{
    "bookName": "دزیره",
    "taaghcheId": 1370,
    "taaghcheQuotes": [
        "شب‌هايی وجود دارد که هرگز به پايان نمی‌رسند.",
        "ما بيش از ساير مردم حمام می‌گيريم. پدرم افکار مترقی و جديدی داشت و مادرم ميل دارد ما طبق عقايد او رشد کنيم. به همين دليل ما تقريباً هر ماه يک مرتبه به حمام می‌رويم.",
        ". هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "نه تنها مردانی که حکم اعدام امضا می‌نمايند و يا آنهايی که توپهای سنگين برای شکست ملتها به کار می‌برند و تاريخ جهان را بنا می‌کنند بلکه گمان می‌کنم اشخاص ديگر و آنهايی که سر خود را باخته و يا تيرباران شده‌اند بنيان تاريخ جهان را ريخته‌اند. و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "انسان وقتی منتظر است فرصت کافی دارد تا خاطراتش را به ياد بياورد.",
        "معمولاً يک زن می‌تواند آنچه را که می‌خواهد از يک مرد بگيرد. به شرط آن که دارای صورت زيبا و اندام قشنگی باشد.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "«اوسکار در آن موقع من از جمهوری جوانی دفاع می‌کردم، ولی امروز به استقلال يک ملت کوچک آزادی طلب دستبرد می‌زنم. اوسکار وقتی انسان پير می‌شود برای زندگی ديگران ارزشی قائل نيست",
        "پس از گيلاس سوم مادرم گفت: «نبايد ديگر به اين بچه شامپانی بدهيد» فکر کنيد مادرم نمی‌دانست که من قبلاً بوسه داده‌ام.",
        "ـ آيا فراموش کرده‌ايد که استخوان‌های پسران و برادران شما در کجا مدفون است؟ در آفريقا، در تاگوس Tagus، در يخ‌های روسيه. دو ميليون نفر برای آرزو و تمايل يک نفر که می‌خواهد با تمام اروپا بجنگد از پای درآمده‌اند. دو ميليون نفر کافی است!",
        "«بخواب و همه چيز را فراموش کن، خواب و فراموشی نعمت بزرگی هستند».",
        "پاريس بيست و چهار ساعت بعد\nنه، نه، يا بهتر بگويم يک عمر بعد",
        "چطور يک مرد کر موسيقی می‌نويسد؟ فکر می‌کنيد او نمی‌تواند صدای موسيقی خودش را بشنود؟ آيا آقای بتهوون سمعک دارد؟",
        "ولی آنان که اين حقوق مقدس را پايمال می‌سازند در مقابل تاريخ و نسل‌های آينده بدترين و گناهکارترين افراد به شمار خواهند رفت. هرگاه در هر زمان و مکان کسی برادران هموطن خود را از حقوق آزادی و مساوات محروم کند، کسی اجازه طلب بخشش برای آن شخص نخواهد داشت.",
        "ـ هراسناک؟ از سرنوشتم؟ خير من از سرنوشتم نمی‌ترسم و هيچ کس از آينده خود آگاه نيست. پس چرا از چيزی که نمی‌دانيم متوحش باشيم.",
        "همه چيز دور سرم می‌چرخيد. نبايد با احدی صحبت می‌کردم حتی با خودم، مخصوصا با خودم...",
        "هر شخصی نيز مقتدر و تهديدآميز است، اگر بتواند گذشته غيرمؤثر خود را از ياد ببرد.",
        "خوب است انسان عاشق باشد...",
        "من مخصوصاً شامپانی را به لباس او پاشيدم زيرا لکه شامپانی هرگز محو نمی‌شود.",
        "دختر کوچولو تعجب می‌کنم که تو هميشه تمام آرزوهای مرا پيش‌بينی می‌کنی.\nـ تعجب نداره. علتش اين است که ترا دوست دارم.",
        "از مخالفت تا انقلاب فقط فاصله کوتاهی است.",
