{
    "bookName": "سیزده",
    "taaghcheId": 26834,
    "taaghcheQuotes": [
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "آدم تخیلی‌ای نیستم اما تصور می‌کنم که اگر دنیا یک جور دیگر بود، بهتر بود؛ مثلا اینکه درس نمی‌خواندیم یا بیشتر اوقات درس نمی‌خواندیم. صبح‌ها دیرتر به مدرسه می‌آمدیم یا اصلا نمی‌آمدیم. استعدادهایمان را خودمان انتخاب می‌کردیم قیافه‌مان را هم همینطور، مثل فوتبالِ پلی‌استیشن، سِتینگ داشتیم و اندازه‌ی دماغ و چشمانمان را با آپشن‌های مختلف انتخاب می‌کردیم هر چقدر دوست داشتیم، پول داشتیم. پدر و مادرمان را تنظیم می‌کردیم همان‌گونه که دوست داریم، باشند. هر وقت دوست داشتیم به خانه برمی‌گشتیم و هر کاری در خانه می‌کردیم، کسی نق نمی‌زد. هر دانشگاهی که دوست داشتیم می‌رفتیم، هر رشته‌ای که علاقمند بودیم. اینقدر سخت نمی‌گرفتند معلم‌ها و مدیرها و معاون‌ها. همه مثل خواهرم بی‌آزار بودند و تنها کار سختی که از تو می‌خواستند این بود که پیدایشان کنی.",
        "به نام کسی که برای دیدنش نیاز به دقت نیست\nاما برای درک هدایتش چرا",
        "تا زمانی که آدم‌ها فکر کنن همه کارها رو دولت باید انجام بده، کشورشون مثل همین سرزمین غر زن‌ها می‌شه.",
        "خدا همیشه هست اما اگه مغزمون و اگه وجودمون رو با فکرهای منفی و چرت و پرت‌های نق و ناله زدن پر نکرده باشیم، می‌تونیم ببینیمش و بهش توکل کنیم",
        "اینجا همه‌ی آدم‌ها وقت تلف می‌کنن و از اون طرف می‌گن عاشق آرزوهاشون هستن. مثل ملکول که از اتم تشکیل شده، زندگی از وقت تشکیل شده. می‌شه اتم‌ها را از بین ببریم اما نخوایم ملکول آسیبی ببینه؟! کسی که در حال وقت تلف کردنه، در واقع در حالِ از بین بردن زندگیشه پس زندگی‌اش رو هم دوست نداره چون زندگی از وقت‌ها تشکیل شده.",
        "روی یکی از دیوارهای شهر نوشته بود: «آشغالها را روی زمین بریزید، ما آنها را جمع می‌کنیم» و زیرش نوشته بود: ستاد نهی از معروف و امر به منکر.",
        "فکر نمی‌کردم که باید قبل از دانشگاه به شعور و سواد هم برسم تا بتوانم آنجا کسی باشم.",
        "در کشور من فقط باید درس بخوانی و زندگی کردن معنی خاصی برای یک نوجوان ندارد، و اگر کاراته رو دوست داشته باشی مثل آمریکا که دائما ایران را تهدید می‌کند، ممکن است تحریم شوی!!",
        "صفحه‌ی بازیگرای سینمای این وری و اون وری، مدل‌های اون وری و چرندیات یه سری ادمین خل و چل و استاتوس‌های دوست‌های دیوانه‌ام را بالا و پایین می‌کنم.",
        "بچه‌هایی که سر کلاس خسته نباشید می‌گن، خنگ‌ترین آدم‌های دنیان؟ نمی‌فهمن که دارن با عمرشون شوخی می‌کنن. فقط رنج یادگیری اون لحظه رو می‌اندازن زنگ بعد، روز بعد یا ماه بعد.",
        "دانشگاه خوب، دانشگاهیه که از هم کلاسی‌های قوی برخوردار باشی.",
        "برای دیدنِ نادیده‌ها باید صبر کرد.",
        "اینکه هدفی داشته باشی اما اصلا در پی اون نباشی و جوری زندگی کنی که حالا حالاها، تو رو به هدفت نمی‌رسونه، یعنی هدفت، الکیه و هیچ وقتم بهش نمی‌رسی.",
        "معلمی داشتیم که می‌گفت \"مثل لحظاتی که یک شکارچی منتظر شکار است، مثل لحظاتی که یک فوتبالیست می‌خواهد پنالتی بزند به محبت‌های خدا نگاه کنید؛ آنگاه محبت‌های او و چه بسا معجزات او را می‌بینید؛ و آن موقع است که می‌فهمید خدا هیچ کس را تنها رها نمی‌کند.\"",
        "از اون روزی که مادرم رو از دست دادم، کلی بزرگ شدم. می‌دونی چرا بزرگ شدم؟ چون، فهمیدم دیگه کسی قرار نیست ازم مراقبت کنه. قرار نیست کسی با اومدنم، غذا رو گرم کنه. تنها شده بودم. واسه همین هِی نق زدم. اما حالا که دارم فکر می‌کنم، می‌فهمم که چقدر دنیای واقعی، شبیه همین از دست دادنِ مادرمه. درسته که من با نق زدنم آخرسر یه غذایی پیدا کردم و گرم کردم و از گشنگی نمردم، اما از خودم خجالت کشیدم که بلد نیستم از ماکروفرمون استفاده کنم. اگه با بچگی‌مون، درس خوندنمون رو ادامه بدیم، همین می‌شه. بچه و بی‌سواد و نیازمند می‌مونیم.",
        "چرا مادرها به جای اینکه هر دفعه از ما بپرسند چرا لج بازی می‌کنیم، از خودشان نمی‌پرسند؟",
        "وقتی واقعا به قدرت می‌رسی، می‌فهمی که چقدر جلوتر از مردم کوچه-بازار هستی و نباید از قدرتت برای جلوه‌نمایی در مقابل یک سری آماتور استفاده کنی.",
        "حرف‌هایش را قطع کردم سردم بود، پنجره‌ای، دری یا چیزی باز نبود. این حرف‌ها من را از داخل می‌لرزاند.",
        "ما نمی‌تونیم هدفی داشته باشیم که اصلا شبیه اون زندگی نمی‌کنیم. اگر می‌خواهیم یک نابغه یا یک مخترع باشیم، نمی‌تونیم در حال پیچاندن مدرسه و درس و دانشگاه باشیم.\nیا باید هدفمان را عوض کنیم یا رَویه‌ی فکری و طرز زندگیمون رو.",
        "همه‌ی ما بدبخت هستیم. وقتی در کشوری زندگی می‌کنیم که کنکور دادن و درس خواندن زور است، گوش کردن به حرف‌های پدر و مادر قانون است، ساعت برگشتت به خانه را مادرت مشخص می‌کند و مدرسه‌ات رو خاله‌ات. در کشوری که معلم‌ها اگر درس بلد نباشی، پرتت می‌کنن بیرون و بقیه می‌خندن و این وسط، غرور و شخصیتِ افراد اصلا مهم نیست، چرا توی سلفی‌هامون، لبخند می‌زنیم؟!",
        "می‌ترسم تا دولا شوم و گوشی را از روی زمین بردارم، من و گوشی‌ام را ببیند فقط یادم می‌افتد که خدا رو شکر گوشی‌ام رمز دارد.",
        "می‌توانید هنر نقاشی را بلد نباشید و فقط از نقاشی دیگران لذت ببرید اما اگر هنر زندگی را فرا نگیرید، باید فقط از شنیدن قصه‌های زندگی دیگران لذت ببرید. آنگاه زنده نخواهید بود، شنونده خواهید بود",
        "اگر همین تلاش را در درس خواندنت می‌کردی، شاگرد اول می‌شدی.",
        "اهمیت مسایل بیرونی ما، وابسته به عمقِ درکِ درونی ماست.",
        "همیشه در برخورد با کودکان چه پسر و چه دختر سعی می‌کنم از آنها تعریف‌های ظاهری نکنم، همیشه به آنها می‌گویم چه دختر یا پسر مهربان و مودب و خوبی.\nاینگونه آنها ارزش‌های حقیقی یک انسان را بهتر درک می‌کنند.",
        "«کسی که خواب است را می‌توان بیدار کرد اما کسی که خودش را به خواب زده است، هرگز.»",
        "و حتما می دونید که تمام آدم های موفق دنیا\nبارسایی هستن؟!\nچونکه اونها تنها کسانی هستن که می دونن هرچقدر\nهم که بدونن، بازهم هیچی نمی دونن.\nپس می خونن، توی اتوبوس، در مطب دکتر،\nقبل از خواب، بعد از صبحانه، در مترو، در ترافیک\nآره، همه جا ...",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "«تخیل مادر دانش است.» انسان به آن چیزی می‌رسد که آن را تصور می‌کند",
        "اهمیت مسایل بیرونی ما، وابسته به عمقِ درکِ درونی ماست.",
        "دعا کردن برای دیگران، با اصالت ترین دعا برای خودمان است.",
        "ما نمی‌تونیم هدفی داشته باشیم که اصلا شبیه اون زندگی نمی‌کنیم. اگر می‌خواهیم یک نابغه یا یک مخترع باشیم، نمی‌تونیم در حال پیچاندن مدرسه و درس و دانشگاه باشیم.\nیا باید هدفمان را عوض کنیم یا رَویه‌ی فکری و طرز زندگیمون رو.",
        "در کشور من فقط باید درس بخوانی و زندگی کردن معنی خاصی برای یک نوجوان ندارد،",
        "اما اینترنت‌گردی تنها کاری است که وقتی خوابت بیاید و شروعش کنی، یواش یواش خوابت می‌پَرَد",
        "اشکال همه‌ی ما این است که وقتی دختر کوچکی می‌بینیم، دائما از زیبایی صورت و بلندی موهایش و قشنگی لباسش حرف می‌زنیم. آنقدر زیاده‌روی می‌کنیم تا وقتی این دختر بزرگ شد احساس می‌کند تمامِ بزرگی‌اش به زیبایی‌اش است. آنگاه آنها احساس می‌کنند که فقط صورت و ظاهرشان اهمیت دارد و از اصل تفکر و رشد دور می‌شوند و می‌گوییم چرا دخترها، فقط به ظاهرشان اهمیت می‌دهند.",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "«آرزویی در سر نمی‌شکفد جز آن که توان برآوردنش نیز به تو ارزانی شده باشد. آرزومند را، کوشش‌ها باید.»",
        "همه می‌گویند ایرادت این است که خوب گوش نمی‌کنی اما کسی نمی‌گوید چرا خوب حرف نمی‌زنند که من خوب گوش نمی‌کنم.",
        "اینکه هدفی داشته باشی اما اصلا در پی اون نباشی و جوری زندگی کنی که حالا حالاها، تو رو به هدفت نمی‌رسونه، یعنی هدفت، الکیه و هیچ وقتم بهش نمی‌رسی. مثلا اگه یک آدم ۳۰ ساله‌ای رو ببینید که به مواد مخدر معتاد هست و همون موقعی که دارین باهاش حرف می‌زنین، در حال مصرف مواد هست و ازش بپرسین هدفت چیه و بگه می‌خوام قهرمان دو میدانی المپیک جهان شم، هدفش چه جوریه علی آقا؟",
        "نقش‌های سخت را گاهی خدا برای فردی انتخاب می‌کند که فقط قرار نیست بازیگر شود، بلکه مقدر شده است قهرمان باشد.",
        "در وسط تمام آدم‌هایی که ظاهرا می‌شناسم، احساس گم شدن می‌کنم",
        "- گوشی سامان رو پیدا کردند، رمز هم نداشته!!\n فراموش کرده‌ام گوشی‌ام را پنهان کنم. تذکرِ به جایی بود. ب",
        "آدم‌ها از مشکلات زندگی‌شان می‌گویند اما هیچ‌گاه از مسبب اصلی مصائب زندگی‌شان، حرف نمی‌زنند که شخصِ شخیصِ خودشان هست",
        "آن چیزهایی را که داریم غنیمت نمی‌شماریم و آنقدر بر نداشتن‌هایمان، تاکید می‌کنیم که باورمان می‌شود فقیر هستیم.",
        "مرحله‌ی نُخستِ تغییرِ دنیا، تغییر خویشتن است و این سخت‌ترینِ کار دنیاست.",
        "هیچکس با یک بار جلوی دوربین رفتن، هنرپیشه نمی شود\nو البته کسانی که فقط کتاب را آغاز می کنند هم\nیک خواننده حرفه ای نمی شوند.",
        "در زندگی‌ام بیشتر از این که تشویق شوم، نقاط ضعف و ایرادهایم را از زبان دیگران شنیده‌ام و شاید همین دلیلی باشد که زیاد به خودم، به زندگی‌ام و حتی به اطرافیانم علاقه‌ای ندارم و به آنها خوب گوش نمی‌کنم.",
        "به بندگی‌تان در محضرش، افتخار کنید.",
        "ساعت‌های قبل خواب را خیلی دوست دارم. تنها زمانی است که آزادم",
        "حرکت دادن بدن، به قدرت فکری انسان کمک می‌کند. هر چقدر بدن‌تان بیشتر در اختیارتان باشد توان بهتری برای کنترل افکارتان خواهید داشت.",
        "چرا انرژی کافی برای درس یاد گرفتن و خوب گوش کردن نداریم؟ ما در حال خراب کردن انرژی خودمان هستیم، در حال اتلاف و حرام کردنِ آن.\nاما کسی که به خاطر کشورش، به خاطر خودش حاضر نیست آب کمتر مصرف کند تا خودش و دیگران هم بتوانند از این نعمت خدادادی استفاده کنند، آیا می‌تواند انرژ ی خودش را موقع نق زدن کنترل کند؟",
        "آزادی زیاد، آزادی حقیقی را تهدید می‌کند.",
        "نتایج آنقدر سریع که ما می‌اندیشیم، بدست نمی‌آیند و اگر این را متوجه شویم، می‌توانیم سختی‌های زندگی و به درازا انجامیدن نتایج دلخواه را یاد بگیریم و به خاطر طولانی شدنِ سفر آرزوهایمان، ساده از کنار رویاهایمان نگذریم.",
        "عدد سیزده در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی به معنی «سعد» و به معنی خوش‌بختی تعریف شده است.",
        "فرمول موفقیت امروز می‌شود = تاب + تلاش\nیعنی باید عین قبل تلاش کنی و همیشه آماده‌ی نتایج بد باشی و در این لحظات، «تاب» بیاوری و دوباره تلاش کنی. تاب آوردن یعنی از این ور بومِ تلاش تاب بخوری و پایت را از روی شکست و نتایجِ بد بدزدی و به آن ور بومِ تلاش برسی. تاب آوردن یعنی پریدن از روی نتایج بد و تلاش را به تلاش وصل کردن.",
        "آدم‌ها زمانی تکان می‌خورند که بفهمند در خطر هستند، یا خودشان یا آرزویشان.",
        "همه‌ی کارهای ارزشمند، سخت هستند",
