{
  "bookName": "قلعه حیوانات",
  "taaghcheId": "29878",
  "taaghcheQuotes": [
    "گوسفندان: انبوه جمعیت دنباله‌رو که بدون هیچ تفکّری فقط شعارهای رهبران را تکرار می‌کنند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.",
    "هفت قانون\n۱-هر موجود دو پا دشمن است.\n۲-هر حیوانی که چهار پاست یا بال دارد، دوست است.\n۳-هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد.\n۴-هیچ حیوانی بر روی تخت نمی‌خوابد.\n۵-هیچ حیوانی حق نوشیدنِ نوشیدنی را ندارد.\n۶-هیچ حیوانی حیوان دیگر را نمی‌کشد.\n۷-همه حیوانات با هم برابرند.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "ماهیت این زندگی از چه قرار است؟ باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبت‌بار است. به این دنیا می‌آییم، چیزی به جز قوت‌لایموت نداریم و از بین‌مان آنهایی که قادر به کار هستند، تا آخرین لحظهٔ عمر به کار گمارده شده و به محض اینکه از حیص انتفاع بیافتیم، بدون کوچک‌ترین رحمی قربانی می‌شویم.",
    "موزز (کلاغ سیاه پیر): نماد کلیسای ارتدکس که در زمان استالین دوباره اجازهٔ فعالیت یافت. او با دادن وعدهٔ زندگی شیرین در دنیای واپسین، باعث می‌گردد که حیوانات عادی، رنج و مشقت زندگی کنونی‌شان را بپذیرند.",
    "بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمی‌اندیشد",
    "بنجامین پیرترین و بداخلاق‌ترین حیوان آن مزرعه بود که کم حرف می‌زد و اکثر حرف‌هایش هم تلخ و پر از کنایه بود، مثلاً می‌گفت: خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.",
    "دوستان! ماهیت این زندگی از چه قرار است؟ باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبت‌بار است. به این دنیا می‌آییم، چیزی به جز قوت‌لایموت نداریم و از بین‌مان آنهایی که قادر به کار هستند، تا آخرین لحظهٔ عمر به کار گمارده شده و به محض اینکه از حیص انتفاع بیافتیم، بدون کوچک‌ترین رحمی قربانی می‌شویم.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "او حیوانات را به کار گماشته و از دسترنج‌شان استفاده می‌کند و از نتیجهٔ آن همه کار فقط در حدی به او می‌دهد که نَمی‌رد.",
    "بنجامین احساس کرد که پوزه‌هایی به شانه‌اش کشیده می‌شود. سرش را که برگرداند، کلوور را دید که با چشمان سالخورده و ضعیفش، که حتی از قبل هم کم نورتر شده بود، بی‌آنکه کلمه‌ای بر زبان بیاورد با ملایمت یال بنجامین را کشید و او را با خود به ته طویله، جایی که هفت فرمان را نوشته بودند، برد. یکی دو دقیقه آنجا ایستادند و به دیوار قیراندود و نوشتهٔ سفیدرنگ روی آن یعنی قوانین، خیره شدند و سرانجام کلوور به سخن آمد و گفت:\n- سوی چشمم کم شده، زمانی هم که جوان بودم نمی‌توانستم نوشته‌ها را بخوانم، ولی به نظرم می‌آید که دیوار به شکل دیگری درآمده است. شکل دیوارمان فرق کرده! بنجامین! آیا هفت قانون بر روی دیوار نوشته شده است؟\nبرای اولین‌بار در زندگی، بنجامین حاضر شد که قانونش را بشکند و با صدای بلندی نوشته‌هایی که بر روی دیوار نوشته شده بود را خواند. بر دیوار دیگر چیزی جز یک فرمان نبود:\nهمهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "گوسفندان: انبوه جمعیت دنباله‌رو که بدون هیچ تفکّری فقط شعارهای رهبران را تکرار می‌کنند.",
    "به این دنیا می‌آییم، چیزی به جز قوت‌لایموت نداریم و از بین‌مان آنهایی که قادر به کار هستند، تا آخرین لحظهٔ عمر به کار گمارده شده و به محض اینکه از حیص انتفاع بیافتیم، بدون کوچک‌ترین رحمی قربانی می‌شویم.",
    "بشر تنها دشمن واقعی‌مان است که باید آن را ریشه‌کَن و از صحنه دور کنیم و گرسنگی و بیگاری را تا ابد بسوزانیم.\nاین بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف می‌کند، نه شیر دارد و نه تخم می‌کند.",
    "در یک سمت طویلهٔ بزرگ، در محل مرتفعی که چیزی شبیه سکو داشت، میجر در زیر فانوسی که به تیرکی آویزان بود، روی بستری از کاه لمیده بود. او دوازده سال از عمرش می‌رفت و جدیداً هم کمی تنومند شده بود ولی با این حال خوک باعظمتی بود و با توجه به اینکه دو دندان نیشش هیچ‌گاه کنده نشده بود، ظاهری مهربان و با اعتمادبه‌نفس داشت. بعد از مدتی حیوانات به تدریج آمدند و هر دسته به شیوهٔ خاص خود در محلی قرار گرفت.",
    "خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی.",
    "دوستان این را فراموش نکنید که هرگز در این راه نباید تردیدی کنید. هیچ استدلالی نباید شما را از هدف‌تان منحرف کند. هیچ‌گاه به کسانی که می‌گویند منافع انسان و حیوان مشترک است و یا پیشرفت هر کدام وابسته به پیشرفت دیگریست، اعتماد نکنید.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "بر دیوار دیگر چیزی جز یک فرمان نبود:\nهمهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "گفت:\n- اگر شما با حیوانات ضعیف مشکل دارید، ما هم با انسان‌های ضعیف مشکل داریم.",
    "هرچند حیوانات ترسیده بودند، ولی قصد اعتراض داشتند. طبق معمول گوسفندان شروع به بَع بَع کردند و فرصتی برای بحث پیش نیامد.",
    "این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف می‌کند، نه شیر دارد و نه تخم می‌کند. او به حدی ضعیف است که نمی‌تواند گاوآهن بکشد و یا حتی سرعتی در دویدن که خرگوشی را بگیرد. با این حال ارباب مطلق حیوانات است.",
    "- آیا من در بستن روبان به یالم باز مجاز خواهم بود؟\n- رفیق! این روبانی که تو تا این حد به آن علاقمندی، نشان بردگی‌ات است. آیا به این معتقد نیستی که ارزش آزادی بیشتر است!؟",