        "ناپلئون. خيلی کمتر به فکر او هستم. ولی آيا می‌توانم طپش قلبم، خوشی بی‌پايانم و رنج و اندوهم را که به‌خاطر عشق ناپلئون متحمل شده‌ام فراموش نمايم.",
        "معمولاً يک زن می‌تواند آنچه را که می‌خواهد از يک مرد بگيرد. به شرط آن که دارای صورت زيبا و اندام قشنگی باشد. به همين دليل تصميم گرفته‌ام چهار دستمال در سينه خود جای دهم. آن وقت دارای اندام قشنگی خواهم بود. در حقيقت من دختر بالغی هستم ولی کسی از اين موضوع مطلع نيست، به علاوه اندام و شکل ظاهری من بالغ بودن مرا نشان نمی‌دهد.",
        "انسان وقتی منتظر است فرصت کافی دارد تا خاطراتش را به ياد بياورد",
        "«تاج فرانسه در راه آب افتاده، فقط يک نفر بايد خم شود و آن را بردارد...» بله ناپلئون خم شده و تاج فرانسه را از منجلاب برداشته بود، تاج امپراطوری",
        "ناپلئون به اتيين گفت:\nـ اين وظيفه مقدس ما است که افکار آزادی، مساوات و برادری را در بين مردم اروپا تزريق نماييم و در صورت لزوم بايد به‌وسيله توپ اين عقيده را در اروپا حکمفرما سازيم",
        "تاريخ جهان از سرنوشت تمام افراد بشر تشکيل شده، اين طور نيست؟ نه تنها مردانی که حکم اعدام امضا می‌نمايند و يا آنهايی که توپهای سنگين برای شکست ملتها به کار می‌برند و تاريخ جهان را بنا می‌کنند بلکه گمان می‌کنم اشخاص ديگر و آنهايی که سر خود را باخته و يا تيرباران شده‌اند بنيان تاريخ جهان را ريخته‌اند. و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "چقدر به انسان سخت می‌گذرد اگر منظور او را نفهمند و يا بد تعبير کنند",
        "شب‌هايی وجود دارد که هرگز به پايان نمی‌رسند.",
        "دو ميليون نفر برای آرزو و تمايل يک نفر که می‌خواهد با تمام اروپا بجنگد از پای درآمده‌اند. دو ميليون نفر کافی است!",
        "هيچ‌کس نمی‌تواند اولين عشق خود را فراموش کند!",
        "در جواب گفتم:\nـ او ساکت‌ترين مرد اين مملکت بود.\nـ ساکت‌ترين مردم هميشه بهترين هدف ديکتاتورها هستند.",
        "مردم فرانسه صدها سال رنج کشيده‌اند. از رنج و تعب اين ملت ستم‌ديده که تحت فرمانروايی جباران، خواری و زبونی کشيده دو شعله مختلف زبانه می‌کشد. يکی شعله عدالت، ديگری شعله کينه و غضب. شعله غضب و کينه با جويهای خون فرو خواهد نشست. ولی شعله ديگر، دخترم آن شعله مقدس هرگز کاملاً خاموش نخواهد شد.",
        "انسان حقيقتا تا وقتی اقوام خود را از دست نداده نابالغ است، در چنين موقعی انسان نابالغ به شدت متأثر و تنها است.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "هيچ کس نمی‌تواند تا ابد نسبت به شخصی که با او به طور شايسته و مانند موجود انسانی رفتار نموده متغير و خشمگين باشد.",
        "به انسان سخت می‌گذرد اگر منظور او را نفهمند و يا بد تعبير کنند.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "«دزيره کلاری اولين عشق ناپلئون بوده است»",
        "تو زندگی مرا به سوی بدبختی سوق دادی و من هنوز ناتوان از فراموش کردن توام.»",
        "بسيار ترس و وحشت داشتم. مردم تصور می‌کنند که همسر وليعهد بايد موجودی شبيه موجودات زيبای داستان‌های پريان باشد. در صورتی که من هنوز همشهری اوژنی دزيره کلاری هستم.",
