{
  "bookName": "قدرت سکوت",
  "taaghcheId": "21363",
  "taaghcheQuotes": [
    "«می‌توانید با ملایمت جهان را به لرزه درآورید»",
    "بسیاری از درون‌گراها از گفتگوهای کوتاه می‌هراسند اما از بحث‌های عمیق لذت می‌برند.",
    "درون‌گرها برای احساس رضایت به محرک کمتری نیاز دارند، مثل صرف چای با دوستی صمیمی، حل کردن جدول کلمات متقاطع یا کتاب خواندن.",
    "مطالعه را به ارتباط اجتماعی ترجیح می‌دهد",
    "حسادت احساس ناپسندی است، اما حقیقت را آشکار می‌کند. شما بیشتر به کسانی حسادت می‌کنید که آنچه را در آرزویش هستید، دارند.",
    "هیچ‌کس شجاع‌تر از کسی نیست که با شهامت از عقایدش سخن می‌گوید.",
    "درون‌گراها الزاماً کمرو هم نیستند. کمرویی، یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درون‌گرایی، به معنای ترجیح دادن محیط‌هایی است که خیلی تحریک‌کننده نیستند. کمرویی ذاتاً دردناک است؛ در حالی که درون‌گرایی چنین نیست. یکی از دلایلی که مردم این دو مفهوم را با هم اشتباه می‌گیرند این است که آنها گاهی با هم تداخل پیدا می‌کنند",
    "از «لاکتان بیرون بیایید»",
    "درون‌گراها ترجیح می‌دهند به طور مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند راهی برای رسیدن به نوآوری باشد.",
    "واژه‌ی درون‌گرا، مترادفی برای منزوی یا مردم گریز نیست. درون‌گراها می‌توانند چنین خصلت‌هایی داشته باشند، اما اغلب آنها رفتار بسیار دوستانه‌ای دارند.",
    "در مدرسه بیشتر از هر چیز دوست دارم به آنچه معلم می‌گوید گوش بدهم و دانش‌آموز خوبی باشم تا اینکه دلقک بازی دربیاورم",
    "گفتگویی را به سطحی عمیق‌تر می‌برند برای اینکه احساس کنند فقط ما هستیم که در این جا قرار داریم",
    "ما از خودمان نمی پرسیم چرا خداوند مردی با لکنت زبان را به پیامبری برگزید که از سخن گفتن در جمع هراس داشت.",
    "چند ویژگی که نباید به درون‌گراها نسبت داد: واژه‌ی درون‌گرا، مترادفی برای منزوی یا مردم گریز نیست. درون‌گراها می‌توانند چنین خصلت‌هایی داشته باشند، اما اغلب آنها رفتار بسیار دوستانه‌ای دارند.",
    "«زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشندهٔ زمستان خسته می‌شوند.»",
    "من بهترین آدمی بودم که هرکسی در عمرش دیده بود، اما بقیه این‌طور نبودند. مشکل این بود که اگر شما فقط آدم خوبی بودید، لطمه می‌خوردید",
    "برخی از عظیم‌ترین ایده‌ها، آثار هنری و اختراعات ما - از نظریه تکامل تا گل‌های آفتابگردان ون گوک و رایانه‌ی شخصی- همگی دستاوردهای افراد آرام و متفکری هستند که می‌دانستند چگونه با دنیای درون خود هماهنگ شوند و گنج‌هایی را در آن بیابند. بدون درون‌گراها، دنیا فاقد آثاری از این قبیل می‌بود:\nنظریه جاذبه\nنظریه نسبیت\nشعر ویلیام باتلر ییتس به نام «ظهور دوباره»",
    "«ملاقات دو شخصیت، همچون تماس دو ماده‌ی شیمیایی است؛ در صورت وجود هر واکنشی هر دوی آنها تغییر شکل می‌دهند",
    "نه E=mc۲ (نظریهٔ نسبیت اینشتین) و نه بهشت گم‌شده نمی‌توانند اثر فردی برون‌گرا باشند که عاشق مهمانی است.",
    "درون‌گراهایی که در دنیای برون‌گراهای ایده‌آل زندگی می‌کنند، همچون زنانی هستند که در دنیای مردان زندگی می‌کنند، آنها به خاطر رفتاری که از ویژگی درونیشان برمی‌خیزد، دست کم گرفته می‌شوند.",
    "چهار تیپ شخصیتی دارید: برون‌گرای آرام، برون‌گرای مضطرب (یا تکانشی)، درون‌گرای آرام، و درون‌گرای مضطرب. به عبارت دیگر، شما می‌توانید یک برون‌گرای کمرو مثل باربارا استرایسند باشید، کسی که شخصیتی خارق‌العاده دارد اما به شدت از روی صحنه بودن وحشت دارد؛ یا مثل بیل گیتس که فردی درون‌گراست اما کمرو نیست، او اغلب اوقاتش را در تنهایی به سر می‌برد، اما ترسی از نظرات دیگران ندارد.\n حتی می‌توانید فردی کمرو و در عین حال درون‌گرا باشید: تی. اس. الیوت به درون‌گرا بودن معروف بود و در کتاب «سرزمین هرز۵۹نوشت که می‌توانست «ترس را در مشتی گرد و خاک به شما نشان دهد»",
    "هرگز به او برچسب «خجالتی» نزنید: چون او این برچسب را باور خواهد کرد و عصبی بودنش را هم‌چون رفتاری ثابت تجربه خواهد کرد تا احساسی که می‌تواند کنترل کند. او این را هم به خوبی می‌داند که «خجالتی» واژه‌ای منفی در فرهنگ ماست.",
    "پسرها در کل فقط یک کار انجام می‌دهند: دخترها را تعقیب می‌کنند. آنها را به دست می‌آورند، از دست می‌دهند و درباره‌ی آنها صحبت می‌کنند.",
    "به گفته‌ی اریکسون، بدست آوردن خبرگی واقعی به حدود ده هزار ساعت تمرین آگاهانه نیاز دارد، لذا آغاز کردن از جوانی به این فرآیند کمک می‌کند",
    "همه به من می‌گویند شنونده‌ی خوبی هستم.",
    "هاینریش هاینه گفت: «شما انسان‌های عمل‌گرای مغرور! در نهایت چیزی نیستید جز ابزارِ از همه‌جا بی‌خبرِ مردمان متفکر.»",
    "درون‌گراها با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. البته که این کار را می‌کنند. فقط این کار را به روش خودشان انجام می‌دهند.",
    "من اسبی هستم با یک دهنه، برای جفت شدن یا کار گروهی ساخته نشده‌ام... چون به خوبی می‌دانم به منظور دستیابی به هر هدف روشنی، اندیشیدن و فرماندهی یک نفر لازم است.",
    "«با اطمینان صحبت کن. حتی اگر به چیزی پنجاه‌وپنج درصد باور داری، طوری درموردش صحبت کن مثل اینکه صددرصد به آن اعتقاد داری.»",
    "کاروت تاوریس، در کتاب خود تحت عنوان خشم: احساس اشتباه، داستانی درباره‌ی یک مار کبرای بنگالی تعریف می‌کند که به نیش زدن روستاییان رهگذر علاقه داشت. روزی، مرتاضی مار را متقاعد می‌کند که نیش زدن کار اشتباهی است. مار کبری قسم می‌خورد که بلافاصله از این کار دست بکشد. مدتی بعد، پسرهای روستا که دیگر از مار نمی‌ترسند، شروع می‌کنند به آزار دادنش. مار آسیب دیده و خونین نزد مرد مرتاض می‌رود و به او شکایت می‌برد که این نتیجه‌ی قولی بود که به او داده است.\nمرتاض به او گفت: «به تو گفتم نیش نزن اما نگفتم صدای هیس درنیار».",
    "اغلب مخترعین و مهندسانی که دیده‌ام مثل من خجالتی هستند و در افکارشان زندگی می‌کنند. آنها تقریباً شبیه هنرمندان هستند. در حقیقت، بهترین آنها هنرمند هستند. و هنرمندان در تنهایی بهترین عملکرد را دارند، آنها در تنهایی می توانند روی یک اختراع کار کنند",
    "«فرهنگ ما، زندگی به سبک و سیاق برون‌گراها را به فضیلت بدل کرده است. ما اشتیاق به سفر درون و نیاز به کانونی درونی را نادیده گرفتیم. لذا ذات وجودی‌مان را از دست دادیم و دوباره باید آن را بیابیم.»",
    "«بله، بله، بله! بیشتر بخور، بیشتر بنوش، رابطه‌ی جنسی بیشتری داشته باش، ریسک خیلی زیادی را بپذیر، و تا جایی که می‌توانی به دنبال تمام لذت‌ها باش و از همه مهم‌تر، فکر نکن!",
    "به نظر می‌رسد سیستم‌های پاداش و تهدید بدن نیز مستقل از یکدیگر عمل می‌کنند، به گونه‌ای که یک فرد می‌تواند به طور کلی نسبت به پاداش و تهدید، هم حساس باشد هم بی تفاوت.",
    "در بسیاری از زمینه‌ها، فقط در تنهایی می‌توانید به تمرین آگاهانه بپردازید، عاملی که آن را کلید موفقیت استثنایی عنوان کرده است. وقتی آگاهانه تمرین می‌کنید، به نکات یا دانشی پی می‌برید که خارج از دسترستان هستند و لذا تلاش می‌کنید عملکردتان را ارتقاء دهید",
    "اگر درون‌گراها و برون‌گراها دو قطب شمال و جنوب خلق و خوی انسانی –دو سر مخالف یک طیف- باشند، پس احتمالاً چگونه می‌توانند با هم کنار بیایند؟ با این حال این دو تیپ اغلب به سمت یکدیگر کشیده می‌شوند؛ در دوستی، کسب‌وکار و بویژه روابط عاشقانه. این قسم زوج‌ها می‌توانند از هیجان خیلی زیاد و تحسین دوجانبه لذت ببرند، حسی که باعث می‌شود یکدیگر را تکامل ببخشند. یکی از آنها تمایل به گوش کردن دارد، و دیگری صحبت کردن",
    "«ملاقات دو شخصیت، همچون تماس دو ماده‌ی شیمیایی است؛ در صورت وجود هر واکنشی هر دوی آنها تغییر شکل می‌دهند».\n- کارل یونگ",
    "حالا او می‌داند که درون‌گرایی، بخش اصلی هویتش است و سرشت متفکرش را می‌پذیرد. دیگر آن ندای درونی که او را به بیش از حد آرام و متواضع بودن متهم می‌کرد کمتر به گوش می‌رسد",
    "«در اینجا هر کسی می‌داند این مهم است که یک برون‌گرا باشد و درون‌گرا بودن مشکل‌ساز است. لذا، مردم واقعاً سخت تلاش می‌کنند تا برون‌گرا به نظر برسند، خواه با این ویژگی احساس راحتی کنند یا نه. مثل این است که شما مشروبات الکلی بنوشید و در یک کلوپ سلامتی کار کنید».",
    "«فرضیه‌ی تخلیه‌ی روانی» مبنی بر اینکه خشونت در درونمان انباشته می‌شود تا وقتی که آن را به شکل سالمی تخلیه کنیم، به عصر یونانی‌ها باز می‌گردد و فروید آن را احیاء کرده است و در دهه‌ی ۱۹۶۰ با شعار «بگذارید تمام خشونتتان تخلیه شود»، با مشت زدن به کیسه‌های بوکس و فریادهای بدوی تقویت شد. اما فرضیه‌ی تخلیه‌ی روانی یک اسطوره است، اسطوره‌ای قابل قبول و هوشمندانه، اما با این وجود یک اسطوره است. نتایج تحقیقات نشان داده‌اند که تخلیه خشم نه تنها باعث آرامش انسان نمی‌شود، بلکه به خشم او دامن می‌زند.",
    "اگر شما یک درون‌گرا باشید، این را هم می‌دانید که تبعیض قائل شدن نسبت به افراد آرام می‌تواند آنها را دچار رنج روانی عمیقی سازد.",
    "به نوشته‌ی مقاله‌ی مجله‌ی کولیرز در ۱۹۳۹، لینکلن، ناپلئون، تدی روزولت، ادیسون و شکسپیر همگی کسانی بودند که از عقده‌های حقارت رنج می‌بردند. مجله‌ی کولیرز بر همین اساس نتیجه‌گیری کرده بود؛ «پس اگر شما عقده‌ی حقارت بزرگ و رو به رشدی دارید، شما هم احتمالاً این شانس را دارید که تبدیل به انسان مهمی شوید، مشروط بر اینکه اراده‌ی لازم را نیز داشته باشید».",
    "در کودکی احتمالاً لقب «خجالتی» را به شما نسبت می‌دادند و حتی امروز در موقعیت‌هایی مثل ایراد یک سخنرانی یا اولین ملاقات که احساس می‌کنید مورد ارزیابی قرار می‌گیرید، عصبی می‌شوید.",
    "«بگذار چهره‌ات منعکس کننده‌ی اعتماد به نفس باشد، نه نگرانی! اغلب اوقات مردم از روی ظاهرتان شما را قضاوت می‌کنند».",
    "انسان خجالتی بدون شک، از توجه بیگانگان به وحشت می‌افتد، اما به ندرت ممکن است از آنها بترسد. شاید در میدان جنگ به اندازه‌ی یک قهرمان جسور و بی‌باک باشد، اما در حضور غریبه‌ها در خصوص مسائل جزئی اعتماد به نفسش را از دست بدهد.",
    "«کسانی که به طور مداوم احساسات منفی خود را سرکوب می‌کنند، ممکن است به تدریج جهان را در نور منفی‌تری ببینند».",
    "ما انسان‌های پرحرف‌تر را شایسته‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از کسانی می‌پنداریم که کند صحبت می‌کنند.",
    "قدرت تهاجمی شما را شکست می‌دهد؛ اما قدرت نرم شما را پیروز می‌رسازد",
    "«اگر ایده‌ای خوب باشد، در بلندمدت باعث تغییر افراد می‌شود. بنا به یک قانون جهانی، اگر هدف درست باشد و با جان و دل به سویش گام بردارید، افرادی را به سوی خود جذب خواهید کرد که می‌خواهند در هدفتان سهیم شوند. قدرت نرم، همان مداومت و پایداری در سکوت است. من به کسانی فکر می‌کنم که در تعاملات روزمره و فرد به فرد خود مداومت دارند. و در نهایت یک تیم تشکیل می‌دهند»",
    "درون‌گراها کسانی را دوست دارند که در شرایط دوستانه ملاقات می‌کنند؛ برون‌گراها کسانی را ترجیح می‌دهند که با آنها رقابت دارند.",
    "«جمعیت من را می‌ترساند.»",
    "ویژگی‌های شخصیتی از طریق ژنتیک منتقل می‌شوند",
    "وقتی به خودمان اجازه نمی‌دهیم که در معرض مسائلی که باعث عصبانیتمان می‌شوند قرار بگیریم، بهترین حال را داریم.",
    "سکوت، سزاوار رهبری بس عظیم است».",
    "«چیزی به عنوان برون‌گرای محض یا درون‌گرای محض وجود ندارد. چنین فردی باید در تیمارستان بستری شود».",
    "نحوه‌ی توصیف ما از شکست‌های گذشته تأثیر عمیقی بر میزان رضایت ما از زندگی کنونی‌مان دارد. افراد غمگین معمولاً شکست‌ها را به مثابه آلاینده‌هایی می‌بینند که زندگی خوبشان را خراب کرده‌اند (پس از اینکه همسرم ترکم کرد، دیگر هرگز آن آدم سابق نبودم)، در حالی که انسان‌های مثبت‌اندیش آنها را موهبت‌هایی در لباس مبدل می‌بینند (طلاق دردناک‌ترین اتفاقی بود که برایم رخ داد، اما با همسر جدیدم خیلی بیشتر احساس خوشبختی می‌کنم). کسانی که در زندگی به بیشترین موفقیت‌ها دست پیدا می‌کنند -و آن را به خانواده، جامعه و در نهایت خودشان بازتاب می‌دهند- در شکست‌هایشان به معانی دست پیدا می‌کنند.",
    "به عبارت دیگر، اگر شما در حیاط پشتی زیر درختی نشسته باشید و هر کس دیگری در پاسیو مشغول خوردن و آشامیدن باشد، احتمال اینکه سیبی روی سر شما سقوط کند بیشتر است.",
    "۱) گفت‌وگوهای دونفره را به فعالیت‌های گروهی ترجیح می‌دهم.\n۲) اغلب ترجیح می‌دهم حرف‌های دلم را روی کاغذ بیاورم.\n۳) از تنهایی لذت می‌برم.\n۴) به نظر می‌رسد کمتر از دوستانم به ثروت، شهرت و مقام اهمیت می‌دهم.\n۵) از گفت‌وگوهای کوتاه استقبال نمی‌کنم، اما از صحبت کردن مفصل و عمیق درباره موضوعاتی که برایم اهمیت دارند لذت می‌برم.\n۶) همه به من می‌گویند شنوندهٔ خوبی هستم.\n۷) خیلی اهل ریسک نیستم.\n۸) از انجام کاری که به من اجازه می‌دهد «غرق در خودم» باشم و دیگران کمتر مزاحمم شوند لذت می‌برم.",
    "من از این موضوع نگرانم کسانی در منصب‌های قدرت قرار بگیرند که سخنوران قابلی هستند، اما ایده‌های خوبی ندارند. به‌راحتی می‌توان خوش‌صحبتی را با استعداد اشتباه گرفت.",
    "حتی به آنها نیز توصیه می‌شد، کمی حجب و حیا داشته باشند و سربه زیر باشند. قواعد راهنمای رفتار به آنها تذکر می‌داد «رفتار سرد و محتاطانه در یک زن تحسین‌آمیزتر بود و هر مردی آرزو داشت با چنین زنی ازدواج کند تا با کسی که سعی می‌کرد به هر نحو ممکن با مردها باب آشنایی را باز کند». مردها می‌توانستند رفتار آرامی داشته باشند که بر خویشتن‌داری آنها دلالت داشت و قدرتی که نیازی نبود به رخ کشیده شود. گرچه شرم و خجالت به خودی خود غیرقابل قبول بود، اما متانت نشانه‌ی تربیت خوب بود.",
    "استاد لیتل بر این باور است که رفتار خارج از ویژگی شخصیتی خود، در درازمدت می‌تواند فعالیت سامانه‌ی عصبی خودکار را افزایش دهد که به نوبه‌ی خود موجب اختلال در عملکرد سیستم ایمنی شود.",
    "مارک تواین روزی داستان مردی را تعریف کرد که کل سیاره زمین را جستجو می‌کرد تا مقتدرترین ژنرالی را که تا آن زمان زیسته بود پیدا کند. وقتی فهمید فردی که به دنبالش می‌گشت قبلاً دار فانی را وداع گفته و به بهشت رفته بود، به دروازه‌های مرواریدی بهشت سفر کرد تا او را بیابد. پطرس به مردی با ظاهری معمولی اشاره کرد.\nآن مرد به اعتراض گفت: «من او را وقتی روی زمین زندگی می‌کرد می‌شناختم، او فقط یک پینه‌دوز است».\nپطرس گفت: «می‌دانم، اما اگر او یک ژنرال بود، بزرگترین ژنرال می‌شد».\nهمه‌ی ما باید به دنبال پینه‌دوزهایی باشیم که ممکن است ژنرال‌های بزرگی شوند. به این معنا که باید روی کودکان درون‌گرا تمرکز کنیم، چون استعدادهای آنها اغلب در خانه، در مدرسه یا زمین بازی خاموش می‌شوند.",
    "در واقع به احتمال زیاد درون‌گراها بیش از برون‌گراها حاضرند حقایق شخصی‌شان را در فضای مجازی به اشتراک بگذارند، به گونه‌ای که خانواده و دوستانشان از خواندن آنها متعجب شوند، اینکه بگویند آنها می‌توانند «منِ حقیقی» را در فضای مجازی ابراز کنند و زمان بیشتری را در انواع معینی از بحث‌های اینترنتی صرف کنند. آنها از فرصت ارتباط دیجیتالی استقبال می‌کنند",
    "تمام نوزادها و بچه‌ها که در دنیای بزرگسال‌ها و خواهر و برادرهای بزرگتر خود زندگی می‌کنند، احساس حقارت می‌کنند. آنها طی فرآیند طبیعی رشد یاد می‌گیرند این احساسات را به سمت دنبال کردن اهدافشان سوق دهند. اما چنانچه همزمان با بالغ شدن آنها اوضاع به درستی پیش نرود، ممکن است دچار عقده‌ی حقارت شوند",
    "کریستوفر لین، نویسنده کتاب کمرویی: چگونه رفتار طبیعی به بیماری تبدیل شد",
    "برنامه‌ی عملی ما به چیزی بستگی داشت که افراد پرحرف توصیه می‌کردند. وقتی افراد کم‌حرف ایده‌هایشان را مطرح می‌کردند، ایده‌هایشان پذیرفته نمی‌شد.",
    "برون‌گراها خواستار بدست آوردن جایگاه رهبری در عرصه‌های عمومی هستند، درون‌گراها به رهبری در عرصه‌های نظری و علمی گرایش دارند",
    "وقتی چیزی را می‌خواهم، معمولاً برای به دست آوردنش هر کاری می‌کنم.",
    "«کتاب سکوت، گفتگوی پیرامون افراد درون‌گرا را در جامعه‌ی ما که سمت و سوی برون‌گرایانه دارد به فرازهای جدیدی هدایت می‌کند. فکر می‌کنم بسیاری از درون‌گراها خواهند فهمید، هرچند خودشان نمی‌دانستند، اما تمام عمر منتظر این کتاب بوده‌اند».\n- آدام اس. مک هیو، نویسنده کتاب درون‌گراها در کلیسا",
    "به ما گفته‌اند برای عالی بودن باید جسور باشیم، و برای خوشحال بودن باید اجتماعی باشیم.",
    "وازنیاک اکنون می‌گوید، اگر تا این اندازه خجالتی نبود که نخواهد از خانه خارج شود، هرگز تا این حد درباره رایانه‌ها نمی‌آموخت.\nهیچ کس چنین بلوغ دردناکی را انتخاب نمی‌کند",
    "اگر تعداد پاسخ‌های «درست» و «نادرست» شما تقریباً با هم برابر بوده باشد، شما احتمالاً یک میان‌گرا هستید - بله چنین واژه‌ای واقعاً وجود دارد.",
    "فرهنگ ما، زندگی به سبک و سیاق برون‌گراها را به فضیلت بدل کرده است. ما اشتیاق به سفر درون و نیاز به کانونی درونی را نادیده گرفتیم. لذا، ذات وجودیمان را از دست دادیم و دوباره باید آن را بیابیم.",
    "دست‌آوردهای فکری و هنری را برایشان به دنبال دارد. نه E=mc۲ (نظریه نسبیت انشتین) و نه بهشت گمشده نمی‌تواند اثر فرد برون‌گرایی باشد که عاشق مهمانی است. حتی در حوزه‌هایی همچون اقتصاد، سیاست و فعالیت‌های عملی که مشخصاً درون‌گراهای کمتری را به خود جذب می‌کنند، برخی از عظیم‌ترین پیشرفت‌ها به دست درون‌گراها انجام شدند.",
    "با اطمینان صحبت کن. حتی اگر به چیزی پنجاه و پنج درصد باور داری، طوری درمورد آن صحبت کن مثل اینکه صد درصد به آن اعتقاد داری",
    "درون‌گراها الزاماً کمرو هم نیستند. کمرویی، یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درون‌گرایی، به معنای ترجیح دادن محیط‌هایی است که خیلی تحریک‌کننده نیستند. کمرویی ذاتاً دردناک است؛ در حالی که درون‌گرایی چنین نیست. یکی از دلایلی که مردم این دو مفهوم را با هم اشتباه می‌گیرند این است که آنها گاهی با هم تداخل پیدا می‌کنند",
    "انسان خجالتی بدون شک، از توجه بیگانگان به وحشت می‌افتد، اما به ندرت ممکن است از آنها بترسد. شاید در میدان جنگ به اندازه‌ی یک قهرمان جسور و بی‌باک باشد، اما در حضور غریبه‌ها در خصوص مسائل جزئی اعتماد به نفسش را از دست بدهد.",
    "برون‌گرایی تا حد وسیعی سبک شخصیتی جذابی به شمار می‌رود، اما ما آن را به معیار ظالمانه‌ای تبدیل کرده‌ایم که اغلب احساس می‌کنیم باید با آن همنوا شویم.\nبرون‌گرای ایده‌آل در تمام تحقیقات به ثبت رسیده است، گرچه این تحقیق هرگز تحت نامی مجزا دسته‌بندی نشده است.",
    "درون‌گراها با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. البته که این کار را می‌کنند. فقط این کار را به روش خودشان انجام می‌دهند.",
    "«مثل اینکه وقتی سفیدپوست‌ها با صدای خیلی بلند چیزی می‌گویند یا حرف خیلی احمقانه‌ای می‌زنند، از اینکه مردم درمورد آنها چه فکری می‌کنند، چندان واهمه‌ای ندارند»",
    "تا جایی که امکان دارد نسبت به خویشتن حقیقی‌تان صادق باشید",
    "درون‌گراها از تضاد و کشمکش اجتناب می‌ورزند، در حالی که برون‌گراها خواستار «مواجهه رودرو» هستند و مخالفت خود را آشکار و حتی با بحث کردن به صراحت اعلام می‌کنند.",
    "انشتین که یک درون‌گرای تمام عیار بود می‌گفت: «موضوع این نیست که من خیلی باهوش هستم، موضوع این است که من مدت بیشتری را به اندیشیدن به مسائل اختصاص می‌دهم».",
    "«من در واقع می‌توانستم سال‌های سال هیچ دوستی جز همسر و فرزندانم نداشته باشم.",
    "افراد بسیار حساس معمولاً مشاهده‌گرانی تیزبین هستند و قبل از انجام هر کاری آن را ارزیابی می‌کنند. آن‌ها در زندگی‌شان ترتیبی اتخاذ می‌کنند که میزان موارد غافل‌گیرکننده را به حداقل برسانند. آن‌ها اغلب به دیدگاه‌ها، اصوات، بوها، درد و قهوه حساس هستند. از اینکه نظاره شوند (مثلاً در محل کار یا حین اجرای تک‌نوازی موسیقی) یا به‌منظور ارزیابی شایستگی‌های کلی‌شان قضاوت شوند (مثلاً هنگام قرار ملاقات یا مصاحبه‌های کاری) احساس ناراحتی می‌کنند.",