    "زندگی بسیار سخت و طاقت‌فرسا شده بود. زمستان به سردی سال گذشته و آذوقه حتی کمتر از سال قبل بود. جیرهٔ تمام حیوانات به جزء جیرهٔ خوک‌ها و سگ‌ها هم کم شده بود و اسکوئیلر توضیح داد که تساوی کامل در امر سهمیه‌بندی غذا، مغایر با اصل حیوانگری است. در واقع با آن‌که ظواهر امر حکایت از کمبود آذوقه داشت، برای اسکوئیلر سخت نبود که به حیوانات اثبات کند که هیچ کمبودی نیست و شرایط ایجاب کرده و این کار به صلاح است؛ همچنین او به سرعت آماری را اعلام می‌کرد تا به حیوانات نشان دهد که حتی از زمان جونز هم شرایط بهتر است و جوی بیشتر، یونجه فراوان‌تر و شلغمِ زیادتری دارند؛ همچنین ساعات کمتری نیز کار می‌کنند و آب آشامیدنی گواراتر، عمرشان طولانی‌تر، بهداشت نوزادان بهتر، در طویله کاه بیشتر و مگس کمتر آن‌ها را آزار می‌دهد و کلاً شرایط خیلی بهتر از قبل است. حیوانات هم تمام این مطالب را باور می‌کردند. در واقع چیزی از زمان جونز به یاد نداشتند و فقط می‌دانستند که زندگی خیلی سخت است، بیشتر اوقات گرسنه و سرد و معمولاً به جز زمانی که در خواب هستند، کار می‌کنند؛ ولی حتماً روزهای قدیم از امروز هم بدتر بوده و از همین‌رو شاد بودند. در ضمن در آن زمان بَرده بودند و امروز آزادند و خودِ این مسئله، بزرگ‌ترین برتری زندگی‌شان نسبت به قبل بود",
    "او نمی‌فهمید چرا حال و روزشان این شده که کسی از وحشت سگ‌های درنده جرأت اظهارنظر ندارد و باید شاهد تکه‌پاره‌شدن دوستان‌شان و اعترافات آن‌ها به جنایات‌شان باشند.",
    "از این تاریخ به بعد قلعه حیوانات با مزارع مجاور داد و ستد خواهد کرد، البته نه به منظور تجارت، بلکه صرفاً برای به دست آوردن مواد مورد نیاز.",
    "به محض اینکه چراغ اتاق خواب خاموش شد، جنب وجوش و هیاهویی در مزرعه به راه افتاد. در آن روز چو افتاده بود که «میجر پیر» (خوک نر) برندهٔ جایزه نمایشگاه حیوانات، شب پیش خواب عجیبی دیده و می‌خواهد آن را برای سایر حیوانات بگوید. قرار بر این بود که به محض اینکه خطر آقای جونز در میان نباشد، همگی در انبار بزرگ جمع شوند. میجر پیر که همه او را به این نام صدا می‌کردند، اگرچه به نام زیبای ویلینگدن در نمایشگاه شرکت کرده بود، به حدی در مزرعه مورد احترام و توجه بود که همه حاضر بودند ساعتی از خواب خود را برای شنیدن حرف‌های او بگذارند.",
    "هیچ حیوانی حق ندارد حیوان دیگر را بدون دلیل بکشد.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند",
    "- تربیت جوانان ارزشش بیشتر از کارهایی است که برای بزرگسالان انجام می‌دهیم.",
    "دوستان عزیز امیدوارم این تصور را نکرده باشید که ما از شرایط‌مان می‌خواهیم سوءاستفاده کنیم. بهتر است بدانید خیلی از ما خوک‌ها علاقه‌ای به سیب نداریم، مثلاً خود من. ولی چون ما خوک‌ها کارمان فکری است و تمام اوضاع و احوال مزرعه به عملکرد ما بستگی دارد و ثابت شده که این مواد برای سلامتی مفید هستند، پس برای سلامتی، ما به آن‌ها احتیاج داریم. ما که تمام شب و روز به فکر بهبود شرایط شما هستیم، پس خوردن آن‌ها فقط به خاطر شماست که ما بتوانیم وظیفه‌مان را به خوبی انجام دهیم. می‌دانید اگر ما وظایف‌مان را درست انجام ندهیم چه بلایی بر سر شما می‌آید..!؟",
    "میجر پیر که همه او را به این نام صدا می‌کردند، اگرچه به نام زیبای ویلینگدن در نمایشگاه شرکت کرده بود، به حدی در مزرعه مورد احترام و توجه بود که همه حاضر بودند ساعتی از خواب خود را برای شنیدن حرف‌های او بگذارند.",
    "خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.",
    "هفت قانون\n۱-هر موجود دو پا دشمن است.\n۲-هر حیوانی که چهار پاست یا بال دارد، دوست است.\n۳-هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد.\n۴-هیچ حیوانی بر روی تخت نمی‌خوابد.\n۵-هیچ حیوانی حق نوشیدنِ نوشیدنی را ندارد.\n۶-هیچ حیوانی حیوان دیگر را نمی‌کشد.\n۷-همه حیوانات با هم برابرند.",
    "ناپلئون اعلام کرده بود این حرف‌ها برخلاف اصول و مبانی حیوانگری است و سعادت و خوشبختی آنان در کار زیاد و زندگی ساده و بی‌آلایش است.",
    "پیرترها گاهی سعی داشتند روزهای شاد اوایل دگرگونی را به یاد بیاورند؛ زمانی که جونز را تازه از مزرعه بیرون انداخته بودند و شرایط‌شان بهتر از امروزشان بود، اما آن‌ها هم چیز زیادی به یاد نداشتند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "این کار داوطلبانه است، اما اگر حیوانی غیبت کند جیره‌اش را نصف می‌کنند.",
    "در ازای این‌همه جان‌کندن و چهار کره چه چیزی جز جیرهٔ غذا و گوشهٔ طویله برایت مانده است؟",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "حیوانات از راه و رسم اولیهٔ خود برنمی‌گشتند و وقتی با آن‌ها با مهربانی رفتار می‌شد، از آن شرایط سوءاستفاده می‌کردند.",
    "مثلاً می‌گفت: خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.",
    "این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف می‌کند، نه شیر دارد و نه تخم می‌کند. او به حدی ضعیف است که نمی‌تواند گاوآهن بکشد و یا حتی سرعتی در دویدن که خرگوشی را بگیرد. با این حال ارباب مطلق حیوانات است.",
    "«دَست»، نشان انسان‌بودن است و با آن تمام جنایات و اعمال زشت‌شان را انجام می‌دهند.",
    "همه‌چیز به همان نحوی است که همیشه بوده و سال‌های بعد هم به همین وضع خواهد ماند و این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی",
    "- اگر شما با حیوانات ضعیف مشکل دارید، ما هم با انسان‌های ضعیف مشکل داریم.",
    "خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود",
    "دوستان من مطمئن هستم که همهٔ حیوانات از جانفشانی دوست‌مان ناپلئون که حالا مسئولیت بیشتری بر عهده‌اش است و کار بیشتری انجام می‌دهد، قدردانی می‌کنند. تصور نکنید که مدیریت لذتبخش است، بلکه درست بر خلاف تصور شما، کاری بسیار دقیق و پرمخاطره است. هیچ‌کس به اندازهٔ دوست‌مان ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست. او بسیار خوشحال هم می‌شد که احتیاجات شما را به خودتان واگذار کند، اما ممکن است که شما به غلط تصمیم‌گیری کنید و شرایط خودتان را خراب کنید.",