        "آلمانها مردم عجيبی هستند، تا وقتی شکست نخورده‌اند به دليل بسيار عميق و غيرقابل قبولی خود را بزرگترين و شجاع‌ترين مردان می‌دانند، ولی وقتی شکست خوردند در سرتاسر آن سرزمين خواهند گفت که مخفيانه طرفدار دشمن بوده‌اند.",
        "جنگ‌های ژنرال بناپارت برای اروپا به قيمت جان ميليون‌ها نفر تمام شده است.",
        "عجيب است پسران هميشه با بی‌رحمی و خشونت درباره مادران خود قضاوت می‌کنند... ما مادران...",
        "اعلاميه گزارش می‌داد که ناپلئون يک گلوله به‌وسط جمعيت و اغتشاش کنندگان شليک نمود... جمعيت! اغتشاش کنندگان! محققاً اينان مردمی بودند که در دخمه‌ها زندگی کرده و قادر به پرداخت قيمت کمرشکن نان نبوده‌اند... آری مادر ناپلئون هم در دخمه زندگی می‌کند. «مادام فرزند شما نابغه است...» «متأسفانه... بله».",
        "يک کشور که آتيه درخشانی دارد اول صلح و صفا ايجاد می‌کند و بعدا آذوقه به مردم می‌رساند.",
        "با صدای خنده من خود را عقب کشيد. صورت او منقبض شده بود. دو مرتبه به طرف من خم شده و در گوشم زمزمه کرد:\nـ اوژنی می‌خندی؟ می‌خندی اوژنی؟",
        "آلمانها مردم عجيبی هستند، تا وقتی شکست نخورده‌اند به دليل بسيار عميق و غيرقابل قبولی خود را بزرگترين و شجاع‌ترين مردان می‌دانند، ولی وقتی شکست خوردند در سرتاسر آن سرزمين خواهند گفت که مخفيانه طرفدار دشمن بوده‌اند.",
        "من از سرنوشتم نمی‌ترسم و هيچ کس از آينده خود آگاه نيست. پس چرا از چيزی که نمی‌دانيم متوحش باشيم.",
        "ـ آيا شما صدای موسيقی خود را می‌شنويد؟\nآقای بتهوون با حالتی جدی سر خود را حرکت داد.\nـ بله خيلی خوب می‌شنوم... اينجا با اين.\nبا دست روی سينه خود زد.\nـ و اينجا.",
        "هر شخصی نيز مقتدر و تهديدآميز است، اگر بتواند گذشته غيرمؤثر خود را از ياد ببرد.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "ژان باتيست تو به من وعده خانه کوچکی داده بودی. چرا قصور، کاخها، پلکان مرمر، سرسراهای بزرگ و سالن‌های عظيم رقص به من تقديم می‌کنی؟",
        "ناپلئون به طرف يکی از ميزهای کوچک رفت، چند برگ کاغذ را برداشت و شروع به جستجو در ميان آنها کرد.\nـ... قوانين جديد مربوط به ازدواج، به زن و شوهر حق داده شده که از يکديگر جدا بشوند و طلاق بگيرند و اين يکی مربوط به عناوين اشرافی است. عناوين اشرافی ارثی ملغی شده است.",
        "ژان باتيست اگر کسی روی زخمی که سالها قبل شفا يافته است مرهم بگذارد چه خواهد شد.\nـ به آن شخص خواهند خنديد.\nـ بله به او می‌خندم، به او. امپراطور کبير فرانسه.",
        "حقوق بشر لغو نخواهد شد پدر؟\nـ خير. هرگز اين حقوق لغو نخواهد شد ولی ممکن است موقتاً مخفيانه و يا علناً پايمال گردد، ولی آنان که اين حقوق مقدس را پايمال می‌سازند در مقابل تاريخ و نسل‌های آينده بدترين و گناهکارترين افراد به شمار خواهند رفت.",
        "نبايد اين پارچه را زياد نگهداريد، زيرا ابريشم پس از مدت طويلی خورد می‌شود.",
        "حقوق بشر لغو نخواهد شد پدر؟\nـ خير. هرگز اين حقوق لغو نخواهد شد ولی ممکن است موقتاً مخفيانه و يا علناً پايمال گردد، ولی آنان که اين حقوق مقدس را پايمال می‌سازند در مقابل تاريخ و نسل‌های آينده بدترين و گناهکارترين افراد به شمار خواهند رفت.",
