت خطایی است که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد. ",
    "انسان، دوستان خود را سخت‌تر از دشمنان می‌بخشد.",
    "تعدادی از افراد، تنها برای مواجه شدن با سختی به دنیا می‌آیند.",
    "«نه، نمی‌خواستم این را بگویم. من پزشک افرادی هستم که در رشته خود، بزرگ هستند. دانشمندان، هنرمندان و موسیقیدانان برجسته وین، از بیماران من محسوب می‌شوند. با استدلال شما، برتر از آنها شده‌ام؟ نه، هیچکس نمی‌داند وظیفه درمان آنها بر عهده من است.»\n«ولی من می‌دانم! چند لحظه قبل، برای اینکه بیشتر بر من تسلط پیدا کنید، این را گفتید!»",
    "انتخاب سرنوشت، چه معنای ترسناک و شگفت‌آوری دارد!",
    "جمع اضداد! تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.",
    "ما ترکیبی از بخشهای مختلف هستیم که هریک می‌خواهد ابراز وجود کند. ما فقط در مقابل مصالحه و نتیجه نهایی مسؤول هستیم و نه در مقابل حرکات خودسرانه هریک از این این بخشها.",
    "حمله مستقیم به وسوسه‌های او که خواسته او بوده، غوطه‌وری نامطلوب در پایاب است. باید او را به اوج ببرم، نه به زیر. تنبیه کردن ذهن او هنگامی که رفتار او درست نیست، با قرار دادن او در مقام یک طفل و تحقیر کردن او، و حتی تحقیر کردن خودم، مشابه است.",
    "به همین دلیل هم اصرار داشتم بیشتر از آنچه برای فهمیدن من کافی است، رازهای خود را برملا نکنید. ",
    "آنچه از نظر بروئر در باره هر زنی، گزافه بود، در مورد آن دوشیزه، متفاوت و موضوعی جدی به نظر می‌آمد و می‌دانست در مقابل باوری که دوشیزه به حرفهای خود دارد، امکان مقاومت کردن وجود ندارد",
    "«ولی ما آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم. در واقع به میزان قدرت خود در آفرینش ساختارهای اخلاقی، اعتقاد داریم.»",
    "اعتقاد بیمار شما به سپردن خود به دست خداوند، حقیقت ندارد و تنها آرزویی کودکانه است، نه بیشتر از آن.",
    "جمله اسرارآمیز و مورد علاقه خود را که لوکریتوس نوشته بود، زمزمه کرد: «هرجا مرگ باشد، من نیستم. هرجا من باشم، مرگ نیست.",
    "اگر جای آفریننده تو بودم، سلامت بیشتری، بسیار بیشتر از آنچه سزاوار هستی، به تو ارزانی می‌دانم و شاید عشق بیشتری نسبت به خودم در وجود تو می‌گذاشتم، هرچند اهمیت زیادی برایم ندارد.",
    "نمی‌دانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان می‌آید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز می‌دانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمی‌شود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمی‌آید.»",
    "از مشاهده تارهای خاکستری در سبیل، ریش سمت چپ چانه و موهای شقیقه، متنفر بود. آن موهای زبر خاکستری را پیشآهنگ زمستان سرد و بی‌رحم می‌دانست.",
    "آنچه برایم امیدواری کمی آورد، یافتن دوستی برای همراهی در شادی و رنج درونی است.",
    "من هم به آینده امید زیادی داشتم و می‌دانستم موفق می‌شوم. لازم بود موفق بشوم.",
    "بروئر گفت: «جمع اضداد! تنهایی، فقط در تنهایی معنا دارد و اگر آن را با دیگران سهیم شویم، ذوب می‌شود.»",
    "ولی ما آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم.",
    "راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند. این واقعیت را از بیست و یک سالگی، یعنی زمانی که نصف امروز سن و سال داشتم، می‌دانستم. شما هم باید بدانید که نقطه شروع حرکت، جز این نیست. باید یکی از دو مورد آرامش یا جستجوی حقیقت را انتخاب کنید.",
    "با گذشت زمان، بروئر بیشتر متوجه تفاوت میان نیچه ساخته‌شده از گوشت و خون و نیچه برآمده از متن نوشته‌شده توسط قلم و روی کاغذ می‌شد.",