    "باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبت‌بار است",
    "بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمی‌اندیشد.",
    "حیوانات آن‌قدر خوشحال بودند که هر لقمهٔ خوراک به آنان لذت خاصی می‌داد. این غذایی بود که تمامش مال آن‌ها بود و خودشان آن را تهیه دیده بودند، نه غذای کمی که ارباب خسیس‌شان به آن‌ها می‌داد.",
    "رفتار گربه هم تقریباً عجیب و غریب بود. از همان اول همه متوجه شدند که موقع کار گربه ساعت‌ها ناپدید می‌شود و فقط وقت غذا یا بعد از کار سر و کله‌اش پیدا می‌شد؛ اما همیشه بهانه‌هایش را آن‌قدر دوست‌داشتنی و بامحبت خِرخِر می‌کرد که کسی دلش نمی‌آمد در حُسن‌نیتش تردید کند.",
    "گوسفندان: انبوه جمعیت دنباله‌رو که بدون هیچ تفکّری فقط شعارهای رهبران را تکرار می‌کنند.",
    "اگر تعدادی از حیوانات، زمانی که خوک‌ها و سگ‌ها در آن اطراف نبودند، شکایت می‌کردند که این کار موجب اتلاف وقت و ایستادن در هوای سرد است، گوسفندان آن‌ها را با بع بع، ساکت می‌کردند.",
    "باکسر: اسبی که مظهر طبقهٔ کارگر است و در برابر تمام مشکلات اظهار می‌دارد: «من بیشتر کار خواهم کرد».",
    "او با دادن وعدهٔ زندگی شیرین در دنیای واپسین، باعث می‌گردد که حیوانات عادی، رنج و مشقت زندگی کنونی‌شان را بپذیرند.",
    "- دوستان عزیز امیدوارم این تصور را نکرده باشید که ما از شرایط‌مان می‌خواهیم سوءاستفاده کنیم. بهتر است بدانید خیلی از ما خوک‌ها علاقه‌ای به سیب نداریم، مثلاً خود من. ولی چون ما خوک‌ها کارمان فکری است و تمام اوضاع و احوال مزرعه به عملکرد ما بستگی دارد و ثابت شده که این مواد برای سلامتی مفید هستند، پس برای سلامتی، ما به آن‌ها احتیاج داریم. ما که تمام شب و روز به فکر بهبود شرایط شما هستیم، پس خوردن آن‌ها فقط به خاطر شماست که ما بتوانیم وظیفه‌مان را به خوبی انجام دهیم. می‌دانید اگر ما وظایف‌مان را درست انجام ندهیم چه بلایی بر سر شما می‌آید..!؟",
    "۱-هر موجود دو پا دشمن است.\n۲-هر حیوانی که چهار پاست یا بال دارد، دوست است.\n۳-هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد.\n۴-هیچ حیوانی بر روی تخت نمی‌خوابد.\n۵-هیچ حیوانی حق نوشیدنِ نوشیدنی را ندارد.\n۶-هیچ حیوانی حیوان دیگر را نمی‌کشد.\n۷-همه حیوانات با هم برابرند.",
    "بعد از فراگیری، گوسفندان چنان علاقمند به این شعار شده بودند که هر وقت فرصت داشتند، مدت طولانی این شعار را تکرار می‌کردند تا خسته می‌شدند.",
    "فرمانی صادر شد که شب تولد ناپلئون، همچون دو سالگرد دیگر، هر ساله تیر شلیک شود. دیگر او را با نام تنهای ناپلئون صدا نمی‌کردند و به او عناوین دیگری همچون «بزرگ حیوانات»، «رفیق جوجه اردک‌ها»، «پدر حیوانات»، «دشمن بشر»، «حامی گوسفندان»، «منجی پرندگان» و امثال آن می‌دادند.\nاسکوئیلر هم در سخنرانی‌های پرآب‌وتابش، اشک می‌ریخت و از درایت، ذکاوت، خوش‌قلبی و عشق سرشار ناپلئون به حیوانات و حتی به حیواناتِ مَحروم سایر مزارع، سخن می‌راند. آن‌ها حیوانات را عادت داده بودند که تمام اتفاقات موفقیت‌آمیز را به حساب هدایت خوب ناپلئون بگذارند. گاهی شنیده می‌شد که مرغی به مرغ دیگر می‌گوید که در اثر هدایت خوب ناپلئون، من در شش روز پنج تخم کرده‌ام و یا دو گاوی که از استخر آب می‌نوشیدند، می‌گفتند که بر اثر توجهات ناپلئون، آب چقدر خوش‌طعم و گوارا شده است.",
    "- دوستان من مطمئن هستم که همهٔ حیوانات از جانفشانی دوست‌مان ناپلئون که حالا مسئولیت بیشتری بر عهده‌اش است و کار بیشتری انجام می‌دهد، قدردانی می‌کنند. تصور نکنید که مدیریت لذتبخش است، بلکه درست بر خلاف تصور شما، کاری بسیار دقیق و پرمخاطره است. هیچ‌کس به اندازهٔ دوست‌مان ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست. او بسیار خوشحال هم می‌شد که احتیاجات شما را به خودتان واگذار کند، اما ممکن است که شما به غلط تصمیم‌گیری کنید و شرایط خودتان را خراب کنید. فرض کنید شما تصمیم بگیرید از خواب‌های طلایی اسنوبال، که می‌دانیم دست کمی از یک جنایتکار ندارد، دربارهٔ آسیاب بادی پیروی کنید. تکلیف ناپلئون چه می‌شود؟ خودتان دیدید که او در جنگ گاودانی شجاعانه جنگید...\nیکی از حیوانات گفت:\n- شجاعت تنها کافی نیست. وظیفه‌شناسی و اطاعت و تفکر هم اهمیت دارد.\nاسکوئیلر گفت:\n- اما در خصوص جنگ گاودانی مطمئن هستم، که زمانی متوجه مبالغه در نقش اسنوبال می‌شویم. دوستان! «انضباط آهنین» شعار امروز ماست. با یک قدم اشتباه، تسلط دشمن بر زندگی ما می‌آید. آیا شما دوستدار برگشت جونز هستید؟",
    "هفت قانون\n۱-هر موجود دو پا دشمن است.\n۲-هر حیوانی که چهار پاست یا بال دارد، دوست است.\n۳-هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد.\n۴-هیچ حیوانی بر روی تخت نمی‌خوابد.\n۵-هیچ حیوانی حق نوشیدنِ نوشیدنی را ندارد.\n۶-هیچ حیوانی حیوان دیگر را نمی‌کشد.\n۷-همه حیوانات با هم برابرند.",
    "حیوانات به طرز مبهمی احساس ناراحتی می‌کردند. ارتباط نداشتن با بشر، معامله تجاری نکردن و پول به کار نبردن. مگر این‌ها جزو تصمیمات اولین جلسه فتح‌شان نبود!؟",