    "اقتصاد جدید، نوع جدیدی از انسان را می‌طلبد- فروشنده، فعال اجتماعی، فردی آماده‌ی لبخند زدن، دست دادن استادانه و توانایی همزیستی مسالمت‌آمیز با همکاران و در عین حال رقابت با آنها.",
    "ساسمن در سخنان معروف خود می‌گوید: «نقش اجتماعی که فرهنگ جدید مبتنی بر شخصیت طلب می‌کرد، نقش یک بازیگر بود. هر آمریکایی می‌بایست به یک خویشتن بازیگر تبدیل می‌شد».",
    "آنها به خاطر رفتاری که از ویژگی درونیشان برمی‌خیزد، دست کم گرفته می‌شوند.",
    "قربانیان هیروشیما به خاطر زنده ماندن، از یکدیگر عذرخواهی می‌کنند.",
    "به نظر می‌رسد میزان برون‌گرایی شما روی تعداد دوستانتان نیز تأثیر می‌گذارد، اما گویای این نیست که شما چقدر دوست خوبی هستید.",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند؛ برون‌گراها در خود آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند؛ برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند. چنانچه تاکنون آزمون شخصیت مایرز-بریگز را انجام داده باشید، آزمونی که براساس نحوه تفکر یونگ طراحی شده است و بیشتر دانشگاه‌ها و ۱۰۰ شرکت برتر لیست فورچون ۱۰۰ آن را به کار برده‌اند، پس احتمالاً با این ایده‌ها آشنایی دارید.",
    "در مقابل، درون‌گراها شاید مهارت‌های اجتماعی قدرتمندی داشته باشند و از مهمانی‌ها و جلسه‌های کاری لذت ببرند، اما پس از مدتی دلشان می‌خواهد با لباس راحتی در خانه‌شان باشند. آنها ترجیح می‌دهند انرژی‌های خود را صرف دوستان صمیمی، همکاران و خانواده‌ی خویش نمایند. آنها بیش از آنکه حرف بزنند، شنونده هستند، قبل از حرف زدن فکر می‌کنند و اغلب احساس می‌کنند با نوشتن، بهتر از گفتگو کردن می‌توانند منظور خود را بیان کنند.",
    "لذا او عامدانه در خاطراتش به جوانانی که در آرزوی خلاقیت عظیم هستند توصیه می‌کند:\nاغلب مخترعین و مهندسانی که دیده‌ام مثل من خجالتی هستند و در افکارشان زندگی می‌کنند. آنها تقریباً شبیه هنرمندان هستند. در حقیقت، بهترین آنها هنرمند هستند.",
    "مدیر منابع انسانی یک شرکت مهم رسانه‌ای به من گفت: «ما می‌خواهیم افراد خلاق را جذب کنیم». وقتی از او پرسیدم منظورش از «خلاق» چیست، بدون اینکه لحظه ای درنگ کند پاسخ داد. «شما برای کار کردن در اینجا باید خوش مشرب، شوخ و بانشاط باشید».",
    "اغلب برون‌گرایی را ارجح می‌شمارند",
    "«می‌توانید با ملایمت جهان را به لرزه درآورید»\n- ماهاتما گاندی",
    "هر کجا لغزش پیدا می‌کنیم همان جایی است که گنجمان در آن نهفته است.",
    "راز موفقیت این است که خودتان را در کانون توجه بجایی قرار دهید. برای برخی این کانون روشنایی خیابان‌های پر زرق و برق و برای برخی دیگر، نور چراغ میز تحریر است. با استفاده از قدرت‌های ذاتی خود اعم از مداومت، تمرکز، بینش و حساسیت، کاری را که دوست دارید و برایتان مهم است انجام دهید. مشکلات را حل کنید، کار هنری انجام دهید و عمیق بیندیشید.\nببینید قرار است در چه حوزه‌ای از جهان هستی نقشی ایفا کنید و حتماً آن کار را انجام دهید. اگر این کار مستلزم سخن گفتن در جمع یا کار شبکه‌ای یا فعالیت‌هایی دیگری است که برایتان ناراحت‌کننده است، در هر صورت آن را انجام دهید. اما بپذیرید که آنها دشوار هستند، در صورت لزوم در آن زمینه‌ها آموزش ببینید تا انجام آن کارها برایتان راحت‌تر شود و وقتی انجامش دادید، به خودتان پاداش بدهید.",
    "«مهربانی قدرتمند است... تنهایی به لحاظ اجتماعی سازنده است... این ایده‌های متضاد در میان استدلال‌های بسیار، سکوت را به گوشه‌ای آرام می‌برند و پیام درخشان، و تفکربرانگیز آن را جذب می‌کنند».",
    "چطور می‌توان خجالتی و در عین حال شجاع بود؟",
    "اگر فرض کنیم افراد ساکت و پرحرف تقریباً به یک میزان از ایده‌های خوب (و بد) برخوردارند، پس باید نگران باشیم از اینکه کسانی که بلندتر حرف می‌زنند و قدرتمندتر هستند اختیار امور را به دست بگیرند. به این معنا که بسیاری از ایده‌های بد رواج پیدا می‌کنند، در حالی که ایده‌های خوب سرکوب می‌شوند. با این حال مطالعات انجام شده در فعالیت‌های گروهی حاکی از این هستند که دقیقاً همین اتفاق می‌افتد.",
    "برون‌گراها با صدای بلند فکر می‌کنند و معمولاً صحبت کردن را به گوش دادن ترجیح می‌دهند، و خیلی کم پیش می‌آید که حرف کم بیاورند و اغلب چیزهایی می‌گویند که هرگز قصد گفتنش را نداشتند. آنها با تضاد و کشمکش احساس راحتی می‌کنند اما با تنهایی نه.",
    "درون‌گراها الزاماً کمرو هم نیستند. کمرویی، یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درون‌گرایی، به معنای ترجیح دادن محیط‌هایی است که خیلی تحریک‌کننده نیستند. کمرویی ذاتاً دردناک است؛ در حالی که درون‌گرایی چنین نیست",
    "چرا در نگاه عموم مردم، درون‌گرایی با لغاتی توصیف می‌شود که بار معنایی منفی دارد؟ کم‌رویی، خجالتی بودن، گوشه‌گیری و از این دست کلمات.\nالبته درون‌گرایی نه به معنی خجالتی بودن، گوشه‌گیری یا ضعف در ارتباط برقرار کردن با دیگران، بلکه صرفا یک ویژگی شخصیتی است. شناخت درست این ویژگی باعث می‌شود انرژی افراد درون‌گرا، به جای هدررفت و تقلا برای تظاهر به برون‌گرایی، صرف شکوفا کردن استعدادها و توانایی‌هایشان شود. این شکوفایی، جهان را به جای بهتر و زیباتری تبدیل می‌کند، همانگونه که تاکنون چنین کرده است.",
    "محققان دریافته‌اند اشتغال شدید و تعهد به یک فعالیت راهی به اثبات رسیده برای خوشبختی و سعادت است. استعدادها و علائقی که به خوبی رشد یافته‌اند می‌توانند منبع فوق‌العاده‌ای از اعتماد به نفس برای فرزندتان باشند، مهم نیست او نسبت به هم سن و سالانش چه احساس متفاوتی دارد.",
    "ما افرادی را که بیشتر صحبت می‌کنند، باهوش‌تر از تیپ‌های آرام قلمداد می‌کنیم - ولو اینکه میانگین نمرات و نتایج آزمون ورود به دانشگاه و نمرات تست هوش، نادرستی این دریافت را آشکار کنند. در آزمایشی که در آن دو فرد غریبه با هم جلسه‌ای تلفنی داشتند، کسی که بیشتر سخن گفت، باهوش‌تر، خوش قیافه‌تر و دوست‌داشتنی‌تر تلقی شد. بعلاوه افرادی را که سخن می‌گویند، به دیده‌ی رهبر می‌نگریم. هر قدر کسی بیشتر صحبت می‌کند، اعضای سایر گروه‌ها بیشتر توجه خود را به او معطوف می‌کنند، به این معنا که با ادامه‌ی جلسه قدرت او فزونی می‌یابد. از طرفی این امر به سریع صحبت کردن نیز کمک می‌کند؛ ما کسانی را که سریع صحبت می‌کنند توانمندتر و جذابتر از کسانی تلقی می‌کنیم که آرام صحبت می‌کنند.",
    "ساسمن در سخنان معروف خود می‌گوید: «نقش اجتماعی که فرهنگ جدید مبتنی بر شخصیت طلب می‌کرد، نقش یک بازیگر بود. هر آمریکایی می‌بایست به یک خویشتن بازیگر تبدیل می‌شد».",
    "هر کسی می‌داند این مهم است که یک برون‌گرا باشد و درون‌گرا بودن مشکل‌ساز است. لذا، مردم واقعاً سخت تلاش می‌کنند تا برون‌گرا به نظر برسند، خواه با این ویژگی احساس راحتی کنند یا نه. مثل این است که شما مشروبات الکلی بنوشید و در یک کلوپ سلامتی کار کنید",
    "«آرام باش. فقط چند نفر هستند که می‌توانند کاملاً بر ترس‌هایشان غلبه کنند و همه‌ی آنها در تبت زندگی می‌کنند»",
    "نه E=mc۲ (نظریه نسبیت انشتین) و نه بهشت گمشده نمی‌تواند اثر فرد برون‌گرایی باشد که عاشق مهمانی است",
    "تحصیلات چیزی درباره‌ی احساسات و بدنتان به شما نمی‌آموزد",
    "اگر شما از آن قسم مهندسان نادری هستید که مخترع و در عین حال هنرمند هستید، برایتان توصیه‌ای دارم که انجامش شاید سخت باشد. این توصیه عبارت از این است: به تنهایی کار کنید",
    "ما معمولاً فکر می‌کنیم که به هر دو نوع شخصیت ارج می‌نهیم، اما در بسیاری از موارد تنها یک تیپ شخصیتی را تحسین می‌کنیم؛ تیپی که به راحتی «خودش را در جمع ابراز می‌کند». به طور حتم، به انزواطلب‌هایی که استعداد فناوری دارند و در خانه‌هایشان شرکت‌هایی تأسیس می‌کنند، اجازه می‌دهیم هر نوع تیپ شخصیتی که برایشان خوشایند است داشته باشند، اما آنها استثناء هستند نه قاعده.",
    "ما کسانی را که سریع صحبت می‌کنند توانمندتر و جذابتر از کسانی تلقی می‌کنیم که آرام صحبت می‌کنند.\nاگر ثابت می‌شد که حرف زدنِ بیشتر ناشی از دیدگاهی متعالی‌تر است، همه چیز خوب بود، اما تحقیقات نشان می‌دهند که این دو ارتباطی با یکدیگر ندارند.",
    "«هیچ یک از ما به اندازه‌ی همه‌ی ما باهوش نیست».",
    "یک افسر پلیس سر می‌رسد. از پارکس می‌پرسد چرا از جایش بلند نمی‌شود.\nاو به سادگی پاسخ می‌دهد: «چرا همه‌ی شما به ما زور می‌گویید؟»\nپلیس می‌گوید: «من نمی‌دانم، اما قانون، قانون است و شما اکنون بازداشتید!»",
    "افراد خلاق‌تر به لحاظ اجتماعی درون‌گراتر بودند. آنها مهارت‌های ارتباط متقابل داشتند، «اما خلق و خوی چندان اجتماعی یا مشارکتی نداشتند». آنها خودشان را مستقل و فردگرا توصیف می‌کردند. بسیاری از آنها در نوجوانی خجالتی و انزواطلب بودند.\n این یافته‌ها به این معنا نیست که درون‌گراها همیشه خلاق‌تر از برون‌گراها هستند، اما گویای این مطلب است که در گروهی که در طول زندگی به شدت خلاق بوده‌اند، احتمالاً تعداد خیلی زیادی درون‌گرا یافت می‌شود.",
    "«دانشگاه پر از درون‌گراهاست. واژه‌ی کلیشه‌ای پروفسور برای بسیاری از افراد در دانشگاه به درستی به کار می رود. آنها عاشق مطالعه هستند؛ برای آنها هیچ چیز هیجان‌انگیزتر از ایده‌ها نیست. و بخشی از این موضوع به نحوه‌ی وقت گذراندن آنها در دوران رشد مربوط می‌شود. اگر شما زمان خیلی زیادی را صرف تفریح و ارتباط با دیگران نمایید، وقت کمتری برای مطالعه و یادگیری دارید. شما در زندگیتان فقط همین مقدار زمان در اختیار دارید».",
    "کمرویی من در حقیقت محافظ و سپر من است. به من امکان رشد داده است. و در درک حقیقت به من کمک کرده است.",
    "به این توجه کنید که به چه چیزی غبطه می‌خورید. حسادت احساس ناپسندی است، اما حقیقت را آشکار می‌کند. شما بیشتر به کسانی حسادت می‌کنید که آنچه را در آرزویش هستید، دارند.",
    "درون‌گراها به دلیل تمایل به شنیدن سخنان دیگران و بی‌رغبتی به تسلط در موقعیت‌های اجتماعی، بیشتر متمایل به شنیدن و اجرای پیشنهادات هستند. آنها که از استعدادهای اعضای تیم خود بهره می‌برند، به آنها انگیزه می‌دهند که حتی از این هم پویاتر باشند.",
    "درون‌گراها «آماده‌ی بررسی» و برون‌گراها «آماده‌ی واکنش» هستند.",
    "اگر شما یک درون‌گرای حساس باشید، بیش از یک فرد معمولی از سونات مهتاب بتهوون جمله‌ای بامعنا یا عملی بسیار مهرآمیز لبریز از احساس شعف می‌شوید. شما بیشتر از سایرین از خشونت و پلیدی رنج می‌کشید و احتمالاً انسانی بسیار باوجدان هستید. در کودکی احتمالاً به شما لقب «خجالتی» می‌دادند و حتی امروز در موقعیت‌هایی مثل سخنرانی کردن یا اولین ملاقاتی که احساس می‌کنید در آن ارزیابی می‌شوید، عصبی می‌شوید",
    "حق دارید خودتان باشید.",
    "خطری که دانشجویان ما را تهدید می‌کند این است که آن‌ها خیلی خوب راه‌شان را پیدا می‌کنند. اما به این معنا نیست که راه درست را پیدا می‌کنند.»",
    "«تمام افراد پیرامون شما در سکوت شما را قضاوت می‌کنند».",
    "«تمام اظهار نظرهایی که در دوران کودکی شنیدم هنوز در گوشم صدا می‌کنند، اینکه تنبل، نادان، کند و کسل کننده هستم. وقتی به قدر کافی بزرگ شدم و تشخیص دادم که من فقط فردی درون‌گرا هستم، این نگرش که من مشکلی ذاتی دارم، به بخشی از وجودم تبدیل شده بود. ای کاش می‌توانستم بقایای آن تردید را بیابم و از وجودم بزدایم».",
    "چطور می‌توان خجالتی و در عین حال شجاع بود؟\nظاهرا خودش هم به این تناقض واقف بود، زیرا زندگی‌نامه‌اش را قدرت آرام نام گذاشت؛ عنوانی که تشویق‌مان می‌کند تا نگرش‌هایمان را زیر سؤال ببریم. چرا آرام نتواند قوی باشد؟! و آرام بودن چه قابلیت‌های دیگری دارد که ما به آن باور نداریم؟",
    "بسیاری از درون‌گراها از گفت‌وگوهای کوتاه می‌هراسند اما از بحث‌های عمیق لذت می‌برند.",
    "هیچ‌یک از این مطالب به‌معنی سیاه‌نمایی کورکورانهٔ کسانی که عملکرد سریع دارند یا ستایش افراد متفکر و دقیق نیست. نکته اینجاست که ما معمولاً برای همهمه بیش از حد ارزش قائل می‌شویم و ریسک‌های ناشی از نگرش مبتنی بر حساسیت به پاداش را دست‌کم می‌گیریم: ما باید بین عمل و تفکر به نقطهٔ تعادل دست پیدا کنیم.",
    "درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند، برون‌گراها در خودِ آن رخدادها غرق می‌شوند.",
    "شواهد بسیاری وجود دارند دال بر اینکه درون‌گراها در مقایسه با برون‌گراها حساسیت بیشتری به انواع گوناگون محرک‌ها نشان می‌دهند",
    "به ما گفته‌اند برای عالی بودن باید جسور باشیم، و برای خوشحال بودن باید اجتماعی باشیم. ما خود را ملتی متشکل از برون‌گراها می‌دانیم - به این معنا که نمی‌دانیم در واقع چه کسی هستیم.",
    "«رفتار سرد و محتاطانه در یک زن تحسین‌آمیزتر است و هر مردی آرزو دارد با چنین زنی ازدواج کند تا با کسی که سعی می‌کند به هر نحو ممکن با مردها باب آشنایی را باز کند».",
    "مردها می‌توانستند رفتاری آرام داشته باشند که بر خویشتن‌داری آن‌ها دلالت می‌کرد و قدرتی که نیازی نبود به رخ کشیده شود.",
    "همهٔ ما می‌توانیم بر هر آنچه ما را پایین نگه می‌دارد غلبه کنیم، و حتی درون‌گراها می‌توانند یاد بگیرند روی زغال‌سنگ راه بروند در حالی که لبخندی پیروزمندانه بر لب دارند.",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند؛ برون‌گراها در خود آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند؛ برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند.",
    "«می‌توانید با ملایمت جهان را به لرزه درآورید»\n- ماهاتما گاندی",
    "راننده به او دستور می‌دهد جایش را به یک مسافر سفیدپوست بدهد.\n زن، تنها یک کلمه به زبان می‌آورد که به یکی از مهم‌ترین جرقه‌های اعتراض به حقوق مدنی قرن بیستم تبدیل می‌شود، کلمه‌ای که به آمریکا کمک می‌کند به موجودیت بهتری از خود دست پیدا کند.\nاین کلمه «نه» است.\n راننده او را تهدید به دستگیری می‌کند.\nرُزا پارکس می‌گوید: «همین کار را بکن».\nیک افسر پلیس سر می‌رسد.",
    "درون‌گرایی -همراه با پسرعموهایش یعنی حساسیت، جدیت و کمرویی",
    "شاید در مدرسه ترغیب شده باشید که از «لاکتان بیرون بیایید» - نگرش گمراه‌کننده‌ای که نمی‌تواند بپذیرد برخی از حیوانات به طور طبیعی به هر کجا که می‌روند، پوسته‌ی محافظشان را نیز با خود می‌برند و بعضی از انسان‌ها هم دقیقاً همین‌طور هستند.",
    "پیام، همیشه متکی به بیان نیست؛ و مردم نه به خاطر شیوایی سخنان موسی، بلکه به دلیل اندیشمندانه بودن سخنانش از او پیروی کردند.",
    "بین برون‌گرایی و رهبری ارتباط ناچیزی وجود دارد.",
    "مخرب‌ترین سوءتفاهم در خصوص تیپ شخصیتی این است که درون‌گراها ضداجتماعی و برون‌گراها اجتماعی هستند. اما همان طور که دیده‌ایم، هیچ یک از این فرمول‌ها درست نیست؛ درون‌گراها و برون‌گراها به شکل متفاوتی اجتماعی هستند. آنچه روانشناسان «نیاز به روابط صمیمانه» می‌نامند، در درون‌گراها و برون‌گراها به یک شکل ابراز می‌شود. همان‌طور که دیوید باس، روانشناس معروف می‌گوید: «در حقیقت کسانی که خیلی برای روابط صمیمانه ارزش قائلند، معمولاً تمایلی ندارند که مثل برون‌گراها پرسروصدا، خیلی معاشرتی یا دائم در مهمانی باشند». آنها به احتمال بیشتر شبیه کسی هستند که گروه برگزیده‌ای از دوستان صمیمی دارد و گفتگوهای صمیمانه و معنادار را به مهمانی‌های شلوغ ترجیح می‌دهد».",
    "غلب مخترعین و مهندسانی که دیده‌ام مثل من خجالتی هستند و در افکارشان زندگی می‌کنند. آنها تقریباً شبیه هنرمندان هستند. در حقیقت، بهترین آنها هنرمند هستند. و هنرمندان در تنهایی بهترین عملکرد را دارند، آنها در تنهایی می توانند روی یک اختراع کار کنند بدون اینکه عده‌ی بسیاری آن را برای بازاریابی یا اهداف دیگری بخواهند. من باور نمی‌کنم هیچ چیز واقعاً تحول‌آمیزی توسط گروه اختراع شده باشد. اگر شما از آن قسم مهندسان نادری هستید که مخترع و در عین حال هنرمند هستید، برایتان توصیه‌ای دارم که انجامش شاید سخت باشد. این توصیه عبارت از این است: به تنهایی کار کنید.",
    "در صورتی که شور و اشتیاق به تفکر را با توجه به نکات ظریف که هردو از ویژگی‌های مشترک درون‌گراها هستند، در هم بیامیزید، به ترکیب بسیار قدرتمندی دست پیدا می‌کنید",
    "قدرت نرم، همان مداومت و پایداری در سکوت است",
    "شرمندگی، یک احساس اخلاقی است. و نشانگر انسانیت، تواضع و تمایل به اجتناب از ستیزه‌جویی و برقراری صلح و آرامش است.",
    "بسیاری از فرهنگ‌های آسیایی تیم‌گرا هستند، اما نگرش آنها نسبت به تیم با تصور غربی‌ها از تیم متفاوت است. هر فرد آسیایی خودش را بخشی از یک کل عظیم‌تر می‌بیند (خواه خانواده باشد، شرکت یا جامعه) و ارزش بسیار زیادی برای همساز بودن با گروهش قائل است. آنها اغلب علائق گروه را به خواسته‌های خودشان ترجیح می‌دهند و جایگاه خود را در سلسله مراتب می‌پذیرند.\nدر مقابل، فرهنگ غربی حول محور فرد سازماندهی می‌شود. در این فرهنگ خودمان را واحدهایی مستقل می‌دانیم؛ سرنوشت ما این است که خودمان را ابراز کنیم، به دنبال سعادت و خوشبختی خود برویم، از قید و بندهای غیرضروری رها باشیم و فقط در صدد دستیابی به چیزی باشیم که خودمان به تنهایی برای انجامش به این دنیا آمده‌ایم. شاید در گروه باشیم، اما تسلیم اراده و خواست گروه نمی‌شویم، یا دست کم نمی‌خواهیم فکر کنیم که این کار را می‌کنیم.",
    "درون‌گراها کسانی را دوست دارند که در شرایط دوستانه ملاقات می‌کنند؛ برون‌گراها کسانی را ترجیح می‌دهند که با آنها رقابت دارند.",
    "درون‌گراها در رهبری افراد خلاق، عملکردی منحصربه‌فرد دارند؛ آن‌ها با علاقه‌مندی به سخنان دیگران گوش می‌کنند و به برتری‌جویی در موقعیت‌های اجتماعی رغبتی ندارند، درون‌گراها بیشتر به شنیدن پیشنهادات و اجرای آن‌ها گرایش دارند. در موقعیت‌های اجتماعی، آن‌ها از استعدادهای اعضای تیم‌شان بهره می‌برند و به آن‌ها انگیزه می‌دهند که حتی از این هم پویاتر باشند. به‌عبارت دیگر، رهبران درون‌گرا دایره‌ای مؤثر از پویایی را خلق می‌کنند. د",
    "تحقیقات نشان داده‌اند که به‌احتمال زیاد درون‌گراها بیش از برون‌گراها حاضرند حقایق زندگی شخصی‌شان را در فضای مجازی به اشتراک بگذارند، به‌گونه‌ای که خانواده و دوستان‌شان از خواندن آن‌ها متعجب شوند، اینکه بگویند آن‌ها می‌توانند «منِ حقیقی» را در فضای مجازی ابراز کنند و زمان بیشتری را در انواع معینی از بحث‌های اینترنتی صرف کنند. آن‌ها از فرصت ارتباط دیجیتالی استقبال می‌کنند. همان فردی که هرگز در یک سالن سخنرانی با دویست تماشاچی دستش را بالا نبرده بود اکنون می‌تواند برای دو هزار نفر یا دو میلیون نفر وبلاگ‌نویسی کند. همان فردی که برایش سخت است خودش را به غریبه‌ها معرفی کند، ممکن است در فضای مجازی حضور پیدا کند و سپس این ارتباطات را به جهان واقعی بسط دهد.",
    "قدرت سکوت\nقدرت درونگراها در جهانی که قادر نیست از سخن گفتن باز ایستد!",
    "او فردی درون‌گرا بود و به همین دلیل قدرتی منحصربه‌فرد در مذاکره داشت که شاید کمتر به چشم می‌آمد اما بسیار نیرومند بود. او احتمالاً آماده‌تر از هرکس دیگری بود، به‌آرامی اما با قاطعیت سخن می‌گفت و به‌ندرت بدون اندیشیدن حرف می‌زد. او که اخلاقی ملایم داشت، می‌توانست در موارد واقعاً معقول، قوی و حتی پرخاشگر باشد. و او مایل بود سؤال‌هایی بپرسد - سؤال‌های بسیار - و واقعاً به پاسخ‌ها گوش دهد، این ویژگی، فارغ از نوع شخصیت فرد، برای یک مذاکرهٔ تأثیرگذار، امری حیاتی است.",
    "کسانی که می‌دانند، سخن نمی‌گویند. کسانی که سخن می‌گویند، نمی‌دانند.",
    "قدرت تهاجمی، شما را شکست می‌دهد، اما قدرت نرم، شما را به پیروزی می‌رساند",
    "«من نشستن، مطالعه و فکر کردن درباره مسائل را به گفت‌وگو با مردم ترجیح می‌دهم.»",
    "ما با سازوکاری ارزشی زندگی می‌کنیم که من آن را برون‌گرای ایده‌آل می‌نامم؛ باوری رایج مبنی بر این که خویشتن ایده‌آل، فردی اجتماعی و پیشقدم در ایجاد ارتباط است، بعلاوه اینکه با کانون توجه قرار گرفتن مشکلی ندارد.",
    "بدون درون‌گراها، دنیا فاقد آثاری از این قبیل می‌بود:\nنظریه جاذبه\nنظریه نسبیت\nشعر ویلیام باتلر ییتس به نام «ظهور دوباره»",