        "در حقیقت بزرگ‌ترین دشمنِ آینده‌مان، آینده‌مان است. اگر برای نفس کشیدن در اکنون، به هوای آینده تعلق یافته باشیم، در واقع به بدبختی، تعلق پیدا کرده‌ایم.",
        "ما درس می‌خوانیم تا ذهنمان قوی‌تر شود، تا بتوانیم دیگران را بهتر درک کنیم. ما درس می‌خوانیم تا بهتر سئوال بپرسیم، ما سئوال می‌پرسیم تا بهتر کشف کنیم، ما کشف و اختراع می‌کنیم تا دنیا را به جایی بهتر تبدیل کنیم تا با شناخت واقعی وجودمان، اعتماد به نفس حل مسائل زندگی خودمان و دیگران را داشته باشیم. درس خواندن، عضلات تصمیم‌گیری و فکر کردن ما را مانند ورزش که عضلات بدنمان را قوی می‌کند، قدرتمند می‌سازد تا بیشتر بفهمیم تا توانمندتر شویم تا بهتر بتوانیم رازهای هستی را کشف کنیم.",
        "\"هم اینکه از چیزایی که داری، به اندازه‌ی کافی راضی نیستی، نق زدن حساب می‌شه.\"",
        "ما آدم‌ها باید در قبال همدیگر بخشش و صبوری داشته باشیم. مخصوصا زمانی که دوستمان، فکر می‌کرده کار درستی انجام داده است. باید به خودمان یادآوری کنیم، او کاری که از دستش برمی‌آمده را انجام داده.",
        "تلاش در وجود همه‌ی ماست، فقط کافی است دکمه‌ی هدف را بزنیم و در تخیلاتمان به خودمان یادآوری کنیم که برای رسیدن به آن به دنیا آمدیم و دوباره در تخیلاتمان خودمان را در حال انجام تلاش با همان کیفیتی که می‌خواهیم، تصور کنیم. ایمان داشته باشید به خدا که دوباره از جایتان بلند خواهید شد.",
        "انسانی که نشانه‌ها و کمک‌های خداوند را می‌بیند، به راستی به خدا ایمان دارد و این در تمام ادیان و ملل حس می‌شود و مشترک است.",
        ". وقتی واقعا به قدرت می‌رسی، می‌فهمی که چقدر جلوتر از مردم کوچه-بازار هستی و نباید از قدرتت برای جلوه‌نمایی در مقابل یک سری آماتور استفاده کنی.",
        "آن چیزهایی را که داریم غنیمت نمی‌شماریم و آنقدر بر نداشتن‌هایمان، تاکید می‌کنیم که باورمان می‌شود فقیر هستیم.",
        "یادت باشد تلاشی که یک شیر انجام می‌دهد برای خوردنِ یک آهو، هیچ وقت نمی‌تواند به اندازه‌ی تلاشی باشد که یک آهو برای نجاتِ خودش انجام می‌دهد. اما خیلی از اوقات آهو شکار می‌شود. چه زمانی؟ وقتی که به عقب نگاه می‌کند و احساس می‌کند فاصله‌اش با شیر کم شده است. از آن لحظه به بعد آهو آماده می‌شود خورده شود؛ شیر سریع‌تر نمی‌دود، آهو یواش‌تر می‌دود؛ چون، خودش را باخته است.",
        "اشکال همه‌ی ما این است که وقتی دختر کوچکی می‌بینیم، دائما از زیبایی صورت و بلندی موهایش و قشنگی لباسش حرف می‌زنیم. آنقدر زیاده‌روی می‌کنیم تا وقتی این دختر بزرگ شد احساس می‌کند تمامِ بزرگی‌اش به زیبایی‌اش است. آنگاه آنها احساس می‌کنند که فقط صورت و ظاهرشان اهمیت دارد و از اصل تفکر و رشد دور می‌شوند و می‌گوییم چرا دخترها، فقط به ظاهرشان اهمیت می‌دهند.\nمن همیشه در برخورد با کودکان چه پسر و چه دختر سعی می‌کنم از آنها تعریف‌های ظاهری نکنم، همیشه به آنها می‌گویم چه دختر یا پسر مهربان و مودب و خوبی.\nاینگونه آنها ارزش‌های حقیقی یک انسان را بهتر درک می‌کنند.",
        "چون، علت موفقیت، فکر کردن به آینده نیست، این معلولِ تلاش کردن خالصانه و تمرکز است که بزرگ‌ترین دشمنِ این تلاش، حواس‌پرتی به آینده است",
        "تکالیف، کینه ورزترین موجودات دنیا هستند که وقتی به آنها توجه نمی‌کنی حسابی سرت خالی می‌کنند همه چیز را",
        "وقتی سواد و تخصص، ارزش یه جامعه نباشه، وقتی تنبلی و خوش‌گذرونی و خواب بشه اصل یک سرزمین، اون سرزمین می‌شه وابسته، می‌شه انگل. یه آدم هم همینطور. اگه همش به قر و فرش فکر کنه، نفهمه که چرا باید بفهمه، نفهمه که چرا باید درس بخونه، هیچی نمی‌شه و می‌شه انگل جامعه؛ وابسته‌ی وابسته.",
        "\"صبوری نشانه‌ی بزرگ شدن آدم‌هاست، وقتی نتیجه شبیه آن چیزی که خواسته‌ایم نشده است.\"",
        "وقتی در کارتان گرفتار می‌شوید، مثبت اندیشی یعنی آن را به منزل و خانواده راه ندهید. وقتی با دوستتان دچار مشکلی می‌شوید، آن را به درستان رخصت ندهید. ایجاز مطلب آن که در هنگام بروز مشکل آن را در همه‌ی زندگیتان فراگیر ندانستن.",
        "انسان‌ها وقتی نیازشان را به پیر احساس می‌کنند که بزرگ شده باشند، در غیر این صورت برای بهبود دنیا منتظرِ تغییراتِ دیگران می‌شوند",
        "\"صبوری نشانه‌ی بزرگ شدن آدم‌هاست، وقتی نتیجه شبیه آن چیزی که خواسته‌ایم نشده است.\"",
        "وقتی در کارتان گرفتار می‌شوید، مثبت اندیشی یعنی آن را به منزل و خانواده راه ندهید. وقتی با دوستتان دچار مشکلی می‌شوید، آن را به درستان رخصت ندهید. ایجاز مطلب آن که در هنگام بروز مشکل آن را در همه‌ی زندگیتان فراگیر ندانستن.",
        "تفکر مثبت خود دو قِسم است:",
        "تکامل راه بی‌پایان هستی است\nچو هشیاری که در پایان مستی است\nغنیمت دان دمادم عمر خود را\nکه این موجزترین پند الستی است",
        "تمام انسان‌های دنیا دوست دارند دنیا را عوض کنند اما این کار برای فردی سست عنصر و خود شیفته‌ای که خودش را بی‌اشکال می‌داند، آنقدر هجو و دور از دسترس است که در نهایت رویایشان را رها می‌کنند، چرا که یاد نگرفته‌اند، مرحله‌ی نُخستِ تغییرِ دنیا، تغییر خویشتن است و این سخت‌ترینِ کار دنیاست.",
        "آدم‌ها از مشکلات زندگی‌شان می‌گویند اما هیچ‌گاه از مسبب اصلی مصائب زندگی‌شان، حرف نمی‌زنند که شخصِ شخیصِ خودشان هست.",
        "\"بشر پرروترین موجود عالم است.\"",
        "صبح زود جوری از خواب بیدار می‌شویم که انگار قرار نبوده بیدار شویم. صورتمان شبیه آدم‌هایی می‌شود که از زنده بودنشان، غافلگیر شده‌اند.",
        "«اگر بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم.»",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "اهمیت مسایل بیرونی ما، وابسته به عمقِ درکِ درونی ماست.",
        "آدم‌ها یا از خواب بیدار می‌شوند و از بچگی‌شان بیرون می‌آیند، یا در خواب غفلتشان می‌مانند و وقت طلایی‌شان را بالاخره یک جوری حرام می‌کنند. یکی با خواب، یکی با موبایل، یکی با غر و یکی هم با هر سه تای آنها.",
        "منظور تو از نمی‌توانم این است: \"نمی‌خواهم\"، فعلا \"حوصله ندارم\" اما بی‌جهت از \"نمی‌توانم\" استفاده می‌کنی و جمع شدن \"نمی‌توانم\"ها در زندگیت، در ذهنت، انباشته‌ای از ضعف و کاستی، ایجاد می‌کنند و تو دائما ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شوی تا آنجایی که به آسان‌ترین کارها هم به راحتی می‌گویی \"نمی توانم\" اما دروغ می‌گویی.",
        "صدافسوس که انسان‌ها باید بسیار سفر کنند و رنج ببرند تا حرف‌هایی که در نزدیکی‌شان یافت می‌شده است را، هزار فرسنگ آن ورتر از زبان پیر دیگری بشنوند؛",
        "کسی که زیاد کار می‌کنه و کم می‌خوابه، دو تا چیز رو قبول کرده؛ یکی اینکه وقتی بیداره، می‌تونه کار خاصی انجام بده و دوم اینکه به موفقیتش امید داره",
        "سوامی به همراه حسین و مانون روی زمین آن پیرمرد کار می‌کنند و امیل و علی روی زمین خودمان.\nمن اصلا آن خارجی‌ها را نمی‌شناختم!! من سن زیادی ندارم تا بتوانم با آدم‌هایی که این همه سنشان از من بیشتر است، کار کنم، آن هم چند ساعت!! پس استاد را به کناری می‌کشم و یواشکی اینها را به او می‌گویم و از او اجازه می‌خواهم که من و حسین با هم باشیم و استاد خیلی شیک می‌گوید:\n- باید یاد بگیری که در خیلی از اتفاقات زندگیت، قدرت تصمیم‌گیری نداری و فقط باید آنها را بپذیری. خوب است که درخواست می‌کنی تا شرایط شبیه آن چیزی که دوست داری شود، این نق زدن نیست اما اگر درخواست کردی و نشد، کاری کن که نشان دهی پِیرو خوبی هستی و همکاری لازم را انجام بده.",
        "غر زدن و انرژی منفی دادن هم مثل آروغ زدنِ؛ تو راحت می‌شی، حالت خوب می‌شه اما دیگران حالشون بد می‌شه و اگه کسی از آروغ زدنِ تو یا از غر زدن تو ناراحت نمی شه، اونم مثل تو...\nبعد جفتمون با خنده و هماهنگ با هم می‌گیم: بی‌شعوره!",
        "سخت‌ها برای قوی‌ها انتخاب می‌شود، این حکمت آفرینش است.",
        "\"تصمیمات خدا اسرار آمیز اما همگی در نهایت به نفع انسان است.\"",
        "انسان‌هایی که آرزویشان را فراموش کرده‌اند، همیشه در طی تاریخ، به انسان‌های تنبل معروف بوده‌اند",
        "همه می‌گویند ایرادت این است که خوب گوش نمی‌کنی اما کسی نمی‌گوید چرا خوب حرف نمی‌زنند که من خوب گوش نمی‌کنم.",
        "«آرزویی در سر نمی‌شکفد جز آن که توان برآوردنش نیز به تو ارزانی شده باشد. آرزومند را، کوشش‌ها باید.»",
        "ما نمی‌تونیم هدفی داشته باشیم که اصلا شبیه اون زندگی نمی‌کنیم. اگر می‌خواهیم یک نابغه یا یک مخترع باشیم، نمی‌تونیم در حال پیچاندن مدرسه و درس و دانشگاه باشیم.\nیا باید هدفمان را عوض کنیم یا رَویه‌ی فکری و طرز زندگیمون رو. اینجا همه‌ی آدم‌ها وقت تلف می‌کنن و از اون طرف می‌گن عاشق آرزوهاشون هستن. مثل ملکول که از اتم تشکیل شده، زندگی از وقت تشکیل شده. می‌شه اتم‌ها را از بین ببریم اما نخوایم ملکول آسیبی ببینه؟! کسی که در حال وقت تلف کردنه، در واقع در حالِ از بین بردن زندگیشه پس زندگی‌اش رو هم دوست نداره چون زندگی از وقت‌ها تشکیل شده.",
        "احساس بدبختی کردن، خودش بزرگترین نق زدن دنیاست و گناه بزرگ دنیا این است که بیاندیشیم که خداوند به ما فکر نکرده است و تصمیم خاصی گرفته است.",
        "خوردن یک ناهار ساده در یک دشت بزرگ به من یاد می‌داد که انسان چقدر ساده سیر می‌شود و چقدر بعضی زمان‌ها سخت می‌گیریم همه چیز را.",
        "چرا مادرها به جای اینکه هر دفعه از ما بپرسند چرا لج بازی می‌کنیم، از خودشان نمی‌پرسند؟! اگر یک آدم لج باز قرار بود بگوید که چرا لج بازی می‌کند که لج بازی نمی‌کرد؟!",
        "درس خواندن، عضلات تصمیم‌گیری و فکر کردن ما را مانند ورزش که عضلات بدنمان را قوی می‌کند، قدرتمند می‌سازد تا بیشتر بفهمیم تا توانمندتر شویم تا بهتر بتوانیم رازهای هستی را کشف کنیم.",
        "فرمول موفقیت امروز می‌شود = تاب + تلاش\nیعنی باید عین قبل تلاش کنی و همیشه آماده‌ی نتایج بد باشی و در این لحظات، «تاب» بیاوری و دوباره تلاش کنی. تاب آوردن یعنی از این ور بومِ تلاش تاب بخوری و پایت را از روی شکست و نتایجِ بد بدزدی و به آن ور بومِ تلاش برسی. تاب آوردن یعنی پریدن از روی نتایج بد و تلاش را به تلاش وصل کردن.",
        "مردمِ اینجا، قدرت حاکمان و دست‌اندرکاران را بالا می‌برند تا خودشان بیشتر بخوابند.",
        "چرا ما همیشه فکر می‌کنیم دنیا و آدم‌هاش تا آخر مراقب ما هستن و می‌مونن؟!\nآدم‌ها می‌میرن و اگه این وسط ما لفتش بدیم و تخصصشون رو ازشون یاد نگیریم، همه چیزمون رو از دست می‌دیم.",
        "اگه قوانین مدرسه‌ات بهت اجازه بِدَن که درس نخونی، تو باید بخونی؛ چون تو که می‌دونی هدفت با درس خوندن و یادگرفتن، بهت نزدیک می‌شه پس گور بابای مدرسه و قوانینش.",
        "اصول یعنی چیزهای خوبی که همه‌ی دنیا قبولش دارن؛ مثل راستگویی، امانت داری، تعهد، تلاش کردن برای پیروزی. به اینها می‌گن اصول. اینها رو همه جای دنیا قبول دارن. هیچ جای دنیا نیست که بگن اینجا دروغ گفتن کار خوبیه همه جای دنیا، دروغ گفتن کار بدیه. اگر کسی به اصول ایراد بگیره، داره نق می‌زنه",