    "ناگهان در اوایل بهار، متوجه مسئله وحشتناکی شدند. اسنوبال شب‌ها مخفیانه به مزرعه رفت‌وآمد می‌کرد!\nاین خبر طوری حیوانات را مضطرب کرد که شب‌ها نمی‌توانستند به خوبی بخوابند. شایع بود که او هر شب در تاریکی به مزرعه می‌آمد و مرتکب انواع و اقسام کارهای زشت می‌شد. غَله دزدی، واژگونی سطل شیر، لگدمال کردن بذرها و جویدن جوانهٔ درخت‌های میوه. یه جورایی رسم شده بود که هر وقت خرابکاری پیش می‌آمد، به اسنوبال ربطش می‌داند. اگر شیشه پنجره‌ای می‌شکست و یا راه آبی مسدود می‌شد، می‌گفتند که این کار، کار اسنوبال است. حتی زمانی که کلید انبار آذوقه گم شد، تمام حیوانات مزرعه بر این عقیده بودند که اسنوبال آن را در چاه انداخته است. حتی بعد از آن که کلید را زیر کیسهٔ آذوقه پیدا کردند، همچنان بر اعتقاد خود باقی بودند. ماده‌گاوها می‌گفتند که اسنوبال شب‌ها مخفیانه آن‌ها را در عالم خواب می‌دوشد و همچنین می‌گفتند که موش‌های صحرایی که در زمستان دردسر درست می‌کردند هم با اسنوبال هم‌دستند.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "گوسفندان: انبوه جمعیت دنباله‌رو که بدون هیچ تفکّری فقط شعارهای رهبران را تکرار می‌کنند.",
    "پرسید:\n- آیا من در بستن روبان به یالم باز مجاز خواهم بود؟\n- رفیق! این روبانی که تو تا این حد به آن علاقمندی، نشان بردگی‌ات است. آیا به این معتقد نیستی که ارزش آزادی بیشتر است!؟",
    "هیچ کدام از حیوانات در انگلستان مزهٔ خوشبختی و فراغت و آسودگی را از یک سالگی به بالا نچشیده‌اند.",
    "اسکوئیلر از روی قطعهٔ کاغذی دراز، که با یکی از پاهای جلویش آن را نگه می‌داشت، برایشان از گسترش کار و اینکه تولید مواد غذایی دویست درصد، سیصد درصد و حتی پانصد درصد افزایش یافته می‌خواند و حیوانات هم دلیلی برای رد کردن گفته‌های او نداشتند، مخصوصاً که دیگر آن‌ها به طور کامل از شرایط زندگی‌شان پیش از انقلاب چیزی به خاطر نداشته و فکر می‌کردند که با این روش که پیش می‌روند، در آینده کمتر کار خواهند کرد؛ هرچند که بعضی از روزها دل‌شان می‌خواست که آمار کمتری از پیشرفت به خوردشان می‌دادند و در عوض جیره‌ی‌غذایی‌شان بیشتر می‌شد.",
    "مخصوصاً که دیگر آن‌ها به طور کامل از شرایط زندگی‌شان پیش از انقلاب چیزی به خاطر نداشته و فکر می‌کردند که با این روش که پیش می‌روند، در آینده کمتر کار خواهند کرد؛ هرچند که بعضی از روزها دل‌شان می‌خواست که آمار کمتری از پیشرفت به خوردشان می‌دادند و در عوض جیره‌ی‌غذایی‌شان بیشتر می‌شد.",
    "یه جورایی رسم شده بود که هر وقت خرابکاری پیش می‌آمد، به اسنوبال ربطش می‌داند. اگر شیشه پنجره‌ای می‌شکست و یا راه آبی مسدود می‌شد، می‌گفتند که این کار، کار اسنوبال است. حتی زمانی که کلید انبار آذوقه گم شد، تمام حیوانات مزرعه بر این عقیده بودند که اسنوبال آن را در چاه انداخته است. حتی بعد از آن که کلید را زیر کیسهٔ آذوقه پیدا کردند، همچنان بر اعتقاد خود باقی بودند.",
    "در حقیقت معیاری نداشتند که زندگی خود را با آن مقایسه کنند. فقط آمار و اعداد اسکوئیلر بود که به آن‌ها نشان می‌داد که همه‌چیز روزبه‌روز بهتر از قبل می‌شود و این مسئله همچنان برای حیوانات نامفهوم بود و کم‌کم می‌فهمیدند که هیچ راهی برای حل مشکلات‌شان وجود ندارد و این در شرایطی بود که آن‌ها اصلاً فرصت تفکر نداشتند.",
    "شجاعت تنها کافی نیست. وظیفه‌شناسی و اطاعت و تفکر هم اهمیت دارد.",
    "ما خوک‌ها علاقه‌ای به سیب نداریم، مثلاً خود من. ولی چون ما خوک‌ها کارمان فکری است و تمام اوضاع و احوال مزرعه به عملکرد ما بستگی دارد و ثابت شده که این مواد برای سلامتی مفید هستند، پس برای سلامتی، ما به آن‌ها احتیاج داریم.",
    "خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.",
    "و این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی.",
    "دلش می‌خواست که می‌توانست تا افکارش را بیان کند و بگوید که هدف‌شان از تلاشی که برای راندن آدم‌ها کردند این نبود. منظور از آن دگرگونی‌ای که میجر پیر تخمش را در ذهن آن‌ها کاشت، کشتار هم‌نوع نبود.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "حیواناتی که به دنیا آمده بودند، دگرگونی برایشان حکم افسانهٔ دوری را داشت که برایشان نقل قول شده بود.",
    "حیوانات همگی در کمال ناامیدی فریاد می‌زدند و به اسب‌های بارکش می‌گفتند «دوستان! دوستان! برادرتان را به کشتارگاه نبرید...» اما آن‌ها نادان‌تر از این حرف‌ها بودند که به واقعیت ماجرا پی ببرند. گوش‌هایشان را به عقب خواباندند و تندتر حرکت کردند.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "با او همدردی می‌کردند ولی در واقع هیچ کمکی به او نکردند",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "آن‌ها حیوانات را عادت داده بودند که تمام اتفاقات موفقیت‌آمیز را به حساب هدایت خوب ناپلئون بگذارند. گاهی شنیده می‌شد که مرغی به مرغ دیگر می‌گوید که در اثر هدایت خوب ناپلئون، من در شش روز پنج تخم کرده‌ام و یا دو گاوی که از استخر آب می‌نوشیدند، می‌گفتند که بر اثر توجهات ناپلئون، آب چقدر خوش‌طعم و گوارا شده است.",
    "رسم شده بود که هر وقت خرابکاری پیش می‌آمد، به اسنوبال ربطش می‌داند. اگر شیشه پنجره‌ای می‌شکست و یا راه آبی مسدود می‌شد، می‌گفتند که این کار، کار اسنوبال است. حتی زمانی که کلید انبار آذوقه گم شد، تمام حیوانات مزرعه بر این عقیده بودند که اسنوبال آن را در چاه انداخته است. حتی بعد از آن که کلید را زیر کیسهٔ آذوقه پیدا کردند، همچنان بر اعتقاد خود باقی بودند. ماده‌گاوها می‌گفتند که اسنوبال شب‌ها مخفیانه آن‌ها را در عالم خواب می‌دوشد و همچنین می‌گفتند که موش‌های صحرایی که در زمستان دردسر درست می‌کردند هم با اسنوبال هم‌دستند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف می‌کند، نه شیر دارد و نه تخم می‌کند. او به حدی ضعیف است که نمی‌تواند گاوآهن بکشد",
    "او نماد پرچم را این‌گونه توضیح می‌داد که رنگ سبز نشانه مزارع سرسبز انگلستان است و سُم و شاخ علامت حکومت آیندهٔ حیوانات که پس از منقرض شدن نسل بشر، بر پا خواهد شد.",