    "تا وقتی دانش با عمل همراه نشود، هیچ فایده‌ای ندارد",
    "درون‌گرایی -همراه با پسرعموهایش یعنی حساسیت، جدیت و کمرویی- اکنون یک تیپ شخصیتی درجه دو محسوب می‌شود که جایی بین ناامیدی و آسیب‌شناسی قرار می‌گیرد.",
    "درون‌گراها ترجیح می‌دهند به طور مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند راهی برای رسیدن به نوآوری باشد. بنا به مشاهده‌ی هانس آیزِنک روانشناس با نفوذ، درون‌گرایی «ذهن را روی کاری که در حال انجامش هستیم متمرکز می‌کند، و از اتلاف انرژی بر سر مسائل اجتماعی و جنسی که ارتباطی به کار ندارد، جلوگیری می‌کند». به عبارت دیگر، اگر شما در حیاط پشتی زیر درختی نشسته باشید و هر کس دیگری در پاسیو مشغول خوردن و آشامیدن باشد، احتمال اینکه سیبی روی سر شما سقوط کند بیشتر است. (نیوتن یکی از برجسته‌ترین درون‌گراهای جهان بود. ویلیام وردزورث چنین توصیفی از او داشت «خردی جاویدان/ کسی که به تنهایی در میان دریاهای عجیب افکار سفر می‌کرد»).",
    "تحقیقات نشان می‌دهند که افراد پرحرف از افراد کم حرف باهوش‌تر در نظر گرفته می‌شوند - گرچه بین پرگویی و ایده‌های خوب هیچ ارتباطی وجود ندارد.",
    "اقتصاد جدید، نوع جدیدی از انسان را می‌طلبد- فروشنده، فعال اجتماعی، فردی آماده‌ی لبخند زدن، دست دادن استادانه و توانایی همزیستی مسالمت‌آمیز با همکاران و در عین حال رقابت با آنها",
    "موضوع، بقای این سیاره است، وقتی کره‌ی زمین غیرقابل سکونت باشد هیچ کس به برنده شدن یا بازنده شدن در هیچ انتخاباتی اهمیت نمی‌دهد».",
    "عشق امری ذاتی است؛ جمع‌گرایی امری انتخابی. نزدیک‌ترین و عزیزترین انسان‌های زندگیتان را دوست بدارید. با همکارانی کار کنید که دوستشان دارید و برایشان احترام قائلید. آشناهای جدید را مورد بررسی قرار دهید، کسانی که ممکن است در گروه‌های قبلی قرار بگیرند یا صرفاً از بودن با آنها لذت می‌برید. و از معاشرت با هر کس دیگری نگران نباشید. ارتباط‌ها هر کسی از جمله درون‌گراها را خوشحال‌تر می‌کند، اما بیش از کمیت ارتباطات به کیفیت آنها بیندیشید.",
    "«انسان عملگرا» که خونگرم، خوشرو، معاشرتی، جمع گرا، هیجانی، سلطه گر، پرمدعا، فعال، ریسک پذیر، پوست کفت، متمایل به بیرون، با نشاط، جسور است و به راحتی می تواند در کانون توجه قرار گیرد.",
    "شکوه و عظمت ذات آنهاست که موجب می‌شود به جای تعجیل برای به دست آوردن انگیزه، آن را مورد تأمل قرار دهند، عاملی که در درازمدت دست‌آوردهای فکری و هنری را برایشان به دنبال دارد. نه E=mc۲ (نظریه نسبیت انشتین) و نه بهشت گمشده نمی‌تواند اثر فرد برون‌گرایی باشد که عاشق مهمانی است.",
    "بعلاوه، صنعت تبلیغات، آمریکایی‌ها را به معرفی خود توصیه کرد (خواه دوست داشتند یا نه)",
    "در فرهنگ ما، گناه واژه‌ای آلوده و لکه‌دار است، اما احتمالاً یکی از سنگ‌بناهای وجدان است.",
    "«باید شخصیت کاریزماتیک مشخصی داشته باشند»، «کسانی که در خیابان از کنارمان رد می‌شوند، نمی‌دانند ما باهوش و جذاب هستیم مگر اینکه اینطور به نظر برسیم».",
    "تحقیقات نشان داده‌اند که تخلیه خشم نه تنها باعث آرامش انسان نمی‌شود، بلکه به خشم او دامن می‌زند.",
    "برون‌گراها در رمزگشایی نشانه‌های اجتماعی بهتر از درون‌گراها عمل می‌کنند.",
    "تحقیقات نشان می‌دهند یک سوم تا نیمی از ما درون‌گرا هستیم.",
    "در مقابل، درون‌گراها شاید مهارت‌های اجتماعی قدرتمندی داشته باشند و از مهمانی‌ها و جلسه‌های کاری لذت ببرند، اما پس از مدتی دلشان می‌خواهد با لباس راحتی در خانه‌شان باشند. آنها ترجیح می‌دهند انرژی‌های خود را صرف دوستان صمیمی، همکاران و خانواده‌ی خویش نمایند",
    "بالاخره، به این توجه کنید که به چه چیزی غبطه می‌خورید. حسادت احساس ناپسندی است، اما حقیقت را آشکار می‌کند. شما بیشتر به کسانی حسادت می‌کنید که آنچه را در آرزویش هستید، دارند",
    "یونگ به شایستگی اشاره کرد «چیزی به‌عنوان برون‌گرای محض یا درون‌گرای محض وجود ندارد. چنین فردی باید در تیمارستان بستری شود».",
    "۱) گفت‌وگوهای دونفره را به فعالیت‌های گروهی ترجیح می‌دهم.\n۲) اغلب ترجیح می‌دهم حرف‌های دلم را روی کاغذ بیاورم.\n۳) از تنهایی لذت می‌برم.\n۴) به نظر می‌رسد کمتر از دوستانم به ثروت، شهرت و مقام اهمیت می‌دهم.\n۵) از گفت‌وگوهای کوتاه استقبال نمی‌کنم، اما از صحبت کردن مفصل و عمیق درباره موضوعاتی که برایم اهمیت دارند لذت می‌برم.\n۶) همه به من می‌گویند شنوندهٔ خوبی هستم.\n۷) خیلی اهل ریسک نیستم.\n۸) از انجام کاری که به من اجازه می‌دهد «غرق در خودم» باشم و دیگران کمتر مزاحمم شوند لذت می‌برم.",
    "تمام این‌ها ما را با پرسشی مهم مواجه می‌کند: چطور از منش به شخصیت رسیدیم بدون اینکه بفهمیم در طول این مسیر چه چیز مهمی را قربانی کردیم؟",
    "درون‌گرایی نه به معنی خجالتی بودن، گوشه‌گیری یا ضعف در ارتباط برقرار کردن با دیگران، بلکه صرفا یک ویژگی شخصیتی است. شناخت درست این ویژگی باعث می‌شود انرژی افراد درون‌گرا، به جای هدررفت و تقلا برای تظاهر به برون‌گرایی، صرف شکوفا کردن استعدادها و توانایی‌هایشان شود.",
    "کودکانی که بسیار واکنشی بودند، ذاتاً مردم‌گریز نبودند؛ آن‌ها صرفاً نسبت به پیرامون‌شان حساس بودند.",
    "«مشکل ما دانشمندان این است که سعی می‌کنیم رفتار را مشاهده کنیم، در حالی که ویژگی‌های درون‌گراها قابل‌مشاهده نیستند. دانشمندان به‌راحتی می‌توانند در خصوص رفتار برون‌گراها گزارش بدهند، زیرا آن‌ها همیشه در حال خندیدن، صحبت کردن یا ایماواشاره هستند. اما در صورتی که فردی گوشهٔ یک اتاق ایستاده باشد، شما می‌توانید حدود پانزده انگیزه را به او نسبت بدهید. اما واقعاً نمی‌دانید درونش چه می‌گذرد.»",
    "افراد بسیار حساس معمولاً جهت‌گیری‌های فلسفی یا معنوی دارند تا مادی‌گرایانه یا کام‌جویانه. آن‌ها از صحبت‌های تکراری و کوتاه بیزارند. اغلب خودشان را خلاق یا شهودی توصیف می‌کنند",
    "آن‌ها هم مثل هرکسی هر از گاه به سمت رابطهٔ جنسی، مهمانی و مقام جذب می‌شوند، اما محرکی که آن‌ها را به سمت این امور سوق می‌دهد نسبتاً ضعیف است و به همین دلیل برای رسیدن به آن‌ها سر و دست نمی‌شکنند.»",
    "اگر می‌خواهید فرزندتان مهارت‌های جدید بیاموزد، هرگز به او برچسب «خجالتی» نزنید، چون او این برچسب را باور می‌کند و عصبی بودن خود را همچون رفتاری دائمی تلقی خواهد کرد نه احساسی که می‌تواند بر آن غلبه کند.",
    "اگر از عمق لذت می‌برید، خودتان را مجبور نکنید در سطح بمانید.",
    "به‌عبارت دیگر، درون‌گراها می‌توانند به‌خاطر کاری که مهم می‌پندارند، کسانی که دوست دارند یا هرچیزی که ارزش بالایی برایش قائل‌اند، همچون برون‌گراها عمل کنند",
    "شاید همین که اغلب اوقات لازم باشد درباره موضوعاتی که جذابیتی برای‌مان ندارند سخنرانی کنیم، انگیزهٔ ایجاد تغییرات شغلی سخت اما ارزشمند در زندگی‌مان را به ما بدهد. هیچ‌کس شجاع‌تر از کسی نیست که با شهامت از عقایدش سخن می‌گوید.",
    "رسالت برای او امری سیاسی یا شخصیتی نیست. بلکه ندایی از سوی وجدان اوست.",
    "پشتکار چندان فریبنده نیست. اگر نبوغ شامل یک درصد انگیزه و نود و نه درصد تلاش باشد، فرهنگ ما به‌گونه‌ای است که برای همان یک درصد اهمیت بسیاری قائل می‌شویم. ما عاشق جلوه و روشنایی آن هستیم، اما قدرت عظیم در نود و نه درصد بقیه نهفته است.",
    "اینشتین که یک درون‌گرای تمام‌عیار بود می‌گفت: «موضوع این نیست که من خیلی باهوش هستم، موضوع این است که من مدت بیشتری را به اندیشیدن به مسائل اختصاص می‌دهم.»",
    "«حتی اگر درخشان‌ترین فرد روی کرهٔ زمین باشید اما جذبه نداشته باشید، موردتوجه و احترام قرار نخواهید گرفت».",
    "در نگاه نخست به نظر می‌رسد نظریهٔ صفت آزاد، در تقابل با بخش محبوب میراث فرهنگی ماست.",
    "اگر فرض کنیم افراد ساکت و پرحرف تقریباً به یک میزان ایده‌های خوب (یا بد) دارند، پس باید نگران باشیم از اینکه کسانی که بلندتر حرف می‌زنند و قدرتمندتر هستند اختیار امور را به دست گیرند. به این معنا که بسیاری از ایده‌های بد رواج پیدا می‌کنند در حالی که ایده‌های خوب سرکوب می‌شوند",
    "وقتی تو با من تماس می‌گیری! من معاشرت را دوست ندارم. رؤیای من این است که در محوطه‌ای هزار هکتاری با خانواده‌ام زندگی کنم. تو هرگز تیمی از دوستان را در رؤیای من نمی‌بینی.",
    "آرون می‌گوید: «مشکل ما دانشمندان این است که سعی می‌کنیم رفتار را مشاهده کنیم، در حالی که ویژگی‌های درون‌گراها قابل‌مشاهده نیستند. دانشمندان به‌راحتی می‌توانند در خصوص رفتار برون‌گراها گزارش بدهند، زیرا آن‌ها همیشه در حال خندیدن، صحبت کردن یا ایماواشاره هستند. اما در صورتی که فردی گوشهٔ یک اتاق ایستاده باشد، شما می‌توانید حدود پانزده انگیزه را به او نسبت بدهید. اما واقعاً نمی‌دانید درونش چه می‌گذرد.»",
    "اینشتین که یک درون‌گرای تمام‌عیار بود می‌گفت: «موضوع این نیست که من خیلی باهوش هستم، موضوع این است که من مدت بیشتری را به اندیشیدن به مسائل اختصاص می‌دهم.»",
    "به‌راحتی می‌توان خوش‌صحبتی را با استعداد اشتباه گرفت.",
    "برون‌گراها بخش اعظم توان شناختی‌شان را به هدف موردنظر معطوف می‌کنند، در حالی که درون‌گراها بخشی از توان‌شان را به نظارت بر نحوهٔ انجام آن کار تخصیص می‌دهند.",
    "گرانت می‌گوید قابل‌درک است که درون‌گراها در رهبری افراد خلاق، عملکردی منحصربه‌فرد دارند",
    "اگر هدف درست باشد و با جان‌ودل به سویش گام بردارید، افرادی را به سوی خود جذب خواهید کرد که در واقع آن‌ها هم می‌خواهند در هدف شما سهیم باشند. قدرت نرم، همان مداومت و پایداری در سکوت است",
    "اعتقاد، اعتقاد است، مهم نیست با چه میزان بلندی صدا بیان شود.",
    "«با خویشتن خود صادق باش»",
    "ما با سازوکاری ارزشی زندگی می‌کنیم که من آن را برون‌گرای ایده‌آل می‌نامم؛ باوری رایج مبنی بر این که خویشتن ایده‌آل، فردی اجتماعی و پیشقدم در ایجاد ارتباط است،",
    "اشعار شوپن\nدر جستجوی زمان از دست رفته اثر پروست\nپیتر پن\nکتاب‌های جورج اورول به نام‌های ۱۹۸۴ و قلعه‌ی حیوانات\nگربه در کلاه\nچارلی براون\nفهرست شیندلر، ای.تی. موجود فرازمینی، برخورد نزدیک از نوع سوم\nگوگل\nهری پاتر",
    "درون‌گراهایی که در دنیای برون‌گراهای ایده‌آل زندگی می‌کنند، همچون زنانی هستند که در دنیای مردان زندگی می‌کنند، آنها به خاطر رفتاری که از ویژگی درونیشان برمی‌خیزد، دست کم گرفته می‌شوند.",
    "به ما گفته‌اند برای عالی بودن باید جسور باشیم، و برای خوشحال بودن باید اجتماعی باشیم",
    "از پارکس می‌پرسد چرا از جایش بلند نمی‌شود.\nاو به سادگی پاسخ می‌دهد: «چرا همه‌ی شما به ما زور می‌گویید؟»\nپلیس می‌گوید: «من نمی‌دانم، اما قانون، قانون است و شما اکنون بازداشتید!»",
    "ده سال بعد، شرکت تولیدکننده پودر لباسشویی لوکس، یک آگهی بازرگانی چاپ کرد که در آن نامه‌ی سوزناکی دیده می‌شد که خطاب به دوروتی دیکس، نوشته شده بود. «خانم دیکس عزیز، چطور می‌توانم محبوب‌تر شوم؟ من زیبا و باهوش هستم، اما در مواجهه با مردم خیلی ترسو و خجالتی هستم. همیشه مطمئنم که آنها مرا دوست نخواهند داشت.... – جان جی».\nپاسخ خانم دیکس روشن و قاطع بود. کافی بود جان برای شستن لباس‌ها، پرده‌ها و کوسن‌های مبل از پودر شوینده‌ی لوکس استفاده کند تا خیلی زود به این احساس درونی عمیق و اطمینان‌بخش دست یابد که دوست داشتنی و جذاب است».",
    "ما افرادی را که بیشتر صحبت می‌کنند، باهوش‌تر از تیپ‌های آرام قلمداد می‌کنیم - ولو اینکه میانگین نمرات و نتایج آزمون ورود به دانشگاه و نمرات تست هوش، نادرستی این دریافت را آشکار کنند",
    "اگر پارکس از طریق عملکردهایش سخن گفت، و اگر موسی از طریق برادرش هارون، امروزه نوع دیگری از رهبر درون‌گرا با استفاده از اینترنت سخن می‌گوید.",
    "تحقیقات نشان داده‌اند که در واقع به احتمال زیاد درون‌گراها بیش از برون‌گراها حاضرند حقایق شخصی‌شان را در فضای مجازی به اشتراک بگذارند، به گونه‌ای که خانواده و دوستانشان از خواندن آنها متعجب شوند، اینکه بگویند آنها می‌توانند «منِ حقیقی» را در فضای مجازی ابراز کنند و زمان بیشتری را در انواع معینی از بحث‌های اینترنتی صرف کنند. آنها از فرصت ارتباط دیجیتالی استقبال می‌کنند. همان فردی که هرگز در یک سالن سخنرانی با دویست تماشاچی دستش را بالا نبرده بود، اکنون می‌تواند برای دو هزار نفر یا دو میلیون نفر وبلاگ‌نویسی کند.",
    "در خاطراتش به جوانانی که در آرزوی خلاقیت عظیم هستند توصیه می‌کند:\nاغلب مخترعین و مهندسانی که دیده‌ام مثل من خجالتی هستند و در افکارشان زندگی می‌کنند. آنها تقریباً شبیه هنرمندان هستند. در حقیقت، بهترین آنها هنرمند هستند. و هنرمندان در تنهایی بهترین عملکرد را دارند، آنها در تنهایی می توانند روی یک اختراع کار کنند بدون اینکه عده‌ی بسیاری آن را برای بازاریابی یا اهداف دیگری بخواهند. من باور نمی‌کنم هیچ چیز واقعاً تحول‌آمیزی توسط گروه اختراع شده باشد. اگر شما از آن قسم مهندسان نادری هستید که مخترع و در عین حال هنرمند هستید، برایتان توصیه‌ای دارم که انجامش شاید سخت باشد. این توصیه عبارت از این است: به تنهایی کار کنید. اگر به تنهایی کار کنید، می‌توانید محصولات و طرح‌هایی تحول‌آمیز ابداع کنید. نه در یک جمع. نه در یک تیم. فقط به تنهایی!",
    "یکی از جالب‌ترین یافته‌ها که طی تحقیقات بعدی بدست آمد، این بود که افراد خلاق‌تر به لحاظ اجتماعی درون‌گراتر بودند. آنها مهارت‌های ارتباط متقابل داشتند، «اما خلق و خوی چندان اجتماعی یا مشارکتی نداشتند». آنها خودشان را مستقل و فردگرا توصیف می‌کردند. بسیاری از آنها در نوجوانی خجالتی و انزواطلب بودند.\n این یافته‌ها به این معنا نیست که درون‌گراها همیشه خلاق‌تر از برون‌گراها هستند، اما گویای این مطلب است که در گروهی که در طول زندگی به شدت خلاق بوده‌اند، احتمالاً تعداد خیلی زیادی درون‌گرا یافت می‌شود.",
    "شخصیت، آمیزه‌ی پیچیده‌ای است که پس از ترکیب تأثیر فرهنگی و تجربه‌ی فردی با یکدیگر، تجلی می‌یابد.",
    "سکوت، سزاوار رهبری بس عظیم است».\n- کریستوفر لین، نویسنده کتاب کمرویی: چگونه رفتار طبیعی به بیماری تبدیل شد",
    "سکوت، نه تنها یک صدا، بلکه راهی است در جهت بازگشت به خود، برای بسیاری از کسانی که به بخش بهتری از زندگی خود گام نهاده‌اند و فکر می‌کنند راهی که برای تعامل با جهان برگزیده‌اند، نیاز به اصلاح دارد».\n- جاناتان فیلدز، نویسنده‌ی کتاب عدم قطعیت: تبدیل ترس و تردید به سوخت موفقیت",
    "لازم نیست برای احساس سرزندگی، برون‌گرا باشید!»",
    "نخستین چیزی که در محوطه‌ی دانشکده کسب‌وکار هاروارد توجه مرا به خود جلب می‌کند، نحوه‌ی راه رفتن مردم است. نه کسی سلانه سلانه راه می‌رود، نه قدم‌زنان و نه پرسه‌زنان. همه با گام‌های بلند رو به جلو حرکت می‌کنند.",
    "اگر شما زمان خیلی زیادی را صرف تفریح و ارتباط با دیگران نمایید، وقت کمتری برای مطالعه و یادگیری دارید. شما در زندگیتان فقط همین مقدار زمان در اختیار دارید».",
    "فرهنگ ما، زندگی به سبک و سیاق برون‌گراها را به فضیلت بدل کرده است. ما اشتیاق به سفر درون و نیاز به کانونی درونی را نادیده گرفتیم. لذا، ذات وجودیمان را از دست دادیم و دوباره باید آن را بیابیم.\n- آناییز نین",
    "ما با سازوکاری ارزشی زندگی می‌کنیم که من آن را برون‌گرای ایده‌آل می‌نامم؛ باوری رایج مبنی بر این که خویشتن ایده‌آل، فردی اجتماعی و پیشقدم در ایجاد ارتباط است، بعلاوه اینکه با کانون توجه قرار گرفتن مشکلی ندارد. کهن‌الگوی برون‌گرا، عمل را به تفکر، ریسک‌پذیری را به محافظه‌کاری، و یقین را به تردید ترجیح می‌دهد. او طرفدار تصمیمات سریع است، حتی اگر ریسک اشتباه کردن وجود داشته باشد. او به خوبی از عهده‌ی کار تیمی و فعالیت گروهی برمی‌آید. ما معمولاً فکر می‌کنیم که به هر دو نوع شخصیت ارج می‌نهیم، اما در بسیاری از موارد تنها یک تیپ شخصیتی را تحسین می‌کنیم؛ تیپی که به راحتی «خودش را در جمع ابراز می‌کند».",
    "نیش زدن روستاییان رهگذر علاقه داشت. روزی، مرتاضی مار را متقاعد می‌کند که نیش زدن کار اشتباهی است. مار کبری قسم می‌خورد که بلافاصله از این کار دست بکشد. مدتی بعد، پسرهای روستا که دیگر از مار نمی‌ترسند، شروع می‌کنند به آزار دادنش. مار آسیب دیده و خونین نزد مرد مرتاض می‌رود و به او شکایت می‌برد که این نتیجه‌ی قولی بود که به او داده است.\nمرتاض به او گفت: «به تو گفتم نیش نزن اما نگفتم صدای هیس درنیار».\nتاوریس می‌نویسد: «بسیاری از مردم همچون این مار کبری، هیس کردن را با نیش زدن اشتباه می‌گیرند».",
    "اغلب مخترعین و مهندسانی که دیده‌ام مثل من خجالتی هستند و در افکارشان زندگی می‌کنند. آنها تقریباً شبیه هنرمندان هستند. در حقیقت، بهترین آنها هنرمند هستند. و هنرمندان در تنهایی بهترین عملکرد را دارند، آنها در تنهایی می توانند روی یک اختراع کار کنند بدون اینکه عده‌ی بسیاری آن را برای بازاریابی یا اهداف دیگری بخواهند. من باور نمی‌کنم هیچ چیز واقعاً تحول‌آمیزی توسط گروه اختراع شده باشد. اگر شما از آن قسم مهندسان نادری هستید که مخترع و در عین حال هنرمند هستید، برایتان توصیه‌ای دارم که انجامش شاید سخت باشد. این توصیه عبارت از این است: به تنهایی کار کنید. اگر به تنهایی کار کنید، می‌توانید محصولات و طرح‌هایی تحول‌آمیز ابداع کنید. نه در یک جمع. نه در یک تیم. فقط به تنهایی!",
    "«درخشان، روشنگرانه، توانمندساز! سکوت، نه تنها یک صدا، بلکه راهی است در جهت بازگشت به خود، برای بسیاری از کسانی که به بخش بهتری از زندگی خود گام نهاده‌اند و فکر می‌کنند راهی که برای تعامل با جهان برگزیده‌اند، نیاز به اصلاح دارد».",
    "شاید به قدری مشغول تلاش برای نشان دادن خود همچون یک برون‌گرای مشتاق و حساس به پاداش هستید که استعدادهای خودتان را کم ارزش تلقی می‌کنید یا احساس می‌کنید از سوی اطرافیانتان دست کم گرفته می‌شوید. اما وقتی روی پروژه‌ای متمرکز هستید که برایتان حائز اهمیت است، احتمالاً احساس می‌کنید انرژیتان هیچ حد و مرزی ندارد.\nپس با ذات وجودیتان روراست باشید. اگر دوست دارید کارها را به آرامی و به نحوی باثبات انجام دهید، اجازه ندهید دیگران این احساس را در شما ایجاد کنند که باید مسابقه بدهید. اگر از عمق لذت می‌برید، خودتان را مجبور نکنید که در سطح بمانید. اگر انجام یک کار را به چند کار با هم ترجیح می‌دهید، روش خودتان را داشته باشید",
    "درون‌گراها باید به نیروی خودشان اعتماد کنند و ایده‌هایشان را با تمام توان و قدرتشان بیان کنند. این به معنای تقلید از برون‌گراها نیست؛ می‌توان ایده‌ها را به آرامی بیان کرد، آنها می‌توانند با دیگران ارتباط کتبی برقرار کنند، می‌توانند در سخنرانی‌های بسیار پربار مشارکت داشته باشند و در کنار هم‌گروهی‌هایشان ترقی کنند. درون‌گراها باید به سبک‌های خودشان افتخار کنند تا اینکه اجازه بدهند بواسطه‌ی هنجارهای غالب از میان برداشته شوند.",
    "اریکسون به من گفت، در بسیاری از زمینه‌ها، فقط در تنهایی می‌توانید به تمرین آگاهانه بپردازید، عاملی که آن را کلید موفقیت استثنایی عنوان کرده است. وقتی آگاهانه تمرین می‌کنید، به نکات یا دانشی پی می‌برید که خارج از دسترستان هستند و لذا تلاش می‌کنید عملکردتان را ارتقاء دهید، از نحوه‌ی پیشرفتتان آگاه شوید و بر همان اساس آن را اصلاح کنید.",
    "ت «من از این نگرانم کسانی در منصب‌های قدرت قرار بگیرند که سخنوران قابلی هستند، اما ایده‌های خوبی ندارند. به راحتی می‌توان خوش صحبتی را با استعداد اشتباه گرفت. فردی را می‌بینیم که خوب سخن می‌گوید، و به راحتی معاشرت می‌کند و همه‌ی این ویژگی‌ها قابل تقدیر هستند. خوب، چرا اینطور است؟ این‌ها ویژگی‌های ارزشمندی هستند، اما ما معمولاً برای سخنوری ارزش خیلی زیادی قائل هستیم و به تفکر مفهومی و انتقادی بهای چندانی نمی‌دهیم».",
    "در فرهنگ مبتنی بر منش، خویشتن ایده‌آل، جدی، منظم و شریف بود. در این فرهنگ، رفتار فرد در زندگی شخصی به مراتب بیش از تأثیر او در جمع حائز اهمیت بود. واژه‌ی شخصیت تا قرن هجدهم در زبان انگلیسی وجود نداشت، و ایده‌ی «داشتن شخصیت خوب» تا قرن بیستم مطرح نشده بود.",