        "شکایت کردن اگه تو رو به مقصد می‌رسونه، اگر فقط حرف نباشه و حقوق واقعی و منطقی آدم‌های دیگه رو تهدید نکنه، نق نیست بلکه اعتراض محسوب می‌شه و به وقتش آدم باید انجامش بده.",
        "چرا آدم‌ها واسه اینکه بفهمن توی جهنمِ زندگیشون گیر کردن، حتما باید آتش ببینن؟!",
        "«درخشان‌ترین تاجی که مردم بر سرمی‌نهند، در آتشِ کوره‌ها ساخته شده است.»",
        "چیزی بیاندیش که اکنون قدرت تغییر آن را داری",
        "اگر قرار باشد انسان فقط کاری انجام دهد که قبلا انجام داده است پس کی پیشرفت کند و کارهای جدید را یاد بگیرد؟",
        "آدم در لحظات سخت وقتی به حضور خدا فکر کنه، وقتی قدرتِ خودش رو به خودش یادآوری کنه، وقتی از «بهتره این کار رو انجام بدم» برسه به «باید این کار رو انجام بدم»، خودباوری لازم واسه انجام هر کاری رو بدست میاره.",
        "تحقیقاتِ ژاپنی‌ها نشان می‌دهد که، میزان استفاده از اینترنت با رابطه برقرار کردن با دیگران نسبت عکس دارد؛ یعنی هر چه انسان از نِت و شبکه‌ها بیشتر استفاده کند، قدرت دوست‌یابی، جذابیت فردی برای دیگران، نوع حرف زدن و سخنرانی آنها ضعیف‌تر و ضغیف‌تر می‌شود. اما ای کاش این معلولیت به همین جا ختم می‌شد. مشکلِ اول باعث درماندگی انسان‌ها می‌شود؛ وقتی انسان نتواند با دیگران خوب ارتباط بگیرد، استرس و اضطرابش افزون می‌شود، احتمال افسردگی و عزلت نشینی در معتادین اینترنت، بسیار بیشتر از افراد دیگر است. تحقیقات دیگر هم نشان می‌دهد که میزان خوش‌حالی افراد معتاد به اینترنت، نزدیک به معتادینِ الکل و مواد مخدر قرار دارد؛ بسیار پایین.",
        "و حتما می دونید که تمام آدم های موفق دنیا\nبارسایی هستن؟!\nچونکه اونها تنها کسانی هستن که می دونن هرچقدر\nهم که بدونن، بازهم هیچی نمی دونن.\nپس می خونن، توی اتوبوس، در مطب دکتر،\nقبل از خواب، بعد از صبحانه، در مترو، در ترافیک\nآره، همه جا ...",
        "همیشه می‌گفتم سختی‌ها، امتحان‌ها، چالش‌ها و مشکلات آدم‌ها رو می‌سازه اما نه دیگه مرگ عزیزترین آدم زندگیت.",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "تعریف حسنه‌ی خوش‌بختی، رسیدن نیست، راه افتادن است. تصحیح شدن نیست، بلکه رفتن به جهت صحیح است",
        "هزاران کلمه در خوش‌بختی شما و برگشتتان به دنیای واقعی تأثیرگذار هستند، ولی من تلاش کردم آن‌ها را در سیزده درس درآورم، و همگی آن‌ها با «ت» شروع شود تا فراموش نکنید. هفت درس اول را با هم مرور می‌کنیم:\nتشخیص و پذیرش، تسلط، تخیل، تصمیم گیری، ترتیب، تلاش و تشکر. این‌ها کنار هم جواب می‌دهند.",
        "همه‌ی ما بدبخت هستیم. وقتی در کشوری زندگی می‌کنیم که کنکور دادن و درس خواندن زور است، گوش کردن به حرف‌های پدر و مادر قانون است، ساعت برگشتت به خانه را مادرت مشخص می‌کند و مدرسه‌ات رو خاله‌ات. در کشوری که معلم‌ها اگر درس بلد نباشی، پرتت می‌کنن بیرون و بقیه می‌خندن و این وسط، غرور و شخصیتِ افراد اصلا مهم نیست، چرا توی سلفی‌هامون، لبخند می‌زنیم؟!",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "علی آقا مگه نگفتن ناشکری یکی از بزرگ‌ترین گناهان جهانه؟ خب غر زدن هم یه‌جورایی ناشکریه. ما مرتکب بزرگترین گناه دنیا شدیم، قدر خدا و نعمت‌هاش رو ندونستیم.",
        "مثل ملکول که از اتم تشکیل شده، زندگی از وقت تشکیل شده. می‌شه اتم‌ها را از بین ببریم اما نخوایم ملکول آسیبی ببینه؟! کسی که در حال وقت تلف کردنه، در واقع در حالِ از بین بردن زندگیشه پس زندگی‌اش رو هم دوست نداره چون زندگی از وقت‌ها تشکیل شده.",
        "اگر دائما به چیزهایی که نداریم گیر بدهیم و حسرت زندگی و امکانات کسانی را بخوریم که چیزهایی دارند که ما نداریم، هیچگاه توان پیدا کردن نقاط مثبت و استعدادهای خودمان را نخواهیم داشت.",
        "تشکر کردن و عبادت نزد خداوند، برای آرامش یافتن خودمان است. انسان‌هایی که نسبت به نعمات خدا، قدرشناسی بیشتری دارند، محبت‌های او را بیشتر می‌بینند و به غیر از این که سزاوار محبت‌های بیشتری از جانب خدا می‌شوند چون ذهنشان نسبت به زندگی و خدایشان مثبت‌تر می‌شود، احساسشان هم زیباتر و آسوده‌تر می‌گردد. وقتی ذهن و احساس، آرامش داشته باشد، قدرت انسان چند برابر می‌شود و تلاشش با کیفیت‌تر.\nکسانی که کوچکترین محبت‌های خدا را می‌بینند، همیشه سایه‌ی خدا را بالای سرشان احساس می‌کنند و در لحظات سخت، بیشتر می‌توانند به او تکیه کنند؛ چون، احساس می‌کنند بانک عاطفی‌شان با خدا پر است و خدا زودتر از بقیه به آن‌ها کمک خواهد کرد.",
        "«آرزویی در سر نمی‌شکفد جز آن که توان برآوردنش نیز به تو ارزانی شده باشد. آرزومند را، کوشش‌ها باید.»",
        "چرا آدم‌ها واسه اینکه بفهمن توی جهنمِ زندگیشون گیر کردن، حتما باید آتش ببینن؟!",
        "کسی که دائما مشغول سرشماری و رسیدگی به انبارِ دیگران است، وقتی برای شمارشِ اموال خویش ندارد.",
        "در لحظه‌ای که مادرت به تو می‌گوید اتاقت را تمیز کن، تو می‌گویی \"نمی‌توانم\" و دروغ می‌گویی. چون احساس می‌کنی وقتی مدرسه بودی، کوه کندی، بی‌جهت احساس خستگی می‌کنی و می‌گویی \"نمی توانم\".\nمنظور تو از نمی‌توانم این است: \"نمی‌خواهم\"، فعلا \"حوصله ندارم\" اما بی‌جهت از \"نمی‌توانم\" استفاده می‌کنی و جمع شدن \"نمی‌توانم\"ها در زندگیت، در ذهنت، انباشته‌ای از ضعف و کاستی، ایجاد می‌کنند و تو دائما ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شوی تا آنجایی که به آسان‌ترین کارها هم به راحتی می‌گویی \"نمی توانم\" اما دروغ می‌گویی",
        "کسی که زیاد کار می‌کنه و کم می‌خوابه، دو تا چیز رو قبول کرده؛ یکی اینکه وقتی بیداره، می‌تونه کار خاصی انجام بده و دوم اینکه به موفقیتش امید داره اما کسی که همش خوابه با خودش به این نتیجه رسیده که اگه بیدار هم باشه، کاری از دستش برنمیاد؛ یعنی خودش، خودش رو قبول نداره، بعدش از بقیه گِله می کنه که چرا بهش احترام نمی‌ذارن؟ چرا برای شخصیتش ارزشی قائل نیستن؟",
        "اینجا همه با خودشان دعوا دارند.",
        "انسان اگر تا ۴۰ سالگی بفهمد که بی‌شعور است و در شهر بی‌شعورها زندگی می‌کند، راه فرار خواهد داشت اما بیشتر از ۴۰ سالگی دیگر هیچکس کاری نمی‌تواند برایت انجام بدهد. خودت می‌فهمی که بی‌شعوری اما هیچکس نمی‌تواند برایت کاری کند.",
        "انسان‌های ضعیف و کم خرد یا اشکالات خود را نمی‌بینند یا مقصر آنها را خدا و نزدیکان و پدر و مادر و دیگران می‌دانند. پس نیازی به تغییر خودشان نمی‌بینند",
        "تمام انسان‌های دنیا دوست دارند دنیا را عوض کنند اما این کار برای فردی سست عنصر و خود شیفته‌ای که خودش را بی‌اشکال می‌داند، آنقدر هجو و دور از دسترس است که در نهایت رویایشان را رها می‌کنند، چرا که یاد نگرفته‌اند، مرحله‌ی نُخستِ تغییرِ دنیا، تغییر خویشتن است و این سخت‌ترینِ کار دنیاست.",
        "در هر جایی می‌توان موفق شد، فقط نباید منفی شد و غر زد.",
        "دنیا آنقدر جای بدی نیست که بخواهم با غر زدن، صبحِ زندگی خودم را از بین ببرم و شب هنگام، گله کنم که این چه زندگی است دارم؟",
        "نتایج آنقدر سریع که ما می‌اندیشیم، بدست نمی‌آیند و اگر این را متوجه شویم، می‌توانیم سختی‌های زندگی و به درازا انجامیدن نتایج دلخواه را یاد بگیریم و به خاطر طولانی شدنِ سفر آرزوهایمان، ساده از کنار رویاهایمان نگذریم.\nانسانِ شکارچی",
        "تلاش در وجود همه‌ی ماست، فقط کافی است دکمه‌ی هدف را بزنیم و در تخیلاتمان به خودمان یادآوری کنیم که برای رسیدن به آن به دنیا آمدیم و دوباره در تخیلاتمان خودمان را در حال انجام تلاش با همان کیفیتی که می‌خواهیم، تصور کنیم. ایمان داشته باشید به خدا که دوباره از جایتان بلند خواهید شد.",
        "بهتر است هیچ‌گاه اشتباه نکنیم اما وقتی کردیم، نباید از خودمان ناامید شویم پس دوباره شروع می‌کنیم",
        "تفکر مثبت یعنی پافشاری روی قدرت وجودتان، یعنی رها نکردنِ دستتان وقتی مشکل شما را فراری می‌دهد.",
        "اینکه هدفی داشته باشی اما اصلا در پی اون نباشی و جوری زندگی کنی که حالا حالاها، تو رو به هدفت نمی‌رسونه، یعنی هدفت، الکیه و هیچ وقتم بهش نمی‌رسی.",
        "نمی‌شود فشارها را به خاطرِ خطراتشان تحمل نکنی وگرنه مجبوری همیشه، همانجایی که هستی بمانی",
        "در زندگی‌ام بیشتر از این که تشویق شوم، نقاط ضعف و ایرادهایم را از زبان دیگران شنیده‌ام و شاید همین دلیلی باشد که زیاد به خودم، به زندگی‌ام و حتی به اطرافیانم علاقه‌ای ندارم و به آنها خوب گوش نمی‌کنم.",
        "به این امید باشیم که در بانکِ تلاشِ خداوندِ رحیم، هیچ قرض‌الحسنه‌ای از تلاش گم نخواهد شد اما باز کردن هر سپرده و حساب بانکی در محضر الهی، به معنای کافی بودنِ پولمان برای خرید خانه‌ی آرزویمان، نیست.",
        "اگر روزی کتابم را بنویسم، نامش را سیزده می‌گذارم. تا احمق‌هایی که از اسم سیزده می ترسند، نخوانند و تو بخوانی که تا آخر کتاب تاب می‌آوری.",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "درازا کشانید. دوست دارید نمره‌ای بهتر داشته باشید تا خودتان و خانواده‌تان و معلم و دوستانتان را خوش‌حال کنید؟ خوب است، به سمتِ آن حمله کنید، روز و شب درس بخوانید و تلاش کنید، اما این وسط فکر کردنِ زیاد به آن اعداد و نمرات، فقط احتمالِ موفق شدنتان را کمتر خواهد کرد.",
        "ز لقمه‌ی دلچسبِ روبرویمان بگذریم تا زندگی دلچسب‌تری داشته باشیم.",
        "سخت‌ها برای قوی‌ها انتخاب می‌شود، این حکمت آفرینش است.",
        "چقدر حس خوبیه که کسی صدات نمی‌کنه: بخواب، فردا پا نمی‌شی‌ها...",
        "ما درس می‌خوانیم تا ذهنمان قوی‌تر شود، تا بتوانیم دیگران را بهتر درک کنیم. ما درس می‌خوانیم تا بهتر سئوال بپرسیم، ما سئوال می‌پرسیم تا بهتر کشف کنیم، ما کشف و اختراع می‌کنیم تا دنیا را به جایی بهتر تبدیل کنیم تا با شناخت واقعی وجودمان، اعتماد به نفس حل مسائل زندگی خودمان و دیگران را داشته باشیم. درس خواندن، عضلات تصمیم‌گیری و فکر کردن ما را مانند ورزش که عضلات بدنمان را قوی می‌کند، قدرتمند می‌سازد تا بیشتر بفهمیم تا توانمندتر شویم تا بهتر بتوانیم رازهای هستی را کشف کنیم.",
        "اما اینترنت‌گردی تنها کاری است که وقتی خوابت بیاید و شروعش کنی، یواش یواش خوابت می‌پَرَد، درست برعکس درس خواندن که وقتی حسابی خوابیدی و تر و تازه به نظر می‌رسی، تا شروع به ورق زدن صفحه‌ی اول می‌کنی یا خوابت می‌گیرد یا نقاشی کشیدنت.",
        "برای اینکه آزمون‌هایتان را بهتر بدهید باید بهتر درس بخوانید. برای اینکه بهتر درس بخوانید، باید انرژی بیشتری داشته باشید، برای اینکه انرژی بیشتری داشته باشید، باید مراقب مصرف انرژی خودتان باشید. که مبادا به خاطر غرغر کردن به خدا، خانواده، خودتان، مدرسه، معلمتان، کشورتان آن را از دست بدهید.",
        "آدم‌ها زمانی تکان می‌خورند که بفهمند در خطر هستند، یا خودشان یا آرزویشان.",
        "چرا عدد سیزده را انتخاب کردید؟ مگر این عدد نحس نیست؟!\n-نحس؟! متأسفم که این مسأله را از زبان یک ایرانی می‌شنوم.\nعدد سیزده در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی به معنی «سعد» و به معنی خوش‌بختی تعریف شده است.",
