{
  "bookName": "وقایع نگاری مرگی اعلام شده",
  "taaghcheQuotes": [
    "آنخلا بیکاریو خیلی سربسته به دردسرهای ناشی از فقدان عشق اشاره کرد، اما مادرش با یک جمله بهش پاسخی دندان‌شکن داد:\n\"آدم عشق را هم یاد می‌گیرد.\"",
    "با فریاد صدایش زد: \"سانتیاگو، پسرکم، چه‌ات شده!\"\nگفت: \"من را کشتند، خاله ونه\"",
    "مقوله‌های ناموسی به مثابه بِرکه‌هایی مقدس‌اند که فقط صاحبانِ مصیبت بهشان دسترسی دارند.",
    "نخواستم باور کنم همان زنی است که تصور می‌کردم، زیرا برایم دشوار بود بپذیرم زندگی آخرسر تا این حد به ادبیات مبتذل و بازاری شبیه می‌شود."
  ],
  "wikiQuotes": []
}