    "«زمانی به اندازه‌ای به یکدیگر نزدیک بودیم که احساس می‌کردیم هیچ مانعی قادر به بستن مسیر دوستی و برادری ما نیست. تنها یک پل کوچک، ما را از هم جدا می‌ساخت. درست هنگامی که قصد داشتی از آن بگذری، پرسیدم می‌خواهی از روی پل رد بشوی تا نزد من بیایی؟ دیگر قدمی برنداشتی و هنگامی که آن پرسش را تکرار کردم، سکوت کردی. از آن زمان، کوهها، رودهای سیلابی و آنچه موجب جدایی می‌شود و بیگانه می‌سازد، میان ما فاصله انداخت و حتی اگر می‌خواستیم به هم بپیوندیم، نمی‌توانستیم. اکنون که به آن پل کوچک فکر می‌کنی، واژه‌ها را کافی نمی‌دانی و بی‌آنکه بدانی، گریه می‌کنی.»",
    "اگر مسؤولیت افراد دیگری را بر عهده بگیرم، خود و آنها را به دام می‌اندازم.»",
    "برای پیدا کردن راه درست، باید جسارت داشته باشی.»",
    "اعتقاد داشت که هرکس با هر تعداد آشنا، همیشه در تنهایی خواهد مرد.",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "پرسیدم اگر ابتذال، او را کور نمی‌کرد، چه می‌توانست ببیند؟ در واقع مسیر را به او نشان دادم. آیا به آن مسیر می‌رود؟",
    "سومی، او را در اسارت به زنجیر می‌کشد، ولی من به او اعتماد بیشتری دارم، زیرا هرگز چنگالهای خود را پنهان نمی‌کند.",
    "در آن نامه نوشته بودم که راه انسانها، از همان ابتدا جدا می‌شود: افرادی که آرزوی آرامش و شادی روح دارند، ایمان می‌آورند و سرنوشت خود را با اشتیاق می‌پذیرند؛ و افرادی که به جستجوی حقیقت می‌روند و در نتیجه از آرامش ذهن دور می‌شوند و همه زندگی خود را صرف پرسیدن می‌کنند.",
    "«ناامیدی هنگامی ایجاد می‌شود که بیشتر روزهای زندگی انسان، پر از رنج و عذاب باشد و تنها چند روز در سال، احساس سلامت کند.»",
    "آخرین پاداش یک مرده آن است که دیگر نخواهد مرد.",
    "سه زن، این مرد را از هم دریده‌اند و او باز هم شاکر می‌شود و چنگالهای خونین آنها را می‌لیسد",
    "مسیر خاصی وجود ندارد و واقعیت بزرگ آن است که توسط خودمان کشف شود.»",
    "زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "داستان بلندی در مورد بندیکت اسپینوزا نوشته‌ام",
    "‫لو دست خود را بیرون کشید و با لحنی محکم گفت: «البته، ولی واژه وظیفه را تهاجمی می‌دانم. من چنین وظیفه‌ای را در ابدی کردن آزادی برای خود انجام می‌دهم. زناشویی، احساس مالکیت و حسادت، روح انسان را اسیر می‌کند. اجازه نمی‌دهم چنین احساساتی بر من حاکم شود. دکتر بروئر، آرزو دارم شاهد فرا رسیدن زمانی باشم که زنان و مردان، قربانی ضعف اخلاقی هم نباشند.",
    "بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می‌کند.»",
    "«هر انسانی، مالک مرگ خود است و می‌تواند آن طور که دوست دارد، عمل کند. شاید... فقط شاید... بتوان حق زندگی کردن را از انسانها گرفت، ولی حق مردن را هرگز نمی‌توان. این کار، نه حمایت، بلکه قساوت است.»",
    "‫«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "\n‫«فکر، سایه‌ای تهی‌تر و ساده‌تر از احساس انسان است.»",
    "بروئر گفت: «مشکل اصلی هنگامی است که او قصد خودکشی نداشته باشد و عذاب بکشد. در آن صورت، چه باید کرد؟»",
    "«ایمن زندگی کردن، خطرناک است! ایمن زندگی کردن، خطرناک است! ایمن زندگی کردن، خطرناک است! فردریش، چه نظریه مقتدری! در نتیجه، آیا برتا به مفهوم فرار کردن به طرف زندگی کردن خطرناک نیست؟ آیا برتا نمی‌تواند آرزوی آزاد شدن و فرار کردن من از تله زمان باشد؟»\n«شاید از تله زمان و لحظه تاریخی خودت باشد. ولی یوزف، فکر نکن که او می‌خواهد تو را به خارج از زمان هدایت کند. هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.»",