        "یک انسان عاقل، نحسی را به اعداد نسبت نمی‌دهد، نحسی نشأت گرفته از اذهان ضعیف است، این خود انسان جاندار است که وقتی خوب نمی‌اندیشد، خوب رفتار نمی‌کند، دوست دارد کاسه کوزه‌ها را با اعداد بی‌جان شریک شود.",
        "محدودیت‌های زندگی هر کسی؛ ناتوانی‌های جسمی، کمبود بعضی از استعدادهای هر فرد، باعث هدایت او می‌شوند. یعنی اکثر اوقات خداوند با توانمندی‌ها و گاهی اوقات با ناتوانی‌ها، انسان را به نقش اصلی‌اش هدایت می‌کند.",
        "چه خوش باشد به علم و فن تسلط\nوزآن خوشتر به روح و تن تسلط",
        "یکی از نشانه‌های تسلط این است که فعل احمقانه‌ی \"نمی‌توانم\" را دیگر استفاده نکنید.\nدر لحظه‌ای که مادرت به تو می‌گوید اتاقت را تمیز کن، تو می‌گویی \"نمی‌توانم\" و دروغ می‌گویی. چون احساس می‌کنی وقتی مدرسه بودی، کوه کندی، بی‌جهت احساس خستگی می‌کنی و می‌گویی \"نمی توانم\".\nمنظور تو از نمی‌توانم این است: \"نمی‌خواهم\"، فعلا \"حوصله ندارم\" اما بی‌جهت از \"نمی‌توانم\" استفاده می‌کنی و جمع شدن \"نمی‌توانم\"ها در زندگیت، در ذهنت، انباشته‌ای از ضعف و کاستی، ایجاد می‌کنند و تو دائما ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شوی تا آنجایی که به آسان‌ترین کارها هم به راحتی می‌گویی \"نمی توانم\" اما دروغ می‌گویی.",
        "درس خواندن و کار نکردن مثل یاد گرفتن و حل نکردن است، به هیچ دردی نمی‌خورد.",
        "تا انسان کار نکند، تا تکان نخورد، هر چقدر هم که بداند، هیچ فایده‌ای ندارد. عالم بی‌عمل، حکم یک فلش مِموری تنها را دارد که هیچ سخت‌افزاری برای خواندنش وجود ندارد.",
        "«نمی‌توانم»، وجود ندارد. اینکه ما گمان می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خودمان عذری آورده باشیم.",
        "انسان وقتی هدفی نداشته باشد یا بداند کلاه هدفش، از سر رفتارهایش بزرگتر است و به آن نمی‌رسد، به پوچی می‌رسد.",
        "اما در خواب هم دست از اخلاقش برنداشته بود و آخر تماسی که با او داشتم به من گفت: «وقتی میایی اون پلیورِ کلفت رو بپوش که سرما نخوری.» همانطور که بغض کردم، قسمت آخر خواب باعث خنده‌ام می‌شود.",
        "اما بُعد دوم ترتیب، برنامه‌ریزی کردن و از آخر به اول آمدن است؛ یعنی شما وقتی می‌توانید شایسته‌ی برگشت به دنیای واقعی باشید که یاد بگیرید برای کارهایتان برنامه‌ریزی کنید. وقتی از سر کار یا مدرسه، به منزلتان بر می‌گردید اول استراحت نکنید، اول برنامه‌ریزی کنید. تا بفهمید که چند ساعت باید کار انجام دهید تا به همه‌ی کارها برسید، سپس ببینید چقدر وقت استراحت دارید و از آن هم لذت ببرید. اما اکثر مردم اینگونه‌اند که اول استراحت می‌کنند، بعد شروع به کار می‌کنند و وقتی به کارهایشان نمی‌رسند، خودشان را لعنت می‌کنند که چرا برنامه‌ریزی نکرده‌اند.",
        "اگر می‌خواهید ساعتِ خوابتان را کم کنید و زیاد، آن را بنویسید.\nاگر می‌خواهید ساعتِ کارتان را کم کنید و زیاد، آن را بنویسید.\nاگر می‌خواهید ساعتِ درس خواندنتان را کم کنید و زیاد، آن را بنویسید.\nاگر متوجهِ اشکال زندگی‌تان می‌شوید، آن را بنویسید. چرا که تغییر در چیزی که ثبت شده است و آن را می‌بینید، راحت‌تر صورت می‌گیرد.",
        "پیروزی در عصرِ حاضر، ادامه دادن و خسته نشدن و دوام آوردن است.",
        "اگر با فکر و اندیشه راهی انتخاب کرده‌اید، بمانید و طولانی بودن آن را به اشتباه بودنش، ارتباط ندهید. برای دیدنِ نادیده‌ها باید صبر کرد.",
        "در سرزمین غرزنان که هیچ، در شهر ممنوعه غرزنان با تمام قوانین احمقانه و ناکارآمد هم می‌توان درست زندگی کرد و این فقط به خود انسان ارتباط دارد نه به پیرامون و قانون گذاران و دوستان.",
        "پشتکاری که حسین دارد، فوق العاده است و امروز از خودم راضی‌تر از گذشته‌ام. چون من هم شبیه او رفتار می‌کنم. هیچگاه اینقدر پیگیر نبودم. شاید هیچ وقت اینقدر احساس خطر نکرده بودم. آدم‌ها زمانی تکان می‌خورند که بفهمند در خطر هستند، یا خودشان یا آرزویشان.",
        "انسان‌های ضعیف و کم خرد یا اشکالات خود را نمی‌بینند یا مقصر آنها را خدا و نزدیکان و پدر و مادر و دیگران می‌دانند. پس نیازی به تغییر خودشان نمی‌بینند که بخواهند در جستجوی پیری روند برای هدایت‌شان.\nانسان‌ها وقتی نیازشان را به پیر احساس می‌کنند که بزرگ شده باشند، در غیر این صورت برای بهبود دنیا منتظرِ تغییراتِ دیگران می‌شوند. درست مثل تو که می‌اندیشیدی همه باید با تو همسو شوند تا انقلابی رخ دهد.",
        "در خانه‌ی ما سرما خوردن مهلک‌تر از تمام بیماری‌های دنیاست. مادرم دائما نگران سرما خوردنِ اعضای خانواده است که فکر کنم این نگرانی جواب عکس داده چون همیشه در خانه‌ی ما، یک نفر سرما خورده، وجود دارد!!\nمن کمتر از بابام و خواهرم، حرف‌هایش را گوش می‌کنم و کمتر از بقیه سرما می‌خورم برای همین، همیشه از شماتت ها و سرزنش‌های بیشترش می‌ترسم؛ چون، کمتر مسائل امنیتی رو رعایت می‌کنم",
        "زمانی‌که به عنوان کوچک‌ترین عضو باشگاه، کمربند مشکی کاراته را به دست آوردم قسم‌نامه‌ی دان یک مبنی بر اینکه نباید از تکنیک‌هایمان بر روی مردمان کوچه و بازار استفاده کنیم را با صدای بلند، هم‌خوانی کردم. وقتی واقعا به قدرت می‌رسی، می‌فهمی که چقدر جلوتر از مردم کوچه-بازار هستی و نباید از قدرتت برای جلوه‌نمایی در مقابل یک سری آماتور استفاده کنی.",
        "انسان‌ها انرژی محدودی در اختیار دارند. اگر بخواهیم نتیجه بگیریم باید مراقب باشیم که چه‌جوری از آنها استفاده می‌کنیم. وقتی از صبحِ زود شروع می‌کنید به همه چیز زندگیتان نق زدن، شما در حال تمام کردن انرژی خودتان هستید.",
        "ما نمی‌تونیم هدفی داشته باشیم که اصلا شبیه اون زندگی نمی‌کنیم. اگر می‌خواهیم یک نابغه یا یک مخترع باشیم، نمی‌تونیم در حال پیچاندن مدرسه و درس و دانشگاه باشیم.\nیا باید هدفمان را عوض کنیم یا رَویه‌ی فکری و طرز زندگیمون رو.",
        "کاش بزرگترامون بهمون می‌گفتن نق زدن و غر زدن این همه جریمه‌های جور واجور داره، ای کاش می‌گفتن گناهه و باید بعدش بریم جهنم.\n- علی آقا مگه نگفتن ناشکری یکی از بزرگ‌ترین گناهان جهانه؟ خب غر زدن هم یه‌جورایی ناشکریه. ما مرتکب بزرگترین گناه دنیا شدیم، قدر خدا و نعمت‌هاش رو ندونستیم.",
        "شرایط: کلیه امکاناتی یا عدم امکاناتی است که ما در زندگی‌مان با آن مواجه هستیم و قدرت تغییر آن‌ها را نداریم. مثلا کودک یا نوجوانی که پدرش فقیر است، بی پولی جزو شرایط زندگی آن کودک است، چرا که او قدرت تغییر آن را ندارد.",
        "کسی که دائما مشغول سرشماری و رسیدگی به انبارِ دیگران است، وقتی برای شمارشِ اموال خویش ندارد.",
        "خدا چرا به عده‌ای چیزهای بیشتری داده است و به عده‌ای کمتر؟\n- اگر قرار بود همه‌ی ما به یک شکل باشیم و توانایی مشابهی داشته باشیم، پس چگونه می‌توانستیم، نقش آفرینی‌های متفاوت داشته باشیم؟ تصور نمایید که در یک فیلم سینمایی، همه‌ی بازیگرها، یک شکل بودن، چه افتضاحی بوجود می‌آمد؟!\n- اما چرا من باید نقش منفی بازی کنم؟\n- نقش منفی با نقش‌های سخت فرق می‌کند. نقش بعضی از ما، سخت‌تر از بقیه است. نقش منفی یا نقش سخت؟! خداوند برای هیچ کس، نقش منفی انتخاب نمی‌کند. نقش‌های منفی، انتخابی انسانی هستند ولی نقش‌های سخت را گاهی خدا برای فردی انتخاب می‌کند که فقط قرار نیست بازیگر شود، بلکه مقدر شده است قهرمان باشد.",
        "ما وقتی بچه‌ایم و کوچولو، دنیای اطرافمون فقط ختم می‌شه به پدر و مادرمون. از نوزادی و کودکی، هر وقت اون چیزایی که می‌خوایم رو نداریم غر می‌زنیم، نق می‌زنیم و واسه اینکه پدر و مادرمون، عاشقمون هستن، هر جوری هست، اون چیزایی که می‌خوایم رو فراهم می‌کنن. اما وقتی بزرگ می‌شیم، دنیامون بزرگتر از خانواده‌مون می‌شه. آدم‌های اطرافمون دیگه فقط پدر و مادرمون نیستن که عاشقِ ما باشن و نق‌های ما براشون مهم باشه. اما ما هنوز مثل قبل فکر می‌کنیم که اگه نق بزنیم، بازم جواب می‌گیریم، فکر می‌کنیم قوانین مدرسه و زندگی عوض می‌شه. دوستامون، رفتارشون رو عوض می‌کنن اما اونها، اینقدر ما رو دوست ندارن که به خاطر ما این کارو بکنن ولی ما بازم ادامه می‌دیم و این سوهان روح رو به همه وجودمون می‌کشیم، چون عادت کردیم.",
        "به نظم پرتقال‌ها نگاه کنید، حتی خداوند هم برای راحتی کار خویش و ما، دنیا را با ترتیب و نظم خاصی آفریده است. به تمام طبیعت که نگاه کنید، نظم و ترتیب در آن موج می‌زند.\nما نمی‌توانیم در دنیایی که با نظم آفریده شده است، نامنظم باشیم و انتظار همراهی از جانب هستی را داشته باشیم. دنیا به چیز یا کسی کمک می‌کند که شبیه خودش باشد.",
        "بُعد اولِ ترتیب، تمیزی و نظم پیرامون شماست.",
        "بُعد دوم ترتیب، برنامه‌ریزی کردن و از آخر به اول آمدن است؛ یعنی شما وقتی می‌توانید شایسته‌ی برگشت به دنیای واقعی باشید که یاد بگیرید برای کارهایتان برنامه‌ریزی کنید. وقتی از سر کار یا مدرسه، به منزلتان بر می‌گردید اول استراحت نکنید، اول برنامه‌ریزی کنید. تا بفهمید که چند ساعت باید کار انجام دهید تا به همه‌ی کارها برسید، سپس ببینید چقدر وقت استراحت دارید و از آن هم لذت ببرید. اما اکثر مردم اینگونه‌اند که اول استراحت می‌کنند، بعد شروع به کار می‌کنند و وقتی به کارهایشان نمی‌رسند، خودشان را لعنت می‌کنند که چرا برنامه‌ریزی نکرده‌اند.",
        "تفکر مثبت یعنی پافشاری روی قدرت وجودتان، یعنی رها نکردنِ دستتان وقتی مشکل شما را فراری می‌دهد.\nتفکر مثبت یعنی ایمان داشتن به خودتان در زمانی که همه شما را کافر و مرتد می‌دانند و رها شده و بدبخت.\nتفکر مثبت یعنی قبول داشتنِ خودت زمانی که نمره‌هایت، ردت کردند.\nتفکر مثبت در قِسم اول یعنی باور داشتنِ امتیازهای مثبتِ خودت هنگامی که امتیازِ منفی گرفته‌اید و امیدوار بودن به جبران.\nتفکر مثبت یعنی به دیگران اعتماد کردن تا حدی که ضرری نرسانند شما را. یعنی باور کردن دیگران تا جایی که در صورت اثباتِ حماقتتان، بی‌آبرو نشوید و نهایتا مورد شوخی قرار گیرید. تفکر مثبت یعنی حالا که این اتفاقِ بد، نتیجه‌ی بد، به دست آمده است، چگونه می‌توانم اعتبارم را دوباره جلا ببخشم؟\nتفکر مثبت یعنی قدر مطلق فکرهای منفی و تفکر مثبت یعنی پرسیدن سئوالاتی که اگر جوابشان بدهی، قایق‌ات را به جلو می‌برند، نه به لجن.",
        "شهرتِ کوه در تمام اشعار به استواری و محکم بودنش در تمام شرایط است. وقتی هوا بارانی یا برفی می‌شود، پرندگان به آشیانه‌شان می‌روند، حیوانات به زیر درخت‌ها می‌روند، ابرها در حرکت هستند و باد قرار ندارد و انسان‌ها پناه می‌گیرند، اما شما در یک روز برفی هیچ گاه نمی‌بینید کوه به جایی برود. او همیشه همانجاست که بوده است. اگر باران بیاید زیباتر دیده می‌شود. اگر برف بیاید، سفیدی موهایش، به چیزی شبیه رویا تبدیلش می‌کند. او را می‌کَنند، باز همانجاست",
        "«ت» من کدام است؟ تعادل؟ توکل؟ تابع شدن؟ تابیدن؟ تأمل؟ تجربه؟ تهاجم؟ تهدید؟ تعاون؟ تعجیل؟ تفاوت؟ تفسیر؟ تصدیق؟ تصویب؟ تصویر؟ تضمین؟ تکمیل؟ تمام کردن؟ تناسب؟ تجسم؟ تدارک؟ تفحّص؟ تلمذ؟ تلاوت؟ تخصص؟ تدریس؟ تدبیر؟ تدریج؟ تداخل؟ یا...",
        "«اگر بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم.»",
        "اهمیت مسایل بیرونی ما، وابسته به عمقِ درکِ درونی ماست.",