        "هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "از رنج و تعب اين ملت ستم‌ديده که تحت فرمانروايی جباران، خواری و زبونی کشيده دو شعله مختلف زبانه می‌کشد. يکی شعله عدالت، ديگری شعله کينه و غضب. شعله غضب و کينه با جويهای خون فرو خواهد نشست. ولی شعله ديگر، دخترم آن شعله مقدس هرگز کاملاً خاموش نخواهد شد.",
        "«بخواب و همه چيز را فراموش کن، خواب و فراموشی نعمت بزرگی هستند»",
        "از هر چيز بگذريم تاريخ جهان از سرنوشت تمام افراد بشر تشکيل شده، اين طور نيست؟ نه تنها مردانی که حکم اعدام امضا می‌نمايند و يا آنهايی که توپهای سنگين برای شکست ملتها به کار می‌برند و تاريخ جهان را بنا می‌کنند بلکه گمان می‌کنم اشخاص ديگر و آنهايی که سر خود را باخته و يا تيرباران شده‌اند بنيان تاريخ جهان را ريخته‌اند. و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "ـ حقوق بشر لغو نخواهد شد پدر؟\nـ خير. هرگز اين حقوق لغو نخواهد شد ولی ممکن است موقتاً مخفيانه و يا علناً پايمال گردد، ولی آنان که اين حقوق مقدس را پايمال می‌سازند در مقابل تاريخ و نسل‌های آينده بدترين و گناهکارترين افراد به شمار خواهند رفت.",
        "ساکت‌ترين مردم هميشه بهترين هدف ديکتاتورها هستند.",
        "و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "تاريخ جهان از سرنوشت تمام افراد بشر تشکيل شده، اين طور نيست؟ نه تنها مردانی که حکم اعدام امضا می‌نمايند و يا آنهايی که توپهای سنگين برای شکست ملتها به کار می‌برند و تاريخ جهان را بنا می‌کنند بلکه گمان می‌کنم اشخاص ديگر و آنهايی که سر خود را باخته و يا تيرباران شده‌اند بنيان تاريخ جهان را ريخته‌اند. و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "به‌خاطر آوردم که اول راهبه‌ها به من تعليم و آموزش دادند، پس از آن که اين زنان مقدس زندانی و طرد شدند به ما اطفال گفته بودند که خدا وجود ندارد فقط دلايل پاک و منطقی وجود دارند و ما بايد اين دلايل را بپرستيم. و روبسپير محرابی برای اين دلايل بنا کرد. پس از آن زمانی رسيد که هيچ کس به افکار ما اهميتی نمی‌داد و هر کس اجازه داشت هر چه آرزو دارد فکر کند.",
        "گويی اين آهنگ به صدای بلند گريه می‌کند و در عين حال قهقهه روح‌انگيز خنده و شعف از آن منعکس است. مانند زيبای فتنه‌گری اغوا می‌کرد، نااميد می‌نمود، سپس قول وفاداری می‌داد.",
        "اگر در هر موقع و هر مکان شخصی برادران هموطن خود را از حقوق آزادی و مساوات محروم کند کسی اجازه طلب بخشش برای آن شخص نخواهد داشت",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "پاپ در کمال وضوح و شکوه ناپلئون را دعا کرد.\nسپس تاج سنگين را بالا گرفت تا روی سر خم شده ناپلئون قرار دهد، ولی سرناپلئون خم نشده بود، دست‌های او با دستکش زردوزی شده پيش رفت و با هيجان تاج را گرفت. يک لحظه کوتاه ناپلئون تاج را بالای سر خود گرفت و آهسته آن را روی سرگذارد.\nنه تنها من مضطرب شدم بلکه ديگران نيز نگران گرديدند. ناپلئون خودش تاج به سر خود گذارد.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "ـ کاملاً مراقب اوسکار خواهم بود. فراموش نکنيد من پنج پسر بزرگ کرده‌ام.\nبا خود انديشيدم پنج پسر بزرگ کرده ولی بسيار بد بزرگ کرده، البته هرگز کسی چيزی به مادر امپراطور نمی‌گويد.",