    "ناپلئون اهمیتی به کمیته‌کاری اسنوبال نمی‌داد و می‌گفت:\n- تربیت جوانان ارزشش بیشتر از کارهایی است که برای بزرگسالان انجام می‌دهیم.",
    "شایع بود که او هر شب در تاریکی به مزرعه می‌آمد و مرتکب انواع و اقسام کارهای زشت می‌شد. غَله دزدی، واژگونی سطل شیر، لگدمال کردن بذرها و جویدن جوانهٔ درخت‌های میوه. یه جورایی رسم شده بود که هر وقت خرابکاری پیش می‌آمد، به اسنوبال ربطش می‌داند. اگر شیشه پنجره‌ای می‌شکست و یا راه آبی مسدود می‌شد، می‌گفتند که این کار، کار اسنوبال است. حتی زمانی که کلید انبار آذوقه گم شد، تمام حیوانات مزرعه بر این عقیده بودند که اسنوبال آن را در چاه انداخته است. حتی بعد از آن که کلید را زیر کیسهٔ آذوقه پیدا کردند، همچنان بر اعتقاد خود باقی بودند. ماده‌گاوها می‌گفتند که اسنوبال شب‌ها مخفیانه آن‌ها را در عالم خواب می‌دوشد و همچنین می‌گفتند که موش‌های صحرایی که در زمستان دردسر درست می‌کردند هم با اسنوبال هم‌دستند.",
    "همه پریشان بودند و نمی‌دانستند که جنایت حیوانات در همدستی با اسنوبال وحشیانه بوده و یا کیفر بی‌رحمانهٔ ناپلئون.",
    "تو نمی‌توانی به بزرگی کارمان پی ببری؟ همین زمینی که روی آن ایستاده‌ایم در تصرف دشمن بود ولی الآن به لطف دوست‌مان ناپلئون کل آن را پس گرفته‌ایم.\n- یعنی ما چیزی که قبلاً داشتیم را دوباره پس گرفتیم!\n- بله، این است معنای پیروزی.",
    "این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی",
    "یعنی ما چیزی که قبلاً داشتیم را دوباره پس گرفتیم!",
    "بشر تنها دشمن واقعی‌مان است که باید آن را ریشه‌کَن و از صحنه دور کنیم و گرسنگی و بیگاری را تا ابد بسوزانیم.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "- دوستان من مطمئن هستم که همهٔ حیوانات از جانفشانی دوست‌مان ناپلئون که حالا مسئولیت بیشتری بر عهده‌اش است و کار بیشتری انجام می‌دهد، قدردانی می‌کنند. تصور نکنید که مدیریت لذتبخش است، بلکه درست بر خلاف تصور شما، کاری بسیار دقیق و پرمخاطره است. هیچ‌کس به اندازهٔ دوست‌مان ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست. او بسیار خوشحال هم می‌شد که احتیاجات شما را به خودتان واگذار کند، اما ممکن است که شما به غلط تصمیم‌گیری کنید و شرایط خودتان را خراب کنید.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبت‌بار است. به این دنیا می‌آییم، چیزی به جز قوت‌لایموت نداریم و از بین‌مان آنهایی که قادر به کار هستند، تا آخرین لحظهٔ عمر به کار گمارده شده و به محض اینکه از حیص انتفاع بیافتیم، بدون کوچک‌ترین رحمی قربانی می‌شویم.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "آیا این به این خاطر است که این سرزمین شرایط خوبی ندارد و به قدری فقیر است که نمی‌تواند به ساکنینش زندگی مرفه و خوبی را بدهد؟ نه دوستان!\nاین خاک، خاک انگلستان، بسیار حاصلخیز است و آب و هوای مساعد برای بوجود آوردن مواد غذایی برای تعداد زیادی از حیوانات ساکنش را دارد. مثلاً مزرعهٔ خودمان می‌تواند از دوازده اسب، بیست گاو و صدها گوسفند نگهداری و پذیرایی کند، به نحوی که همه در آسایش زندگی کنند. آسایشی که ما الآن نمی‌توانیم حتی تصورش را بکنیم. پس چرا ما با این نکبت زندگی می‌کنیم؟",
    "دیر یا زود، فراخواهد رسید\nکه این بشر ظالم محو گردد\nو این همه دشت‌های سبز انگلستان\nتنها از آن ما شود، چه دیر و چه زود\nافسارها از گردن‌مان پایین آید\nیوغ‌ها بازگردد از بینی\nزین‌ها زنگ خواهد زد\nبر سر دوش ما دیگر تازیانه‌ای نخواهد آمد\nرنجِ بار سنگینی را دیگر نمی‌کشیم\nثمره کارمان را خودمان می‌خوریم",
    "و این را هم به خاطر داشته باشید که ما همانند بشر نیستیم و برای مبارزه با او نیازی نیست که روش‌های آن‌ها را به کار ببندیم و حتی در زمان پیروزی نباید ظلم‌ها و شرارت‌ها و عادات بدشان را انجام دهیم.",
    "در این مبارزه ما باید با هم متحد شویم و رفاقت‌مان به هیچ دلیل از بین نرود. بشر دشمن ماست و حیوانات همگی دوستند.»",
    "«خرها عمر زیادی دارند، کدام یک از شما تا به حال الاغ مرده دیده‌اید،»",
    "از دعوا و گاز گرفتن و حسد، که از عادات زندگی قبلی بود هیچ خبری نبود و هیچ کدام از حیوانات از کار فرار نمی‌کردند.",
    "آن‌ها به خوبی فهمیده بودند که تلاش‌هایشان به نفع خودشان است و برای نسل آیندهٔ خودشان می‌ماند، نه به نفع یک دسته بَشر دزد و تنبل.",
    "همه‌چیز به همان نحوی است که همیشه بوده و سال‌های بعد هم به همین وضع خواهد ماند و این است قانون زندگی؛",
    "همچنین فرمانی صادر شد که شب تولد ناپلئون، همچون دو سالگرد دیگر، هر ساله تیر شلیک شود. دیگر او را با نام تنهای ناپلئون صدا نمی‌کردند و به او عناوین دیگری همچون «بزرگ حیوانات»، «رفیق جوجه اردک‌ها»، «پدر حیوانات»، «دشمن بشر»، «حامی گوسفندان»، «منجی پرندگان» و امثال آن می‌دادند.\nاسکوئیلر هم در سخنرانی‌های پرآب‌وتابش، اشک می‌ریخت و از درایت، ذکاوت، خوش‌قلبی و عشق سرشار ناپلئون به حیوانات و حتی به حیواناتِ مَحروم سایر مزارع، سخن می‌راند. آن‌ها حیوانات را عادت داده بودند که تمام اتفاقات موفقیت‌آمیز را به حساب هدایت خوب ناپلئون بگذارند",
    "این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف می‌کند، نه شیر دارد و نه تخم می‌کند. او به حدی ضعیف است که نمی‌تواند گاوآهن بکشد و یا حتی سرعتی در دویدن که خرگوشی را بگیرد. با این حال ارباب مطلق حیوانات است.\nاو حیوانات را به کار گماشته و از دسترنج‌شان استفاده می‌کند و از نتیجهٔ آن همه کار فقط در حدی به او می‌دهد که نَمی‌رد.",
    "در جنگ هیچ دلسوزی نیست، جنگ همین است.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "ناپلئون اعلام داشت که بعدازظهرهای یکشنبه هم باید کار کنند، این کار داوطلبانه است، اما اگر حیوانی غیبت کند جیره‌اش را نصف می‌کنند.",