        "هیچ چیزی به اندازه‌ی موفقیت، شکست نمی‌خورد؛ یعنی آنکه اگر تلاشی که انجام می‌دهید قبلا باعث موفقیتتان شده است، نباید فکر کنید که تا آخر عمر هم باعث موفقیتتان می‌شود.",
        "میزان آرامش شما از پیرامونتان، با انتظاراتی که از دیگران دارید، نسبت عکس دارد.",
        "یکی از زیباترین کارهای دنیا، اینه که وسط روز یه عالمه بخوابی...",
        "تا جایی که من فهمیدم این شهر واسه غر زن‌های حرفه‌ایه که به همه چی غر می‌زنن. واسه همین تمام چیزهایی که ممکنه باعث غر زدن بشه رو سعی کردن اصلاح کنن. از نظر مردم و حاکم این شهر همه چیز باید آسون باشه و راحت. غر زن‌ها کسانی هستن که از سختی کشیدن و تلاش کردن و صف وایسادن و ... بیزارن. واسه همین اینجا تمام تلاششون رو کردن که امکانات لازم واسه یه زندگی خوب و بی‌دغدغه واسه غرزن‌ها فراهم بشه اما تو اگه باز هم غر داشته باشی، اشکالی نداره می‌تونی غر بزنی ولی همانطور که حتما بهت گفتن نمی‌تونی به غر کسی غر بزنی، امتیاز منفی داره.",
        "آدم‌ها یا از خواب بیدار می‌شوند و از بچگی‌شان بیرون می‌آیند، یا در خواب غفلتشان می‌مانند و وقت طلایی‌شان را بالاخره یک جوری حرام می‌کنند. یکی با خواب، یکی با موبایل، یکی با غر و یکی هم با هر سه تای آنها.",
        "در کلاس حسین اینا دو دختر وجود دارد اما یک بار هم راجع به آنها حرف نزده است. می فهمی چه می گویم؟ اهمیت مسایل بیرونی ما، وابسته به عمقِ درکِ درونی ماست.",
        "دائما از زیبایی صورت و بلندی موهایش و قشنگی لباسش حرف می‌زنیم. آنقدر زیاده‌روی می‌کنیم تا وقتی این دختر بزرگ شد احساس می‌کند تمامِ بزرگی‌اش به زیبایی‌اش است. آنگاه آنها احساس می‌کنند که فقط صورت و ظاهرشان اهمیت دارد و از اصل تفکر و رشد دور می‌شوند و می‌گوییم چرا دخترها، فقط به ظاهرشان اهمیت می‌دهند.",
        "برای خوش‌بختی لازم نیست خواهان داشتن هر چیزی باشیم که می‌بینیم و آن را دوست داریم. گاهی با دوست نداشتن چیزهای کوچک، به دوست داشتنی بزرگ، نائل خواهیم شد.",
        "غر زدن شروع یک بی‌شعوریه کامله چون، تمام ذهنت پر از افکار منفی می‌شه و دیگه تقریبا مغزی برات نمی‌مونه که بخوای باهاش، درست فکر کنی و کارای درست انجام بدی. پس تمام رفتارهات اشتباهی می‌شه: بی‌شعوری کامل.",
        "شکایت کردن اگه تو رو به مقصد می‌رسونه، اگر فقط حرف نباشه و حقوق واقعی و منطقی آدم‌های دیگه رو تهدید نکنه، نق نیست بلکه اعتراض محسوب می‌شه و به وقتش آدم باید انجامش بده.",
        "انسان‌های ضعیف و کم خرد یا اشکالات خود را نمی‌بینند یا مقصر آنها را خدا و نزدیکان و پدر و مادر و دیگران می‌دانند. پس نیازی به تغییر خودشان نمی‌بینند که بخواهند در جستجوی پیری روند برای هدایت‌شان.\nانسان‌ها وقتی نیازشان را به پیر احساس می‌کنند که بزرگ شده باشند، در غیر این صورت برای بهبود دنیا منتظرِ تغییراتِ دیگران می‌شوند. درست مثل تو که می‌اندیشیدی همه باید با تو همسو شوند تا انقلابی رخ دهد.\nتمام انسان‌های دنیا دوست دارند دنیا را عوض کنند اما این کار برای فردی سست عنصر و خود شیفته‌ای که خودش را بی‌اشکال می‌داند، آنقدر هجو و دور از دسترس است که در نهایت رویایشان را رها می‌کنند، چرا که یاد نگرفته‌اند، مرحله‌ی نُخستِ تغییرِ دنیا، تغییر خویشتن است و این سخت‌ترینِ کار دنیاست.",
        "دنیا آنقدر جای عجیبی نیست که بخواهم در مقابلش، شاخ دربیاورم. دنیا آنقدر جای بدی نیست که بخواهم با غر زدن، صبحِ زندگی خودم را از بین ببرم و شب هنگام، گله کنم که این چه زندگی است دارم؟",
        "باید یاد بگیری که در خیلی از اتفاقات زندگیت، قدرت تصمیم‌گیری نداری و فقط باید آنها را بپذیری. خوب است که درخواست می‌کنی تا شرایط شبیه آن چیزی که دوست داری شود، این نق زدن نیست اما اگر درخواست کردی و نشد، کاری کن که نشان دهی پِیرو خوبی هستی و همکاری لازم را انجام بده.",
        "انسان تصمیم به تغییر را برای بار دوم راحت‌تر هم می‌تواند بگیرد چرا که در گذشته یک بار این کار را انجام داده است. بهتر است هیچ‌گاه اشتباه نکنیم اما وقتی کردیم، نباید از خودمان ناامید شویم پس دوباره شروع می‌کنیم. هر چقدر فاصله‌ی لغزش و جریان اراده‌ی مجدد شما، کوتاه‌تر باشد، لطمه‌ی کمتری به تغییرتان وارد می‌شود؛ در واقع نتیجه می‌گیریم، در هنگام شکست‌ها هرچقدر زمان ناامیدی‌مان کوتاه‌تر باشد، احتمال پیروزی‌مان، بیشتر خواهد بود. پس بعد از لغزشتان، هر چقدر بیشتر پریشان و ناامید بمانید، هر چقدر، زمانِ ناراحتی‌تان را بیشتر لِفت دهید، احتمال پیروزیتان کمتر خواهد شد.",
        "ساکنین شهر ممنوعه عبوس هستند و بداخلاق؛ چون آنقدر روی ندیدنِ قسمت‌های روشن زندگی‌شان، پافشاری کرده‌اند که همه‌جا را تاریک می‌بینند. اکثر اهالی اینجا، سن‌های زیادی دارند که فهمیده‌اند، سرزمین غرزنان عبث است اما نفهمیده‌اند که حکمتِ آفرینش نمی‌تواند بیهوده باشد؛ چون، هیچ‌وقت سعی نکرده‌اند با خدای حقیقی دنیا ارتباط یابند تا به لطفش اطمینان داشته باشند. آنها حقیقتا ساکن اینجا هستند.",
        "آدم در لحظات سخت وقتی به حضور خدا فکر کنه، وقتی قدرتِ خودش رو به خودش یادآوری کنه، وقتی از «بهتره این کار رو انجام بدم» برسه به «باید این کار رو انجام بدم»، خودباوری لازم واسه انجام هر کاری رو بدست میاره.",
        "دارم چیزی می‌فهمم، در شهر ممنوعه‌ی غرزنان هم آدم‌های خوب پیدا می‌شوند، چه برسد به دنیای واقعی. باید بگردی تا پیدایشان کنی و کمی با خوش‌بینی به اطرافت نگاه کنی. برای پیدا کردن آدم‌های خوب در هر جای دنیا باید خودت خوب باشی و وقتی مشکلی برای شهر پیش می‌آید، فکر نکنیم به ما ربطی ندارد، دنبال کمک برویم. آنگاه حداقل این است که از خودت راضی هستی که کاری که از دستت برمی‌آمد را انجام دادی و دیگر ساکن سرزمین غرزنان نیستی، شاید فقط آنجا زندگی کنی. یواش یواش آدم‌های خوب هم سراغت می‌آیند.",
        "باید باور کرد که خیلی از اوقات در زندگیت این فشار را احساس می‌کنی و نمی‌شود فشارها را به خاطرِ خطراتشان تحمل نکنی وگرنه مجبوری همیشه، همانجایی که هستی بمانی.",
        "به جلو بروید، درگیر هیاهوی تماشاگران نشوید، آنها اگر می‌توانستند و می‌دانستند، چرا بیرون گود رفته‌اند؟ ادامه دهید.",
        "می‌توانید هنر نقاشی را بلد نباشید و فقط از نقاشی دیگران لذت ببرید اما اگر هنر زندگی را فرا نگیرید، باید فقط از شنیدن قصه‌های زندگی دیگران لذت ببرید",
        "در زندگی‌ام بیشتر از این که تشویق شوم، نقاط ضعف و ایرادهایم را از زبان دیگران شنیده‌ام و شاید همین دلیلی باشد که زیاد به خودم، به زندگی‌ام و حتی به اطرافیانم علاقه‌ای ندارم و به آنها خوب گوش نمی‌کنم.",
        "کاراته هم مثل تمام چیزهای دیگر این دنیا بسیار تدریجی و یواش یواش شکل می گرفت.",
        "وقتی واقعا به قدرت می‌رسی، می‌فهمی که چقدر جلوتر از مردم کوچه-بازار هستی و نباید از قدرتت برای جلوه‌نمایی در مقابل یک سری آماتور استفاده کنی.",
        "هیچ انسانی دوست ندارد حرف غلطی بزند یا غلط بودن حرفش را باور کند.",
        "ساعت‌های قبل خواب را خیلی دوست دارم. تنها زمانی است که آزادم؛ آزادی به وسعت یک تخت و چند متر جلوتر تا دم در اتاقم.",
        "کم کار کردن و کم درس خوندن فقط به درد یه سری بچه‌ی کوچولوی احمق می‌خوره که نمی‌خوان بزرگ بشن و دنیای واقعی رو بفهمن.",
        "چرا ما همیشه فکر می‌کنیم دنیا و آدم‌هاش تا آخر مراقب ما هستن و می‌مونن؟!\nآدم‌ها می‌میرن و اگه این وسط ما لفتش بدیم و تخصصشون رو ازشون یاد نگیریم، همه چیزمون رو از دست می‌دیم.",
        "اینکه هدفی داشته باشی اما اصلا در پی اون نباشی و جوری زندگی کنی که حالا حالاها، تو رو به هدفت نمی‌رسونه، یعنی هدفت، الکیه و هیچ وقتم بهش نمی‌رسی",
        "آدم‌ها یا از خواب بیدار می‌شوند و از بچگی‌شان بیرون می‌آیند، یا در خواب غفلتشان می‌مانند و وقت طلایی‌شان را بالاخره یک جوری حرام می‌کنند. یکی با خواب، یکی با موبایل، یکی با غر و یکی هم با هر سه تای آنها.",
        "اهمیت مسایل بیرونی ما، وابسته به عمقِ درکِ درونی ماست.",
        "آدم‌ها زمانی تکان می‌خورند که بفهمند در خطر هستند، یا خودشان یا آرزویشان.",
        "چرا آدم‌ها واسه اینکه بفهمن توی جهنمِ زندگیشون گیر کردن، حتما باید آتش ببینن؟!",
        "اشکالات زندگی تان فقط یک مقصر دارد و آن نفر فقط خودتان هستید؛ زمانی که به این نتیجه برسید، خردتان رشد کرده است و آنگاه به دنبال راه حل می‌گردید",
        "نباید مردم را قضاوت کرد، نباید به خاطر چند اشتباه و گناه آن‌ها را بی‌خدا دانست.",
        "اگر دائما به چیزهایی که نداریم گیر بدهیم و حسرت زندگی و امکانات کسانی را بخوریم که چیزهایی دارند که ما نداریم، هیچگاه توان پیدا کردن نقاط مثبت و استعدادهای خودمان را نخواهیم داشت. کسی که دائما مشغول سرشماری و رسیدگی به انبارِ دیگران است، وقتی برای شمارشِ اموال خویش ندارد.",
        "چه خوش باشد به علم و فن تسلط\nوزآن خوشتر به روح و تن تسلط",
        "قدرت تسلط می‌گوید قبل از به راه افتادن باید باور کنی فرمان ذهنت، قدرت بدنت همگی تحت اختیار تو هستند و تو به همه آن‌ها تسلط داری.",
        "یکی از نشانه‌های تسلط این است که فعل احمقانه‌ی \"نمی‌توانم\" را دیگر استفاده نکنید.",
        "حرکت دادن بدن، به قدرت فکری انسان کمک می‌کند. هر چقدر بدن‌تان بیشتر در اختیارتان باشد توان بهتری برای کنترل افکارتان خواهید داشت.",
        "ما نمی‌توانیم در دنیایی که با نظم آفریده شده است، نامنظم باشیم و انتظار همراهی از جانب هستی را داشته باشیم.",
        "سپس استاد ادامه داد که نظم و ترتیب پیرامون شما، شفافیت و آرامش و نظم ذهنتان را هم نشان می‌دهد. هر چقدر به این امر بیشتر بپردازید، حافظه و قدت ذهنی بیشتر و از همه مهم‌تر عزت نفس بالاتری خواهید داشت. دیگران به شما بیشتر احترام می‌گذارند و شما از زندگی‌تان بیشتر لذت می‌برید.",
        "پیر- و آخر اینکه هیچ چیزی به اندازه‌ی موفقیت، شکست نمی‌خورد؛ یعنی آنکه اگر تلاشی که انجام می‌دهید قبلا باعث موفقیتتان شده است، نباید فکر کنید که تا آخر عمر هم باعث موفقیتتان می‌شود.",
        "میزان آرامش شما از پیرامونتان، با انتظاراتی که از دیگران دارید، نسبت عکس دارد.",
        "وقتی ذهن و احساس، آرامش داشته باشد، قدرت انسان چند برابر می‌شود و تلاشش با کیفیت‌تر.",
        "فردی که شرایط را پذیرفته و با تسلط بر خودش می‌داند که از پس هر کاری برمی‌آید، درنگ نمی‌کند و تغییر را شروع می‌کند و با صبوری خاصش منتظر نتیجه‌ی تغییر می‌ماند، ما نباید تغییر کردن را به بهانه‌ی طولانی بودن محصولش، به تأخیر بیاندازیم.",
        "در هنگام شکست‌ها هرچقدر زمان ناامیدی‌مان کوتاه‌تر باشد، احتمال پیروزی‌مان، بیشتر خواهد بود",
        "خوش‌بختی یعنی ادامه‌ی یاد گرفتن.",
        "- بچه‌ها! انسان‌ها انرژی محدودی در اختیار دارند. اگر بخواهیم نتیجه بگیریم باید مراقب باشیم که چه‌جوری از آنها استفاده می‌کنیم. وقتی از صبحِ زود شروع می‌کنید به همه چیز زندگیتان نق زدن، شما در حال تمام کردن انرژی خودتان هستید.",
        "تفکر مثبت در قِسم اول یعنی باور داشتنِ امتیازهای مثبتِ خودت هنگامی که امتیازِ منفی گرفته‌اید و امیدوار بودن به جبران.",