        "پادشاه ديوانه آنها گمان می‌کرد که خداوند او را برای محو و نابود کردن ناپلئون آفريده است. اين تقريبا يک جنون مذهبی و عقيدتی است.",
        "با خود انديشيدم که ما اکنون جمهوری را به طرف گورستان می‌بريم. پدر جان پسرت اتيين دعوت‌نامه برای اين مراسم به دست آورده. دخترت ژولی شاهزاده شده و نيمتاج به سر دارد....",
        "در فرانسه برای استقرار مساوات در بين مردم سيلاب‌های خون جاری گرديد",
        "ـ از هر چيز بگذريم تاريخ جهان از سرنوشت تمام افراد بشر تشکيل شده، اين طور نيست؟ نه تنها مردانی که حکم اعدام امضا می‌نمايند و يا آنهايی که توپهای سنگين برای شکست ملتها به کار می‌برند و تاريخ جهان را بنا می‌کنند بلکه گمان می‌کنم اشخاص ديگر و آنهايی که سر خود را باخته و يا تيرباران شده‌اند بنيان تاريخ جهان را ريخته‌اند. و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "دو ميليون نفر برای آرزو و تمايل يک نفر که می‌خواهد با تمام اروپا بجنگد از پای درآمده‌اند. دو ميليون نفر کافی است!",
        "ژنرال برنادوت در زندگی هر زنی فقط يک عشق بزرگ وجود دارد",
        "ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد",
        "ـ هر شخصی نيز مقتدر و تهديدآميز است، اگر بتواند گذشته غيرمؤثر خود را از ياد ببرد. شاهزاده عزيز نمونه‌هايی از اين اشخاص داريم.",
        "يادم آمد در گاری پستی که ما را از هانور به پاريس برمی‌گرداند اوسکار به من گفته بود:\nـ من می‌خواهم يا آهنگساز بشوم يا پادشاه...!\nـ چرا پادشاه؟\nـ برای آنکه وقتی آدم پادشاه بشود می‌تواند خيلی به مردم خدمت کند.\nبله اوسکار، آدم می‌تواند خيلی خدمت کند. اما اين هم ممکن است که در مقابل موقعيت‌هايی قرار بگيرد که کوچکترين غفلت در آن کمر ملتی را بشکند.",
        "هيچ کس نمی‌تواند تا ابد نسبت به شخصی که با او به طور شايسته و مانند موجود انسانی رفتار نموده متغير و خشمگين باشد.",
        "افکارم مغشوش و درهم است و مانند مورچگان کوچک به‌يکديگر برخورد و تصادف می‌کنند و همچنين افکارم مانند مورچگان بار کوچک و کم وزنی حمل می‌کنند. معمولاً مورچگان دانه گندم، ساقه‌های بسيار کوچک برگ و چيزهای ريزه حمل می‌کنند. افکار من نيز رؤياها و احلام آتيه‌ام را حمل می‌نمايند.",
        "افکارم مغشوش و درهم است و مانند مورچگان کوچک به‌يکديگر برخورد و تصادف می‌کنند و همچنين افکارم مانند مورچگان بار کوچک و کم وزنی حمل می‌کنند. معمولاً مورچگان دانه گندم، ساقه‌های بسيار کوچک برگ و چيزهای ريزه حمل می‌کنند. افکار من نيز رؤياها و احلام آتيه‌ام را حمل می‌نمايند.",
        "و تمام آنها مادر دارند، مادرانی که در انتظار آنها هستند.",