    "«منظورم این بود که برای ایجاد تداوم ارتباط واقعی با فردی دیگر، نخست باید با خویشتن ارتباط برقرار کرد. اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد. اگر کسی بتواند بدون نیاز به حضور فردی دیگر، مثل شاهین زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن دارد. فقط در این شرایط، بزرگ شدن طرف مقابل برای او مهم است. اگر فرد نتواند زندگی زناشویی را ترک کند، آن زندگی، برایش مانند تحمل مجازات خواهد بود.»",
    "متوجه شدید که مشکل شما، احساس ناراحتی نیست؟ متوجه شدید که فشار بر قفسه سینه، اهمیتی ندارد؟ چه کسی به شما وعده آرامش داده؟ کابوس می‌بینید؟ خوب ببینید! چه کسی به شما وعده خواب راحت داده؟ نه، مشکل شما احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که برای امور ضروری، ناراحت نیستید.»",
    "هرقدر منطقی و آزاداندیش باشد، باز هم در ذهن او، مجموعه‌ای از ترسهای فراطبیعی که زیاد هم دور نیستند، وجود دارند و می‌توانند در مدتی کمتر از چند ثانیه، به سطح بیایند و ظاهر شوند. آرزو می‌کرد بتواند با استفاده انبرک مخصوص جراحی لوزه، آنها را بیرون بیاورد و از بین ببرد!",
    "«به خودش دروغ گفته، زیگ؟ مگر انسان می‌تواند به خودش دروغ بگوید؟ در این صورت دروغگو کیست و دروغ به چه کسی گفته می‌شود؟»",
    "در نتیجه درک کرده‌ام که زبان‌شناس یا فیلسوف بودن هیچ اهمیتی برای یک استاد ندارد و مهم، تنها شجاعت خود بودن است.»",
    "اگر به انگیزه‌های خود توجه کنید، خواهید دید که هرگز هیچ انسانی کاری را تنها به خاطر افراد دیگر انجام نمی‌دهد.",
    "می‌خواهید پرواز کنید، ولی این کار را نباید با پرواز شروع کرد. اول باید چگونگی راه رفتن را یاد بگیرید. اولین کار برای راه رفتن، این است که اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "اگر علم را برگزینید، یعنی می‌خواهید زنجیرهای آرامش‌بخش فوق‌طبیعی را بگسلید و همان‌طور که مدعی هستید، می‌خواهید ایمان را کنار بگذارید و به بی‌ایمانی متوسل شوید. در این صورت، دیگر نمی‌توانید در آرزوی آرامش حقیر مؤمنان باشید. اگر خداوند را می‌کشید، باید معبد را هم به عنوان پناهگاه، به فراموشی بسپارید",
    "آیا وظیفه مقدم بر عشق تو به خویشتن و تلاش برای دستیابی به آزادی مطلق است؟",
    "بارها این ماجرا را به آورده بودم و حالا، آن را لمس می‌کنم و می‌فهمم انتخاب سرنوشت، چه معنای ترسناک و شگفت‌آوری دارد!»",
    "اگر نتوانیم تنهایی را در آغوش بگیریم، از فرد دیگر به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده خواهیم کرد.",
    "«باید حدود را شناخت و سپس فاصله گرفت تا بتوان از فاصله دور، به خود نگاه کرد.",
    "«اطلاع از آخرین مصیبت، امید است",
    "باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره‌ای مشرف بر گورستان داشته باشد. معتقد است که این منظره، ذهن انسان را روشن و اولویتهای زندگی را تعیین می‌کند.",
    "شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.",
    "چرا به جای تلاش برای اثبات آنچه من نمی‌دانم، آنچه را به تو آموزش می‌دهم، یاد نمی‌گیری؟»",
    "«می‌دانی یوزف، در برابر هر زن زیبا، مرد بدبختی هم می‌توان یافت که از حضور در کنار او خسته شده باشد!»",
    "«قله زندگی! درست است، زیگ. قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی قله‌ها گاهی آدم را به سراشیبی می‌اندازند. من روی این قله، همه زندگی خود را می‌بینم و چشم‌انداز دلخواهی پیدا نمی‌کنم. آنجا جز پیر شدن، تحلیل رفتن و پدر و پدربزرگ شدن نیست.»",