    "در واقع چیزی از زمان جونز به یاد نداشتند و فقط می‌دانستند که زندگی خیلی سخت است، بیشتر اوقات گرسنه و سرد و معمولاً به جز زمانی که در خواب هستند، کار می‌کنند؛ ولی حتماً روزهای قدیم از امروز هم بدتر بوده و از همین‌رو شاد بودند.",
    "این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف می‌کند، نه شیر دارد و نه تخم می‌کند. او به حدی ضعیف است که نمی‌تواند گاوآهن بکشد و یا حتی سرعتی در دویدن که خرگوشی را بگیرد. با این حال ارباب مطلق حیوانات است.",
    "این زندگی نکبت‌بار ما سرشار از ظلم بشر است.",
    "آیا این به این خاطر است که این سرزمین شرایط خوبی ندارد و به قدری فقیر است که نمی‌تواند به ساکنینش زندگی مرفه و خوبی را بدهد؟ نه دوستان!",
    "چهارپا خوب، دوپا بد!",
    "در ظاهر مزرعه وضعی داشت که به نظر می‌رسید از رفاه و ثروت زیادی برخوردار است. شاید این وضع به این دلیل بود که تعداد خوک‌ها و سگ‌ها زیادتر شده بود؛",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "همه‌چیز به همان نحوی است که همیشه بوده و سال‌های بعد هم به همین وضع خواهد ماند و این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "اصرار داشتند که بگویند آن مزرعه اسمش مانِر است و حیوانات هم در روزهای آینده، سرشان به سنگ می‌خورد و همه‌شان از گرسنگی تلف خواهند شد. ولی بعد از مدتی که مشخص شد هیچ حیوانی در آنجا از بین نرفته، آن‌ها هم با تغییر دادن لحن‌شان از جنایات و فسادی که در آن قلعه می‌شد صحبت می‌کردند. آن‌ها می‌گفتند در آنجا حیوانات همدیگر را می‌خورند و یکدیگر را با نعل داغ شکنجه می‌کنند و ماده‌هایشان اشتراکی است.",
    "باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبت‌بار است.",
    "هیچ حیوانی حق ندارد حیوان دیگر را بدون دلیل بکشد.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "تربیت جوانان ارزشش بیشتر از کارهایی است که برای بزرگسالان انجام می‌دهیم.",
    "سه شب بعد از آن جلسه، میجر پیر در آرامش و در عالم خواب مُرد و جسدش را پایین باغ میوه به خاک سپردند. این رویداد در اوایل ماه مارس اتفاق افتاد. تا سه ماه بعد مبارزات پنهانی زیادی در حال رخ دادن بود.\nسخنرانی آن شب میجر به حیوانات زیرک‌تر مزرعه دید تازه‌ای داده بود. آن‌ها نمی‌دانستند شورشی که میجر گفته بود، کی جامهٔ عمل به خود خواهد گرفت و هیچ دلیلی هم وجود نداشت که مبارزات در زمان آن‌ها رخ دهد؛ اما کاملاً هوشیار بودند که وظیفه دارند خود را برای آن آماده سازند.\nکار تعلیم، مدیریت و هدایت به عهده خوک‌ها، که بیشتر اوقات باهوش‌تر از سایر حیوانات شناخته شده بودند، افتاد؛ دو خوک نَرِ جوان که در هوش از همه برجسته‌تر بودند، به نام اسنوبال و ناپلئون، که آقای جونز آن دو را برای فروش پرورش داده بود. ناپلئون درشت‌هیکل با قیافه‌ای خشن و اعتمادبه‌نفس بالا سخنور خوبی نبود، اما به این معروف بود که به زور حرفش را به کرسی می‌نشاند،",
    "ناپلئون درشت‌هیکل با قیافه‌ای خشن و اعتمادبه‌نفس بالا سخنور خوبی نبود، اما به این معروف بود که به زور حرفش را به کرسی می‌نشاند، اما اسنوبال خوک پرهیجان و بانشاطی که هنر سخنوری‌اش را نشان داده بود، ولی استقامت رأی ناپلئون را نداشت.\nبقیه خوک‌های مزرعه خوک‌های پرواری بودند و معروف‌ترین آن‌ها خوک کوچک و چاقی به نام اسکوئیلر بود که گونه‌هایی برآمده و چشمانی براق داشت. حرکات او تند و چابک بوده و صدای رسایی داشت. اسکوئیلر سُخنرانی زِبردست بود که وقتی درباره مشکلی بحث می‌کرد، طوری از سویی به سویی می‌رفت و دُمش را با سرعت تکان می‌داد که باعث می‌شد همه را مجاب کند و بقیه در موردش می‌گفتند که او قادر است سیاه را سفید جلوه دهد.",
    "گوسفندان به این راهپیمایی‌ها علاقهٔ زیادی داشتند و اگر تعدادی از حیوانات، زمانی که خوک‌ها و سگ‌ها در آن اطراف نبودند، شکایت می‌کردند که این کار موجب اتلاف وقت و ایستادن در هوای سرد است، گوسفندان آن‌ها را با بع بع، ساکت می‌کردند.",
    "شجاعت تنها کافی نیست. وظیفه‌شناسی و اطاعت و تفکر هم اهمیت دارد.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبت‌بار است.",
    "بعضی حرف از وفاداری نسبت به جونز می‌زدند و او را «ارباب» می‌نامیدند و یا می‌گفتند که او صاحب ماست و اگر او نباشد غذایی به ما نمی‌رسد و یا اینکه به ما مربوط نیست که بعد از مرگ‌مان چه اتفاقی می‌افتد، پس به چه علت خودمان را به سختی بیندازیم؟",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "پس دوستان، این مسئله مثل روز روشن است که این زندگی نکبت‌بار ما سرشار از ظلم بشر است. بشر را از میان برداشته تا صاحب و مالک دسترنج خود شوید. فقط با این کار می‌توانیم آزاد و ثروتمند شویم. چه کار باید انجام دهیم؟ این بسیار ساده است باید تمام تلاش‌مان را شب‌وروز از اعماق وجود برای انقراض نسل بشر انجام دهیم. دوستان! پیام من برای شما یک دگرگونی است!",