        "تفکر مثبت یعنی حالا که این اتفاقِ بد، نتیجه‌ی بد، به دست آمده است، چگونه می‌توانم اعتبارم را دوباره جلا ببخشم؟",
        "تفکر مثبت یعنی به دیگران اعتماد کردن تا حدی که ضرری نرسانند شما را.",
        "تفکر مثبت شما را کمک می‌کند تا قدرت تخیلتان تقویت شود و تسلطتان افزون شود و با تشخیص شرایط و واقعیت راحت‌تر کنار بیایید.",
        "محبت کردن و به فکر دیگران بودن، دوستانِ شما را زیاد می‌کند و خوش‌بختی‌تان را افزون",
        "اشکال همه‌ی ما این است که وقتی دختر کوچکی می‌بینیم، دائما از زیبایی صورت و بلندی موهایش و قشنگی لباسش حرف می‌زنیم. آنقدر زیاده‌روی می‌کنیم تا وقتی این دختر بزرگ شد احساس می‌کند تمامِ بزرگی‌اش به زیبایی‌اش است. آنگاه آنها احساس می‌کنند که فقط صورت و ظاهرشان اهمیت دارد و از اصل تفکر و رشد دور می‌شوند و می‌گوییم چرا دخترها، فقط به ظاهرشان اهمیت می‌دهند.",
        "افسوس که عده‌ی زیادی از مردم کفران نعمت می‌کنند و تا مشکلی پیش می‌آید، آن را خشم خدا می‌دانند در صورتی که مشکلات دقیقا رحم خدا را نشان می‌دهند.",
        "«خوب است که اهل جایی باشید و به آن تعصب داشته باشید و در آن‌جا زندگی کنید، اما هیچگاه ساکن جایی نباشید که سکون یعنی بی‌حرکتی و بی‌رشدی.»",
        "اراده همره تصمیم گردد\nمحالات جهان تسلیم گردد\nمصمم شو به تصمیمی که از آن\nهمه زنگار دل ها سیم گردد",
        "آدم در لحظات سخت وقتی به حضور خدا فکر کنه، وقتی قدرتِ خودش رو به خودش یادآوری کنه، وقتی از «بهتره این کار رو انجام بدم» برسه به «باید این کار رو انجام بدم»، خودباوری لازم واسه انجام هر کاری رو بدست میاره.",
        "«آرزویی در سر نمی‌شکفد جز آن که توان برآوردنش نیز به تو ارزانی شده باشد. آرزومند را، کوشش‌ها باید.»",
        "هر تعلقی که انسان را از خودش، راهش، مأموریتش، اصلش، رویای سرنوشتش و خدایش دور کند، باید آن را رها کند.",
        "خوش‌بختی از آغازِ سفر، شروع می‌شود. خوشبختی احساسی نیست که فقط در مقصد، صید کنیم.",
        "رمز بهروزی، امروزی است.",
        "تحقیقاتِ ژاپنی‌ها نشان می‌دهد که، میزان استفاده از اینترنت با رابطه برقرار کردن با دیگران نسبت عکس دارد؛ یعنی هر چه انسان از نِت و شبکه‌ها بیشتر استفاده کند، قدرت دوست‌یابی، جذابیت فردی برای دیگران، نوع حرف زدن و سخنرانی آنها ضعیف‌تر و ضغیف‌تر می‌شود.",
        "در پی استفاده‌ی زیاد از اینترنت، قسمت‌های مهمی از مغز رشد نمی‌کند، میزان حواس‌پرتی افراد افزایش، و تمرکز معتادین به اینترنت به شدت کاهش می‌یابد.",
        "معمولی بودن، قدیمی بودن است. و انسان‌های قدیمی، در فروشگاه قرن اخیر، بنجل محسوب می‌شوند.",
        "نفس کشیدن و راه رفتن به معنی زندگی کردن نیست، زنده بودن یعنی مؤثر بودن، تغییر کردن و تغییر دادن",
        "شرایط پیرامونت را تشخیص بده و بپذیر و اگر فرد عامل و مسلطی هستی، خودت را تغییر بده و منتظر این نباش که دنیا با این همه عظمت، خودش را شبیه تو کند، تو خودت را شبیه او",
        "اگر حقیقتا دریابیم که حضور آدم‌های پیرامونمان دائمی و همیشگی نیست، قدر آنها را بیشتر می‌فهمیم.",
        "وقتی واقعا به قدرت می‌رسی، می‌فهمی که چقدر جلوتر از مردم کوچه-بازار هستی",
        "می‌گویند ایرادت این است که خوب گوش نمی‌کنی اما کسی نمی‌گوید چرا خوب حرف نمی‌زنند که من خوب گوش نمی‌کنم.",
        "و حتما می دونید که تمام آدم های موفق دنیا\nبارسایی هستن؟!\nچونکه اونها تنها کسانی هستن که می دونن هرچقدر\nهم که بدونن، بازهم هیچی نمی دونن.\nپس می خونن، توی اتوبوس، در مطب دکتر،\nقبل از خواب، بعد از صبحانه، در مترو، در ترافیک\nآره، همه جا ...",
        "«تخیل مادر دانش است.»",
        "همه‌ی ما بدبخت هستیم. وقتی در کشوری زندگی می‌کنیم که کنکور دادن و درس خواندن زور است، گوش کردن به حرف‌های پدر و مادر قانون است، ساعت برگشتت به خانه را مادرت مشخص می‌کند و مدرسه‌ات رو خاله‌ات. در کشوری که معلم‌ها اگر درس بلد نباشی، پرتت می‌کنن بیرون و بقیه می‌خندن و این وسط، غرور و شخصیتِ افراد اصلا مهم نیست، چرا توی سلفی‌هامون، لبخند می‌زنیم؟!",
        "اشکال همه‌ی ما این است که وقتی دختر کوچکی می‌بینیم، دائما از زیبایی صورت و بلندی موهایش و قشنگی لباسش حرف می‌زنیم. آنقدر زیاده‌روی می‌کنیم تا وقتی این دختر بزرگ شد احساس می‌کند تمامِ بزرگی‌اش به زیبایی‌اش است. آنگاه آنها احساس می‌کنند که فقط صورت و ظاهرشان اهمیت دارد و از اصل تفکر و رشد دور می‌شوند و می‌گوییم چرا دخترها، فقط به ظاهرشان اهمیت می‌دهند.",
        "می‌دونی بچه‌هایی که سر کلاس خسته نباشید می‌گن، خنگ‌ترین آدم‌های دنیان؟ نمی‌فهمن که دارن با عمرشون شوخی می‌کنن. فقط رنج یادگیری اون لحظه رو می‌اندازن زنگ بعد، روز بعد یا ماه بعد. و مدرسه و معلمی هم که به این خسته نباشیدها توجه می‌کنه، همون لایق شهر غر زن‌هاست.",
        "چرا ما همیشه فکر می‌کنیم دنیا و آدم‌هاش تا آخر مراقب ما هستن و می‌مونن؟!\nآدم‌ها می‌میرن و اگه این وسط ما لفتش بدیم و تخصصشون رو ازشون یاد نگیریم، همه چیزمون رو از دست می‌دیم.",
        "اینکه هدفی داشته باشی اما اصلا در پی اون نباشی و جوری زندگی کنی که حالا حالاها، تو رو به هدفت نمی‌رسونه، یعنی هدفت، الکیه و هیچ وقتم بهش نمی‌رسی. مثلا اگه یک آدم ۳۰ ساله‌ای رو ببینید که به مواد مخدر معتاد هست و همون موقعی که دارین باهاش حرف می‌زنین، در حال مصرف مواد هست و ازش بپرسین هدفت چیه و بگه می‌خوام قهرمان دو میدانی المپیک جهان شم، هدفش چه جوریه علی آقا؟",
        "همه می‌گویند ایرادت این است که خوب گوش نمی‌کنی اما کسی نمی‌گوید چرا خوب حرف نمی‌زنند که من خوب گوش نمی‌کنم.",
        "ما آدم‌ها می‌توانیم با تصمیمات احمقانه‌مان، همان جایی که هستیم را هم از دست بدهیم و بعدش با انتخاب‌های اشتباه دیگرمان که شبیه دست و پا زدن است، اوضاع را هم بدتر کنیم.",
        "غر زدن و انرژی منفی دادن هم مثل آروغ زدنِ؛ تو راحت می‌شی، حالت خوب می‌شه اما دیگران حالشون بد می‌شه و اگه کسی از آروغ زدنِ تو یا از غر زدن تو ناراحت نمی شه، اونم مثل تو...",
        "دعاهایی که باعث نجات من در آن لحظه شد را جایی یادداشت کنید تا از آن استفاده کنید، جواب می‌دهد که می‌گویم:\n\"خدایا جون هرکی دوس داری ازم نپرسه.\"\nروش کار اینگونه است که ۳ بار این دعا را تکرار کنید و به شیطانی که در وجودتان می‌گوید: \"دلت خوش است\"، بی‌اعتنایی کنید.",
        "تنها خوبی‌اش این است که نمی‌گوید «شما اشتباه می‌کنید» می‌گوید «ما اشتباه می‌کنیم»",
        "مثل ملکول که از اتم تشکیل شده، زندگی از وقت تشکیل شده. می‌شه اتم‌ها را از بین ببریم اما نخوایم ملکول آسیبی ببینه؟!",
        "\"مثل لحظاتی که یک شکارچی منتظر شکار است، مثل لحظاتی که یک فوتبالیست می‌خواهد پنالتی بزند به محبت‌های خدا نگاه کنید؛ آنگاه محبت‌های او و چه بسا معجزات او را می‌بینید؛ و آن موقع است که می‌فهمید خدا هیچ کس را تنها رها نمی‌کند.\"",
        "عدد سیزده در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی به معنی «سعد» و به معنی خوش‌بختی تعریف شده است.",
        "ما نمی‌توانیم در دنیایی که با نظم آفریده شده است، نامنظم باشیم و انتظار همراهی از جانب هستی را داشته باشیم.",
        "در گرفتاری‌ها به جای گریستن و خفتن باید، بنویسید. اتفاق‌های بد و خوب اگر نوشته شوند، اسیر شما خواهند شد، آنگاه مجبورند که اطاعت کنند دستورات شما را. اگر داستان‌های زندگیتان را به کلمات، ریز کنید، در واقع مشکلات را کوچک کرده‌اید و قابل حل",
        "به این امید باشیم که در بانکِ تلاشِ خداوندِ رحیم، هیچ قرض‌الحسنه‌ای از تلاش گم نخواهد شد اما باز کردن هر سپرده و حساب بانکی در محضر الهی، به معنای کافی بودنِ پولمان برای خرید خانه‌ی آرزویمان، نیست. اگر تلاش کرده‌ایم و خانه‌مان را نمی‌دهند، به معنی این که پولمان را خورده‌اند نیست، بلکه تعبیرش این است که اقساط بیشتری از کوشش باید پرداخت کنیم و برای این، باید تاب بیاوریم.",
        "مرحله‌ی نهمِ سفر شما این است که مثبت فکر کنید و فکرهایتان را مثبت کنید.",
        "ترجیح می‌دهم که بدون درس خواندن، سَر از یک دانشگاه خوب دربیاورم.",
        "\"خدایا جون هرکی دوس داری ازم نپرسه.\"\nروش کار اینگونه است که ۳ بار این دعا را تکرار کنید و به شیطانی که در وجودتان می‌گوید: \"دلت خوش است\"، بی‌اعتنایی کنید.",
        "نوبت به کارنامه‌های آزمون این هفته می‌رسد. بررسی کارنامه در مدرسه‌ی ما اینطوریه که آخر سر به یک نتیجه‌ی مشترک می‌رسیم که باید بیشتر درس بخوانیم، بیشتر تلاش کنیم و از این حرف‌ها.",
        "خوش‌بختی، رسیدن نیست، راه افتادن است.",
        "«خوب است که اهل جایی باشید و به آن تعصب داشته باشید و در آن‌جا زندگی کنید، اما هیچگاه ساکن جایی نباشید که سکون یعنی بی‌حرکتی و بی‌رشدی.»",
        "هیچکس با یک بار جلوی دوربین رفتن، هنرپیشه نمی شود\nو البته کسانی که فقط کتاب را آغاز می کنند هم\nیک خواننده حرفه ای نمی شوند.",
        "تکالیف، کینه ورزترین موجودات دنیا هستند که وقتی به آنها توجه نمی‌کنی حسابی سرت خالی می‌کنند همه چیز را.",
        "خدای ناعادل جهان کمی مهربان باش!! چرا عده‌ی کمی از بندگانت بسیار زیاد دارند و عده‌ی زیاد دیگر، بسیار کم دارند",
        "آدم تخیلی‌ای نیستم اما تصور می‌کنم که اگر دنیا یک جور دیگر بود، بهتر بود؛ مثلا اینکه درس نمی‌خواندیم یا بیشتر اوقات درس نمی‌خواندیم. صبح‌ها دیرتر به مدرسه می‌آمدیم یا اصلا نمی‌آمدیم. استعدادهایمان را خودمان انتخاب می‌کردیم قیافه‌مان را هم همینطور، مثل فوتبالِ پلی‌استیشن، سِتینگ داشتیم و اندازه‌ی دماغ و چشمانمان را با آپشن‌های مختلف انتخاب می‌کردیم هر چقدر دوست داشتیم، پول داشتیم. پدر و مادرمان را تنظیم می‌کردیم همان‌گونه که دوست داریم، باشند. هر وقت دوست داشتیم به خانه برمی‌گشتیم و هر کاری در خانه می‌کردیم، کسی نق نمی‌زد. هر دانشگاهی که دوست داشتیم می‌رفتیم، هر رشته‌ای که علاقمند بودیم. اینقدر سخت نمی‌گرفتند معلم‌ها و مدیرها و معاون‌ها.",
        "استشمامِ بوی غذای مادرم هنگام نزدیک شدن به خانه، از معدود علاقه‌مندی‌های من در زندگی است.",
        "وقتی سواد و تخصص، ارزش یه جامعه نباشه، وقتی تنبلی و خوش‌گذرونی و خواب بشه اصل یک سرزمین، اون سرزمین می‌شه وابسته، می‌شه انگل. یه آدم هم همینطور.",
        "درس خوندن در کنار فکر کردن به همراه کتاب‌های غیر درسی جامعه‌شناسی و تاریخ و روان‌شناسی و فلسفه خوندن، می‌تونه به آدم‌ها، خردمندی و درک و شعور هم بده که پیدا کردن این چیزها معمولا در یه دانشگاه خوب، بیشتر احتمال داره.",
        "از قدیم دو شغل مهم برای انسان‌ها وجود داشت. شکار و کشاورزی، اما اولیای دین در اکثر مواقع از حکایت و روایت ها بیشتر تلاش کردند تا انسان‌ها را به کشاورزی دعوت کنند چرا که انسانِ شکارچی می‌خواهد در یک لحظه، غذای خود را تأمین کند اما یک کشاورز حقیقت زندگی را احساس می‌کند.\nیک کشاورز، فصل‌ها را متوجه می‌شود که بعد از زمستان زندگی، بهاری آغاز خواهد شد و صبوری‌اش افزایش می‌یابد؛ چون، می‌داند آماده‌سازی زمین خودش چند ماه زمان می‌برد و کاشت بذر، چند روز دیگر و آبیاری و نگهداری و … و این دقیقا معنی اصلی زندگی است.",