    "بخشی از نبوغ تونی در این است که به شرکت‌کنندگان نمی‌گوید داستان سفر خودش از «حقارت به برتری» را با آنها در میان خواهد گذاشت. او به ما می‌گوید، همیشه چنین بزرگ و مشهور نبوده است. او در کودکی فرد بی اهمیتی بوده است. قبل از اینکه هیکلش فرم بگیرد، اضافه وزن داشته است. و قبل از اینکه در قصری واقع در کالیفرنیا زندگی کند، آپارتمانی چنان کوچک اجاره کرده بود که ظرف‌هایش را در وان حمام نگاه می‌داشت. به این معنا که همه‌ی ما می‌توانیم بر هر آنچه ما را پایین نگاه می‌دارد غلبه کنیم، و حتی درون‌گراها می‌توانند یاد بگیرند روی ذغال‌سنگ‌ها راه بروند در حالی که لبخندی پیروزمندانه بر لب دارند.",
    "«با اطمینان صحبت کن. حتی اگر به چیزی پنجاه و پنج درصد باور داری، طوری درمورد آن صحبت کن مثل اینکه صد درصد به آن اعتقاد داری».",
    "چطور می‌توان خجالتی و در عین حال شجاع بود؟\nبه نظر می‌رسید خود رزا پارکس نیز به این تناقض واقف بود، زیرا زندگینامه‌اش را قدرت آرام نام نهاده بود- عنوانی که ما را برآن می‌دارد تا نگرش‌هایمان را زیر سؤال ببریم. چرا آرام نمی‌تواند قوی باشد؟ و آرام بودن چه قابلیت‌های دیگری دارد که ما به آن باور نداریم؟",
    "لذت، در مرز بین ملالت و اضطراب ظاهر می‌شود، وقتی چالش‌های زندگی با توانایی فرد برای عمل کردن به تعادل می‌رسند.",
    "انشتین که یک درون‌گرای تمام عیار بود می‌گفت: «موضوع این نیست که من خیلی باهوش هستم، موضوع این است که من مدت بیشتری را به اندیشیدن به مسائل اختصاص می‌دهم».",
    "پروفسور لیتل بر این باور است که صفات شخصیتی وجود دارند و زندگی ما را به طرق عمیق شکل می‌دهند، و اینکه آنها براساس مکانیزم‌های فیزیولوژیکی ایجاد می‌شوند و نسبتاً در طول عمر یک فرد ثابت هستند. کسانی که این دیدگاه را دارند، انسان‌های راسخی هستند، شخصیت‌هایی نظیر: بقراط، میلتون، شوپنهاور، یونگ",
    "درون‌گراها به شدت به دنبال سکوت و یادگیری از شریکشان هستند، برون‌گراها عاشق با هم بودن هستند و مایل نیستند که سایرین از بهترین خویشتن‌های شریکشان بهره ببرند.",
    "بسیاری از درون‌گراها از همان دوران کودکی به احساس گناه بسیار قدرتمندی گرایش دارند؛",
    "فرهنگ ما، زندگی به سبک و سیاق برون‌گراها را به فضیلت بدل کرده است. ما اشتیاق به سفر درون و نیاز به کانونی درونی را نادیده گرفتیم. لذا، ذات وجودیمان را از دست دادیم و دوباره باید آن را بیابیم.",
    "زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشندهٔ زمستان خسته می‌شوند.",
    "«تمام افراد پیرامون شما در سکوت شما را قضاوت می‌کنند»",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند، برون‌گراها در خودِ آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند، برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به‌قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند.",
    "ارادهٔ آزاد می‌تواند ما را کمی از شخصیت ذاتی‌مان دور کند، اما نمی‌تواند به‌طور کامل ما را از محدودهٔ ژنتیکی‌مان خارج کند. بیل گیتس هرقدر هم روی مهارت‌های اجتماعی‌اش کار کند، هرگز بیل کلینتون نخواهد شد و بیل کلینتون نیز هر میزان زمان به‌تنهایی با رایانه کار کند هرگز بیل گیتس نخواهد شد.\nمی‌توانیم این فرایند را «نظریهٔ کش لاستیکی» شخصیت بنامیم. ما در حالت سکون مثل کش‌های لاستیکی هستیم؛ ما قابلیت ارتجاعی داریم و می‌توانیم خودمان را بگسترانیم، اما فقط تا حدی معین.",
    "کتابخانه در کوپرتینو حکم مرکز خرید یا زمین فوتبال در سایر شهرها را دارد: مرکزی غیررسمی در زندگی روستایی.",
    "«زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند.",
    "دنباله‌روی از کسانی که دست به عمل می‌زنند (هر عملی) نشان می‌دهد. ما نیز به همین شکل مایل هستیم به سخنوران پویا و پرانرژی قدرت بدهیم. سرمایه‌دار بسیار موفقی که سرمایه‌گذاری‌های توأم با ریسک انجام می‌دهد و همواره موردتحسین کارآفرینان جوان قرار دارد به من گفت چقدر ناامید می‌شود وقتی می‌بیند همکارانش نمی‌توانند تفاوت بین مهارت‌های سخنوری خوب و توانایی رهبری واقعی را درک کنند. او گفت: «من از این موضوع نگرانم کسانی در منصب‌های قدرت قرار بگیرند که سخنوران قابلی هستند، اما ایده‌های خوبی ندارند. به‌راحتی می‌توان خوش‌صحبتی را با استعداد اشتباه گرفت. فردی را می‌بینیم که خوب سخن می‌گوید و به‌راحتی معاشرت می‌کند و همهٔ این ویژگی‌ها قابل‌تقدیرند. خب، چرا این‌طور است؟ این‌ها ویژگی‌های ارزشمندی هستند، اما ما معمولاً برای سخنوری ارزش خیلی زیادی قائل هستیم و به تفکر مفهومی و انتقادی بهای چندانی نمی‌دهیم.»",
    "ما معمولاً فکر می‌کنیم که به هر دو نوع شخصیت ارج می‌نهیم، اما در بسیاری از موارد فقط یک «تیپ» شخصیتی را تحسین می‌کنیم؛ تیپی که به‌راحتی «خودش را در جمع ابراز می‌کند».",
    "چند ویژگی که نباید به درون‌گراها نسبت داد: واژهٔ درون‌گرا به‌معنی منزوی یا مردم‌گریز نیست. درون‌گراها می‌توانند چنین خصلت‌هایی داشته باشند، اما اغلب آن‌ها رفتاری بسیار دوستانه دارند",
    "برای اجتناب از گپ زدن بی‌هدف با آشنایانی که به‌طور اتفاقی سر راه‌تان می‌بینید، به آن‌سوی خیابان بروید.",
    "در حالی که در بخش اعظمی از آسیا (دست‌کم قبل از غربی شدن آن‌ها طی چند دههٔ اخیر) سکوت عنصری ارزشمند است.",
    "برون‌گراها الزاماً در روابط اجتماعی‌شان در جست‌وجوی صمیمیت نیستند.",
    "زوج‌های درون‌گرا در گفت‌وگوهای خود روی یک یا دو موضوع جدی تمرکز می‌کردند، در حالی که زوج‌های برون‌گرا موضوعات مفرح‌تر و عمومی‌تری را انتخاب می‌کردند.",
    "به‌گفتهٔ جیل بارس و لیزا کانزیگ، پژوهشگران آموزشی کالج ویلیام اند مری، حقیقت این است که بسیاری از مدارس برای برون‌گراها طراحی شده‌اند.",
    "هدف از مدرسه رفتن باید آماده شدن بچه‌ها برای بقیهٔ زندگی‌شان باشد، اما اغلب اوقات بچه‌ها به این نیاز دارند که برای دوام آوردن در مدرسه آمادگی پیدا کنند.",
    "ما با خلق‌وخوهایی از پیش آماده شده به دنیا می‌آییم که شخصیت‌های ما در بزرگ‌سالی را با قدرت شکل می‌دهند.",
    "هاینریش هاینه گفت: «شما انسان‌های عمل‌گرای مغرور! در نهایت چیزی نیستید جز ابزارِ از همه‌جا بی‌خبرِ مردمان متفکر.»",
    "(اگر من ناشرم را متقاعد نکرده بودم که به‌قدر کافی ویژگی‌های برون‌گرایانه دارم، اکنون شما در حال خواندن این کتاب نبودید).",
    "هم‌گروهی‌های‌شان را در قیاس با تمرین در تنهایی نوعی «زنگ تفریح» توصیف می‌کردند و معتقد بودند کار واقعی در تنهایی انجام می‌شود.",
    "آسان برای پرسش ذات-تربیت یافت شده بود، عبارت از اینکه ما با خلق‌وخوهایی از پیش آماده شده به دنیا می‌آییم که شخصیت‌های ما در بزرگ‌سالی را با قدرت شکل می‌دهند.",
    "چارلز در حالی که مضطرب به نظر می‌رسید گفت: «فقط خودت باش.»",
    "«انسان خجالتی بدون شک از توجه بیگانگان به وحشت می‌افتد، اما به‌ندرت ممکن است از آن‌ها بترسد. شاید در میدان جنگ به‌اندازهٔ یک قهرمان جسور و بی‌باک باشد، اما در حضور غریبه‌ها در خصوص مسائل جزئی اعتمادبه‌نفسش را از دست بدهد.»\n- چارلز داروین",
    "«موضوع، بقای این سیاره است، وقتی کرهٔ زمین غیرقابل‌سکونت باشد هیچ‌کس به برنده شدن یا بازنده شدن در هیچ انتخاباتی اهمیت نمی‌دهد.»",
    "«با خویشتن خود صادق باش»،",
    "اقتصاد جدید، نوع جدیدی از انسان را می‌طلبد",
    "حق دارید خودتان باشید",
    "وقتی افراد کم‌حرف ایده‌های‌شان را مطرح می‌کردند، ایده‌های‌شان پذیرفته نمی‌شدند. ایده‌هایی که رد شده بودند می‌توانستند ما را زنده نگه دارند و از مشکلات رها سازند، اما نادیده گرفته می‌شدند، زیرا افراد پرحرف دیدگاه‌های‌شان را با اعتقاد و قدرت بیان می‌کردند.",
    "کتاب خروج در این خصوص توضیحی مختصر دارد، اما داستان‌هایش گویای این نکته‌اند که درون‌گرایی نقش یین را برای برون‌گرایی ایفا می‌کند؛ به این معنی که پیام همیشه متکی به بیان نیست و مردم نه به دلیل شیوایی سخنان موسی، بلکه به دلیل اندیشمندانه بودن سخنانش از او پیروی کردند.",
    "کلتنر حتی در کتاب خود تحت عنوان برای خوب بودن زاده شدیم۳۳۹ می‌گوید اگر قرار بود در فرصتی محدود، شریک زندگی‌اش را فقط با پرسیدن یک سؤال انتخاب کند، این پرسش او بود: «آخرین تجربهٔ شرم‌آور شما چه بود؟» آنگاه با دقت او را می‌نگریست تا فشار دادن لب‌ها، سرخ شدن چهره و نگاهش را که به سویی دیگر دوخته می‌شد ببیند. او می‌نویسد: «علائم خجالت، اظهارات زودگذر فرد درمورد احترام به قضاوت دیگران است. خجالت نشان می‌دهد فرد تا چه میزان به اصولی که ما را با یکدیگر پیوند می‌دهند اهمیت می‌دهد.»",
    "سیارهٔ ما به کسانی نیاز دارد که بتوانند زندگی‌شان را وقف این کنند که بدانند تحت چه شرایطی، چه تعداد قطرهٔ آب از غدد بزاقی سگ ترشح می‌شود، همچنین به کسانی نیاز دارد که تجسم شکوفه‌های گیلاس را در یک شعر چهارده سیلابی درک کنند یا پنج صفحه را به تشریح احساسات پسری کوچک که در رختخواب منتظر مادرش است تا بوسهٔ شب به‌خیر به او بدهد، اختصاص دهند...",
    "درون‌گراها الزاماً کم‌رو هم نیستند. کم‌رویی یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درون‌گرایی به‌معنای ترجیح دادن محیط‌هایی است که خیلی تحریک‌کننده نیستند. کم‌رویی ذاتاً دردناک است، در حالی که درون‌گرایی چنین نیست",
    "هر کجا می‌لغزیم همان جایی است که گنج‌مان در آن نهفته است.",
    "(نیوتن از برجسته‌ترین درون‌گراهای جهان بود. ویلیام وردزورث چنین توصیفی از او داشت: «خردی جاویدان/ کسی که به‌تنهایی در میان دریاهای عجیب افکار سفر می‌کرد»).",
    "بسیاری از درون‌گراها از گفت‌وگوهای کوتاه می‌هراسند اما از بحث‌های عمیق لذت می‌برند.",
    "پدیدهٔ رایجی که تحت عنوان «نفرین برنده» شناخته می‌شود، پدیده‌ای است که در آن دو شرکت به‌نحوی رقابتی برای به دست آوردن شرکت سوم پیشنهاد می‌دهند تا اینکه قیمت آن‌قدر صعود می‌کند که دیگر نه یک فعالیت اقتصادی بلکه بیشتر جنگ نفس‌هاست.",
    "طوفان فکری چهار قانون داشت:\n۱) ایده‌ها را قضاوت یا نقد نکنید.\n۲) راحت باشید. هرقدر ایده‌های‌تان حیرت‌انگیزتر باشند بهتر است.\n۳) به فکر کمیت باشید. هرقدر ایده‌های بیشتری داشته باشید بهتر است.\n۴) بر اساس ایده‌های اعضای گروه‌تان ایده‌های جدیدی بسازید.",
    "باد زوزه می‌کشد اما کوهستان ساکت می‌ماند. (ضرب‌المثل ژاپنی)",
    "گرچه به‌منظور رعایت اصول سکوت تلاش خاصی نمی‌کنم، تنها زندگی کردن به‌خودی‌خود من را از لغزش‌های سخن گفتن مصون می‌دارد. (کامو نو چومی، گوشه‌نشین ژاپنی قرن دوازدهم)",
    "هنر در سخنوری تو را به قدرت می‌رساند، زیرا قدرت فرد در زبان اوست و سخنوری قدرتمندترین جنگجوهاست. (پندهای اخلاقی پتاه هتپ)",
    "سخنوری خود تمدن است. واژه، حتی در متناقض‌ترین شکل، رابطه را حفظ می‌کند، در حالی که سکوت فرد را به انزوا می‌کشاند. (توماس مان، کوه جادو)",
    "چرخی که جیرجیر می‌کند، روغن‌کاری می‌شود.",
    "بافت درباره زندگی‌اش به‌عنوان یک سرمایه‌گذار می‌گوید: «تصور می‌کنم آنجا کلیسای سیستین است و من بی‌وقفه در حال نقاشی هستم. و وقتی مردم می‌گویند این نقاشی خیلی زیباست، احساس خوبی دارم، اما این نقاشی من است و وقتی کسی می‌گوید چرا به‌جای آبی از رنگ قرمز استفاده نمی‌کنی؟ می‌گویم خداحافظ. این نقاشی من است. و برایم مهم نیست مردم آن را چگونه ارزیابی می‌کنند. این نقاشی هرگز تمام نخواهد شد. و این از شگفت‌انگیزترین ویژگی‌هایش است.»",
    "اگر تنها یک بینش از این کتاب بدست آورید، امیدوارم مفهومی باشد که به تازگی کشف شده است؛ اینکه حق دارید خودتان باشید.",
    "نقش اراده‌ی آزاد (و راز سخنرانی در جمع برای درون‌گراها)\nلذت، در مرز بین ملالت و اضطراب ظاهر می‌شود، وقتی چالش‌های زندگی با توانایی فرد برای عمل کردن به تعادل می‌رسند.",
    "قابل درک است که بسیاری از درون‌گراها حتی از خودشان هم پنهان می‌شوند",
    "درون‌گراهایی که در دنیای برون‌گراهای ایده‌آل زندگی می‌کنند، همچون زنانی هستند که در دنیای مردان زندگی می‌کنند",
    "درون‌گراها ترجیح می‌دهند به طور مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند راهی برای رسیدن به نوآوری باشد",
    "درون‌گرایی «ذهن را روی کاری که در حال انجامش هستیم متمرکز می‌کند، و از اتلاف انرژی بر سر مسائل اجتماعی و جنسی که ارتباطی به کار ندارد، جلوگیری می‌کند»",
    "تفاوت‌ها وراثتی هستند نه آموختنی",
    "درون‌گراها در سیستم پاداش مغزی خود واکنش کمتری دارند و به همین دلیل برای به دست آوردن پاداش‌ها کمتر از مسیر خود خارج می‌شوند",
    "«مهربانی قدرتمند است... تنهایی به لحاظ اجتماعی سازنده است... این ایده‌های متضاد در میان استدلال‌های بسیار، سکوت را به گوشه‌ای آرام می‌برند و پیام درخشان، و تفکربرانگیز آن را جذب می‌کنند».\n-. رزابت موس کانتر",
    "زندگی‌های ما عمیقاً با شخصیت، جنسیت یا نژاد شکل گرفته‌اند. و بنا به نظر یک دانشمند، تنها و مهم‌ترین بعد شخصیت یعنی «شمال و جنوب خلق و خو» جایی است که ما را در طیف درون‌گرا-برون‌گرا قرار می‌دهد. و جایگاه ما در این زنجیره، بر نحوه‌ی انتخاب دوستان و شریک زندگی، گفتگو، تجزیه و تحلیل تفاوت‌ها و ابراز عشق تأثیر می‌گذارد. این جایگاه بر مشاغلی که انتخاب می‌کنیم و موفقیت یا ناکامی ما در آنها مؤثر است. همین جایگاه است که میزان تمایل ما را به ورزش، خیانت، فعالیت مداوم بدون استراحت، درس گرفتن از خطاهایمان، ریسک‌های مهم در بازار سهام، کامجویی دیرهنگام، رهبر شایسته بودن و مطرح کردن پرسش «چه می‌شود اگر» رقم می‌زند.",
    "قابل درک است که بسیاری از درون‌گراها حتی از خودشان هم پنهان می‌شوند. ما با سازوکاری ارزشی زندگی می‌کنیم که من آن را برون‌گرای ایده‌آل می‌نامم؛ باوری رایج مبنی بر این که خویشتن ایده‌آل، فردی اجتماعی و پیشقدم در ایجاد ارتباط است، بعلاوه اینکه با کانون توجه قرار گرفتن مشکلی ندارد.",
    "همه‌ی ما موجودات پیچیده‌ای هستیم، بعلاوه اینکه درون‌گراها و برون‌گراها انواع بسیار متفاوتی دارند. درون‌گرایی و برون‌گرایی در تعامل با سایر ویژگی‌های شخصیتی و سوابق شخصی، انواع بسیار متفاوتی از انسان‌ها را شکل می‌دهد.",
    "«زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشنده‌ی زمستان خسته می‌شوند».",
    "«در اینجا هر کسی می‌داند این مهم است که یک برون‌گرا باشد و درون‌گرا بودن مشکل‌ساز است. لذا، مردم واقعاً سخت تلاش می‌کنند تا برون‌گرا به نظر برسند، خواه با این ویژگی احساس راحتی کنند یا نه. مثل این است که شما مشروبات الکلی بنوشید و در یک کلوپ سلامتی کار کنید».",
    "بهترین ویولونیست‌ها «تمرین در تنهایی» را به عنوان مهم‌ترین فعالیت‌های موسیقایی خود ارزیابی می‌کردند. موسیقی‌دان‌های نخبه - حتی آنهایی که در گروه‌ها موسیقی اجرا می‌کنند، جلسات تمرین با هم گروهی‌هایشان را در قیاس با تمرین در تنهایی نوعی «زنگ تفریح» توصیف می‌کردند و معتقد بودند کار واقعی در تنهایی انجام می‌شود.",
    "کافکا هنگام کار کردن حتی نمی‌توانست تحمل کند که در کنار نامزد دوست داشتنی خودش باشد:\n«یکبار گفتی که دوست داری وقتی می‌نویسم کنارم بنشینی. گوش کن، در آن صورت اصلاً نمی‌توانم بنویسم. زیرا نوشتن یعنی منتهای آشکارسازی حد خویشتن؛ یعنی بیشترین آشکارسازی و رها کردن دنیای درون، و وقتی انسان با دیگران در ارتباط است، ممکن است فکر کند از خودش غافل می‌شود و از همین روی مادام که در دنیای ذهنی خودش است، از ارتباط با دیگران کناره‌گیری می‌کند... به همین دلیل است که یک فرد هرگز نمی‌تواند هنگام نوشتن کاملاً تنها باشد، و وقتی کسی در حال نوشتن است، سکوت به میزان کافی نیست، و حتی شب نیز کاملاً شب نیست».",
    "تحقیقات نشان داده است هر قدر تعداد افراد گروه افزایش می‌یابد، عملکرد گروه بدتر می‌شود: گروه‌های نه نفره در مقایسه با گروه‌های شش نفره ایده‌های کمتر و ضعیف‌تری ارائه می‌دهند، و گروه‌های شش نفره نیز به نوبه‌ی خود نسبت به گروه‌های چهارنفره عملکرد بدتری دارند.",
    "(بادامه) در درون مغز هستند. آمیگدال در عمق سیستم لیمبیک قرار دارد، یک شبکه مغزی قدیمی که حتی در حیوانات ابتدایی همچون موش‌ها هم یافت می‌شود. این شبکه که گاهی «هوش هیجانی» نیز نامیده می‌شود، زیربنای بسیاری از غرایز ابتدایی مشترک بین ما و حیوانات از جمله اشتها، میل جنسی و ترس است.\n آمیگدال، به عنوان صفحه کلید عاطفی نیز عمل می‌کند و اطلاعات را از حواس دریافت می‌کند و به سایر بخش‌های مغز و سیستم عصبی علامت می‌دهد که چه پاسخی بدهند. یکی از کارکردهای آن تشخیص فوری موضوعات جدید یا تهدیدکننده در محیط است؛ از یک دیسک پرنده گرفته تا صدای مار و سپس علامت‌های سریع را به تمام بدن ارسال می‌کند که واکنش مقابله یا فرار را برمی‌انگیزد.",
    "وقتی به نظر می‌رسد دیسک مستقیماً بینی شما را نشانه می‌رود، این آمیگدال است که به شما می‌گوید سرتان را بدزدید. وقتی یک مار زنگی خودش را برای گاز گرفتن آماده می‌کند، این آمیگدال است که به شما دستور می‌دهد فوراً باید پا به فرار بگذارید.\n فرضیه کاگان بر این مبناست که نوزادانی که با آمیگدال هیجانی خاص به دنیا می‌آیند هنگام مواجهه با پدیده‌های ناآشنا تکان می‌خورند و فریاد می‌زنند و وقتی بزرگتر می‌شوند به احتمال زیاد هنگام ملاقات با افراد جدید محتاطانه‌تر رفتار می‌کنند. و این دقیقاً یافته‌ی او بود.",
    "در مقابل، کودکانی با واکنش‌پذیری بالا ممکن است به احتمال بیشتر به جرگه‌ی هنرمندان، نویسندگان، دانشمندان و متفکران بپیوندند، زیرا بیزاری آنها از نوگرایی موجب می‌شود زمان خود را در فضای آشنا و به لحاظ فکری غنی خودشان سپری کنند. جری میلر روانشناس، و مدیر مرکز کودک و خانواده در دانشگاه میشیگان در این زمینه می‌گوید «دانشگاه پر از درون‌گراهاست. واژه‌ی کلیشه‌ای پروفسور برای بسیاری از افراد در دانشگاه به درستی به کار می رود. آنها عاشق مطالعه هستند؛ برای آنها هیچ چیز هیجان‌انگیزتر از ایده‌ها نیست. و بخشی از این موضوع به نحوه‌ی وقت گذراندن آنها در دوران رشد مربوط می‌شود. اگر شما زمان خیلی زیادی را صرف تفریح و ارتباط با دیگران نمایید، وقت کمتری برای مطالعه و یادگیری دارید. شما در زندگیتان فقط همین مقدار زمان در اختیار دارید»",
    "کودکانی با بالاترین میزان واکنش‌پذیری، حتی بیش از کودکانی با واکنش‌پذیری متوسط، تحت‌تأثیر جهان پیرامونشان نیز هست. بنا به این نظریه بسیاری از کودکان مثل قاصدک هستند، آنها می‌توانند تقریباً در هر محیطی رشد کنند. اما سایرین، از جمله تیپ‌هایی با واکنش‌پذیری بالا که کاگان مورد مطالعه قرار داد، بیشتر مثل ارکیدها هستند: آنها می‌توانند به راحتی اما تحت شرایط معینی رشد کنند، و قوی و درخشان شوند.",
    "لذت، در مرز بین ملالت و اضطراب ظاهر می‌شود، وقتی چالش‌های زندگی با توانایی فرد برای عمل کردن به تعادل می‌رسند.\n- میهای چیکسنتمیهایی",
    "سالی ویراستار متفکر و با استعدادی است که به گفته‌ی خودش خجالتی و درون‌گراست و یکی از جذاب‌ترین و خوش صحبت‌ترین کسانی که می‌شناسم. اگر او را به یک مهمانی دعوت کنید و بعدها از سایر مهمانانتان بپرسید از ملاقات با چه کسی بیش از همه لذت بردند، به احتمال خیلی زیاد به سالی اشاره خواهند کرد. آنها به شما خواهند گفت او شخصیت بسیار گیرایی دارد. خیلی شوخ! بسیار ستودنی!\n سالی می‌داند که چقدر خوب به نظر می‌رسد؛ کسی نمی‌تواند تا این اندازه جذاب باشد و خودش نداند. اما به این معنا نیست که آمیگدالِ او این را می‌داند. وقتی سالی وارد یک مهمانی می‌شود اغلب آرزو می‌کند ای کاش می‌توانست پشت نزدیکترین صندلی پنهان شود، تا اینکه کورتکس پرفرونتال غلبه می‌کند و سالی به خاطر می‌آورد که گفتگوکننده‌ی خوبی است.",
    "آلیسون می‌گوید: «از وجود کسانی که شنونده‌ی خوبی هستند نیز لذت می‌برم. با این قسم از دوستانم برای صرف قهوه قرار می‌گذارم. آنها درست‌ترین نظرات را به من می‌دهند. گاهی اوقات که حتی خودم متوجه نمی‌شوم کاری را به شکل نادرست انجام داده‌ام، دوستان درون‌گرایم می‌گویند: «این کارت اشتباه است و پانزده نمونه از مواردی که همین اشتباه را کرده‌ام به من گوشزد می‌کنند، در حالی که دوستم امی حتی متوجه این قبیل مسائل نمی‌شود. اما دوستان درون‌گرایم به آرامی مسائل را می‌نگرند و در واقع همین ما را به هم پیوند می‌دهد».",