        "فوراً عزيمت می‌کنم.\nـ به وانده...؟\nـ خير به پاريس، و با کارمندان عاليرتبه وزارت جنگ صحبت خواهم کرد. \nـ ولی صحيح نيست، منظور من اين است که آيا نقض دستور گناه بزرگی در ارتش نيست؟\nـ بله، نقض دستور غيرقابل بخشش است. اگر يکی از سربازانم نقض دستور نمايد او را تيرباران می‌کنم. من‌هم وقتی به پاريس برسم تيرباران خواهم شد",
        "والاحضرت، ما يک مملکت قديمی هستيم که به علت جنگهای زياد و مداوم فرسوده شده‌ايم، ولی ميل داريم زنده بمانيم.",
        "من می‌ترسم که تنها در بين اين همه مردم و جمعيت بروم.",
        "هرگز نمی‌دانستم که شب‌ها اين قدر بلند و سرد هستند",
        "يک نفر ممکن است از چنگ مستخدمين فرار کند. ولی احدی قادر نيست که از نظر فاميل مخفی شود",
        "مارسی. شروع ماه مه\nيا به گفته مامان ماه عشق\n \nنام او ناپلئون است Napoleone.\nصبح وقتی که از خواب بيدار شدم در حالی که چشمانم را بسته متفکر بودم، تا ژولی تصور کند که خوابم، سنگينی بار عشقم قلبم را می‌فشرد. هرگز نمی‌دانستم چگونه عشق سرا پای انسان را فرا می‌گيرد و مانند شعله‌ای انسان را می‌سوزاند. عشق سراپايم را فرا گرفته و قلبم را فشار می‌دهد.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "می‌توانی بگويی چطور شد که من با تاريخ جهان مربوط شده و مداخله کرده‌ام.\nـ اگر در شهرداری مارسی به خواب نرفته بودی و ژوزف تو را از خواب بيدار نمی‌کرد و اگر تصميم نگرفته بودی که برای ژولی نامزد پيدا کنی...",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "ـ باور کنيد زن معنی زندگی واقعی را در ازدواج می‌يابد.",
        "از مراجعت ناپلئون از جزيره آلپ تاکنون نود و پنج، خير صد روز می‌گذرد. صد روز و صد ابديت از مراجعت او می‌گذرد. من فقط سی و پنج ساله هستم. ژان باتيست هنگامی که در ليپزيک دوست دوران جوانی خود را شکست داد، روح و جوانی خود را از دست داد و در حقيقت مرد. دزيره جوان هم در لابيرنت قصر مالمزون پس از تسليم شدن ناپلئون مرده است و وجود خارجی ندارد. چگونه ممکن است اين دو مرده و غريبه مجدداً با يکديگر زندگی کنند.\nپدر جان، گمان نمی‌کنم که ديگر مجدداً دفتر خاطراتم را بنويسم.",
        "از رنج و تعب اين ملت ستم‌ديده که تحت فرمانروايی جباران، خواری و زبونی کشيده دو شعله مختلف زبانه می‌کشد. يکی شعله عدالت، ديگری شعله کينه و غضب. شعله غضب و کينه با جويهای خون فرو خواهد نشست. ولی شعله ديگر، دخترم آن شعله مقدس هرگز کاملاً خاموش نخواهد شد.",
        "شب‌هايی وجود دارد که هرگز به پايان نمی‌رسند.",
        "چه خوب بود اگر می‌دانستم سرگذشت زندگی من توأم با خوشحالی يا غم و اندوه خواهد بود؟",
        "ـ حقوق بشر لغو نخواهد شد پدر؟\nـ خير. هرگز اين حقوق لغو نخواهد شد ولی ممکن است موقتاً مخفيانه و يا علناً پايمال گردد، ولی آنان که اين حقوق مقدس را پايمال می‌سازند در مقابل تاريخ و نسل‌های آينده بدترين و گناهکارترين افراد به شمار خواهند رفت. هرگاه در هر زمان و مکان کسی برادران هموطن خود را از حقوق آزادی و مساوات محروم کند، کسی اجازه طلب بخشش برای آن شخص نخواهد داشت. زيرا دخترم پس از اعلام حقوق بشر حکمروايان و فرمانبرداران يکسان از اين حقوق برخوردار می‌شوند.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "قضاوت مشکل ولی محکوم کردن مشکلتر است.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "آنهايی که توپهای سنگين برای شکست ملتها به کار می‌برند و تاريخ جهان را بنا می‌کنند بلکه گمان می‌کنم اشخاص ديگر و آنهايی که سر خود را باخته و يا تيرباران شده‌اند بنيان تاريخ جهان را ريخته‌اند. ",