    "نمی‌توان در بیست و پنج سالگی احساسات مردی چهل ساله را در مورد زندگی درک کرد.»",
    "من نه رغبتی به هوسرانی نشان می‌دهم و نه فرصت و پول آن را دارم.",
    "هر پرسشی را که نمی‌خواهد پاسخ بدهد، نمی‌شنود.»",
    "«می‌خواهم بگویم نمی‌توان با عشق ورزیدن به زن، زشتیهای پنهان زیر پوست ظریف او را ندید. خون، عرق، چربی، مخاط، مدفوع و سایر پدیده‌های چندش‌آور اعضای بدن. عاشق باید چشم بر هم بگذارد و واقعیت را نبیند. همین دروغ و زندگی دروغین، برای من عین مرگ است!»",
    "آیا کاری که تماشاگر ندارد، مفهوم دارد؟»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "گفته نیچه در تعریف دوستی را به یاد آورد: «پیوستن دو فرد برای یافتن حقیقت برتر.»",
    "روانشناس واقعی، باید همانند نقاش هنرمند، عاشق بوم رنگ‌آمیزی خود باشد.",
    "«همه آداب و رسوم جامعه را نادیده می‌گیرد، غیر از یکی! هرگاه نوبت مرد و ایجاد رابطه جنسی می‌شود، ناگهان می‌بینی راهبه‌ای پاکدامن شده!»",
    "مگر من چه می‌خواهم؟ پرسش واقعی، تنها همین است. در او به دنبال چه می‌گردم؟ مگر چه کم دارم؟ مگر زندگی خوب ندارم؟ چه کسی باید شکایت مرا در مورد افتادن زندگی من در سراشیبی بدون بازگشت و دارای مسیری که هر لحظه باریکتر می‌شود، بشنود؟ چه کسی زخم، بی‌خوابی و وسوسه خودکشی مرا درک می‌کند؟ مگر آنچه را برای خوشبختی انسان، ضروری است، در اختیار ندارم؟ ثروت، دوستان زیاد، خانواده، همسر زیبا و مهربان، شهرت و احترام؟ چه کسی همدرد خواهد بود؟ چه کسی این موضوع را از خود نخواهد پرسید که بیش از این، چه می‌خواهم؟...»",
    "اراده به عقب نمی‌رود، به آن معنا نیست که اراده، ناتوان است یا هستی، هدف ندارد. اگر مرگ از راه می‌رسد، به معنای بی‌ارزش بودن زندگی نیست.",
    "شکنجه‌های خارجی انسانها را به گونه‌ای به یکدیگر متصل می‌کند که دیگر فردیت را فراموش می‌کنند.",
    "هیچکس نمی‌تواند زمان را درهم بشکند. زمان، سنگین‌ترین بار بر دوش ما و زندگی کردن زیر این بار، بزرگترین مبارزه ماست.",
    "بروئر بر خود لرزید. نظریه نیچه آشکار شده بود. بروئر مقاومت نمی‌کرد، ولی وضعیتی غریب و غیرطبیعی داشت.\n«یوزف، باز هم می‌گویم که نباید در این فکر غرق بشوی. سؤال این است که آیا از این فکر متنفری یا عاشق آن هستی؟»\nبروئر با فریاد، پاسخ داد: «متنفرم! زندگی ابدی با این احساس که هرگز نزیسته‌ام و به آزادی دست نیافته‌ام، مرا به شدت می‌ترساند.»\nنیچه با لحنی ترغیب‌کننده گفت: «باید طوری زندگی کنی که بتوانی عاشق این فکر بشوی!»\n«من فقط عاشق انجام دادن وظیفه خودم در مورد افراد دیگر هستم.»\n«وظیفه! آیا وظیفه مقدم بر عشق تو به خویشتن و تلاش برای دستیابی به آزادی مطلق است؟ تا زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود. با این لغت، فقط می‌توانی برای بزرگ جلوه دادن خویشتن، با استفاده از افراد دیگر، به جایی بررسی.»",
    "خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده!",
    "وظیفه! آیا وظیفه مقدم بر عشق تو به خویشتن و تلاش برای دستیابی به آزادی مطلق است؟ تا زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود. با این لغت، فقط می‌توانی برای بزرگ جلوه دادن خویشتن، با استفاده از افراد دیگر، به جایی بررسی",
    "هیچ، یعنی همه! برای اقتدار، نخست باید ریشه‌ها را در هیچ فرود برد و مواجهه با تنهایی مطلق را آموخت",
    "شاید تصور می‌کند به دلیل تحمل بار این بیماری، تخصص در گریز از مرگ پیدا کرده‌ام",