    "شاید اینها اصولی ضد و نقیض به نظر برسند، اما چنین نیست. بنا به تحقیقات دکتر شوارتز، اراده‌ی آزاد می‌تواند ما را کمی از شخصیت ذاتی‌مان دور کند، اما نمی‌تواند به طور کامل ما را از محدوده‌ی ژنتیکی‌مان خارج کند. بیل گیتس هر قدر هم روی مهارت‌های اجتماعی خود کار کند، هرگز بیل کلینتون نخواهد شد و بیل کلینتون نیز هر میزان زمان به تنهایی با رایانه کار کند هرگز بیل گیتس نخواهد شد.\nمی‌توانیم این فرآیند را «نظریه‌ی کش لاستیکی» شخصیت بنامیم. ما در حالت سکون مثل کش‌های لاستیکی هستیم. ما قابلیت ارتجاعی داریم و می‌توانیم خودمان را بگسترانیم، اما فقط تا حدی معین.",
    "«کتابی حاوی اطلاعات مفید و حاصل تحقیقاتی جامع درباره‌ی قدرت سکوت و مزیت‌های برخورداری از زندگی غنی درون. این کتاب، ناقض افسانه‌ای است که می‌گوید برای خوشبختی و موفقیت باید برون‌گرا باشید».\n- جودیت اورلف، پزشک، نویسنده‌ی کتاب آزادی عاطفی",
    "اگر خود شما یک درون‌گرا نیستید، حتماً فرزندی درون‌گرا دارید، بر فردی درون‌گرا مدیریت می‌کنید، یا با یک درون‌گرا ازدواج کرده‌اید.\nچنانچه این آمار شما را متعجب می‌سازد، احتمالاً به این دلیل است که بسیاری از افراد وانمود می‌کنند که برون‌گرا هستند.",
    "برخی خودشان را گول می‌زنند تا زمانی که بعضی از رخدادهای زندگی -همچون بیکاری، پاتوغی خالی، و یا یک ارثیه- به آنها فراغتی می‌دهد تا زمان خود را آن گونه که می‌خواهند سپری کنند و برای ارزیابی سرشت‌های واقعی خود مجالی پیدا کنند.",
    "به عقیده‌ی تونی اگر نمی‌خواهید تماس‌های فروش را خراب کنید و شاهد نابودی خانواده خود باشید، بهتر است همچون فردی برون‌گرا عمل کنید.",
    "پدیده‌ی رایج که تحت عنوان «نفرین برنده» شناخته می‌شود، پدیده‌ای است که در آن دو شرکت به نحوی رقابتی برای بدست آوردن شرکت سوم پیشنهاد می‌دهند تا اینکه قیمت تا جایی صعود می‌کند که دیگر نه یک فعالیت اقتصادی بلکه بیشتر جنگ نفس‌هاست. از آنجا که اگر پیشنهاد دهندگان برنده اجازه بدهند رقیبشان جایزه را بگیرد، نفرین خواهند شد، لذا شرکت هدف را با قیمتی تورمی خریداری می‌کنند. میلز می‌گوید: «معمولاً افراد پرمدعا روز خود را به این قسم امور سپری می‌کنند. شما همیشه شاهد این وضعیت هستید. افراد از خودشان می‌پرسند «چطور این اتفاق افتاد، چرا این قدر پول دادیم؟» معمولاً گفته می‌شود که آنها تحت تأثیر شرایط قرار گرفتند، اما این درست نیست. آنها تحت تأثیر کسانی قرار می‌گیرند که پرمدعا و سلطه‌گر هستند. خطری که دانشجویان ما را تهدید می‌کند این است که آنها خیلی خوب راهشان را پیدا می‌کنند. اما به آن معنا نیست که راه درست را پیدا می‌کنند».",
    "در یک روز گرم تابستان خانواده‌ای در ایوان خانه‌ی خود در تگزاس نشسته‌اند و یک نفر می‌گوید «حوصله‌ام سر رفت. چرا به ابیلین نمی‌رویم؟» وقتی به ابیلین می‌روند، یکی نفر می‌گوید: «می‌دانید، من در واقع نمی‌خواستم بروم» و نفر بعدی می‌گوید «من نمی‌خواستم بروم- اما فکر کردم شما می‌خواهید بروید» و سخنانی از این قبیل. هرگاه در یک گروه ارتشی باشید و کسی بگوید «فکر می‌کنم همه‌ی ما در اینجا داریم سوار اتوبوس ابیلین می‌شویم» و این یک پرچم قرمز است، شما می‌توانید با شنیدن این جمله به گفتگویی خاتمه بدهید. این دستاورد بسیار قدرتمندی در فرهنگ ماست».\n داستان «اتوبوس عازم ابیلین» گرایش ما را به دنباله‌روی از کسانی که دست به عمل می‌زنند (هر عملی) نشان می‌دهد. ما نیز به همین شکل مایل هستیم به سخنوران پویا و پرانرژی قدرت بدهیم.",
    "امروز، لورا می‌داند که درون‌گرایی، بخش اصلی هویت اوست و سرشت متفکر خود را می‌پذیرد. دیگر، آن ندای درونی که او را به بیش از حد آرام و متواضع بودن متهم می‌کرد، کمتر به گوش می‌رسد. لورا می‌داند که می‌تواند هرگاه که لازم باشد، عملکرد شایسته‌ای داشته باشد.",
    "چرا خداوند مردی با لکنت زبان را به پیامبری برگزید که از سخن گفتن در جمع هراس داشت. اما باید این سوال را از خودمان بپرسیم. کتاب خروج در این زمینه توضیح مختصری دارد، اما داستان‌هایش گویای این نکته است که درون‌گرایی نقش یین را برای برون‌گرایی ایفا می‌کند؛ به این معنی که پیام، همیشه متکی به بیان نیست؛ و مردم نه به خاطر شیوایی سخنان موسی، بلکه به دلیل اندیشمندانه بودن سخنانش از او پیروی کردند.",
    "«ایجاد ارتباط با مردم در راستای بهبود بخشیدن به اوضاع جهان به مرور زمان، عمیق‌ترین ارزش معنوی است که می‌توانید به دست آورید».",
    "مسحیت انجیلی، یعنی به همان خوبی که سخن می‌گوییم، گوش کنیم،",
    "لذا او عامدانه در خاطراتش به جوانانی که در آرزوی خلاقیت عظیم هستند توصیه می‌کند:\nاغلب مخترعین و مهندسانی که دیده‌ام مثل من خجالتی هستند و در افکارشان زندگی می‌کنند. آنها تقریباً شبیه هنرمندان هستند. در حقیقت، بهترین آنها هنرمند هستند. و هنرمندان در تنهایی بهترین عملکرد را دارند، آنها در تنهایی می توانند روی یک اختراع کار کنند بدون اینکه عده‌ی بسیاری آن را برای بازاریابی یا اهداف دیگری بخواهند. من باور نمی‌کنم هیچ چیز واقعاً تحول‌آمیزی توسط گروه اختراع شده باشد. اگر شما از آن قسم مهندسان نادری هستید که مخترع و در عین حال هنرمند هستید، برایتان توصیه‌ای دارم که انجامش شاید سخت باشد. این توصیه عبارت از این است: به تنهایی کار کنید. اگر به تنهایی کار کنید، می‌توانید محصولات و طرح‌هایی تحول‌آمیز ابداع کنید. نه در یک جمع. نه در یک تیم. فقط به تنهایی!",
    "درون‌گراها ترجیح می‌دهند به طور مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند راهی برای رسیدن به نوآوری باشد.",
    "خلق و خو به الگوهای رفتاری و احساسی با منشأ ذاتی و زیست‌شناختی اشاره دارد که در زمان نوزادی و اوایل کودکی قابل مشاهده هستند؛ شخصیت، آمیزه‌ی پیچیده‌ای است که پس از ترکیب تأثیر فرهنگی و تجربه‌ی فردی با یکدیگر، تجلی می‌یابد.",
    "تحقیقات نشان می‌دهند اگر کودکی بسیار واکنش‌پذیر اسباب‌بازی کودک دیگری را به اشتباه خراب کند، اغلب نسبت به کودکی با واکنش‌پذیری پایین، آمیزه‌ی شدیدتری از گناه و تأسف را تجربه خواهد کرد.",
    "کاگان با زحمت و مشقت مستنداتی را برای ما فراهم آورده است که نشان می‌دهند واکنش‌پذیری بالا از زمینه‌های زیستی درون‌گرایی است",
    "گرچه ما می‌توانیم به محدوده‌های بیرونی خلق و خویمان دست پیدا کنیم، اما اغلب بهتر است خودمان را کاملاً درون منطقه‌های امن خود جای دهیم.",
    "از یک منظر تکاملی، درون‌گرایی به عنوان یک ویژگی شخصیتی به یک دلیل بقا یافته است - این دلیل چه می‌تواند باشد؟",
    "این کتاب، ناقض افسانه‌ای است که می‌گوید برای خوشبختی و موفقیت باید برون‌گرا باشید",
    "به ما گفته‌اند برای عالی بودن باید جسور باشیم، و برای خوشحال بودن باید اجتماعی باشیم. ما خود را ملتی متشکل از برون‌گراها می‌دانیم - به این معنا که نمی‌دانیم در واقع چه کسی هستیم. بنا به آمارهای مختلف، یک سوم تا نیمی از آمریکایی‌ها - به عبارت دیگر، حداقل یک نفر از هر دو یا سه نفری که می‌شناسید، درون‌گرا هستند (با فرض بر اینکه ایالات متحده آمریکا در زمره برون‌گراترین ملت‌ها قرار دارد، این رقم باید دست کم به اندازه‌ی سایر بخش‌های جهان باشد).",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند؛ برون‌گراها در خود آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند؛ برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند.",
    "تفاوت درون‌گراها و برون‌گراها در میزان نیاز آنها به محرک بیرونی به منظور عملکرد مطلوب است. درون‌گرها برای احساس رضایت به محرک کمتری نیاز دارند، مثل صرف چای با دوستی صمیمی، حل کردن جدول کلمات متقاطع یا کتاب خواندن. برون‌گراها از محرک بیرونی لذت می‌برند؛ فعالیت‌هایی همچون ملاقات با افراد جدید، اسکی روی شیب‌های لغزنده و بالا بردن صدای موسیقی.",
    "برون‌گراها مسائل را به سرعت حل و فصل می‌کنند. آنها به سرعت (و گاه با عجله) تصمیم می‌گیرند، و به راحتی می‌توانند چند کار را با هم انجام دهند و ریسک کنند. آنها دوست دارند به خاطر منافعی همچون پول و جایگاه اجتماعی دست به مخاطره بزنند.\n درون‌گراها اغلب آهسته‌تر و آگاهانه‌تر عمل می‌کنند. آنها دوست دارند در یک زمان روی یک کار تمرکز کنند و از قدرت تمرکز بالایی برخوردارند. آنها به ندرت شیفته‌ی جذابیت‌هایی همچون ثروت و شهرت می‌شوند.",
    "روانشناسان اغلب به بحث در خصوص تفاوت بین «خلق و خو» و «شخصیت» می‌پردازند. خلق و خو به الگوهای رفتاری و احساسی با منشأ ذاتی و زیست‌شناختی اشاره دارد که در زمان نوزادی و اوایل کودکی قابل مشاهده هستند؛ شخصیت، آمیزه‌ی پیچیده‌ای است که پس از ترکیب تأثیر فرهنگی و تجربه‌ی فردی با یکدیگر، تجلی می‌یابد.",
    "فرضیه کاگان بر این مبناست که نوزادانی که با آمیگدال هیجانی خاص به دنیا می‌آیند هنگام مواجهه با پدیده‌های ناآشنا تکان می‌خورند و فریاد می‌زنند و وقتی بزرگتر می‌شوند به احتمال زیاد هنگام ملاقات با افراد جدید محتاطانه‌تر رفتار می‌کنند. و این دقیقاً یافته‌ی او بود. به عبارت دیگر، کودکان چهارماهه‌ای که دست‌هایشان را همچون طرفداران موسیقی راک تکان می‌دادند، این کار را نه به خاطر اینکه به لحاظ ساختاری برون‌گرا بودند، بلکه به این دلیل انجام می‌دادند که بدن‌های کوچکشان واکنش قدرتمندی نشان می‌داد؛ آنها نسبت به مناظر، اصوات و بوهای جدید بسیار واکنش‌پذیر بودند. سکوت نوزادهای آرام به این دلیل نبود که درون‌گراهای آینده بودند -درست برعکس- به این دلیل بود که سیستم‌های عصبی آنها نسبت به محرک‌های جدید واکنش نشان نمی‌دادند.",
    "درون‌گرایی و برون‌گرایی مثل سایر صفات شخصیتی اصلی همچون خوب بودن و با وجدان بودن حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد ارثی هستند.",
    "اراده‌ی آزاد می‌تواند ما را کمی از شخصیت ذاتی‌مان دور کند، اما نمی‌تواند به طور کامل ما را از محدوده‌ی ژنتیکی‌مان خارج کند. بیل گیتس هر قدر هم روی مهارت‌های اجتماعی خود کار کند، هرگز بیل کلینتون نخواهد شد و بیل کلینتون نیز هر میزان زمان به تنهایی با رایانه کار کند هرگز بیل گیتس نخواهد شد.\nمی‌توانیم این فرآیند را «نظریه‌ی کش لاستیکی» شخصیت بنامیم. ما در حالت سکون مثل کش‌های لاستیکی هستیم. ما قابلیت ارتجاعی داریم و می‌توانیم خودمان را بگسترانیم، اما فقط تا حدی معین.",
    "درون‌گراها کسانی را دوست دارند که در شرایط دوستانه ملاقات می‌کنند؛ برون‌گراها کسانی را ترجیح می‌دهند که با آنها رقابت دارند.",
    "تونی از ما می‌خواهد تمرین را تکرار کنیم، اما این بار به نحوی با یارمان احوالپرسی کنیم گویی تأثیری که در سه یا پنج ثانیه اول در طرف مقابل ایجاد می‌کنیم، معین می‌کند که او با ما همکاری خواهد کرد یا نه. و عدم همکاری او مساوی است با «نابودی هر کسی که در زندگی برایمان اهمیت دارد».",
    "اعتقاد، اعتقاد است، مهم نیست با چه میزان بلندی صدا بیان شود.",
    "و فردی درون‌گرا بود، و به همین دلیل قدرت‌های منحصر به فردی در مذاکره داشت که شاید کمتر به چشم می‌آمدند اما بسیار نیرومند بودند. او احتمالاً آماده‌تر از هر کس دیگری بود، به آرامی اما با قاطعیت سخن می‌گفت و به ندرت بدون اندیشیدن حرف می‌زد. او که اخلاق ملایمی داشت، می‌توانست در موارد واقعاً معقول، قوی و حتی پرخاشگر باشد. و او مایل بود سوال‌هایی بپرسد- سوال‌های بسیار- و واقعاً به پاسخ‌ها گوش دهد، این ویژگی فارغ از نوع شخصیت فرد، برای یک مذاکره‌ی تأثیرگذار، امری حیاتی است.",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند؛ برون‌گراها در خود آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند؛ برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند.",
    "تفاوت درون‌گراها و برون‌گراها در میزان نیاز آنها به محرک بیرونی به منظور عملکرد مطلوب است. درون‌گرها برای احساس رضایت به محرک کمتری نیاز دارند، مثل صرف چای با دوستی صمیمی، حل کردن جدول کلمات متقاطع یا کتاب خواندن. برون‌گراها از محرک بیرونی لذت می‌برند؛ فعالیت‌هایی همچون ملاقات با افراد جدید، اسکی روی شیب‌های لغزنده و بالا بردن صدای موسیقی",
    "(نیوتن یکی از برجسته‌ترین درون‌گراهای جهان بود. ویلیام وردزورث چنین توصیفی از او داشت «خردی جاویدان/ کسی که به تنهایی در میان دریاهای عجیب افکار سفر می‌کرد",
    "وقتی این مجموعه از مطالعات با یافته‌های کاگان درباره‌ی واکنش‌پذیری بالا یک‌کاسه می‌شود، لنزهای بسیار توانمندسازی در اختیارتان می‌گذارد که می‌توانید از طریق آنها به شخصیت خود بنگرید. وقتی متوجه می‌شوید که درون‌گرایی و برون‌گرایی ارجحیت‌هایی برای سطوح معینی از برانگیختگی است، می‌توانید آگاهانه شروع کنید به قرار دادن خود در محیط‌هایی متناسب با شخصیت‌تان - محیط‌هایی که در آنها نه در معرض تحریک بیش از حد قرار بگیرید، نه تحریک کمتر از حد و لذا نه خسته شوید و نه مضطرب. می‌توانید زندگی خود را مطابق با فضایی سازماندهی کنید که روانشناسان شخصیتی «کمال مطلوب برانگیختگی» می‌نامند و من «نقطه‌ی دل‌انگیز».",
    "استاد لیتل بر این باور است که رفتار خارج از ویژگی شخصیتی خود، در درازمدت می‌تواند فعالیت سامانه‌ی عصبی خودکار را افزایش دهد که به نوبه‌ی خود موجب اختلال در عملکرد سیستم ایمنی شود.",
    "احتمالاً مشترک‌ترین و مخرب‌ترین سوءتفاهم در خصوص تیپ شخصیتی این است که درون‌گراها ضداجتماعی و برون‌گراها اجتماعی هستند. اما همان طور که دیده‌ایم، هیچ یک از این فرمول‌ها درست نیست؛ درون‌گراها و برون‌گراها به شکل متفاوتی اجتماعی هستند. آنچه روانشناسان «نیاز به روابط صمیمانه» می‌نامند، در درون‌گراها و برون‌گراها به یک شکل ابراز می‌شود. همان‌طور که دیوید باس، روانشناس معروف می‌گوید: «در حقیقت کسانی که خیلی برای روابط صمیمانه ارزش قائلند، معمولاً تمایلی ندارند که مثل برون‌گراها پرسروصدا، خیلی معاشرتی یا دائم در مهمانی باشند». آنها به احتمال بیشتر شبیه کسی هستند که گروه برگزیده‌ای از دوستان صمیمی دارد و گفتگوهای صمیمانه و معنادار را به مهمانی‌های شلوغ ترجیح می‌دهد».",
    "بار دیگر که فردی با چهره‌ی خونسرد و صدای آرام را می‌بینید، به یاد بیاورید که ممکن است درون ذهنش مشغول حل کردن یک معادله، نوشتن یک غزل یا طراحی یک کلاه باشد. او همواره در حال رشد و گسترش قدرت‌های سکوت است.",
    "اگر شما از آن قسم مهندسان نادری هستید که مخترع و در عین حال هنرمند هستید، برایتان توصیه‌ای دارم که انجامش شاید سخت باشد. این توصیه عبارت از این است: به تنهایی کار کنید. اگر به تنهایی کار کنید، می‌توانید محصولات و طرح‌هایی تحول‌آمیز ابداع کنید. نه در یک جمع. نه در یک تیم. فقط به تنهایی!",
    "برخی از حیوانات به طور طبیعی به هر کجا که می‌روند، پوسته‌ی محافظشان را نیز با خود می‌برند و بعضی از انسان‌ها هم دقیقاً همین‌طور هستند.",
    "«نقش اجتماعی که فرهنگ جدید مبتنی بر شخصیت طلب می‌کرد، نقش یک بازیگر بود. هر آمریکایی می‌بایست به یک خویشتن بازیگر تبدیل می‌شد»",
    "کهن‌الگوی برون‌گرا، عمل را به تفکر، ریسک‌پذیری را به محافظه‌کاری، و یقین را به تردید ترجیح می‌دهد",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند؛ برون‌گراها در خود آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند؛ برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند.",
    "«چیزی به عنوان برون‌گرای محض یا درون‌گرای محض وجود ندارد. چنین فردی باید در تیمارستان بستری شود».",
    "همان‌گونه که یونگ به شایستگی اشاره کرد «چیزی به عنوان برون‌گرای محض یا درون‌گرای محض وجود ندارد. چنین فردی باید در تیمارستان بستری شود».",
    "اگر ثابت می‌شد که حرف زدنِ بیشتر ناشی از دیدگاهی متعالی‌تر است، همه چیز خوب بود، اما تحقیقات نشان می‌دهند که این دو ارتباطی با یکدیگر ندارند.",
    "ما به منظور ایجاد تحول در شرکت‌ها به شخصیت‌های غول مانند نیاز نداریم. ما به رهبرانی نیاز داریم که نه درصدد ساختن نفس خود، بلکه سازمان‌های تحت مدیریت خود باشند.",
    "ژن‌ها، مغز و سیستم عصبی ما هستند که بخش عظیمی از کیستی ما را تعیین می‌کنند.",
    "رد پای خلق و خوی کودکانی با واکنش‌پذیری بالا یا پایین، هرگز در بزرگسالی ناپدید نشده است. برخی از کودکانی که واکنش‌پذیری بالایی دارند به نوجوانانی اجتماعی تبدیل شده‌اند که به ظاهر از روبرو شدن با افراد جدید هراسی نداشتند، اما هرگز میراث ژنتیکی خود را از دست ندادند.",
    "ما فقط تا حدی می‌توانیم شخصیت‌مان را بسط دهیم. خلق و خوی ذاتی ما به رغم سبک زندگی‌مان بر ما اثر می‌گذارند",
    "گناه کاربردی و متعادل می‌تواند در آینده نوع‌دوستی، مسئولیت‌پذیری فردی، رفتار سازش‌کارانه در مدرسه، و روابط هماهنگ، شایسته و اجتماعی با والدین، معلم‌ها و دوستان را در فرد تقویت کند",
    "لوتر کینگ جونیور خطاب به جمعیت سخن می‌گوید «زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشنده‌ی زمستان خسته می‌شوند».",
    "تفاوت عمیق ارزش‌های فرهنگی، بر سبک‌های شخصیتی محبوب هر فرهنگ تأثیر قدرتمندی داشته است",
    "هر تیپ شخصیتی؛ آرام و پرحرف، محتاط و بی پروا، خوددار و آزاد، مبین تمدن مقتدر خودش است.",
    "«تصویری که همواره دیده می‌شود، این است که شایسته‌سالاری در روز فارغ‌التحصیلی به پایان می‌رسد و پس از آن آسیایی‌ها از صحنه‌ی رقابت جامعه عقب می‌مانند، زیرا سبک فرهنگی سازگار با جامعه به منظور پیشرفت را ندارند؛ آنها بسیار مطیع هستند و قادر به ایجاد ارتباط صمیمانه نیستند».",
    "در شرکت آی بی ام کارکنان آن به خوبی از عهده کار گروهی برمی‌آمدند، کارکنان بخش فروش هر روز صبح دور هم جمع می‌شدند تا سرود شرکت را بخوانند؛ «ما تولیدات آی بی ام را می‌فروشیم. چه احساس باشکوهی، جهان دوست ماست»، «ما همیشه تمیز و آراسته‌ایم، ما با توان و نیرو کار می‌کنیم. ما می‌فروشیم، ما فقط آی بی ام می‌فروشیم».\nسپس می‌رفتند تا تماس‌های فروش خود را انجام دهند و با این کار خود ثابت می‌کردند پذیرش‌هایی که افراد برای هاروارد و ییل می‌گرفتند احتمالاً درست بوده است: احتمالاً تنها قشر معینی از همکاران علاقه داشتند هر روز صبح به این شکل راهی کار شوند.",
    "«کسانی که به طور مداوم احساسات منفی خود را سرکوب می‌کنند، ممکن است به تدریج جهان را در نور منفی‌تری ببینند».",
    "مشترک‌ترین و مخرب‌ترین سوءتفاهم در خصوص تیپ شخصیتی این است که درون‌گراها ضداجتماعی و برون‌گراها اجتماعی هستند. اما همان طور که دیده‌ایم، هیچ یک از این فرمول‌ها درست نیست؛ درون‌گراها و برون‌گراها به شکل متفاوتی اجتماعی هستند.",
    "«به نظر می‌رسد برون‌گراها مردم را به مثابه انجمنی می‌بینند که از طریق آن بتوانند نیازهای خود به تأثیر اجتماعی را تأمین کنند، درست همان طور که یک ژنرال برای تأمین نیاز خود به رهبری به سربازانی نیاز دارد. وقتی برون‌گراها به یک مهمانی می‌روند، همه متوجه حضور آنها می‌شوند».",
    "درون‌گراها کسانی را دوست دارند که در شرایط دوستانه ملاقات می‌کنند؛ برون‌گراها کسانی را ترجیح می‌دهند که با آنها رقابت دارند.",
    "تحقیقات نشان می‌دهند یک سوم تا نیمی از ما درون‌گرا هستیم.",
    "تحقیقات نشان می‌دهند یک سوم تا نیمی از ما درون‌گرا هستیم.",
    "مک هیو به ما می‌گوید مسیحیت انجیلی، برون‌گرای ایده‌آل را به نهایت ایده‌آل آن رسانده است. اگر شما عشق خود به عیسی را با صدای بلند ابراز نکنید، پس این عشق واقعی نیست. این کافی نیست که ارتباط معنوی خود را با خداوند بسازید: بلکه باید آن را مقابل عموم نشان بدهید. با این اوصاف آیا تعجبی دارد که درون‌گراهایی همچون کشیش مک هیو، کم کم اعتقادات قلبی خود را زیر سوال ببرند؟",
    "درون‌گراها ترجیح می‌دهند به طور مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند راهی برای رسیدن به نوآوری باشد.",
    "چه نکته‌ی سحرآمیزی در تنهایی نهفته است؟",