    "اسکوئیلر از روی قطعهٔ کاغذی دراز، که با یکی از پاهای جلویش آن را نگه می‌داشت، برایشان از گسترش کار و اینکه تولید مواد غذایی دویست درصد، سیصد درصد و حتی پانصد درصد افزایش یافته می‌خواند و حیوانات هم دلیلی برای رد کردن گفته‌های او نداشتند، مخصوصاً که دیگر آن‌ها به طور کامل از شرایط زندگی‌شان پیش از انقلاب چیزی به خاطر نداشته و فکر می‌کردند که با این روش که پیش می‌روند، در آینده کمتر کار خواهند کرد؛ هرچند که بعضی از روزها دل‌شان می‌خواست که آمار کمتری از پیشرفت به خوردشان می‌دادند و در عوض جیره‌ی‌غذایی‌شان بیشتر می‌شد.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "شما گاوهایی که در جلوی من ایستاده‌اید، سال گذشته چندین هزار گالن شیر داده‌اید. بر سر آن شیر که باید برای تقویت گوساله‌هایتان مصرف می‌شد، چه پیش آمد؟ تمام قطره‌های آن را دشمنان ما خوردند. شما مرغ‌ها در سال پیش چند عدد تخم کرده‌اید و چند تا از آن‌ها جوجه شده‌اند؟ بقیه به بازار رفت تا برای جونز و اطرافیانش تبدیل به پول گردد.\nتو کلوور! کره‌هایت که باید در پیری عصای دستت و سبب شادمانی تو باشند کجایند؟ همه را در یک‌سالگی فروختند و تو دیگر آن‌ها را نخواهی دید. در ازای این‌همه جان‌کندن و چهار کره چه چیزی جز جیرهٔ غذا و گوشهٔ طویله برایت مانده است؟",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "از آن زندگی پرتجملی که زمانی اسنوبال رویایش را در ذهن حیوانات گذاشته بود، یعنی طویله‌هایی که مجهز به چراغ برق، آب سرد و گرم و سه روز کاری در هفته، هیچ صحبتی نمی‌کردند. ناپلئون اعلام کرده بود این حرف‌ها برخلاف اصول و مبانی حیوانگری است و سعادت و خوشبختی آنان در کار زیاد و زندگی ساده و بی‌آلایش است.",
    "پیرترها گاهی سعی داشتند روزهای شاد اوایل دگرگونی را به یاد بیاورند؛ زمانی که جونز را تازه از مزرعه بیرون انداخته بودند و شرایط‌شان بهتر از امروزشان بود، اما آن‌ها هم چیز زیادی به یاد نداشتند.\nدر حقیقت معیاری نداشتند که زندگی خود را با آن مقایسه کنند.",
    "تو باکسر! آن روز که عضلات نیرومندت دیگر قدرتی نداشته باشند، جونز تو را به سلاخی می‌فرستد تا سرت را از تن جدا کرده و برای سگ‌های شکاریش بپزد.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "دوستان این را فراموش نکنید که هرگز در این راه نباید تردیدی کنید. هیچ استدلالی نباید شما را از هدف‌تان منحرف کند. هیچ‌گاه به کسانی که می‌گویند منافع انسان و حیوان مشترک است و یا پیشرفت هر کدام وابسته به پیشرفت دیگریست، اعتماد نکنید. این حرف‌ها جز دروغ چیزی بیش نیست. بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمی‌اندیشد.",
    "چهارپا خوب، دوپا بد!",
    "وقتی صدای شلیک به گوش‌شان می‌رسید و یا پرچم سبز را بر بالای دکل در اهتزاز می‌دیدند، وجودشان سرشار از افتخار و قلب‌شان مَملو از غرور می‌شد.",
    "ناپلئون خطابه‌اش را با گفتن «همیشه حق با ناپلئون است و من بیشتر کار خواهم کرد»، که یادآور دو شعار مورد علاقه باکسر بود، خاتمه داد",
    "ناپلئون به آنان گفت که به جنایات خود اعتراف کنند. آن‌ها، همان چهار خوکی بودند که وقتی ناپلئون جلسات یکشنبه را لغو کرد، اعتراض کردند. هر چهارتا اعتراف کردند که از زمان اخراج اسنوبال، مخفیانه با او در تماس بوده و در تخریب آسیاب بادی به او کمک کرده‌اند و با هم توافق داشتند که مزرعه را تسلیم فردریک کنند.",
    "شجاعت تنها کافی نیست. وظیفه‌شناسی و اطاعت و تفکر هم اهمیت دارد.",
    "پس قضیه صورت دیگری پیدا کرد. اگر دوست‌مان ناپلئون این را می‌گوید، بدون شک درست است",
    "اسکوئیلر نطق‌های بلندی درباره لذت خدمت و شأن کار انجام می‌داد، اما حیوانات از قدرت باکسر و شعارهای بی‌پایانش دلگرمی بیشتری می‌گرفتند.",
    "هرچند که بعضی از روزها دل‌شان می‌خواست که آمار کمتری از پیشرفت به خوردشان می‌دادند و در عوض جیره‌ی‌غذایی‌شان بیشتر می‌شد.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "- در جنگ هیچ دلسوزی نیست، جنگ همین است. فقط یک آدم مُرده.",
    "او نمی‌فهمید چرا حال و روزشان این شده که کسی از وحشت سگ‌های درنده جرأت اظهارنظر ندارد و باید شاهد تکه‌پاره‌شدن دوستان‌شان و اعترافات آن‌ها به جنایات‌شان باشند.",
    "موزز (کلاغ سیاه پیر): نماد کلیسای ارتدکس که در زمان استالین دوباره اجازهٔ فعالیت یافت. او با دادن وعدهٔ زندگی شیرین در دنیای واپسین، باعث می‌گردد که حیوانات عادی، رنج و مشقت زندگی کنونی‌شان را بپذیرند.",
    "خیلی زود مشخص شد که خوک‌ها شیرها را چیکار می‌کنند. آن‌ها هر روز شیر را با غذایشان مخلوط می‌کردند و می‌خوردند. حتی سیب‌هایی که زودتر از فصل در می‌آمد را به تساوی بین حیوانات تقسیم نمی‌کردند و دستور صادر شده بود که سیب‌ها هم برای خوراک خوک‌ها جمع‌آوری شود.",
    "همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "حیواناتی که از بیرون به آن‌ها نگاه می‌کردند، آن‌ها را شبیه هم می‌دیدند.\nنمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "مالک مزرعه مانِر، آقای جونز، آنقدر از خود بیخود بود که شب، هنگامی که درِ مرغدانی را قفل می‌کرد فراموش کرد منفذ بالای آن را ببندد. در حالی‌که تلوتلوخوران فانوس در دستش تاب می‌خورد سراسر حیاط را پیمود، کفشش را پشت در از پا به بیرون پرت کرد، آخرین گیلاس نوشیدنی‌اش را از بُشکهٔ داخل آبدارخانه پر کرد و به سمت اتاق خوابش که خانم جونز در آنجا خروپف می‌کرد رفت.",
    "چهار پا خوب است، دو پا از آن بهتر است...",
    "نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "اگر شما با حیوانات ضعیف مشکل دارید، ما هم با انسان‌های ضعیف مشکل داریم.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!",
    "خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند",
    "و این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی.",
    "و این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی.",
    "با تعجب فراوان، آراء چشمگیری تصویب شد که موش‌ها هم در جمع دوستانند. فقط چهار رأی مخالف داشتند: سه سگ و یک گربه،",
    "او ادعا می‌کرد که سرزمین عجیبی وجود دارد به نام تپهٔ شیرینی که خانهٔ تمام حیوانات پس از مرگ آنجاست.\nاو می‌گفت که مکان این سرزمین در آسمان، کمی بالاتر از ابرهاست",
    "برایشان خیلی سخت بود خودشان به تنهایی فکر کنند، بنابراین پذیرفتند که خوک‌ها استاد آن‌ها باشند",