        "ناگهان تصور کردم که مانند اشخاصی که در خواب راه می‌روند سال‌های گذشته را پيموده‌ام.",
        "در يکی از نامه‌هايش به ژوزف نوشته بود: «اکنون دريافته‌ام که چگونه زنان تأثير عميقی در زندگی يک مرد دارند» ناپلئون در نامه برادرش با شوق و علاقه زياد از «زنان فهميده و زنانی که دارای افکار برجسته هستند» دم زده است.\nمن به سادگی نمی‌توانم تشريح کنم که نامه‌های ناپلئون به برادرش چگونه مايه رنج و عذاب من هستند.",
        "هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "ناپلئون به اتيين گفت:\nـ اين وظيفه مقدس ما است که افکار آزادی، مساوات و برادری را در بين مردم اروپا تزريق نماييم و در صورت لزوم بايد به‌وسيله توپ اين عقيده را در اروپا حکمفرما سازيم.",
        "خاطرات آبی آسمانی امپراطور دچار عطسه و سرماخوردگی شده و معذرت خواهد خواست...",
        "اين جنگ‌های وحشتناک بايد روزی خاتمه بپذيرند. ما خود را با فتوحات خود می‌کشيم و قربانی فتوحات خود می‌شويم.\nکه اين حرف‌را به‌من گفت؟ ژان‌باتيست؟ ديگر فرانسه مرزی‌برای دفاع‌ندارد. فرانسه عملاً تمام اروپا است و به وسيله امپراطور، ژوزف، لويی، کارولين، الييزا اداره می‌شود و حالا نوبت مارشال‌ها رسيده است.",
        "«تاج فرانسه در راه آب افتاده، فقط يک نفر بايد خم شود و آن را بردارد...» بله ناپلئون خم شده و تاج فرانسه را از منجلاب برداشته بود، تاج امپراطوری.",
        "با خود انديشيدم که ما اکنون جمهوری را به طرف گورستان می‌بريم. پدر جان پسرت اتيين دعوت‌نامه برای اين مراسم به دست آورده. دخترت ژولی شاهزاده شده و نيمتاج به سر دارد....",
        "يک نفر که نزديک او بود فرياد کرد:\nـ شما موزيک خودتان را می‌شنويد؟\nبتهوون با نگاه تجسس به اطراف خود نگريست. صدای تيز و زننده کودکانه‌ای شنيده بود و يک نفر کت او را تکان می‌داد، اين يک نفر کسی جز اوسکار نبود. خواستم فورا چيزی به او بگويم تا شايد سئوال کودکانه اوسکار را فراموش کند، ولی سر بزرگ و ژوليده او به طرف اوسکار خم شده بود.\nـ پسر کوچولو از من سئوال کرديد.\nاوسکار با بلندترين صدايش گفت:\nـ آيا شما صدای موسيقی خود را می‌شنويد؟\nآقای بتهوون با حالتی جدی سر خود را حرکت داد.\nـ بله خيلی خوب می‌شنوم... اينجا با اين.\nبا دست روی سينه خود زد.",
        "ـ مردم فرانسه صدها سال رنج کشيده‌اند. از رنج و تعب اين ملت ستم‌ديده که تحت فرمانروايی جباران، خواری و زبونی کشيده دو شعله مختلف زبانه می‌کشد. يکی شعله عدالت، ديگری شعله کينه و غضب. شعله غضب و کينه با جويهای خون فرو خواهد نشست. ولی شعله ديگر، دخترم آن شعله مقدس هرگز کاملاً خاموش نخواهد شد.",
        "«تاج فرانسه در راه آب افتاده، فقط يک نفر بايد خم شود و آن را بردارد...» بله ناپلئون خم شده و تاج فرانسه را از منجلاب برداشته بود، تاج امپراطوری.",