    "کافکا هنگام کار کردن حتی نمی‌توانست تحمل کند که در کنار نامزد دوست داشتنی خودش باشد:\n«یکبار گفتی که دوست داری وقتی می‌نویسم کنارم بنشینی. گوش کن، در آن صورت اصلاً نمی‌توانم بنویسم. زیرا نوشتن یعنی منتهای آشکارسازی حد خویشتن؛ یعنی بیشترین آشکارسازی و رها کردن دنیای درون، و وقتی انسان با دیگران در ارتباط است، ممکن است فکر کند از خودش غافل می‌شود و از همین روی مادام که در دنیای ذهنی خودش است، از ارتباط با دیگران کناره‌گیری می‌کند... به همین دلیل است که یک فرد هرگز نمی‌تواند هنگام نوشتن کاملاً تنها باشد، و وقتی کسی در حال نوشتن است، سکوت به میزان کافی نیست، و حتی شب نیز کاملاً شب نیست».",
    "این یافته‌های اولیه نشان می‌دهند که گروه‌ها مثل مواد تغییردهنده‌ی ذهن هستند. اگر گروه فکر کند پاسخ الف است، به احتمال خیلی بیشتر شما هم باور می کنید که الف پاسخ درست است. موضوع این نیست که شما آگاهانه می‌گویید: «خب، مطمئن نیستم، اما همه‌ی آنها فکر می‌کنند پاسخ الف است، پس من هم همین طور فکر می‌کنم». این را هم نمی‌گویید: «من می‌خواهم آنها دوستم داشته باشند، پس فقط تظاهر می‌کنم که پاسخ الف است»، نه. هیچکدام از اینها نیست. موضوع این است کاری که شما می‌کنید خیلی غیرمنتظره‌تر و خطرناکتر است. بسیاری از داوطلب‌های برنز گزارش دادند که با گروه همراهی کرده‌اند زیرا بر حسب تصادف به همان پاسخ صحیح دست یافته‌اند». به عبارت دیگر آنها اصلاً متوجه نبودند که هم گروهی‌هایشان چقدر رویشان تأثیر گذاشته‌اند.",
    "امروزه ما پذیرای طیف بسیار محدودی از سبک‌های شخصیتی هستیم. به ما گفته‌اند برای عالی بودن باید جسور باشیم، و برای خوشحال بودن باید اجتماعی باشیم. ما خود را ملتی متشکل از برون‌گراها می‌دانیم - به این معنا که نمی‌دانیم در واقع چه کسی هستیم.",
    "از یک منظر تکاملی، درون‌گرایی به عنوان یک ویژگی شخصیتی به یک دلیل بقا یافته است - این دلیل چه می‌تواند باشد؟",
    "ما در طول تاریخ مورد لطف رهبرانی قرار گرفته‌ایم که رغبتی نداشتند مورد توجه همگان قرار بگیرند. به عنوان مثال، موسی پیامبر، بنا به برخی تفاسیر از داستانش، مرد جسور و سخنوری نبود که سفرهای جاده‌ای را سازماندهی کند و در کلاسی در دانشکده کسب‌وکار هاروارد نظر بدهد. برعکس، بنا به معیارهای امروزی، او به شدت خجول بود. او با لکنت حرف می‌زد و فکر می‌کرد نمی‌تواند احساساتش را بیان کند. کتاب سفر اعداد، او را نسبت به سایر مردهای روی کره زمین «بسیار فروتن» توصیف می‌کند.",
    "رهبران انجیلی تأثیر بسزایی بر رؤسای جمهور دارند؛ بر هزاران ساعت از زمان برنامه تلویزیون تسلط دارند؛ و کسب‌وکارهای چند میلیون دلاری را مدیریت می‌کنند، که برجسته‌ترین آنها به شرکت‌های تولیدی خودشان می‌بالند، استودیوهای ضبط و معامله‌های پخش با غول‌های رسانه‌ای مثل تایم وارنر.",
    "آئین دوستیابی و راه نفوذ بر دیگران مملو از فصل‌هایی است با عناوینی همچون «چگونه کاری کنید که مردم از انجام خواسته‌ی شما خوشنود شوند» و «چگونه کاری کنید که مردم فوراً شما را دوست داشته باشند».\nتمام اینها ما را با پرسشی مواجه می‌کند، چطور از منش به شخصیت رسیدیم بدون اینکه بفهمیم در طول این مسیر، چه چیز مهمی را قربانی کردیم.",
    "آئین دوستیابی و راه نفوذ بر دیگران مملو از فصل‌هایی است با عناوینی همچون «چگونه کاری کنید که مردم از انجام خواسته‌ی شما خوشنود شوند» و «چگونه کاری کنید که مردم فوراً شما را دوست داشته باشند».\nتمام اینها ما را با پرسشی مواجه می‌کند، چطور از منش به شخصیت رسیدیم بدون اینکه بفهمیم در طول این مسیر، چه چیز مهمی را قربانی کردیم.",
    "سیاره‌ی ما به کسانی نیاز دارد که بتوانند زندگی خود را وقف این کنند که بدانند تحت چه شرایطی، چه تعداد قطره آب از غدد بزاقی سگ ترشح می‌شود، همچنین نیاز به کسانی دارد که تجسم شکوفه‌های گیلاس را در یک شعر چهارده سیلابی درک کنند یا پنج صفحه به تشریح احساسات پسر کوچکی که در رختخواب منتظر مادرش است تا بوسه شب به خیر را به او بدهد، اختصاص دهند...",
    "قلمرو حیوانات نیز، همان‌طور که خواهیم دید به «درون‌گراها» و «برون‌گراها» اشاره دارد، از کرم میوه گرفته تا ماهی",
    "کسانی که این نقاط دل‌انگیز را می‌شناسند، این قدرت را دارند کاری که آنها را از پای در می‌آورد ترک کنند و کسب‌وکارهای جدید و رضایت‌بخشی را در پیش بگیرند. آنها می‌توانند خانه‌هایی را براساس خلق و خوی اعضای خانواده خود انتخاب کنند؛ خانه‌هایی با صندلی‌های گرم و نرم کنار پنجره و گوشه‌ها و کنج‌هایی برای درون‌گراها و فضاهای بزرگ و سالن‌های ناهارخوری باز برای برون‌گراها.",
    "در بسیاری از زمینه‌ها، فقط در تنهایی می‌توانید به تمرین آگاهانه بپردازید، عاملی که آن را کلید موفقیت استثنایی عنوان کرده است. وقتی آگاهانه تمرین می‌کنید، به نکات یا دانشی پی می‌برید که خارج از دسترستان هستند و لذا تلاش می‌کنید عملکردتان را ارتقاء دهید، از نحوه‌ی پیشرفتتان آگاه شوید و بر همان اساس آن را اصلاح کنید. جلسات تمرینی که فاقد این معیار هستند، نه تنها فایده‌ی کمتری دارند، بلکه نتیجه‌ی معکوس می‌دهند. زیرا به جای اصلاح مکانیزم‌های شناختی موجود، آنها را تقویت می‌کنند.\nبنا به چند دلیل، تمرین آگاهانه در تنهایی به بهترین نحو انجام می‌شود. این کار مستلزم تمرکز شدید است و حضور دیگران می‌تواند حواستان را پرت کند.",
    "«شکوه و عظمت ذات آنهاست که موجب می‌شود به جای تعجیل برای به دست آوردن انگیزه، آن را مورد تأمل قرار دهند، عاملی که در درازمدت دست‌آوردهای فکری و هنری را برایشان به دنبال دارد.",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند؛ برون‌گراها در خود آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند؛ برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند",
    "تفاوت درون‌گراها و برون‌گراها در میزان نیاز آنها به محرک بیرونی به منظور عملکرد مطلوب است. درون‌گرها برای احساس رضایت به محرک کمتری نیاز دارند، مثل صرف چای با دوستی صمیمی، حل کردن جدول کلمات متقاطع یا کتاب خواندن. برون‌گراها از محرک بیرونی لذت می‌برند؛ فعالیت‌هایی همچون ملاقات با افراد جدید، اسکی روی شیب‌های لغزنده و بالا بردن صدای موسیقی.",
    "جامعه به خودی خود فضایی است جهت آموزش ارزش‌های برون‌گرایانه و به ندرت جامعه‌ای بوده است که با این شدت آنها را توصیه نکرده باشد.",
    "درون‌گرایی نقش یین را برای برون‌گرایی ایفا می‌کند؛ به این معنی که پیام، همیشه متکی به بیان نیست؛ و مردم نه به خاطر شیوایی سخنان موسی، بلکه به دلیل اندیشمندانه بودن سخنانش از او پیروی کردند.",
    "رسانه‌ی اجتماعی اشکال جدیدی از رهبری را برای آن عده از مردم که در قالب دانشکده کسب‌وکار هاروارد قرار نمی‌گیرند، ممکن ساخته است.",
    "شاید رسانه‌ی اجتماعی ناتوانی ما برای ایجاد ارتباط اجتماعی در زندگی واقعی را جبران می‌کند: این صفحه همچون مانعی است بین ما و دنیا».",
    "درون‌گراها ترجیح می‌دهند به طور مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند راهی برای رسیدن به نوآوری باشد.",
    "اکنون دانشمندان می‌دانند که مغز می‌تواند در آن واحد به دو چیز توجه کند. آنچه عملکردهای چندگانه به نظر می‌رسد، در واقع پرداختن به امور گوناگون به صورت متناوب است که بهره‌وری را کاهش می‌دهد و امکان اشتباه را تا ۵۰ درصد افزایش می‌دهد.",
    "خلق و خو به الگوهای رفتاری و احساسی با منشأ ذاتی و زیست‌شناختی اشاره دارد که در زمان نوزادی و اوایل کودکی قابل مشاهده هستند؛ شخصیت، آمیزه‌ی پیچیده‌ای است که پس از ترکیب تأثیر فرهنگی و تجربه‌ی فردی با یکدیگر، تجلی می‌یابد. برخی خلق و خو را پایه و اساس، و شخصیت را بنای ساختار بشری می‌دانند.",
    "آمیگدال، به عنوان صفحه کلید عاطفی نیز عمل می‌کند و اطلاعات را از حواس دریافت می‌کند و به سایر بخش‌های مغز و سیستم عصبی علامت می‌دهد که چه پاسخی بدهند",
    "تحقیقات دیگری در زمینه‌ی شخصیت همچنین مؤید این فرضیه هستند که برون‌گرایی و درون‌گرایی مبنای فیزیولوژیکی و حتی ژنتیکی دارند.",
    "ما با خلق و خوهای از پیش آماده شده‌ای به دنیا می‌آییم که شخصیت‌های بزرگسالی ما را با قدرت شکل می‌دهند.",
    "ما فقط تا حدی می‌توانیم شخصیت‌مان را بسط دهیم. خلق و خوی ذاتی ما به رغم سبک زندگی‌مان بر ما اثر می‌گذارند",
    "نقطه‌ی دل‌انگیز شما جایی است که به حد مطلوبی در آن برانگیخته می‌شوید.",
    "حساسیت‌زدایی که اغلب به عنوان روشی برای غلبه بر فوبیا به کار می‌رود، شامل مواجهه‌ی مکرر خود (و آمیگدالتان) با چیزی است که از آن هراس دارید، البته در مقادیری که برایتان قابل اجرا باشد.",
    "«گناه کاربردی و متعادل می‌تواند در آینده نوع‌دوستی، مسئولیت‌پذیری فردی، رفتار سازش‌کارانه در مدرسه، و روابط هماهنگ، شایسته و اجتماعی با والدین، معلم‌ها و دوستان را در فرد تقویت کند»",
    "شرمندگی، یک احساس اخلاقی است. و نشانگر انسانیت، تواضع و تمایل به اجتناب از ستیزه‌جویی و برقراری صلح و آرامش است",
    "آمریکایی‌ها روی معاشرتی بودن تأکید دارند و به خصوصیاتی که ارتباطات آسان و شادی بخش را ایجاد می‌کنند، پاداش می‌دهند. چینی‌ها روی صفات عمیق‌تری تأکید دارند و روی فضائل و دستاوردهای اخلاقی تمرکز می‌کنند».",
    "پس، قابل درک است که غربی‌ها به جسارت و مهارت کلامی ارج بنهند، زیرا این ویژگی‌ها فردیت را رشد می‌دهند، در حالی که آسیایی‌ها به سکوت، فروتنی و حساس بودن پاداش می‌دهند که رشد دهنده‌ی پیوند گروهی است",
    "صفات ثابت و صفات آزاد با هم همزیستی دارند. بنا به نظریه‌ی خصیصه آزاد، ما با صفات شخصیتی معینی به دنیا می‌آییم و برخی از آنها از طریق فرهنگ به ما منتقل می‌شوند، صفاتی مثل درون‌گرایی، اما ما می‌توانیم با تکیه بر صفاتی که در خدمت «پروژه‌های شخصی اصلی» هستند، عمل کنیم.",
    "نکته‌ی نبوغ‌آمیز نظریه لیتل، این است که به نحوی هوشمندانه این ناراحتی را برطرف می‌کند. بله، ما فقط وانمود می‌کنیم که برون‌گرا هستیم، و بله این عدم سنخیت می‌تواند به لحاظ اخلاقی دو پهلو باشد (بگذریم از اینکه می‌تواند طاقت فرسا هم باشد)، اما اگر این تظاهر، در خدمت به عشق یا حرفه‌ی ما باشد، آنگاه کاملاً برمبنای توصیه‌ی شکسپیر عمل می‌کنیم.",
    "حسادت احساس ناپسندی است، اما حقیقت را آشکار می‌کند.",
    "در واقع، وجود قدرت‌های عظیم در برخی افراد به این معناست که انرژی لازم برای فعالیت در سایر عرصه‌ها از آن‌ها گرفته شده است.\n- آلن شاون",
    "برخی از روان‌شناسان این دو گرایش را بر محورهای عمودی و افقی ترسیم می‌کنند، طیف برون‌گرا-درون‌گرا روی خط افقی و طیف مضطرب-آرام روی خط عمودی. با این مدل، در نهایت، چهار تیپ شخصیتی دارید: برون‌گرای آرام، برون‌گرای مضطرب (یا تکانشی)، درون‌گرای آرام، و درون‌گرای مضطرب. به‌عبارت دیگر، شما می‌توانید یک برون‌گرای کم‌رو مثل باربارا استرایسند باشید، کسی که شخصیتی خارق‌العاده دارد اما به‌شدت از روی صحنه بودن وحشت دارد، یا مثل بیل گیتس که فردی درون‌گراست اما کم‌رو نیست، او اغلب اوقاتش را در تنهایی به سر می‌برد، اما ترسی از شنیدن نظرات دیگران ندارد.",
    "مارک تواین روزی داستان مردی را تعریف کرد که کل سیارهٔ زمین را جست‌وجو می‌کرد تا مقتدرترین ژنرالی را که تا آن زمان زیسته بود پیدا کند. وقتی فهمید کسی که دنبالش می‌گشته قبلاً دار فانی را وداع گفته و به بهشت رفته است، به دروازه‌های مرواریدی بهشت سفر کرد تا او را بیابد. پطرس به مردی با ظاهری معمولی اشاره کرد.\nآن مرد به‌اعتراض گفت: «من او را وقتی روی زمین زندگی می‌کرد می‌شناختم، او فقط یک پینه‌دوز است.»\nپطرس گفت: «می‌دانم، اما اگر او یک ژنرال بود، بزرگ‌ترین ژنرال می‌شد.»\nهمهٔ ما باید به دنبال پینه‌دوزهایی باشیم که ممکن است ژنرال‌های بزرگی شوند. به این معنا که باید روی کودکان درون‌گرا تمرکز کنیم، چون استعدادهای آن‌ها اغلب در خانه، مدرسه یا زمین بازی از بین می‌روند.",
    "«شواهد علمی نشان می‌دهند صاحبان کسب‌وکار باید دیوانه باشند که بخواهند از گروه‌های طوفان فکری استفاده کنند. اگر شما نیروهایی مستعد و باانگیزه دارید و خلاقیت یا کارایی بالاترین اولویت را برای‌تان دارند، باید آن‌ها را تشویق کنید که به‌تنهایی کار کنند.»",
    "کم‌رویی یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درون‌گرایی به‌معنای ترجیح دادن محیط‌هایی است که خیلی تحریک‌کننده نیستند. کم‌رویی ذاتاً دردناک است، در حالی که درون‌گرایی چنین نیست.",
    "برخی از روان‌شناسان این دو گرایش را بر محورهای عمودی و افقی ترسیم می‌کنند، طیف برون‌گرا-درون‌گرا روی خط افقی و طیف مضطرب-آرام روی خط عمودی. با این مدل، در نهایت، چهار تیپ شخصیتی دارید: برون‌گرای آرام، برون‌گرای مضطرب (یا تکانشی)، درون‌گرای آرام، و درون‌گرای مضطرب",
    "اگر شما یک درون‌گرا باشید این را می‌دانید که تبعیض قائل شدن نسبت به افراد آرام می‌تواند آن‌ها را دچار رنج روانی عمیقی سازد.",
    "به‌عنوان مثال، اینکه تفاوت درون‌گراها و برون‌گراها در میزان نیاز آن‌ها به محرک بیرونی به‌منظور عملکرد مطلوب است. درون‌گراها برای احساس رضایت به محرک کمتری نیاز دارند، مثل صرف چای با دوستی صمیمی، حل کردن جدول کلمات متقاطع یا کتاب خواندن. برون‌گراها از محرک بیرونی لذت می‌برند، فعالیت‌هایی همچون ملاقات با افراد جدید، اسکی روی شیب‌های لغزنده و بالا بردن صدای موسیقی.",
    "خته بود با چنین وسوسه‌هایی مبارزه کند. با شجاعت، اما عصبی، روی صندلی نشست، در حالی که موکلانش در دو طرف نشسته بودند: مشاور عمومی در یک‌سو بود و مسئول مالی ارشد در سوی دیگر. از",
    "ساسمن در سخنان معروف خود می‌گوید: «نقش اجتماعی‌ای که فرهنگ جدید مبتنی بر شخصیت طلب می‌کرد، نقش یک بازیگر بود. هر امریکایی می‌بایست به یک خویشتن بازیگر تبدیل می‌شد.»",
    "دیوید وینتر، روان‌شناس شخصیتی، در توضیح اینکه چرا فرد درون‌گرا ترجیح می‌دهد تعطیلاتش را با مطالعه کنار ساحل سپری کند تا در یک کشتی تفریحی مهمانی بگیرد، می‌گوید: «سایرین خیلی تحریک‌کننده هستند، آن‌ها در فرد درون‌گرا احساس تهدید، ترس، جنگ و عشق را ایجاد می‌کنند. یکصد انسان در قیاس با صد کتاب یا صد دانه شن خیلی تحریک‌کننده‌ترند.»",
    "یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند، برون‌گراها در خودِ آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند، برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به‌قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند.",
    "درون‌گراها اغلب آهسته‌تر و آگاهانه‌تر عمل می‌کنند. آن‌ها دوست دارند در هر زمان، روی یک کار تمرکز کنند و از قدرت تمرکز بالایی برخوردارند. آن‌ها به‌ندرت شیفتهٔ جذابیت‌هایی همچون ثروت و شهرت می‌شوند.",
    "کم‌رویی و درون‌گرایی، با تمام تفاوت‌هایی که دارند، دارای وجه اشتراکی عمیق‌اند. حالت ذهنی یک برون‌گرای کم‌رو که آرام در جلسهٔ کاری می‌نشیند شاید با وضعیت ذهنی یک درون‌گرای آرام، بسیار متفاوت باشد - فرد کم‌رو از صحبت کردن هراس دارد، در حالی که فرد درون‌گرا صرفاً بیش از حد برانگیخته شده است - اما از منظر بیرونی، هر دوی آن‌ها شبیه هم هستند. این می‌تواند به هر دو تیپ این بینش را بدهد که چگونه توجه ما به داشتن جایگاه نخست، ما را از دیدن چیزهای خوب، هوشمندانه و خردمندانه بازمی‌دارد.",
    "مارتین لوتر کینگ جونیور خطاب به جمعیت سخن می‌گوید: «زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشندهٔ زمستان خسته می‌شوند.»",
    "چرا تبلیغ و ارج نهادنِ برون‌گرایی، که امروزه در جهان رواج دارد، باعث هدررفت انرژی و استعداد حداقل یک سوم افراد جامعه می‌شود.",
    "آمارهای مختلف، یک‌سوم تا نیمی از امریکایی‌ها – به‌عبارت دیگر، دست‌کم یک نفر از هر دو یا سه نفری که می‌شناسید، درون‌گرا هستند (با فرض بر اینکه ایالات متحده در زمره برون‌گراترین ملت‌ها قرار دارد، این رقم باید دست‌کم به‌اندازهٔ سایر بخش‌های جهان باشد). اگر خود شما یک درون‌گرا نیستید، حتماً فرزندی درون‌گرا دارید، بر فردی درون‌گرا مدیریت می‌کنید، یا با یک درون‌گرا ازدواج کرده‌اید.\nچنانچه این آمار متعجب‌تان می‌کند، احتمالاً به این دلیل است که بسیاری از افراد وانمود می‌کنند که برون‌گرا هستند. برخی درون‌گراهای ناپیدا در زمین‌های بازی کشف‌نشده می‌مانند،",
    "است اگر ایدئال برون‌گرا را چنین بی‌فکرانه بپذیریم. برخی از عظیم‌ترین ایده‌ها، آثار هنری و اختراعات ما - از نظریهٔ تکامل تا گل‌های آفتاب‌گردان ون‌گوگ و رایانهٔ شخصی - همگی دستاوردهای افرادی آرام و متفکرند که می‌دانستند چگونه با دنیای درون خود هماهنگ شوند و گنج‌هایی را در آن بیابند. بدون درون‌گراها دنیا فاقد آثاری از این قبیل بود:\n- نظریهٔ جاذبه و نظریهٔ نسبیت\n- شعر ویلیام باتلر ییتس به نام ظهور دوباره\n- اشعار شوپن",
    "کارل یونگ روان‌شناس برجسته، کتابی بسیار مهم تحت عنوان تیپ‌های روان‌شناختی منتشر کرده بود، و واژه‌های درون‌گرا و برون‌گرا را به‌عنوان ستون‌های اصلی شخصیت به عموم جامعه شناسانده بود. یونگ می‌گفت درون‌گراها به سمت دنیای درونی افکار و احساسات گرایش دارند، برون‌گراها به زندگی بیرونی مردم و فعالیت‌ها سوق پیدا می‌کنند. درون‌گراها همواره بر مفهوم رخدادهای پیرامون خود تمرکز دارند، برون‌گراها در خودِ آن رخدادها غرق می‌شوند. درون‌گراها انرژی خود را در تنهایی بازیابی می‌کنند، برون‌گراها زمانی به بازیافتن انرژی خود نیاز پیدا می‌کنند که به‌قدر کافی با مردم معاشرت نکرده باشند. چنانچه آزمون شخصیت مایرز- بریگز را انجام داده باشید، آزمونی که بر اساس نحوهٔ تفکر یونگ طراحی شده است",
    "اما کم‌رویی و درون‌گرایی، با تمام تفاوت‌هایی که دارند، دارای وجه اشتراکی عمیق‌اند. حالت ذهنی یک برون‌گرای کم‌رو که آرام در جلسهٔ کاری می‌نشیند شاید با وضعیت ذهنی یک درون‌گرای آرام، بسیار متفاوت باشد - فرد کم‌رو از صحبت کردن هراس دارد، در حالی که فرد درون‌گرا صرفاً بیش از حد برانگیخته شده است",
    "پس از اینکه مدتی را در جمع سپری می‌کنم احساس می‌کنم انرژی‌ام تحلیل رفته است، حتی اگر لذت برده باشم.",
    "درون‌گرایی و برون‌گرایی در تعامل با سایر ویژگی‌های شخصیتی و سوابق شخصی، انواع بسیار متفاوتی از انسان‌ها را شکل می‌دهند. لذا اگر شما یک مرد امریکایی هنرمند باشید که پدرتان آرزو داشته مثل برادرهای پرجنب‌وجوش‌تان به یک تیم فوتبال ملحق شوید، تبدیل به فردی درون‌گرا از نوعی بسیار متفاوت با مثلاً یک زن صاحب کسب‌وکار فنلاندی خواهید شد که والدینش نگهبان فانوس دریایی بوده‌اند (فنلاندی‌ها به درون‌گرا بودن شهرت دارند. این یک لطیفهٔ فنلاندی است: از کجا می‌فهمید یک فنلاندی دوست‌تان دارد؟ از اینکه به‌جای نگاه کردن به کفش‌های خودش، به کفش‌های شما چشم بدوزد).",
    "بسیاری از درون‌گراها «به‌شدت حساس» اند، که شاید شاعرانه به نظر برسد، اما این در واقع یک واژهٔ فنی در روان‌شناسی است. اگر شما یک درون‌گرای حساس باشید، بیش از یک فرد معمولی از سونات مهتاب بتهوون جمله‌ای بامعنا یا عملی بسیار مهرآمیز لبریز از احساس شعف می‌شوید. شما بیشتر از سایرین از خشونت و پلیدی رنج می‌کشید و احتمالاً انسانی بسیار باوجدان هستید. در کودکی احتمالاً به شما لقب «خجالتی» می‌دادند و حتی امروز در موقعیت‌هایی مثل سخنرانی کردن یا اولین ملاقاتی که احساس می‌کنید در آن ارزیابی می‌شوید، عصبی می‌شوید.",
    "اقتصاد جدید، نوع جدیدی از انسان را می‌طلبد: فروشنده، فعال اجتماعی، فردی آمادهٔ لبخند زدن، دست دادن استادانه و توانایی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با همکاران و در عین حال رقابت با آن‌ها. دیل به صفوف فزایندهٔ فروشندگان ملحق می‌شود و در این مسیر با دارایی‌هایی پیش می‌رود که قدرت کلام مهم‌ترین آن‌هاست.",
    "کارنگی می‌نویسد: «در روزگاری که پیانو و حمام کالاهایی تجملی محسوب می‌شدند، مردم توانایی سخنرانی را استعدادی خاص فرض می‌کردند که فقط برای وکلا، کشیشان یا سیاست‌مداران ضرورت داشت. امروزه می‌دانیم که این توانایی، سلاح ضروری کسانی است که مشتاقانه در حوزهٔ کسب‌وکار مشغول رقابت‌اند.»",