        "حتی تصور خوش‌بختی هم شیرین است چه برسد، رسیدن به آن.",
        "وقتی سواد و تخصص، ارزش یه جامعه نباشه، وقتی تنبلی و خوش‌گذرونی و خواب بشه اصل یک سرزمین، اون سرزمین می‌شه وابسته، می‌شه انگل. یه آدم هم همینطور. اگه همش به قر و فرش فکر کنه، نفهمه که چرا باید بفهمه، نفهمه که چرا باید درس بخونه، هیچی نمی‌شه و می‌شه انگل جامعه؛ وابسته‌ی وابسته.",
        "می‌شویم، حسین تز جدیدش را بیرون می‌دهد:\n- می‌بینی چقدر زود داریم به عادت‌های این شهر عادت می‌کنیم؟ دقیقا بدون اینکه بهم حرفی بزنیم ساعت دو که می‌شه می‌گیریم می‌خوابیم. آدم‌ها خیلی زود شبیه محیط‌شون می‌شن.",
        "نفس کشیدن و راه رفتن به معنی زندگی کردن نیست، زنده بودن یعنی مؤثر بودن، تغییر کردن و تغییر دادن.",
        "تغییر کردنی است نه دادنی",
        "عالم بی‌عمل، حکم یک فلش مِموری تنها را دارد که هیچ سخت‌افزاری برای خواندنش وجود ندارد.",
        "اگر فاصله‌ی تخیل و تصمیم زیاد شود انسان در برهوت کاهلی باقی مانده است.",
        "در زندگی‌ام بیشتر از این که تشویق شوم، نقاط ضعف و ایرادهایم را از زبان دیگران شنیده‌ام و شاید همین دلیلی باشد که زیاد به خودم، به زندگی‌ام و حتی به اطرافیانم علاقه‌ای ندارم و به آنها خوب گوش نمی‌کنم. خُب می‌دانم چه می‌خواهند بگویند: این کارت اشتباه بود، آن کارت اشتباه بود. من که از خطاهای خودم باخبرم، چرا باید به آنها گوش کنم؟",
        "وقتی واقعا به قدرت می‌رسی، می‌فهمی که چقدر جلوتر از مردم کوچه-بازار هستی و نباید از قدرتت برای جلوه‌نمایی در مقابل یک سری آماتور استفاده کنی.",
        "ما لزوما برای زدن مردم به باشگاه نمی‌آییم. ما اینجا می‌آییم تا با تمرین و تربیت بدنمان، قدرت‌های نهفته‌ی وجودمان را به خودمان نشان دهیم. یادت هست وقتی قرار بود پایت را باز کنی و ˚۱۸۰ بزنی، نمی‌توانستی؟ حالا به راحتی آب خوردن می‌توانی این کار را انجام دهی. آیا از این تمرین برای ضربه زدن به دیگران می‌توان استفاده کرد؟ آیا ما فقط می‌خواستیم با این تمرین، قدرت لگدهایت بالاتر رود؟\nخیر، ما تو را قوی کردیم تا سلامت‌تر از قبل، با اعتماد به نفس‌تر از قبل، تا محکم‌تر از قبل، تا با نشاط‌تر از قبل، زندگی کنی و از سلامتی‌ات لذت ببری.",
        "ما درس می‌خوانیم تا ذهنمان قوی‌تر شود، تا بتوانیم دیگران را بهتر درک کنیم. ما درس می‌خوانیم تا بهتر سئوال بپرسیم، ما سئوال می‌پرسیم تا بهتر کشف کنیم، ما کشف و اختراع می‌کنیم تا دنیا را به جایی بهتر تبدیل کنیم تا با شناخت واقعی وجودمان، اعتماد به نفس حل مسائل زندگی خودمان و دیگران را داشته باشیم. درس خواندن، عضلات تصمیم‌گیری و فکر کردن ما را مانند ورزش که عضلات بدنمان را قوی می‌کند، قدرتمند می‌سازد تا بیشتر بفهمیم تا توانمندتر شویم تا بهتر بتوانیم رازهای هستی را کشف کنیم.",
        "تو با بدن قوی که امروز داری فقط لازم نیست دعوا کنی، می‌توانی به کوه بروی راحت‌تر از بقیه از طبیعت استفاده کنی. مشکل بچه‌ای که بالای درخت گیر کرده است را حل کنی. جسم سنگینی را با مغز و جسمت تکان بدهی. می‌توانی پارکور کنی و مسیرهای دنیا را سریعتر پشت سر بگذاری و از دنیای پیرامونت، بیشتر لذت ببری. می‌توانی هنگام زمین خوردن کمتر آسیب ببینی. زودتر از جایت بلند شوی. کمتر بترسی",
        "هیچ انسانی دوست ندارد حرف غلطی بزند یا غلط بودن حرفش را باور کند.",
        "بچه‌ها! انسان‌ها انرژی محدودی در اختیار دارند. اگر بخواهیم نتیجه بگیریم باید مراقب باشیم که چه‌جوری از آنها استفاده می‌کنیم. وقتی از صبحِ زود شروع می‌کنید به همه چیز زندگیتان نق زدن، شما در حال تمام کردن انرژی خودتان هستید.",
        "بداخلاقی می‌کنیم، قدر پدر و مادرمان را نمی‌دانیم. آنها را آزرده می‌کنیم، انرژی‌مان را با فکرهای منفی نسبت به گذشته‌ی پر اشتباهمان از دست می‌دهیم و از خودمان می‌پرسیم چرا انرژی کافی برای درس یاد گرفتن و خوب گوش کردن نداریم؟ ما در حال خراب کردن انرژی خودمان هستیم، در حال اتلاف و حرام کردنِ آن.",
        "می‌دونی بچه‌هایی که سر کلاس خسته نباشید می‌گن، خنگ‌ترین آدم‌های دنیان؟ نمی‌فهمن که دارن با عمرشون شوخی می‌کنن. فقط رنج یادگیری اون لحظه رو می‌اندازن زنگ بعد، روز بعد یا ماه بعد.",
        "کم کار کردن و کم درس خوندن فقط به درد یه سری بچه‌ی کوچولوی احمق می‌خوره که نمی‌خوان بزرگ بشن و دنیای واقعی رو بفهمن. از اون روزی که مادرم رو از دست دادم، کلی بزرگ شدم. می‌دونی چرا بزرگ شدم؟ چون، فهمیدم دیگه کسی قرار نیست ازم مراقبت کنه. قرار نیست کسی با اومدنم، غذا رو گرم کنه. تنها شده بودم. واسه همین هِی نق زدم. اما حالا که دارم فکر می‌کنم، می‌فهمم که چقدر دنیای واقعی، شبیه همین از دست دادنِ مادرمه. درسته که من با نق زدنم آخرسر یه غذایی پیدا کردم و گرم کردم و از گشنگی نمردم، اما از خودم خجالت کشیدم که بلد نیستم از ماکروفرمون استفاده کنم.",
        "چرا ما همیشه فکر می‌کنیم دنیا و آدم‌هاش تا آخر مراقب ما هستن و می‌مونن؟!\nآدم‌ها می‌میرن و اگه این وسط ما لفتش بدیم و تخصصشون رو ازشون یاد نگیریم، همه چیزمون رو از دست می‌دیم.",
        "ما نمی‌تونیم هدفی داشته باشیم که اصلا شبیه اون زندگی نمی‌کنیم. اگر می‌خواهیم یک نابغه یا یک مخترع باشیم، نمی‌تونیم در حال پیچاندن مدرسه و درس و دانشگاه باشیم.\nیا باید هدفمان را عوض کنیم یا رَویه‌ی فکری و طرز زندگیمون رو. اینجا همه‌ی آدم‌ها وقت تلف می‌کنن و از اون طرف می‌گن عاشق آرزوهاشون هستن. مثل ملکول که از اتم تشکیل شده، زندگی از وقت تشکیل شده. می‌شه اتم‌ها را از بین ببریم اما نخوایم ملکول آسیبی ببینه؟! کسی که در حال وقت تلف کردنه، در واقع در حالِ از بین بردن زندگیشه پس زندگی‌اش رو هم دوست نداره چون زندگی از وقت‌ها تشکیل شده.",
        "آدم‌ها واسه این که نشون بدن واقعا عاشق هدف و آرزوشون هستن، باید شبیه کسی بشن که قبلا به اون هدف رسیده.",
        "همه‌ی امکاناتِ ما محدود به یک مادر نمی‌شه. خدا به همه‌ی ما دنیا دنیا محبت کرده اما ما وقتی که یکی از اون‌ها رو از دست می‌دیم، شروع به غر زدن می‌کنیم. اونقدر غر می‌زنیم که تمام انرژی‌مون رو از دست می‌دیم و دیگه جونی برامون نمی‌مونه تا چیزایی که داریم رو ببینیم و بابت اون‌ها خدا رو شکر کنیم. غر زدن شروع یک بی‌شعوریه کامله چون، تمام ذهنت پر از افکار منفی می‌شه و دیگه تقریبا مغزی برات نمی‌مونه که بخوای باهاش، درست فکر کنی و کارای درست انجام بدی. پس تمام رفتارهات اشتباهی می‌شه: بی‌شعوری کامل.",
        "بر خلاف روز اول و دوم که خیلی دوست داشتم زود زنگ بخورد و سر از فست فود دربیاورم، هوس غذای خانگی داشتم!! دارم فکر می‌کنم آدم‌ها چقدر زود از چیزهایی که دارن خسته می‌شوند. راستش دیروز که سر ساعت دو هوا تاریک شد؛ چون دلم می‌خواست با حسین حرف بزنم، یه خرده حالم گرفته شد که چرا نمی‌توانیم صحبتهایمان را ادامه دهیم؟ در آن ساعت برق می‌رود تا آدم‌ها راحت بخوابند!! ما چه جور آدم‌هایی هستیم؟ معلوم نیست چه می‌خواهیم؟! دقیقا می‌توانیم ظرف دو- سه روز از تمام چیزهایی که دوست داریم، متنفر شویم.",
        "بعد از خرید وارد یک رستوران جدید می‌شویم. اگر مادرم می‌دانست که فست فود چقدر زود زیر دلم را می‌زند، احتمالا از این تکنیک استفاده می‌کرد. قیافه‌ی غذاهای فست فود عوض می‌شود اما مزه‌هاشان تقریبا همیشه یک جوراند.",
        "ما درس می‌خونیم که قدرت فکر و شعورمون رو ببریم بالا. نگاشون کن، اکثر اوقات بداخلاق هستن یا با هم دعوا می‌کنن یا همش می‌خوان از هم شکایت کنن، چرا؟ تخصص و صنعت و تولید بخوره تو سرشون، سرزمینی که توش آدم‌ها نه فکر می‌کنن، نه تحصیل می‌کنن، قدرتِ درک همدیگر رو هم از دست می دن. آدم‌هایی که دائما با همه دعوا می‌کنن، شعورشون همینقدره چون تحصیل کرده نیستن.",
        "در یک دانشگاه خوب، سخت‌گیری استادها و استعداد زیاد اکثر بچه‌ها باعث می‌شه وزنه‌های بیشتری بزنن. در ضمن در یک دانشگاه خوب، آدم‌های قوی‌تر و فهیم‌تری هم احتمالا وجود دارند. هرچند که همه‌چی به خود آدم ربط داره اما به نظر من یک دانشگاه خوب، دانشگاهیه که از هم کلاسی‌های قوی برخوردار باشی. اینجا هم احتمالا امکانات دانشگاهاشون خیلی خوبه، اما چون پر است از آدم‌های احمق، هیچ رقابتی وجود نداره، الگویی وجود نداره پس موفق نمی‌شن و هیچ علم و تخصصی ایجاد نمی‌کنن.",
        "حسین راست می‌گفت. اینجا اکثر آدم‌ها بد اخلاق هستند. من تا همین چند وقت پیش فکر می‌کردم، بد اخلاقی آدم‌ها برای این است که پول ندارند، استراحتشان کم است اما اینجا که همه‌ی اینها هست اما باز هم آدم‌ها بد اخلاق هستند؛ پس، معلوم می‌شود خوش‌بختی ارتباط مستقیم با زمان استراحت آدم‌ها و میزان پول و امکاناتشان ندارد. برای همین هم هست که یه سری از بچه پولدارها، یا رو می‌آورند به مواد مخدر و این چیزها یا آخر سر خودکشی می‌کنن و از شر خودشان راحت می‌شوند.",
        "آدم‌ها خیلی زود شبیه محیط‌شون می‌شن.",
        "آدم‌ها یا از خواب بیدار می‌شوند و از بچگی‌شان بیرون می‌آیند، یا در خواب غفلتشان می‌مانند و وقت طلایی‌شان را بالاخره یک جوری حرام می‌کنند. یکی با خواب، یکی با موبایل، یکی با غر و یکی هم با هر سه تای آنها.",
        "در جایی که پول، علف خرس است، هدایا محبت محسوب نمی‌شوند. به آدم‌های بداخلاقِ پول دار، چه هدیه‌ای می‌توان داد؟",
        "حقیقت زندگی این است که ما تنها هستیم، هر چند که ممکن است یک عالمه آدم دور و برمان باشد و یکی از نشانه‌های بزرگ شدن این است که زودتر بفهمیم که تنها هستیم.",
        "انسان وقتی هدفی نداشته باشد یا بداند کلاه هدفش، از سر رفتارهایش بزرگتر است و به آن نمی‌رسد، به پوچی می‌رسد.",
        "ما آدم‌ها باید در قبال همدیگر بخشش و صبوری داشته باشیم. مخصوصا زمانی که دوستمان، فکر می‌کرده کار درستی انجام داده است. باید به خودمان یادآوری کنیم، او کاری که از دستش برمی‌آمده را انجام داده.",
        "ما آدم‌ها می‌توانیم با تصمیمات احمقانه‌مان، همان جایی که هستیم را هم از دست بدهیم و بعدش با انتخاب‌های اشتباه دیگرمان که شبیه دست و پا زدن است، اوضاع را هم بدتر کنیم.",
        "در زندگی‌تان اگر اعتماد کردن به دیگرانی که نشانه‌ای هرچند کوچک دارند، برایتان عواقب بدی ندارد و یا عواقب بد کمی مثل هدر شدن زمانی مشخص دارد، به آنها اعتماد کنید مخصوصا اگر از آنها چیز بدی ندیده‌اید، نه آنکه نشنیده‌اید - و بین این دو فرق بسیار است-.",
        "انسان‌های ضعیف و کم خرد یا اشکالات خود را نمی‌بینند یا مقصر آنها را خدا و نزدیکان و پدر و مادر و دیگران می‌دانند. پس نیازی به تغییر خودشان نمی‌بینند",
        "مرحله‌ی نُخستِ تغییرِ دنیا، تغییر خویشتن است و این سخت‌ترینِ کار دنیاست.",
        "آدم‌ها از مشکلات زندگی‌شان می‌گویند اما هیچ‌گاه از مسبب اصلی مصائب زندگی‌شان، حرف نمی‌زنند که شخصِ شخیصِ خودشان هست.",