    "و خو. دشان فقط بَر کار سایرین نظارت داشتند، به این دلیل که بر اساس توافق‌شان آن‌ها هدایت‌کننده بودند.",
    "خوک‌ها و انسان‌ها نظرات‌شان یکی است و هیچ اختلافی با هم ندارند و مشکلات‌مان نیز مشابه است. مشکل و مسئلهٔ کارگر در همه‌جا یکسان است...",
    "«دَست»، نشان انسان‌بودن است و با آن تمام جنایات و اعمال زشت‌شان را انجام می‌دهند",
    "سعادت و خوشبختی آنان در کار زیاد و زندگی ساده و بی‌آلایش است.",
    "باکسر: اسبی که مظهر طبقهٔ کارگر است و در برابر تمام مشکلات اظهار می‌دارد: «من بیشتر کار خواهم کرد».",
    "حیوانات با تعجب دیدند که آن‌ها دُم‌شان را همانطور که سگ‌های زمان جونز تکان می‌دادند، برای ناپلئون هم به همان شکل تکان می‌دهند.",
    "خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود",
    "هفت قانون\n۱-هر موجود دو پا دشمن است.\n۲-هر حیوانی که چهار پاست یا بال دارد، دوست است.\n۳-هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد.\n۴-هیچ حیوانی بر روی تخت نمی‌خوابد.\n۵-هیچ حیوانی حق نوشیدنِ نوشیدنی را ندارد.\n۶-هیچ حیوانی حیوان دیگر را نمی‌کشد.\n۷-همه حیوانات با هم برابرند.",
    "چهار پا خوب است، دو پا از آن بهتر است...",
    "همهٔ حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.",
    "چهار پا خوب است، دو پا از آن بهتر است...",
    "دیگر همه پذیرفته بودند که خوک‌ها، که از دیگر حیوانات باهوش‌ترند، تمام تصمیمات را در رابطه با مسائل مهم مزرعه بگیرند",
    "او عقیده داشت که چه آسیاب بادی باشد و چه نباشد، زندگی شما مثل قبل مزخزف می‌ماند.",
    "این خاک، خاک انگلستان، بسیار حاصلخیز است و آب و هوای مساعد برای بوجود آوردن مواد غذایی برای تعداد زیادی از حیوانات ساکنش را دارد. مثلاً مزرعهٔ خودمان می‌تواند از دوازده اسب، بیست گاو و صدها گوسفند نگهداری و پذیرایی کند، به نحوی که همه در آسایش زندگی کنند. آسایشی که ما الآن نمی‌توانیم حتی تصورش را بکنیم. پس چرا ما با این نکبت زندگی می‌کنیم؟",
    "حتی این اجازه را نمی‌دهند که این زندگی نکبتی در حد طبیعی خود باشد.",
    "اما به همان اطمینانی که این کاه را زیر پای خود می‌بینم، مطمئن هستم دیر یا زود می‌توانیم عدالت را اجرا کنیم.",
    "تفنگی را که همیشه در کنج اتاق خوابش بود برداشت و تیری در تاریکی شلیک کرد. ساچمه بر دیوار طویله نشست و جلسه به سرعت تمام شد و همه به محل خواب خود فرار کردند. پرندگان بر شاخه‌ها و حیوانات دیگر روی کاه جای گرفتند و در یک لحظه، مزرعه در سکوتی فرورفت.",
    "آن‌ها می‌گفتند در آنجا حیوانات همدیگر را می‌خورند و یکدیگر را با نعل داغ شکنجه می‌کنند و ماده‌هایشان اشتراکی است. فردریک و پیل‌کینگتن نظرشان این بود که این نتیجه سرپیچی از قانون است.",
    "هیچ حیوانی در انگلستان آزادی ندارد و زندگی حیوانات همراه با فقر و بردگی است. این یک حقیقت غیرقابل‌انکار است. آیا چنین شرایطی در نظام طبیعت لازم است؟ آیا این به این خاطر است که این سرزمین شرایط خوبی ندارد و به قدری فقیر است که نمی‌تواند به ساکنینش زندگی مرفه و خوبی را بدهد؟ نه دوستان!",
    "دلیلش می‌تواند این باشد که تقریباً تمام دسترنجِ کارمان، زیر دست بشر می‌رود. بله دوستان، این است پاسخِ تمامی مسائل حیاتی ما. این یک کلمه «بشر!» بشر تنها دشمن واقعی‌مان است که باید آن را ریشه‌کَن و از صحنه دور کنیم و گرسنگی و بیگاری را تا ابد بسوزانیم.",
    "او حیوانات را به کار گماشته و از دسترنج‌شان استفاده می‌کند و از نتیجهٔ آن همه کار فقط در حدی به او می‌دهد که نَمی‌رد.",
    "نمی‌دانم این دگرگونی چه زمانی عملی خواهد شد، شاید ظرف یک هفته شاید بیشتر از یکصد سال. اما به همان اطمینانی که این کاه را زیر پای خود می‌بینم، مطمئن هستم دیر یا زود می‌توانیم عدالت را اجرا کنیم. دوستان این مطالب را در بقیهٔ عمرِ کوتاه‌تان در نظر داشته باشید!",
    "مژده دهید روزهای خوش را و آینده طلایی‌مان را",
    "بله دوستان، این است پاسخِ تمامی مسائل حیاتی ما. این یک کلمه «بشر!» بشر تنها دشمن واقعی‌مان است که باید آن را ریشه‌کَن و از صحنه دور کنیم و گرسنگی و بیگاری را تا ابد بسوزانیم.",
    "آن‌ها به خوبی فهمیده بودند که تلاش‌هایشان به نفع خودشان است و برای نسل آیندهٔ خودشان می‌ماند، نه به نفع یک دسته بَشر دزد",
    "پیش‌بینی اینکه آن‌ها زمستانی سخت را در پیش دارند بسیار آسان بود.",
    "ارتباط نداشتن با بشر، معامله تجاری نکردن و پول به کار نبردن. مگر این‌ها جزو تصمیمات اولین جلسه فتح‌شان نبود!؟",
    "آیا در این رابطه مدرکی در دست دارید؟ آیا این مطلب جایی ثبت شده است؟\nحیوانات ساده هم که در این‌باره مدرک و نوشته‌ای در دست نداشتند، به این امر که خودشان اشتباه کردند، قانع شدند.",
    "او ادعا می‌کرد که سرزمین عجیبی وجود دارد به نام تپهٔ شیرینی که خانهٔ تمام حیوانات پس از مرگ آنجاست.\nاو می‌گفت که مکان این سرزمین در آسمان، کمی بالاتر از ابرهاست و آن‌جا هر هفت روز هفته، یکشنبه است و ایام هفته همیشه تعطیل‌اند و تمام سال شبدر وجود دارد و بر درخت‌ها و پرچین‌ها، نبات و شکلات و شیرینی می‌روید.",
    "حیوانات که تا شب بی‌علوفه مانده بودند، طاقت‌شان سر آمد. یکی از گاوها در انبار آذوقه را با شاخش شکست و حیوانات مشغول خوردن شدند.\nدرست در همان لحظه، آقای جونز بیدار شد و همراه چهار کارگرش با شلاقی در دست وارد انبار شدند و شلاق‌ها به حرکت درآمدند. این دیگر حیوانات گرسنه را خیلی خشمگین کرد و بدون نقشهٔ قبلی همه با هم بر سَر دشمنان ظالم ریختند و جونز و کارگرانش ناگهان از اطراف در معرض شاخ و لگد قرار گرفتند."
  ],
  "wikiQuotes": []
}