    "یکی از لنزهای بسیار قدرتمندی که می‌توان از طریق آن تغییر از منش به شخصیت را مشاهده کرد، روش خودیاری است که دیل کارنگی نقشی چشمگیر در ایجاد آن داشت. کتاب‌های خودیاری همیشه در روان‌شناسی امریکایی جایگاهی مهم داشته‌اند. بسیاری از نخستین راهنماهای رفتار، حکایت‌های مذهبی مثل کتاب سیروسلوک زائر بودند؛ کتابی که در سال ۱۶۷۸ منتشر شد و به خوانندگان آگاهی می‌داد که اگر می‌خواهند به بهشت بروند باید رفتاری خویشتن‌دارانه در پیش بگیرند. کتاب‌های آگاهی‌بخش قرن نوزدهم کمتر مذهبی بودند اما همچنان ارزش منش شریف را به مردم متذکر می‌شدند. آن‌ها مطالعات موردی قهرمانان تاریخی همچون آبراهام لینکلن را برجسته و نمایان می‌ساختند.",
    "کتاب‌های خودیاری همیشه در روان‌شناسی امریکایی جایگاهی مهم داشته‌اند. بسیاری از نخستین راهنماهای رفتار، حکایت‌های مذهبی مثل کتاب سیروسلوک زائر بودند؛ کتابی که در سال ۱۶۷۸ منتشر شد و به خوانندگان آگاهی می‌داد که اگر می‌خواهند به بهشت بروند باید رفتاری خویشتن‌دارانه در پیش بگیرند. کتاب‌های آگاهی‌بخش قرن نوزدهم کمتر مذهبی بودند اما همچنان ارزش منش شریف را به مردم متذکر می‌شدند.",
    "اما در سال ۱۹۲۰، کتاب‌های معروف خودیاری تمرکزشان را از فضیلت درونی به جذابیت بیرونی تغییر دادند. یکی از آن‌ها به موضوع «بدانیم چه بگوییم و چطور بگوییم» پرداخته بود. در کتاب دیگری آمده بود: «خلق یک شخصیت، نشانهٔ قدرت است.» و در سومین کتاب: «به هر طریق تلاش کنید طوری رفتار کنید که مردم بگویند او یک رفیق دوست‌داشتنی تواناست.» این آغاز محبوبیت شخصیتی است.",
    "توصیه‌های قرن نوزدهم روی صفاتی تأکید می‌کردند که هرکسی می‌توانست آن‌ها را با تلاش در خود بهبود دهد، ویژگی‌هایی که اغلب با واژه‌هایی از این دست وصف می‌شدند:\nشهروندی\nوظیفه\nکار\nکردار طلایی\nافتخار\nمحبوبیت\nارزش‌های اخلاقی\nادب\nوحدت وجودی",
    "کارل یونگ به جایگاه درون‌گرایی که به‌تازگی متزلزل شده بود اشاره کرد. یونگ درون‌گراها را به‌مثابه «آموزش‌دهندگان و ترویج‌کنندگان فرهنگ» می‌دید که ارزش «زندگی درونی را که تمدن ما به‌شکلی دردناک فاقد آن است» نشان می‌دادند. اما می‌دانست که «توداری و خجالتی بودنِ به‌ظاهر بی‌اساسِ» آن‌ها طبیعتاً متعصب‌های کنونی را علیه این تیپ شخصیتی برخواهد انگیخت.",
    "اما نیاز به ابراز اعتمادبه‌نفس در هیچ‌کجا بیش از مفهوم جدید روان‌شناسی به نام عقدهٔ حقارت آشکار نبود. عبارت عقدهٔ حقارت را، آن‌گونه که در مطبوعات معروف منتشر شد، در دههٔ ۱۹۲۰ روان‌شناسی ویَنی به نام آلفرد آدلر ابداع کرد که احساسات مبتنی بر بی‌کفایتی و عواقب آن را شرح می‌داد",
    "ایدهٔ بسته‌بندی نگرانی‌های اجتماعی در لفافهٔ شسته‌رفتهٔ یک عقدهٔ روان‌شناختی برای بسیاری از امریکایی‌ها جذاب بود. عقدهٔ حقارت به توضیحی همه‌منظوره تبدیل شد که مشکلات بسیاری از حوزه‌های زندگی، از عشق گرفته تا مشکلات والدینی و شغل، را در برمی‌گرفت. در سال ۱۹۲۴، مجلهٔ کولیرز سرگذشت زنی را به چاپ رساند که از ازدواج با مرد موردعلاقه‌اش می‌ترسید چون آن مرد دچار عقدهٔ حقارت بود و در هیچ کاری موفق نمی‌شد. مجلهٔ مشهور دیگری مقاله‌ای تحت عنوان فرزند شما و آن عقدهٔ مُد روز را به چاپ رساند که در آن برای مادران شرح داده شده بود که چه چیزی موجب عقدهٔ حقارت در کودکان می‌شود و چگونه می‌توان از آن پیشگیری یا آن را درمان کرد.",
    "دراکر معلم مدیریت نوشته است: «برخی خودشان را در دفاتر کارشان زندانی می‌کردند و برخی دیگر بیش از حد اجتماعی بودند. برخی سریع و غیرمنتظره بودند و برخی دیگر موقعیت را بررسی می‌کردند و هرگز به نتیجه نمی‌رسیدند... تنها ویژگی شخصیتی مشترکی که مدیران تأثیرگذاری که با آن‌ها مواجه شدم آن را نداشتند، این بود که: آن‌ها یا کاریزما نداشتند یا کاریزمای خیلی کمی داشتند و این اصطلاح و معنی آن کاربرد اندکی برای آن‌ها داشت.»",
    "از سوی دیگر، برون‌گراها می‌توانند چنان رویدادها را به خودشان منتسب کنند که ممکن است در طول راه ایده‌های خوب دیگران را از دست بدهند و کارکنان را به منفعل بودن سوق دهند. فرانسیسکو گینو می‌گوید: «این قسم رهبران اغلب زیاد حرف می‌زنند و به هیچ‌یک از ایده‌هایی که دنباله‌روهای‌شان سعی می‌کنند مطرح کنند گوش نمی‌دهند.» اما رهبران برون‌گرا با توانایی ذاتی‌ای که برای الهام بخشیدن دارند، در مواجهه با کارکنان منفعل‌تر، به نتایجی بهتر دست پیدا می‌کنند.",
    "به‌گفتهٔ گرانت، نشریه‌های مشهور فعلی همواره مملو از پیشنهاداتی هستند مبنی بر اینکه رهبران درون‌گرا مهارت‌های سخنوری در جمع را تمرین کنند و بیشتر لبخند بزنند. اما تحقیق گرانت نشان می‌دهد دست‌کم در یک مورد مهم، یعنی تشویق کارکنان به خلاق بودن، به آن‌ها اجازه می‌دهند کاری را که به‌صورت طبیعی انجام می‌دهند در پیش بگیرند. گرانت می‌نویسد: «از سوی دیگر شاید بهتر باشد رهبران برون‌گرا سبکی محتاطانه‌تر و آرام‌تر را در پیش بگیرند. شاید بهتر باشد یاد بگیرند که بنشینند تا شاید دیگران بایستند.»\nهمان کاری که زنی به نام رزا پارکس به‌صورت فطری انجام داد.",
    "بازی‌های کدنویسی جنگی در حوزه‌های فناوری به‌خوبی شناخته شده‌اند، اما یافته‌های مارکو و لیستر محدوده‌ای فراتر از دنیای برنامه‌نویس‌های رایانه را در بر می‌گیرند. انبوه داده‌های اخیرِ بسیاری از صنایع گوناگون درباره دفاتر باز مؤید نتایج این بازی‌ها هستند. بنا بر این یافته‌ها، دفاتر باز موجب کاهش بهره‌وری و تضعیف حافظه‌اند. آن‌ها با هدف بهره‌وری بالا طراحی شده‌اند. آن‌ها افراد را بیمار، متخاصم، و بی‌انگیزه می‌کنند و همچنین باعث می‌شوند احساس ناامنی کنند. کارکنان دفاتر کاری باز، بیشتر از فشارخون بالا، سطوح اضطراب زیاد و سرماخوردگی رنج می‌برند.",
    "آن‌ها بیشتر با همکاران‌شان بحث می‌کنند و نگران‌اند که همکاران‌شان تماس‌های تلفنی‌شان را استراق‌سمع کنند و بخواهند از محتوای صفحات رایانه‌های‌شان مطلع شوند. آن‌ها کمتر با همکاران‌شان به‌صورت شخصی و مهرآمیز گفت‌وگو می‌کنند. اغلب قربانی صداهای بلند و غیرقابل‌کنترل می‌شوند که ضربان قلب‌شان را سریع‌تر می‌کند و موجب ترشح کورتیزول (هورمون بجنگ یا فرار کن؛ «استرس») می‌شود. چنین فضایی افراد را به‌لحاظ اجتماعی از هم دور و همچنین مستعد عصبانیت، پرخاشگری و بی‌میلی جهت کمک به دیگران می‌کند.",
    "در واقع به نظر می‌رسد برانگیخته شدن بیش از اندازه مانع یادگیری می‌شود: بنا بر تحقیقی که اخیراً صورت گرفته، افراد پس از قدم زدن به‌تنهایی در جنگل، یادگیری بهتری دارند تا پس از پیاده‌روی در محیط شلوغ خیابان یک شهر. تحقیق دیگری که ۳۸.۰۰۰ انش‌پژوه در بخش‌های متفاوت انجام دادند نشان داد یکی از موانع بزرگ بهره‌وری، وقفه ایجاد کردن در کار افراد است. حتی انجام چند کار به‌طور هم‌زمان که امروزه در دفاتر کار بسیار موردتحسین و احترام است کم‌کم تبدیل به اسطوره می‌شود.",
    "درس روشن است، ما به‌منظور ایجاد تحول در شرکت‌ها به شخصیت‌های غول‌مانند نیاز نداریم، ما به رهبرانی نیاز داریم که نه درصدد ساختن نفس خود، بلکه سازمان‌های تحت مدیریت‌شان باشند.",
    "تحقیقات نشان می‌دهند مؤثرترین تیم‌ها متشکل از ترکیبی سالم از درون‌گراها و برون‌گراها هستند و همین امر درمورد بسیاری از ساختارهای رهبری نیز صدق می‌کند.",
    "مشترک‌ترین و مخرب‌ترین سوءتفاهم در خصوص تیپ شخصیتی این است که «درون‌گراها ضد اجتماعی و برون‌گراها اجتماعی هستند». اما همان‌طور که متوجه شدیم، هیچ‌یک از این فرمول‌ها درست نیستند؛ درون‌گراها و برون‌گراها به‌شکلی متفاوت اجتماعی هستند.",
    "درون‌گراهایی که در چهارچوب ارزشی ایدئال برون‌گرا زندگی می‌کنند، همچون زنانی که در دنیای مردان زندگی می‌کنند، به‌خاطر رفتاری که از ویژگی درونی‌شان برمی‌خیزد، دست‌کم گرفته می‌شوند. برون‌گرایی تا حد وسیعی سبک شخصیتی جذابی به شمار می‌رود، اما ما آن را به معیاری ظالمانه تبدیل کرده‌ایم که اغلب احساس می‌کنیم باید با آن هم‌نوا شویم.",
    "درون‌گرایی نه به معنی خجالتی بودن، گوشه‌گیری یا ضعف در ارتباط برقرار کردن با دیگران، بلکه صرفا یک ویژگی شخصیتی است.",
    "«مهربانی قدرتمند است... تنهایی به‌لحاظ اجتماعی سازنده است...",
    "همچنین، بسیاری از روان‌شناسان معتقدند درون‌گراها و برون‌گراها به‌نحوی متفاوت عمل می‌کنند. برون‌گراها مسائل را به‌سرعت حل‌وفصل می‌کنند. آن‌ها به‌سرعت (و گاهی با عجله) تصمیم می‌گیرند و به‌راحتی می‌توانند چند کار را با هم انجام دهند و ریسک کنند. آن‌ها دوست دارند به‌خاطر منافعی همچون پول و جایگاه اجتماعی دست به مخاطره بزنند. درون‌گراها اغلب آهسته‌تر و آگاهانه‌تر عمل می‌کنند. آن‌ها دوست دارند در هر زمان، روی یک کار تمرکز کنند و از قدرت تمرکز بالایی برخوردارند. آن‌ها به‌ندرت شیفتهٔ جذابیت‌هایی همچون ثروت و شهرت می‌شوند.\nشخصیت‌های ما سبک‌های اجتماعی‌مان را نیز شکل می‌دهند. برون‌گراها کسانی هستند که به مهمانی شام شما نشاط می‌بخشند و سخاوتمندانه به لطیفه‌های شما می‌خندند. آن‌ها معمولاً",
    "درون‌گرایی -همراه با پسرعموهایش، یعنی حساسیت، جدیت و کم‌رویی- اکنون یک تیپ شخصیتی درجه‌دو محسوب می‌شود که جایی بین ناامیدی و آسیب‌شناسی قرار می‌گیرد. درون‌گراهایی که در چهارچوب ارزشی ایدئال برون‌گرا زندگی می‌کنند، همچون زنانی که در دنیای مردان زندگی می‌کنند، به‌خاطر رفتاری که از ویژگی درونی‌شان برمی‌خیزد، دست‌کم گرفته می‌شوند. برون‌گرایی تا حد وسیعی سبک شخصیتی جذابی به شمار می‌رود، اما ما آن را به معیاری ظالمانه تبدیل کرده‌ایم که اغلب احساس می‌کنیم باید با آن هم‌نوا شویم.",
    "برون‌گراها مسائل را به‌سرعت حل‌وفصل می‌کنند. آن‌ها به‌سرعت (و گاهی با عجله) تصمیم می‌گیرند و به‌راحتی می‌توانند چند کار را با هم انجام دهند و ریسک کنند. آن‌ها دوست دارند به‌خاطر منافعی همچون پول و جایگاه اجتماعی دست به مخاطره بزنند. درون‌گراها اغلب آهسته‌تر و آگاهانه‌تر عمل می‌کنند. آن‌ها دوست دارند در هر زمان، روی یک کار تمرکز کنند و از قدرت تمرکز بالایی برخوردارند. آن‌ها به‌ندرت شیفتهٔ جذابیت‌هایی همچون ثروت و شهرت می‌شوند",
    "درون‌گراها الزاماً کم‌رو هم نیستند. کم‌رویی یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درون‌گرایی به‌معنای ترجیح دادن محیط‌هایی است که خیلی تحریک‌کننده نیستند. کم‌رویی ذاتاً دردناک است، در حالی که درون‌گرایی چنین نیست.",
    "به‌راحتی می‌توان خوش‌صحبتی را با استعداد اشتباه گرفت. فردی را می‌بینیم که خوب سخن می‌گوید و به‌راحتی معاشرت می‌کند و همهٔ این ویژگی‌ها قابل‌تقدیرند. خب، چرا این‌طور است؟ این‌ها ویژگی‌های ارزشمندی هستند، اما ما معمولاً برای سخنوری ارزش خیلی زیادی قائل هستیم و به تفکر مفهومی و انتقادی بهای چندانی نمی‌دهیم.»",
    "«چرا همهٔ شما به ما زور می‌گویید؟»\nپلیس می‌گوید: «من نمی‌دانم، اما قانون، قانون است و شما اکنون بازداشتید!»",
    "«زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشندهٔ زمستان خسته می‌شوند.»",
    "اما در بسیاری از موارد فقط یک «تیپ» شخصیتی را تحسین می‌کنیم؛ تیپی که به‌راحتی «خودش را در جمع ابراز می‌کند».",
    "داستان «اتوبوس عازم ابیلین» گرایش ما را به دنباله‌روی از کسانی که دست به عمل می‌زنند (هر عملی) نشان می‌دهد. ما نیز به همین شکل مایل هستیم به سخنوران پویا و پرانرژی قدرت بدهیم.",
    "کاگان با زحمت و مشقت مستنداتی را برای ما فراهم آورده است که نشان می‌دهند واکنش‌پذیری بالا از زمینه‌های زیستی درون‌گرایی است",
    "افراد بسیار حساس همچنین اطلاعات مربوط به محیط خود را به‌لحاظ فیزیکی و عاطفی و به‌نحوی بسیار عمیق پردازش می‌کنند. آن‌ها به پیچیدگی‌های ظریفی توجه می‌کنند که دیگران نمی‌بینند، مثلاً تغییر حالت فردی دیگر یا لامپی که نور زیادی دارد.",
    "«تیپ شخصیتی حساس یا واکنش‌پذیر اشاره به روشی دارد مبنی بر مشاهده و دقت قبل از عمل که فرد را به اجتناب از خطرات، شکست‌ها و اتلاف انرژی که مستلزم نوعی سیستم عصبی است که به‌طور ویژه به‌منظور مشاهده و تشخیص تفاوت‌های ظریف طراحی شده است، سوق می‌دهد: تدبیری بر اساس کسب اطمینان یا احتیاط و دقت قبل از انجام هر کاری.»",
    "«چیزی به‌عنوان بهترین شخصیت... (در حیوانات) وجود ندارد، بلکه تنوع شخصیت‌هاست که به‌واسطهٔ انتخاب طبیعی حفظ می‌شود.»",
    "کوکائین و هروئین موجب تحریک نورون‌های آزادکنندهٔ دوپامین در انسان و در نتیجه سرخوشی او می‌شوند.",
    "سیالی، حالتی از کمال مطلوب است که طی آن شما به‌طور کامل خود را درگیر فعالیتی می‌کنید، خواه شنا کردن در مسیرهای طولانی باشد یا آهنگ‌سازی، کُشتی سومو یا رابطهٔ جنسی. در حالت سیالی، نه خسته می‌شوید نه مضطرب و نه شایستگی‌تان را زیر سؤال می‌برید. ساعت‌ها می‌گذرند بدون اینکه متوجه شوید.",
    "در عوض واژهٔ ساتیاگراها به‌معنای «پایداری در جست‌وجوی حقیقت» را ابداع کرد.\n اما، بنا به‌معنی لغت ساتیاگراها، منفعل بودن گاندی به‌هیچ‌وجه ضعف نبود. بلکه به‌معنای تمرکز روی هدفی غایی و خودداری از معطوف کردن انرژی به کشمکش‌های غیرضروری در طول این مسیر بود.",
    "موقعیت‌گراها ادعا می‌کنند اظهارنظرهای کلی ما درباره مردم، از جمله واژه‌هایی که برای توصیف یکدیگر به کار می‌بریم، مثل خجالتی، پرخاشجو، باوجدان یا سازگار، گمراه‌کننده هستند. زیرا هیچ خویشتن اصلی‌ای در کار نیست؛ ما با خویشتن‌هایی متفاوت مواجهیم که محصول موقعیت‌های متفاوت‌اند.",
    "بنا بر نتایج تحقیقی شایان توجه، کسانی که احساسات منفی را سرکوب می‌کنند احتمالاً آن احساسات را بعدها به طرق غیرمنتظره بروز می‌دهند.",
    "آنچه روان‌شناسان «نیاز به روابط صمیمانه» می‌نامند، در درون‌گراها و برون‌گراها به یک شکل ابراز می‌شود.",
    "«زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشندهٔ زمستان خسته می‌شوند.»",
    "«نقش اجتماعی‌ای که فرهنگ جدید مبتنی بر شخصیت طلب می‌کرد، نقش یک بازیگر بود. هر امریکایی می‌بایست به یک خویشتن بازیگر تبدیل می‌شد.»",
    "چطور از منش به شخصیت رسیدیم بدون اینکه بفهمیم در طول این مسیر چه چیز مهمی را قربانی کردیم؟",
    "در بسیاری از زمینه‌ها فقط در تنهایی می‌توانید آگاهانه تمرین کنید؛ عاملی که آن را کلید موفقیت استثنایی عنوان کرده است. وقتی آگاهانه تمرین می‌کنید به نکات یا دانشی پی می‌برید که خارج از دسترس‌تان هستند و لذا تلاش می‌کنید عملکردتان را ارتقا دهید، از نحوهٔ پیشرفت‌تان آگاه شوید و بر همان اساس آن را اصلاح کنید.",
    "ما چنان تحت‌تأثیر قدرت همکاری آنلاین قرار گرفتیم که به هر نوع کار گروهی بیش از حد ارج نهادیم تا جایی که ارزش تفکر انفرادی را نادیده گرفتیم. ما نمی‌توانیم درک کنیم که شرکت در یک گروه کاری آنلاین به‌طور کلی شکلی از تنهایی است. در عوض گمان می‌کنیم موفقیت گروه‌های آنلاین در دنیای رودررو نیز تکرار خواهد شد.",
    "مشکل هراس از ارزیابی، مسئله‌ای است که نمی‌توانیم کار چندانی در خصوص آن انجام دهیم. شاید فکر کنید می‌توانید با اراده یا آموزش یا مجموعه‌ای از قوانین فرایند گروهی همچون قوانین آلکس آزبورن بر آن غلبه کنید. اما تحقیق اخیر در علم اعصاب نشان می‌دهد پیامدهای ترس از قضاوت شدن بسیار عمیق‌تر و وسیع‌تر از حد تصور ماست.",
    "فشار ناشی از هم‌گروهی‌ها نه‌فقط ناخوشایند است بلکه در واقع می‌تواند دیدگاه شما را درباره یک مسئله تغییر دهد.",
    "شاید به شما گفته شده «بیش از حد توی خودتان هستید»، جمله‌ای که اغلب به افراد آرام و متفکر گفته می‌شود.",
    "پشتکار چندان فریبنده نیست. اگر نبوغ شامل یک درصد انگیزه و نود و نه درصد تلاش باشد، فرهنگ ما به‌گونه‌ای است که برای همان یک درصد اهمیت بسیاری قائل می‌شویم. ما عاشق جلوه و روشنایی آن هستیم، اما قدرت عظیم در نود و نه درصد بقیه نهفته است.",
    "سیالی اغلب در شرایطی رخ می‌دهد که مردم «به‌اندازه‌ای از محیط اجتماعی مستقل می‌شوند که دیگر کاری را فقط به‌خاطر پاداش یا تنبیه انجام نمی‌دهند. فرد به‌منظور دستیابی به چنین خودمختاری‌ای باید یاد بگیرد که خودش به خودش پاداش بدهد».",
    "وقتی حس وظیفه‌شناسی‌تان شما را وادار می‌کند بیش از ظرفیت‌تان مسئولیت قبول کنید، به‌تدریج علاقه‌تان را از دست می‌دهید، حتی در اموری که به‌طور عادی به آن‌ها مشغول هستید. همچنین سلامت جسمانی‌تان را به خطر می‌اندازید. «کار احساسی»، یعنی تلاش برای کنترل و تغییر احساسات‌مان، با استرس، فرسودگی شغلی و حتی علائم فیزیکی همچون افزایش احتمال بیماری قلبی و عروقی همراه است",
    "به نظر می‌رسد میزان برون‌گرایی شما روی تعداد دوستان‌تان نیز تأثیر می‌گذارد، اما گویای این نیست که شما چقدر دوست خوبی هستید.",
    "اگر شما چیزی پیدا کنید که اشتیاق شدیدتان را برانگیزد یا باعث شود به استقبال چالش بروید، برای یک لحظه خودتان را فراموش می‌کنید. چیزی مثل مرخصی احساسی.»",
    "مبنی بر اینکه هر کجا می‌لغزیم همان جایی است که گنج‌مان در آن نهفته است.",
    "تا اینکه راننده به او دستور می‌دهد جایش را به مسافری سفیدپوست بدهد.\n زن فقط یک کلمه به زبان می‌آورد که به یکی از جرقه‌های بسیار مهم آتش اعتراض و مطالبهٔ حقوق مدنی قرن بیستم تبدیل می‌شود، کلمه‌ای که به امریکا کمک می‌کند به موجودیت بهتری از خود دست پیدا کند؛ «نه!»",
    "راننده او را تهدید به دستگیری می‌کند.\nرُزا پارکس می‌گوید: «همین کار را بکن.»\nیک افسر پلیس سر می‌رسد. از پارکس می‌پرسد چرا از جایش بلند نمی‌شود.\nاو به‌سادگی پاسخ می‌دهد: «چرا همهٔ شما به ما زور می‌گویید؟»\nپلیس می‌گوید: «من نمی‌دانم، اما قانون، قانون است و شما اکنون بازداشتید!»",
    ". مارتین لوتر کینگ جونیور خطاب به جمعیت سخن می‌گوید: «زمانی فرا می‌رسد که مردم از لگدمال شدن زیر پاهای آهنی ظلم و ستم به ستوه می‌آیند. می‌رسد زمانی که مردم دیگر از محروم شدن از آفتاب تابستان و ماندن در سرمای کشندهٔ زمستان خسته می‌شوند.»",
    "برای خوشبختی و موفقیت باید برون‌گرا باشید.",
    "داستان رزا پارکس به‌روشنی به ما یادآوری می‌کند که ما در طول تاریخ موردلطف رهبرانی قرار گرفته‌ایم که رغبتی نداشتند موردتوجه همگان قرار بگیرند.",
    "تیپ‌های حساس به‌شکلی بسیار پیچیده می‌اندیشند. همچنین به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا آن‌ها از گفت‌وگوهای کوتاه خسته می‌شوند.» او به من گفت: «اگر شما به‌شکلی پیچیده‌تر فکر می‌کنید، پس صحبت کردن درباره آب‌وهوا یا اینکه تعطیلات به کجا می‌روید، به‌اندازهٔ گفت‌وگو درباره ارزش‌ها یا اخلاقیات برای‌تان جالب نیست.»",
    "زیرا زندگی‌نامه‌اش را قدرت آرام نام گذاشت؛ عنوانی که تشویق‌مان می‌کند تا نگرش‌هایمان را زیر سؤال ببریم. چرا آرام نتواند قوی باشد؟!",
    "قابلیت مهمی که در طول دوران کاری به من کمک کرد شکیبایی بود. جدی می‌گویم. صبر و شکیبایی معمولاً کم‌اهمیت تلقی می‌شوند. منظور من تمام پروژه‌هاست، از کلاس سوم تا کلاس هشتم، من همهٔ مطالب را به‌تدریج آموختم و فهمیدم چگونه قطعات الکترونیکی را بدون اینکه خیلی به کتاب مراجعه کنم روی هم سوار کنم... یاد گرفتم خیلی نگران نتیجه نباشم، اما هر مرحله را با تمرکز انجام دهم و سعی کنم تا جایی که می‌توانم مراحل را کامل‌تر انجام دهم.",
    "وقتی فهمید «حساسیت، مبنایی فیزیولوژیکی دارد. این همان تحقیق است! این ویژگی من است! دیگر مجبور نیستم تلاش کنم خواسته‌های دیگران را برآورده کنم. در هر صورت نیازی نیست احساس کنم باید عذرخواهی یا از خودم دفاع کنم».",
    "وقتی فهمید «حساسیت، مبنایی فیزیولوژیکی دارد. این همان تحقیق است! این ویژگی من است! دیگر مجبور نیستم تلاش کنم خواسته‌های دیگران را برآورده کنم. در هر صورت نیازی نیست احساس کنم باید عذرخواهی یا از خودم دفاع کنم».",
    "در واقع، وجود قدرت‌های عظیم در برخی افراد به این معناست که انرژی لازم برای فعالیت در سایر عرصه‌ها از آن‌ها گرفته شده است.",
    "اینشتین که یک درون‌گرای تمام‌عیار بود می‌گفت: «موضوع این نیست که من خیلی باهوش هستم، موضوع این است که من مدت بیشتری را به اندیشیدن به مسائل اختصاص می‌دهم.»\n*",