        "راحت و به زبان خودتان بگویم؛ پیش مرحله‌ی تمام قدم‌های سفر به اصل خودتان، این است که حالتان از خودتان به هم بخورد و درک کنید؛ که اشکالات زندگی تان فقط یک مقصر دارد و آن نفر فقط خودتان هستید؛ زمانی که به این نتیجه برسید، خردتان رشد کرده است و آنگاه به دنبال راه حل می‌گردید و نیاز به من و امثال من را درخواهید یافت و در غیر این صورت با خود می‌اندیشید که خودتان به تنهایی کافی هستید.",
        "دعواهایم با پدر و مادرم، نگرانی‌های بی‌مورد مادرم، بی‌حوصلگی‌هایم، همه و همه از این جا نشأت می‌گیرند که من کارهایم را به موقع انجام نمی‌دهم. اگر هر روز بعد از درس خواندن و نخواندنم، اتاقم را جمع و جور کنم چرا مادرم حرص این را بخورد که من حواسم به پاکیزگی اتاقم نیست؟ اگر درس‌هایم را سر وقت بخوانم، کدام معلم جرأت دارد دعوایم کند؟ اگر صبح‌ها زودتر بیدار شوم، چرا ناظم مرا مورد توهین قرار دهد؟ این همه اینجا پیاده روی می‌کنم، چرا دو قدم تا مدرسه را نمی‌روم تا خواهرم زودتر به مدرسه‌اش برسد و پدرم به من نگوید شازده؟",
        "دنیا آنقدر جای بدی نیست که بخواهم با غر زدن، صبحِ زندگی خودم را از بین ببرم و شب هنگام، گله کنم که این چه زندگی است دارم؟\nاز عمق وجودم دوست دارم با زندگی آشتی کنم. من زندگی را شبیه خواهرم می‌بینم، کوچک و معصوم و بازیگوش که از من می‌خواهد پیدایش کنم.",
        "اگر دائما به چیزهایی که نداریم گیر بدهیم و حسرت زندگی و امکانات کسانی را بخوریم که چیزهایی دارند که ما نداریم، هیچگاه توان پیدا کردن نقاط مثبت و استعدادهای خودمان را نخواهیم داشت. کسی که دائما مشغول سرشماری و رسیدگی به انبارِ دیگران است، وقتی برای شمارشِ اموال خویش ندارد.",
        "مادر تو فوت می‌کند، نه فقط به خاطر آنکه عمرش به پایان رسیده است چرا که تو برای پیدا کردن نقش اصلی‌ات باید این امکانات را از دست می‌دادی تا بتوانی چیزی را پیدا کنی که تا قبل از این محال بود.\n\"تصمیمات خدا اسرار آمیز اما همگی در نهایت به نفع انسان است.\" و اگر ما می‌خواهیم بزرگ شویم بایستی بدانیم که بزرگ بودن یک نشانه‌ی بزرگ دارد و آن هم این است که وقتی چیزی بزرگ را از دست می‌دهیم نباید چیزهایی که داریم را کوچک بشماریم.",
        "«اگر بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم.»",
        "یک کشاورز، فصل‌ها را متوجه می‌شود که بعد از زمستان زندگی، بهاری آغاز خواهد شد و صبوری‌اش افزایش می‌یابد؛ چون، می‌داند آماده‌سازی زمین خودش چند ماه زمان می‌برد و کاشت بذر، چند روز دیگر و آبیاری و نگهداری و … و این دقیقا معنی اصلی زندگی است. نتایج آنقدر سریع که ما می‌اندیشیم، بدست نمی‌آیند و اگر این را متوجه شویم، می‌توانیم سختی‌های زندگی و به درازا انجامیدن نتایج دلخواه را یاد بگیریم و به خاطر طولانی شدنِ سفر آرزوهایمان، ساده از کنار رویاهایمان نگذریم.",
        "فرق فکر و تصمیم در این است که بعد از تصمیم، انسان کاری می‌کند و بعد از فکر معلوم نیست.\nمعمولا دو مصدر با تصمیم استفاده می‌شوند؛ تصمیم داشتن و تصمیم گرفتن. من اولی را رد می‌کنم و دومی را تأیید. تصمیم، داشتنی نیست، گرفتنی است. یعنی بلافاصله منجر به عمل می‌شود، فرد با تصمیم جدیدش دست‌به‌کار می‌شود، لحظه‌ای بعد از تصمیم، حرکت فیزیکی رخ می‌دهد و یا پرهیزی دیده می‌شود. از اینکه تصمیم‌هایی که می‌گیرید با شکست مواجه می‌شود، نباید بهراسید. این ذات تصمیم‌گیری است که خیلی از اوقات به نتایج بد منجر می‌شود.",
        "تصمیم مثل ماهیچه است، هر چه با آن بیشتر کار کنید قوی‌تر می‌شوید؛ پس برای گرفتن بهترین تصمیم‌های زندگی‌مان، باید، بیشتر از قبل تصمیم بگیریم و نه آنکه درست‌تر.",
        "اولین تصمیمی که انسان باید بگیرد این است، کاری که می‌کند را دوست داشته باشد. قرار نیست انسان فقط کارهایی که دوست دارد را انجام دهد. هر کدام از ما فقط چند کار می‌شناسیم که آن‌ها را دوست داریم اما خیلی از اوقات باید کارهایی انجام دهیم که در لیست مورد علاقه‌های ما حضور ندارند و اینگونه دائما رنج خواهیم برد. انسان می‌تواند تصمیم بگیرد که هر کاری می‌کند را دوست داشته باشد. اگر فعلا قرار است کشاورزی کند، آن را دوست بدارد. آن را به گونه‌ای انجام دهد که از آن لذت ببرد. انسان حتی می‌تواند توالت شستن را دوست داشته باشد و این زمانی محقق خواهد شد که در هنگام شستشو به خود بگوییم: اینجا را به گونه‌ای تمیز می کنم که وقتی مادرم، همکارم، مردم و… از اینجا استفاده کردند، لذت ببرند.",
        "انسان می‌تواند تصمیم بگیرد چای ریختن، تمیز کردن، درس خواندن، نامه را جواب دادن و ... را دوست داشته باشد. یادتان باشد برای اینکه چیزی که دوست ندارید را دوست داشته باشید، به عواقب مثبت آن فکر کنید. آن را به گونه‌ای جدید انجام دهید، شیرینش کنید و از چیزی که دوست ندارید اثری ماندگار خلق کنید. آنگاه می‌بینید آن لحظات که مشغولش بودید را دوست داشتید و این هنر است!!",
        "دومین تصمیم مهم زندگی همه‌ی انسان ها این است که تصمیم بگیرند خاص و متفاوت زندگی کنند و هر کاری که انجام می دهند را خاص و بهتر از قبل جلو ببرند. اگر قرار است گندم بکارم، تصمیم بگیرم بهترین گندم جهان را درو کنم یا گندمی بهتر از بار قبلی.\nهر روز صبح، تصمیم بگیرم روزم را متفاوت‌تر از گذشته کنم. اینجاست که باید از قدرت تخیل و تصور خود استفاده کنیم و از خودمان بپرسیم که چگونه می‌توانیم با انجام کاری جدید و بکر، دنیا یا همین چند متر اطراف یا کلاسمان را بهتر از گذشته کنیم.",
        "تصمیم سوم مهم زندگی ما این است که با مردم مهربان باشیم، آن‌ها را تشویق کنیم. در هر شغلی که هستیم فراموش نکنیم به خاطر مردم هستیم و تعامل با آن‌ها را یاد بگیریم.",
        "دیوار حاشا برای احمق‌ها بلند است.",
        "یک تصمیمِ ناقص، بهتر است از تصمیم نگرفتن.",
        "«تصمیم به همراه عمل است، نباید فاصله‌ای، تصمیم و عملت را از هم جدا کند.»",
        "یادتان باشد میزان آرامش شما از پیرامونتان، با انتظاراتی که از دیگران دارید، نسبت عکس دارد.",
        "به نام کسی که برای دیدنش نیاز به دقت نیست\nاما برای درک هدایتش چرا.",
        "بعد از خرید وارد یک رستوران جدید می‌شویم. اگر مادرم می‌دانست که فست فود چقدر زود زیر دلم را می‌زند، احتمالا از این تکنیک استفاده می‌کرد. قیافه‌ی غذاهای فست فود عوض می‌شود اما مزه‌هاشان تقریبا همیشه یک جوراند.",
        "حسین راست می‌گفت. اینجا اکثر آدم‌ها بد اخلاق هستند. من تا همین چند وقت پیش فکر می‌کردم، بد اخلاقی آدم‌ها برای این است که پول ندارند، استراحتشان کم است اما اینجا که همه‌ی اینها هست اما باز هم آدم‌ها بد اخلاق هستند؛ پس، معلوم می‌شود خوش‌بختی ارتباط مستقیم با زمان استراحت آدم‌ها و میزان پول و امکاناتشان ندارد. برای همین هم هست که یه سری از بچه پولدارها، یا رو می‌آورند به مواد مخدر و این چیزها یا آخر سر خودکشی می‌کنن و از شر خودشان راحت می‌شوند.",
        "در ساعاتی که در این شهر می‌خوابن، توی شهرهای واقعی دنیا، همه مشغول کار هستن. من شنیدم ساعت کاری در کشورهای پیشرفته، روزی ۱۲ ساعته. نباید توی زندگی هول زد و عجله کرد، اما این قشنگه که آدم‌ها واسه دیدنِ موفقیت‌های آینده‌شون برای تاثیرگذاری بیشتری عجله داشته باشن.",
        "اینجا با خواب و غذا خوردن، وقتم را تلف می‌کنم، آنجا هم با یک وسیله‌ای که برای نجات بشر آفریده شد اما در واقع باعث مرگ او شده است.",
        "من تا مدت‌ها فکر می‌کردم که آدم‌ها وقتی همدیگر را می‌بینند، می‌گویند: خوشبخت شده‌ام.\nحتما حسین درست می‌گوید. چه باادب است، خوش وقت شده‌ام. حسین با سرش راه را نشان می‌دهد. من",
        "بسیاری از ساکنین این شهر و سرزمینِ غرزنان، ایرانی هستند.",
        "عدد سیزده در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی به معنی «سعد» و به معنی خوش‌بختی تعریف شده است.",
        "- آیا مردمان دیگر از وضع زندگی‌شان در این سرزمین راضی هستند؟ چرا آنها به جمع ما نمی‌پیوندن؟ اصلا چرا آنها شما را نمی‌شناسند؟\nپیر دستی بر ریش‌های سفیدش می‌کشد و می‌گوید:\n-آن زمانی که شما در دنیای واقعی بودید، پیر شهرتان را می‌شناختید؟ (لبخند تلخی می‌زند) مطمئن هستم که پاسختان منفی است.",
        "پس بُعد اولِ ترتیب، تمیزی و نظم پیرامون شماست.",
        "یکی از کارهایی که باید انجام دهیم تا رابطه‌مان با دیگران بهتر شود این است که پیرامونمان را منظم نگه داریم چرا که مردم به افراد منظم راحت‌تر اعتماد می‌کنند. خود شما حاضرید پزشکی که در اتاق جراحی‌اش، همه چیز به هم ریخته است و چاقوی جراحی‌اش روی زمین افتاده است، جراحی شما را به عهده بگیرد؟",
        "بسیاری از ساکنین این شهر و سرزمینِ غرزنان، ایرانی هستند.",
        "بسیاری از ساکنین این شهر و سرزمینِ غرزنان، ایرانی هستند.",
        "- مطمئن هستم که درس‌ها را به خاطر نیاوردی، در این لحظه تشخیص به تو یاد می‌دهد که شرایطی که برایت مشخص شده، همینی هست که هست. حالا باید تسلط خودت را بر شرایط نگه داری و بگویی من هر کاری که بخواهم و درست باشد را می‌توانم انجام بدهم؛ کار کردن با دوستم خیلی بیشتر لذت‌بخش است اما برای اینکه تا سه- چهار ساعت بعد خوشحال‌تر از این باشم، سعی می‌کنم با امیل دوست باشم و یک دوست جدید دیگر هم پیدا کنم. و منافع دوستی با من را برای خودت در تخیلت به خاطر بیاور.",
        "مثبت اندیشی به منزله‌ی حماقت و ندیدن حقیقت نیست، بسانِ زیستن در کویر و شکر قناتِ کوچکی کردن است و این هنر است، و جاودانه و جاودانگی محصول کوچکش. مغز ما برای گرفتنِ تصمیماتِ مهم و کردن تغییرات بزرگ، به قوه نیاز دارد و نیروی لازمه را وقتی کسب می‌کند که چیزهایی که دارد و کارهایی که کرده است را به خاطرش آوری.\nتفکر مثبت، معنی در این دارد که در زمانِ بروز مشکل، آن را پایدار نپنداریم و ایمان داشته باشیم زود زمانی، سپری خواهد شد با دیر تلاشی. تفکر مثبت یعنی در هنگام بروز حادثه در زمینی، آن را به همسایگان سرایت ندهیم.",
        "کیوساکی راجع بهشون کتاب نوشته که بهت پیشنهاد می‌کنم بخونیش، به نام؛ چرا اکثر دانش‌آموزان قوی در آینده برای دانش‌آموزان ضعیف کار می‌کنند؟ علتش می‌دونی چیه؟ همین حسی که تو الان داری یعنی فقط فکر می‌کنی دونستن کافیه، و چون زیاد می‌دونی، واسه کارای دیگه دست به کار نمی‌شی تا راجع به اون‌ها بدونی.",
        "آنقدر به آینده تعلق نداشته باشید که خودتان را در قید حال نتوانید پیدا کنید. شما همین امروز با کمترین پول و نمره و موفقیت‌ها، هویت دارید، ارزش دارید. چرا که صاحب دارید و سایه‌ی خدا بالای سرِ شماست.",
        "گاهی با دوست نداشتن چیزهای کوچک، به دوست داشتنی بزرگ، نائل خواهیم شد. حال هر کدامتان خوب بیاندیشید تا دریابید کدام عادتتان را خیلی دوست دارید و نمی‌توانید از آن بگذرید؟ آن عزیزِ کوچک را بکشید تا عزیزی بزرگ شوید.",
        "فرمول موفقیت امروز می‌شود = تاب + تلاش\nیعنی باید عین قبل تلاش کنی و همیشه آماده‌ی نتایج بد باشی و در این لحظات، «تاب» بیاوری و دوباره تلاش کنی. تاب آوردن یعنی از این ور بومِ تلاش تاب بخوری و پایت را از روی شکست و نتایجِ بد بدزدی و به آن ور بومِ تلاش برسی. تاب آوردن یعنی پریدن از روی نتایج بد و تلاش را به تلاش وصل کردن.",
        "مشخص شده است که طبیعت از موجوداتی که حاضرند خودشان را بهتر تغییر دهند، بیشتر خوشش می‌آید و آنها را انتخاب می‌کند؛"
    ]
}