    "اگر کسی نتواند بر خود فرمان بدهد، فرد دیگری به او فرمان خواهد داد. البته اطاعت از دیگران، بسیار آسانتر از اطاعت از خویشتن است.»",
    "دیوانه و ناتوان در عشق؛ احساساتی بیمارگونه جنون‌آمیز؛ ناسپاس و بی‌حیا در حضور انسانهای نیکوکار؛ غیرقابل اعتماد، بی‌تربیت و خشن در نجابت؛ دارای مغزی با نشانه بدوی حضور روح؛ گربه صفت و غارتگری در جلد حیوانی اهلی؛",
    "می‌دانم که می‌ترسی. زندگی یعنی خطر کردن. باید قوی باشی. تو گاو نیستی. من هم نشخوار کردن را تبلیغ نمی‌کنم",
    "آنگاه به شقیقه خود اشاره کرد و ادامه داد: «اینجا باردار است. باردار کتاب، کتابهایی که شکل گرفته‌اند و می‌توانم به زودی آنها را به دنیا بیاورم. گاهی فکر می‌کنم سردردهای من، ",
    "حاصل زاییدن مغزی است.»",
    "از دوران کودکی معتقد بودم که زندگی، جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد، و ظلمت پس از مرگ است.»",
    "نمی‌فهمد که وظیفه او، تکامل جوهره خویشتن و چیره شدن بر خویشتن، فرهنگ، خانواده، شهوت و سرشت پست حیوانی خویش است تا تبدیل به همان کسی شود که باید باشد. هرگز رشد نمی‌کند و پوسته نخست را نمی‌اندازد. هدف را با دستیابی به اهداف مادی اشتباه گرفته و به همین اهداف هم دست یافته، ولی ندای درونی او که همیشه فریاد می‌زند: «خودش باش!» خاموش نشده و در نتیجه، دچار ناامیدی شده و در دام نیرنگی افتاده که در کمین او بوده است. البته حتی امروز هم، نمی‌تواند موضوع را به درستی درک کند.",
    "آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.",
    "یکی از جملات پایدار خود را بر زبان می‌آورم: کسی باش که باید بشوی! انسان چگونه می‌تواند بدون در نظر گرفتن حقیقت، بفهمد کیست و چیست؟»",
    "«وظیفه! آیا وظیفه مقدم بر عشق تو به خویشتن و تلاش برای دستیابی به آزادی مطلق است؟ تا زمانی که به آزادی و عشق به خویشتن دست نیابی، وظیفه لغتی بیهوده خواهد بود. با این لغت، فقط می‌توانی برای بزرگ جلوه دادن خویشتن، با استفاده از افراد دیگر، به جایی بررسی.»",
    "«نمی‌دانم دیگر چه می‌توان گفت، با کمک تو فهمیدم خوب زندگی کردن، یعنی نخست اراده برای تحقق ضروریات و سپس، دوست داشتن آنچه اراده شده!»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "معتقدم که لحظه آمدن فکر تازه بر ذهن، بهترین زمان برای حرف زدن در مورد آن است.",
    "معتقدم که لحظه آمدن فکر تازه بر ذهن، بهترین زمان برای حرف زدن در مورد آن است.",
    "«تعداد دوستان من، به اندازه‌ای کم است که نمی‌توانم خطر از دست دادن آنها را بپذیرم. فکر کردم برای نشان دادن دوستی، باید نگرانی آنها را کاهش بدهم. علت حضور من در مطب شما، این است.»",
    "«ولی ما آزاداندیشانی آرمانگرا هستیم و محدودیتهای تضمین‌شده توسط جامعه را نمی‌پذیریم. در واقع به میزان قدرت خود در آفرینش ساختارهای اخلاقی، اعتقاد داریم.»",
    "من به مردم، بی‌اعتماد نیستم، و حتی اشتباه من، اعتماد بیشتر از اندازه به آنهاست. به همین دلیل، دیگر آمادگی و قدرت اعتماد کردن ندارم.",
    "«مردن سخت است. به شدت اعتقاد داشته‌ام و دارم که آخرین پاداش یک مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.»",
    "آنچه مرا به قتل نرساند، مرا قویتر می‌کند.",
    "امید، داشتن، امری ضروری است. باید آن را زنده نگه‌داشت",
    "کمک کردن به مردم، لازم نیست، زیرا همه می‌خواهند بر دیگران مسلط شوند، بر قدرت خود بیفزایند و در موارد نادری که قدرت را به افراد دیگر واگذار می‌کنند، دلیلی جز فشار احساس خشم و ویرانی ندارد."
  ],
  "wikiQuotes": []
}