    "او در هر مسابقه‌ای ثبت‌نام می‌کند و شب‌هنگام با سرعت به خانه می‌شتابد تا تمرین کند. بارها و بارها شکست می‌خورد؛ دیل سرسخت است اما هنوز یک سخنور نیست.",
    "کارنگی می‌نویسد: «در روزگاری که پیانو و حمام کالاهایی تجملی محسوب می‌شدند، مردم توانایی سخنرانی را استعدادی خاص فرض می‌کردند که فقط برای وکلا، کشیشان یا سیاست‌مداران ضرورت داشت. امروزه می‌دانیم که این توانایی، سلاح ضروری کسانی است که مشتاقانه در حوزهٔ کسب‌وکار مشغول رقابت‌اند.»",
    "تحقیقات نشان داده‌اند که به‌احتمال زیاد درون‌گراها بیش از برون‌گراها حاضرند حقایق زندگی شخصی‌شان را در فضای مجازی به اشتراک بگذارند، به‌گونه‌ای که خانواده و دوستان‌شان از خواندن آن‌ها متعجب شوند، اینکه بگویند آن‌ها می‌توانند «منِ حقیقی» را در فضای مجازی ابراز کنند و زمان بیشتری را در انواع معینی از بحث‌های اینترنتی صرف کنند.",
    "روان‌شناسان معمولاً برای شکست طوفان فکری گروهی سه دلیل را بیان می‌کنند. دلیل نخست طفره رفتن اجتماعی: در یک گروه برخی از افراد کنار می‌ایستند و اجازه می‌دهند دیگران کار را انجام دهند. دومین دلیل، ممانعت از تولید ایده: فقط یک نفر می‌تواند صحبت کند یا ایده‌ای مطرح کند، در حالی که سایر اعضای گروه مجبورند به‌صورت غیرفعال بنشینند. و دلیل سوم، هراس از ارزیابی، به‌معنای ترس افراد از احمق جلوه کردن در مقابل سایرین.",
    "گرچه ما می‌توانیم به محدوده‌های بیرونی خلق‌وخوی‌مان دست پیدا کنیم، اغلب بهتر است خودمان را کاملاً درون منطقه‌های امن خود جای دهیم.",
    "از اواخر دههٔ ۱۹۶۰، به‌مدت چندین دهه، روان‌شناسی پژوهشی به نام هانس ایسِنک فرضیه‌ای مطرح کرد مبنی بر اینکه موجودات بشری به دنبال سطوح «مناسبی» از برانگیختگی هستند، نه خیلی زیاد و نه خیلی کم. برانگیختگی عبارت است از مقدار داده‌هایی که از دنیای بیرون جذب می‌کنیم و می‌تواند اَشکال بسیاری داشته باشد، از سروصدا گرفته تا زندگی اجتماعی و نورهای چشمک‌زن. ایسِنک بر این باور بود که برون‌گراها در مقایسه با درون‌گراها برانگیختگی بیشتری را ترجیح می‌دهند و همین، علت بسیاری از تفاوت‌های آن‌هاست: درون‌گراها ترجیح می‌دهند درِ دفتر کارشان را ببندند و به کارشان مشغول شوند زیرا برای آن‌ها این قسم فعالیت فکری آرام، کمال مطلوب برانگیختگی است",
    "وقتی متوجه می‌شوید که درون‌گرایی و برون‌گرایی ارجحیت‌هایی برای سطوح معینی از برانگیختگی است، می‌توانید آگاهانه شروع کنید به قرار دادن خود در محیط‌هایی متناسب با شخصیت‌تان، محیط‌هایی که در آن‌ها نه در معرض تحریک بیش از حد قرار بگیرید، نه تحریک کمتر از حد و لذا نه خسته شوید و نه مضطرب. می‌توانید زندگی‌تان را مطابق با فضایی سازمان‌دهی کنید که روان‌شناسان شخصیتی «کمال مطلوب برانگیختگی» می‌نامند و من «نقطهٔ دل‌انگیز».",
    "انسان‌های برون‌گرا، در مقایسه با انسان‌های درون‌گرا، شرکای جنسی بیشتری دارند - این مزیت هر گونه‌ای است که می‌خواهد خودش را تکثیر کند - اما بیشتر مرتکب خیانت می‌شوند و بیشتر طلاق می‌گیرند، که این برای فرزندان تمام این زوج‌ها رخداد خوبی نیست. برون‌گراها بیشتر ورزش می‌کنند، اما درون‌گراها کمتر دچار تصادف‌ها و آسیب‌های غم‌انگیز می‌شوند. برون‌گراها از شبکه‌های وسیع‌تری از حمایت اجتماعی برخوردارند، اما مرتکب جرائم بیشتری می‌شوند. همان‌طور که یونگ حدود یک قرن پیش درباره این تیپ‌ها گفت «نرخ باروری در این تیپ‌ها] برون‌گرا [بیشتر است، در حالی که قدرت دفاعی‌شان کمتر است و در میان آن‌ها کسانی که به‌صورت انفرادی زندگی می‌کنند عمر کوتاه‌تری دارند؛ تیپ دیگر] درون‌گرا[نرخ باروری کمتری دارند، اما در زندگی انفرادی به ابزارهای فراوانی برای حفظ خود مجهز هستند».",
    "فردی که به پاداش حساسیت دارد، برای گرفتن پاداش انگیزهٔ خیلی زیادی دارد، از برنده شدن در قرعه‌کشی گرفته تا گذراندن یک عصر دل‌پذیر با دوستان. حساسیت به پاداش، ما را به دنبال کردن اهدافی همچون به دست آوردن پول، موقعیت و نفوذ اجتماعی ترغیب می‌کند، و انگیزهٔ بالا رفتن از نردبان و رسیدن به شاخه‌های دوردست و جمع‌آوری منتخب‌ترین میوه‌های زندگی را به ما می‌دهد.\n اما گاهی اوقات ما نسبت به پاداش بیش از حد حساس هستیم. حساسیت به پاداش به‌شکل افراطی می‌تواند مردم را دچار انواع مشکلات کند. ممکن است چنان محو دورنمای پاداش‌های دل‌انگیزی همچون سودهای عظیم در بازار سهام شویم که ریسک‌ها را دست‌کم بگیریم و به علائم آشکار هشداردهنده بی‌اعتنا باشیم.",
    "درون‌گراها در به تعویق انداختن لذت‌ها بهتر از برون‌گراها عمل می‌کنند؛ مهارت مهمی در زندگی که به هرچیزی، از نمرات بالاتر در آزمون ورود به دانشگاه گرفته تا درآمد بیشتر و شاخص پایین‌تر تودهٔ جسمی، مرتبط است. در یک مطالعه، دانشمندان به شرکت‌کنندگان امکان انتخاب یک پاداش کوچک اما فوری (یک سند هدیه از سایت آمازون)، یا سند هدیه‌ای بزرگ‌تر اما طی دو یا چهار هفته بعد را دادند. در واقع، پاداشِ بزرگ‌تر اما در آینده‌ای نزدیک و نه فوری، گزینه‌ای مطللوب‌تر بود. اما بسیاری از افراد گزینهٔ نخست را انتخاب کردند: «من پاداشم را همین حالا می‌خواهم»، و وقتی این کار را کردند یک اسکن مغزی نشان داد که شبکهٔ پاداش آن‌ها فعال شده بود.",
    "اگر نبوغ شامل یک درصد انگیزه و نود و نه درصد تلاش باشد، فرهنگ ما به‌گونه‌ای است که برای همان یک درصد اهمیت بسیاری قائل می‌شویم. ما عاشق جلوه و روشنایی آن هستیم، اما قدرت عظیم در نود و نه درصد بقیه نهفته است.\n اینشتین که یک درون‌گرای تمام‌عیار بود می‌گفت: «موضوع این نیست که من خیلی باهوش هستم، موضوع این است که من مدت بیشتری را به اندیشیدن به مسائل اختصاص می‌دهم.»",
    "درون‌گراها ترجیح می‌دهند به‌شکل مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند راهی برای رسیدن به نوآوری باشد",
    "او درون‌گرایی خود را در سنین پایین و در کالج کلرمونت مک کنا کشف کرد، زمانی که فهمید صبح زود از خواب برمی‌خیزد تا اوقاتش را در تنهایی و با صرف یک فنجان قهوه که بخار از آن بلند می‌شود سپری کند.",
    "درون‌گراهایی که در چهارچوب ارزشی ایدئال برون‌گرا زندگی می‌کنند، همچون زنانی که در دنیای مردان زندگی می‌کنند، به‌خاطر رفتاری که از ویژگی درونی‌شان برمی‌خیزد، دست‌کم گرفته می‌شوند",
    "والدین و معلم‌ها دست‌به‌یکی کردند تا شخصیت‌های کودکان کم‌حرف را بازسازی کنند.",
    "اگر رفتار هایپرتایمیک را تحسین کنید و در عین حال خویشتن آرام و متفکرتان را دوست داشته باشید، چه؟",
    "در چین روی گوش دادن تأکید بیشتری وجود داشته است، همین‌طور پرسیدن به‌جای صحبت کردن و اینکه بهتر است ابتدا نیازهای دیگران مطرح شوند.",
    "در ایالات متحده محور گفت‌وگو، میزان تأثیرگذاری شما در تبدیل تجارب‌تان به داستان است، در حالی که یک فرد چینی ممکن است نگران این باشد که مبادا با دادن اطلاعات بی‌اهمیت، بیش از حد وقت دیگران را تلف کند.",
    "وقتی از او پرسیدم منظورش از «خلاق» چیست، بدون اینکه لحظه‌ای درنگ کند پاسخ داد: «شما برای کار کردن در اینجا باید خوش‌مشرب، شوخ و بانشاط باشید.»",
    "افراد پس از قدم زدن به‌تنهایی در جنگل، یادگیری بهتری دارند تا پس از پیاده‌روی در محیط شلوغ خیابان یک شهر.",
    "اگر شما زمان بسیار زیادی را صرف تفریح و ارتباط با دیگران کنید، وقت کمتری برای مطالعه و یادگیری دارید. شما در زندگی‌تان فقط همین مقدار زمان را در اختیار دارید.",
    "افراد بسیار حساس معمولاً جهت‌گیری‌های فلسفی یا معنوی دارند تا مادی‌گرایانه یا کام‌جویانه.",
    "وقتی کرهٔ زمین غیرقابل‌سکونت باشد هیچ‌کس به برنده شدن یا بازنده شدن در هیچ انتخاباتی اهمیت نمی‌دهد.",
    "در سرمایه‌گذاری، ترسیدن، از متأسف بودن بهتر است.",
    "وقتی حس وظیفه‌شناسی‌تان شما را وادار می‌کند بیش از ظرفیت‌تان مسئولیت قبول کنید، به‌تدریج علاقه‌تان را از دست می‌دهید، حتی در اموری که به‌طور عادی به آن‌ها مشغول هستید.",
    "کسانی که به‌طور مداوم احساسات منفی‌شان را سرکوب می‌کنند، ممکن است به‌تدریج دیدگاهی منفی‌گرایانه‌تر به جهان پیدا کنند.",
    "به‌جای اینکه همه را دور یک میز بزرگ بنشانند که مستلزم همان گفت‌وگوهای جمعی بر سر موضوعات گوناگون است و امیلی بسیار از آن‌ها انزجار دارد، چرا شام را به‌صورت سلف‌سرویس سرو نکنند، به این شکل که افراد شام را در گروه‌های کوچک و حین گفت‌وگوی خودمانی روی مبل‌ها صرف کنند. به این شکل گرِگ می‌توانست مثل همیشه در مرکز اتاق باشد و امیلی نیز در گوشه‌وکنار و بتواند از گفت‌وگوهای دوستانه و دونفره لذت ببرد.",
    "«این سبک تدریس، بازتابی از جامعهٔ کسب‌وکار است که در آن احترام افراد به یکدیگر بر اساس توانایی‌های گفتاری است، نه اصالت یا بینش. شما باید کسی باشید که خوب صحبت می‌کند و توجه دیگران را به خودش جلب می‌کند. این نوعی نخبه‌گرایی بر مبنای عنصری غیر از شایستگی است.»",
    "«این سبک تدریس، بازتابی از جامعهٔ کسب‌وکار است که در آن احترام افراد به یکدیگر بر اساس توانایی‌های گفتاری است، نه اصالت یا بینش. شما باید کسی باشید که خوب صحبت می‌کند و توجه دیگران را به خودش جلب می‌کند. این نوعی نخبه‌گرایی بر مبنای عنصری غیر از شایستگی است.»",
    "همکاری موفق، یعنی جایگاهی که برای تیم در نظر می‌گیریم، باید بالاتر از جایگاه تک‌تک اعضا باشد. گروه وقتی شکست می‌خورد که هریک از اعضایش جایگاه بهتری در مقایسه با کل تیم داشته باشد، و شکست دقیقاً زمانی ممکن است رخ بدهد که دانشجویان برای ابراز وجود ارزش خیلی زیادی قائل شوند.",
    "تفاوت درون‌گراها و برون‌گراها در میزان نیاز آن‌ها به محرک بیرونی به‌منظور عملکرد مطلوب است. درون‌گراها برای احساس رضایت به محرک کمتری نیاز دارند، مثل صرف چای با دوستی صمیمی، حل کردن جدول کلمات متقاطع یا کتاب خواندن. برون‌گراها از محرک بیرونی لذت می‌برند، فعالیت‌هایی همچون ملاقات با افراد جدید، اسکی روی شیب‌های لغزنده و بالا بردن صدای موسیقی.",
    " اگر شما زمان بسیار زیادی را صرف تفریح و ارتباط با دیگران کنید، وقت کمتری برای مطالعه و یادگیری دارید. شما در زندگی‌تان فقط همین مقدار زمان را در اختیار دارید.»",
    ": «به نظر می‌رسد تمدن کنونی ما به فرد سلطه‌جو پاداش می‌دهد و او را فعال و زرنگ لقب می‌دهد.»",
    "وِلش به نکتهٔ درستی اشاره می‌کند؛ درون‌گراها باید به نیروی خودشان اعتماد و ایده‌های‌شان را با تمام توان و قدرت‌شان بیان کنند. این به‌معنای تقلید از برون‌گراها نیست؛ می‌توان ایده‌ها را به‌آرامی بیان کرد، آن‌ها می‌توانند با دیگران ارتباط کتبی برقرار کنند، می‌توانند در سخنرانی‌های بسیار پربار حضور داشته باشند و در کنار هم‌گروهی‌های‌شان ترقی کنند. درون‌گراها باید به سبک‌های خودشان افتخار کنند، نه اینکه اجازه بدهند به‌واسطهٔ هنجارهای غالب از میان برداشته شوند.",
    "بافت درباره زندگی‌اش به‌عنوان یک سرمایه‌گذار می‌گوید: «تصور می‌کنم آنجا کلیسای سیستین۳۹۵ است و من بی‌وقفه در حال نقاشی هستم. و وقتی مردم می‌گویند این نقاشی خیلی زیباست، احساس خوبی دارم، اما این نقاشی من است و وقتی کسی می‌گوید چرا به‌جای آبی از رنگ قرمز استفاده نمی‌کنی؟ می‌گویم خداحافظ. این نقاشی من است. و برایم مهم نیست مردم آن را چگونه ارزیابی می‌کنند. این نقاشی هرگز تمام نخواهد شد. و این از شگفت‌انگیزترین ویژگی‌هایش است.»",
    "در واقع، وجود قدرت‌های عظیم در برخی افراد به این معناست که انرژی لازم برای فعالیت در سایر عرصه‌ها از آن‌ها گرفته شده است.\n- آلن شاون",
    "فیلیپ تتلاک، استاد رفتار سازمانی، در پژوهشی معروف در دانشگاه برکلی نشان داد پیش‌بینی کارشناسان تلویزیونی، یعنی کسانی که در کمال اعتمادبه‌نفس بر اساس اطلاعات محدود درباره روندهای سیاسی و اقتصادی نظر می‌دهند، به‌مراتب بدتر از زمانی است که بخواهند به‌صورت تصادفی در این زمینه‌ها نظر بدهند. و همین افراد معمولاً مشهورترین و بااعتمادبه‌نفس‌ترین پیشگوها هستند، همان کسانی که در دانشکدهٔ کسب‌وکار هاروارد رهبران ذاتی نامیده می‌شوند.",
    "داستان رزا پارکس به‌روشنی به ما یادآوری می‌کند که ما در طول تاریخ موردلطف رهبرانی قرار گرفته‌ایم که رغبتی نداشتند موردتوجه همگان قرار بگیرند",
    "در حالی که برون‌گراها خواستار به دست آوردن جایگاه رهبری در عرصه‌های عمومی هستند، درون‌گراها به رهبری در عرصه‌های نظری و علمی گرایش دارند. رهبران درون‌گرای برجسته‌ای از جمله چارلز داروین، ماری کوری، پاتریک وایت و آرتور بوید که زمینه‌های جدیدی از تفکر را خلق کردند یا دانش موجود را از نو سازمان‌دهی کردند، دورانی طولانی از زندگی‌شان را در تنهایی سپری کردند. لذا رهبری نه‌فقط در موقعیت‌های اجتماعی، بلکه در شرایط انفرادی‌تری همچون کشف فنون جدید در عرصه‌های هنری، خلق نظریه‌های فلسفی نوین و نوشتن کتاب‌های ژرف‌نگرانه و پیشرفت‌های عظیم علمی نیز ظهور می‌کند.",
    "دیوید وینتر، روان‌شناس شخصیتی، در توضیح اینکه چرا فرد درون‌گرا ترجیح می‌دهد تعطیلاتش را با مطالعه کنار ساحل سپری کند تا در یک کشتی تفریحی مهمانی بگیرد، می‌گوید: «سایرین خیلی تحریک‌کننده هستند، آن‌ها در فرد درون‌گرا احساس تهدید، ترس، جنگ و عشق را ایجاد می‌کنند. یکصد انسان در قیاس با صد کتاب یا صد دانه شن خیلی تحریک‌کننده‌ترند.»",
    "آرون می‌گوید: «مشکل ما دانشمندان این است که سعی می‌کنیم رفتار را مشاهده کنیم، در حالی که ویژگی‌های درون‌گراها قابل‌مشاهده نیستند. دانشمندان به‌راحتی می‌توانند در خصوص رفتار برون‌گراها گزارش بدهند، زیرا آن‌ها همیشه در حال خندیدن، صحبت کردن یا ایماواشاره هستند. اما در صورتی که فردی گوشهٔ یک اتاق ایستاده باشد، شما می‌توانید حدود پانزده انگیزه را به او نسبت بدهید. اما واقعاً نمی‌دانید درونش چه می‌گذرد.»",
    "درون‌گراها و برون‌گراها توجه‌شان را به‌نحوی متفاوت هدایت می‌کنند: اگر آن‌ها را با روش خودشان تنها بگذارید، درون‌گراها معمولاً یک جا می‌نشینند و به مسائل فکر می‌کنند، موضوعات را تجسم می‌کنند و وقایع گذشتهٔ خود را در ذهن‌شان مرور و برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند. برون‌گراها معمولاً روی آنچه پیرامون‌شان رخ می‌دهد تمرکز می‌کنند. مثل این است که برون‌گراها «آنچه هست» را می‌بینند، در حالی که همتایان درون‌گرای‌شان «چه می‌شد اگر» را می‌پرسند.",
    "«من اسبی هستم با یک دهنه، برای جفت شدن یا کار گروهی ساخته نشده‌ام... چون به‌خوبی می‌دانم به‌منظور دستیابی به هر هدف روشنی، اندیشیدن و فرماندهی یک نفر لازم است.»\n- آلبرت اینشتین",
    "همگی دستاوردهای افرادی آرام و متفکرند که می‌دانستند چگونه با دنیای درون خود هماهنگ شوند و گنج‌هایی را در آن بیابند. بدون درون‌گراها دنیا فاقد آثاری از این قبیل بود:",
    "او احتمالاً آماده‌تر از هرکس دیگری بود، به‌آرامی اما با قاطعیت سخن می‌گفت و به‌ندرت بدون اندیشیدن حرف می‌زد",
    "درون‌گرایی را نه به مفهوم زندگی غنی درونی، بلکه به‌معنای فقدان ویژگی‌هایی همچون ابراز وجود و توانایی معاشرت وصف می‌کنند.",
    "ویژگی‌هایی که یا در شما وجود داشتند یا فاقد آن‌ها بودید:\nگیرا\nافسونگر\nخیره‌کننده\nجذاب\nدرخشان\nحکم‌فرما\nنیرومند\nپرانرژی",
    "باد زوزه می‌کشد اما کوهستان ساکت می‌ماند.",
    "تفاوت درون‌گراها و برون‌گراها در میزان نیاز آن‌ها به محرک بیرونی به‌منظور عملکرد مطلوب است. درون‌گراها برای احساس رضایت به محرک کمتری نیاز دارند",
    "اگر خوش‌تیپ و ورزش‌کار باشید کسی اذیت‌تان نمی‌کند. اما اگر خیلی باهوش به نظر برسید، بچه‌ها برای‌تان احترام قائل نمی‌شوند.",
    "افراد غمگین معمولاً شکست‌ها را به‌مثابه آلاینده‌هایی می‌بینند که زندگی خوب‌شان را خراب کرده‌اند (پس از اینکه همسرم ترکم کرد، دیگر هرگز آن آدم سابق نبودم)، در حالی که انسان‌های مثبت‌اندیش آن‌ها را موهبت‌هایی در لباس مبدل می‌بینند (طلاق دردناک‌ترین اتفاقی بود که برایم رخ داد، اما با همسر جدیدم خیلی بیشتر احساس خوشبختی می‌کنم).",
    "به گریه و فریاد زدن و به‌طور کلی از دست دادن ادب و متانت‌شان وادار کنند.",
    "در سال ۱۸۳۷ یکی از نویسندگان روزنامه‌ای با محتواهای مذهبی به‌نحوی معترضانه نوشت: «برای من هیچ‌چیز دردناک‌تر و ناراحت‌کننده‌تر از این نیست که وزیری را ببینم که تقریباً بی‌حرکت ایستاده است و مثل ریاضی‌دانی که فاصلهٔ ماه تا زمین را محاسبه می‌کند، آرام و متفکر است.»",
    "اگر آبراهام لینکلن تجسم پرهیزکاری در فرهنگ منش‌محور بود",
    "رهبران معنوی، از عیسی گرفته تا بودا، و قدیسان کمتر شناخته شده، راهبان، جادوگران و پیامبران، همیشه به تنهایی خویش پناه برده‌اند تا الهاماتی را تجربه کنند که بعدها با بقیهٔ ما در میان گذاشتند.",
    "اغلب مخترعان و مهندسانی که دیده‌ام مثل من خجالتی هستند و در افکارشان زندگی می‌کنند. آن‌ها تقریباً شبیه هنرمندان هستند. در حقیقت، بهترین آن‌ها هنرمند هستند",
    "در فرهنگ مبتنی بر منش، خویشتن ایدئال، جدی، منظم و شریف بود. در این فرهنگ، رفتار فرد در زندگی شخصی به‌مراتب بیش از تأثیر او بر جمع حائز اهمیت بود.",
    "درون‌گرایی نه به معنی خجالتی بودن، گوشه‌گیری یا ضعف در ارتباط برقرار کردن با دیگران، بلکه صرفا یک ویژگی شخصیتی است. شناخت درست این ویژگی باعث می‌شود انرژی افراد درون‌گرا، به جای هدررفت و تقلا برای تظاهر به برون‌گرایی، صرف شکوفا کردن استعدادها و توانایی‌هایشان شود.",
    "آدرین فورنهام، روان‌شناس سازمانی، می‌نویسد: «شواهد علمی نشان می‌دهند صاحبان کسب‌وکار باید دیوانه باشند که بخواهند از گروه‌های طوفان فکری استفاده کنند. اگر شما نیروهایی مستعد و باانگیزه دارید و خلاقیت یا کارایی بالاترین اولویت را برای‌تان دارند، باید آن‌ها را تشویق کنید که به‌تنهایی کار کنند.",
    "گروه‌ها مثل مواد تغییردهندهٔ ذهن‌اند.",
    "خلق‌وخو به الگوهای رفتاری و احساسی با منشأ ذاتی و زیست‌شناختی اشاره می‌کند که در زمان نوزادی و اوایل کودکی قابل‌مشاهده‌اند؛ شخصیت، آمیزه‌ای پیچیده است که پس از ترکیب تأثیر فرهنگی و تجربهٔ فردی با یکدیگر، تجلی می‌یابد.",
    "حساسیت‌زدایی که اغلب به‌عنوان روشی برای غلبه بر فوبیا به کار می‌رود، شامل مواجههٔ مکرر خود (و آمیگدال‌تان) با چیزی است که از آن هراس دارید، البته در مقادیری که برای‌تان قابل‌اجرا باشد.",
    "اگر شما به‌شکلی پیچیده‌تر فکر می‌کنید، پس صحبت کردن درباره آب‌وهوا یا اینکه تعطیلات به کجا می‌روید، به‌اندازهٔ گفت‌وگو درباره ارزش‌ها یا اخلاقیات برای‌تان جالب نیست.",
    "سیالی اغلب در شرایطی رخ می‌دهد که مردم «به‌اندازه‌ای از محیط اجتماعی مستقل می‌شوند که دیگر کاری را فقط به‌خاطر پاداش یا تنبیه انجام نمی‌دهند. فرد به‌منظور دستیابی به چنین خودمختاری‌ای باید یاد بگیرد که خودش به خودش پاداش بدهد».",
    "سکوت بخشی از نظم معنوی رهرو حقیقت است.",
    "رفتار خارج از ویژگی شخصیتی خود، در درازمدت می‌تواند فعالیت سامانهٔ عصبی خودکار را افزایش دهد که به‌نوبهٔ خود موجب اختلال در عملکرد سیستم ایمنی می‌شود.",
    "«کار احساسی»، یعنی تلاش برای کنترل و تغییر احساسات‌مان، با استرس، فرسودگی شغلی و حتی علائم فیزیکی همچون افزایش احتمال بیماری قلبی و عروقی همراه است.",
    "همهٔ ما با شریکی که بی‌خوابی کشیده است هم‌دردی می‌کنیم، اما برای برون‌گراها درک اینکه محرک‌های اجتماعی بسیار زیاد می‌توانند برای شریک درون‌گرای‌شان طاقت‌فرسا باشند، کار سختی است.",
    "نتایج تحقیقات نشان داده‌اند که تخلیهٔ خشم نه‌فقط باعث آرامش انسان نمی‌شود، بلکه به خشم او دامن می‌زند.",
    "لحظات دشوار زندگی بهایی است که باید به‌خاطر شادمانه نواختن بر طبل‌های‌مان در دهه‌های آتی بپردازیم",
    "اینشتین که یک درون‌گرای تمام‌عیار بود می‌گفت: «موضوع این نیست که من خیلی باهوش هستم، موضوع این است که من مدت بیشتری را به اندیشیدن به مسائل اختصاص می‌دهم.»",
    "او گفته است: «موفقیت در سرمایه‌گذاری، ارتباطی به بهرهٔ هوشی ندارد. وقتی شما از هوش معمولی برخوردار باشید، تنها چیزی که نیاز دارید این است که بتوانید خودتان را در برابر انگیزه‌هایی که سایرین را به سرمایه‌گذاری‌های مشکل‌دار سوق می‌دهد، کنترل کنید.»"
  ],
  "wikiQuotes": []
}