{
  "bookName": "چشم‌های سگ آبی‌رنگ",
  "taaghcheQuotes": [
    "«گاهی اوقات وقتی روی قلبم می‌خوابم حس می‌کنم تمام وجودم خالی می‌شود و پوستم به ورقه فلزی تبدیل می‌شود. آن وقت زمانی که خون در رگ‌هایم جاری می‌شود، درست به این می‌ماند که یک‌نفر با بند انگشت روی شکمم ضربه می‌زند و صدای مس به گوشم می‌رسد. درست مثل این‌که به قول تو از فلز ساخته شده باشم.»"
  ],
  "wikiQuotes": []
}