{
  "bookName": "قندیل",
  "taaghcheQuotes": [
    "از اختلاط دختر و پسر برای جذب جوانان استفاده می‌کردند درحالی‌که اجازۀ ارتباط نمی‌دادند. فقط کسانی که از نزدیک ماجرا را می‌دیدند، می‌فهمیدند همه‌چیز واهی و پوچ است.",
    "دیدگاهم را به جامعه، دولت و خانواده عوض کرد. طوری که انگار یک عمر اشتباه زندگی کرده‌ام و تنها راه درست زندگی‌کردن پیوستن به پژاک است. حجم حقارت زندگی را بر سرم آوار کرد و بهشت رؤیایی را در برابرم نمایان ساخت. خانواده را دشمن فرد می‌دانست و ازدواج را نوعی بردگی تلقی می‌کرد که آزادی زن را سلب می‌کند. سیستم دولت را خیانت به ملت می‌دانست و معتقد بود تمام مردها فاسد و ظالم سیستمی هستند و باید از این قاعده دست بردارند. حتی استفاده از زبان فارسی و هر زبان دیگری غیر از کردی را نوعی مسمومیت از طرف دشمن می‌دانست. پدر، برادر و شوهر را دشمن زن می‌دانست که زن را بردۀ خود کرده و از وجودش سوءاستفاده می‌کنند.",
    "شاهو هم هر اتفاقی می‌افتاد، به ظلم حکومت ایران ربط می‌داد و احساساتم را برمی‌انگیخت. آتش نژادپرستی در وجودم افروخته شده بود. شاهو تفاوت قومی و نژادی و زبانی و مذهبی را تبدیل به اهرم تبعیض و اختلاف می‌کرد و احساساتم را برمی‌انگیخت. این موضوع‌ها کم‌کم بدبینی‌ام را به حکومت ایران برافروخت.",
    "روش جذب نیرو هم بیشتر از طریق کانال‌ها با پخش فیلم و ویدیو از رقص و آواز و خوشگذرانی دخترها و پسرها در کنار آتش با اسلحه و لباس چریکی بود. ",
    "قبلاً از زبان شاهو شنیده بودم که حتی وقتی زن و شوهر قانونی و عقدی هم وارد سازمان می‌شوند، باید تمام روابط زناشویی را قطع کنند و اگر جایی هم اتفاقی همدیگر را دیدند باید مانند همکار با هم رفتار کنند. شرط پیوستن زن و مرد متأهل به سازمان همین بود که رابطۀ زناشویی ممنوع، رابطۀ دوستانه و خانوادگی ممنوع. گریلاها باید تمام‌وکمال در اختیار اهداف سازمان بودند و هرگونه رابطۀ فامیلی و خانوادگی و خونی و قومی را فراموش می‌کردند. ",
    "موضوع فروپاشی خانواده در اولویت قرار داشت تا پل‌های ارتباطی و احساسی و وابستگی خانوادگی افراد را از بین برده و نقطۀ اتصال و وفاداری به سازمان را ثبت کنند تا مبادا تصمیم به جدایی از سازمان بگیرند. از شیوه‌های معمولشان این بود که فرد را وادار کنند در محافل و کلاس‌های درس از رفتارهای اعضای خانواده‌اش انتقاد کند و آنها هم از فرصت استفاده کرده و بهشت سازمانی را جایگزین مناسبی برای آن حقارت‌ها معرفی کنند تا داوطلب احساس کند از شر جامعۀ ضد انسانی نجات یافته و به بهشت رؤیایی رسیده است. ",
    "چیزی به نام پول و تلویزیون و اینترنت و وسایل ارتباطی و تماس با خانواده وجود نداشت.",
    "کلاً برخورد زشت و زننده‌ای با زنان متأهل داشتند و به نوعی آنها را گناهکار و خطاکار می‌دانستند که تحت تأثیر افکار پلید مردان تن به ازدواج داده‌اند. پس لازم بود بیشتر انتقاد و تنبیه شوند تا وابستگی به مردان از وجودشان پاک شود. طوری آموزش می‌دادند که کلاً از جنس مرد کینه و نفرت و دشمنی داشته باشی و آنها را مسبب تمام مشکلات زندگی زنان فرض کنی.",
    "شاهو هم بیشتر روی بچه‌های پاسدار و ماموستاها و طرفداران نظام کار می‌کرد. «جودی» و «نیما» از این طیف بودند. نیما پدرش پاسدار انقلاب و کرد بود و جودی فرزند ماموستای مسجد محل بود. شاهو معتقد بود جذب فرزندان این‌ها ضربۀ سختی به آنها خواهد زد. هم خانواده‌شان را متلاشی خواهد کرد و هم آبرویشان پیش نظام می‌رود و هم نیروی پژاک افزایش خواهد یافت. اگر هم کشته شوند، به جهنم، یک نیروی دشمن کمتر شده است.",
    "موضوع فروپاشی خانواده در اولویت قرار داشت تا پل‌های ارتباطی و احساسی و وابستگی خانوادگی افراد را از بین برده و نقطۀ اتصال و وفاداری به سازمان را ثبت کنند تا مبادا تصمیم به جدایی از سازمان بگیرند. از شیوه‌های معمولشان این بود که فرد را وادار کنند در محافل و کلاس‌های درس از رفتارهای اعضای خانواده‌اش انتقاد کند و آنها هم از فرصت استفاده کرده و بهشت سازمانی را جایگزین مناسبی برای آن حقارت‌ها معرفی کنند تا داوطلب احساس کند از شر جامعۀ ضد انسانی نجات یافته و به بهشت رؤیایی رسیده است. مثلاً محافظت‌هایی که پدر و برادر برای تربیت دختر کرده را ظلمی بزرگ تلقی می‌کردند که جلو آزادی‌اش را گرفته و حقوقش را پایمال کرده‌اند."
  ],
  "wikiQuotes": []
}