        "ـ او تاج خود را از گند آب رو شکار کرد، ولی تاج تو را ملتی که فعلاً بوسيله پادشاهی حکمفرمايی می‌شود تقديم کرده",
        "در فرانسه برای استقرار مساوات در بين مردم سيلاب‌های خون جاری گرديد. در هانور سرزمين دشمن يک حرکت نوک قلم برای اجرای حقوق بشر کافی بود",
        "هرگاه در هر زمان و مکان کسی برادران هموطن خود را از حقوق آزادی و مساوات محروم کند، کسی اجازه طلب بخشش برای آن شخص نخواهد داشت. زيرا دخترم پس از اعلام حقوق بشر حکمروايان و فرمانبرداران يکسان از اين حقوق برخوردار می‌شوند.",
        "«دخترم اگر در هر موقع و هر مکان شخصی برادران هموطن خود را از حقوق آزادی و مساوات محروم کند کسی اجازه طلب بخشش برای آن شخص نخواهد داشت»",
        "مادرجان بسيار برای پدرم متأثرم، ولی يک نفر نمی‌تواند در عين حال هم جمهوريخواه و هم وليعهد باشد.",
        ". ما خود را با فتوحات خود می‌کشيم و قربانی فتوحات خود می‌شويم.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "ـ حقوق بشر لغو نخواهد شد پدر؟\nـ خير. هرگز اين حقوق لغو نخواهد شد ولی ممکن است موقتاً مخفيانه و يا علناً پايمال گردد، ولی آنان که اين حقوق مقدس را پايمال می‌سازند در مقابل تاريخ و نسل‌های آينده بدترين و گناهکارترين افراد به شمار خواهند رفت.",
        "اعلاميه گزارش می‌داد که ناپلئون يک گلوله به‌وسط جمعيت و اغتشاش کنندگان شليک نمود... جمعيت! اغتشاش کنندگان! محققاً اينان مردمی بودند که در دخمه‌ها زندگی کرده و قادر به پرداخت قيمت کمرشکن نان نبوده‌اند... آری مادر ناپلئون هم در دخمه زندگی می‌کند. «مادام فرزند شما نابغه است...» «متأسفانه... بله».",
        "ما هر دو می‌دانيم که ناپلئون چگونه به وجود آمده است. باراس  در جستجوی شخصی بود که انقلاب گرسنگان را فرونشاند و ناپلئون آرزو و ميل داشت که با گلوله توپ به روی مردم پاريس شليک کند. بناپارت فرماندار نظامی پاريس شد. فرماندهی عالی جنوب به او واگذار گرديد، ايتاليا را فتح کرد، سپس به مصر رفت بناپارت حکومت را واژگون کرد. کنسول اول شد...",
        "آسمان آن قدر شفاف و درخشنده است که مانند ملافه‌ای که تازه شسته باشند به نظر می‌رسد. البته اين توصيف زمستان است،",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "ـ مردم فرانسه صدها سال رنج کشيده‌اند. از رنج و تعب اين ملت ستم‌ديده که تحت فرمانروايی جباران، خواری و زبونی کشيده دو شعله مختلف زبانه می‌کشد. يکی شعله عدالت، ديگری شعله کينه و غضب. شعله غضب و کينه با جويهای خون فرو خواهد نشست. ولی شعله ديگر، دخترم آن شعله مقدس هرگز کاملاً خاموش نخواهد شد.",
        "ناپلئون به اتيين گفت:\nـ اين وظيفه مقدس ما است که افکار آزادی، مساوات و برادری را در بين مردم اروپا تزريق نماييم و در صورت لزوم بايد به‌وسيله توپ اين عقيده را در اروپا حکمفرما سازيم.",
        "هر ملتی که قادر باشد گذشته درخشان خود را فراموش نموده و از باليدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و تهديدآميز خواهد شد.",
        "ما هر دو می‌دانيم که ناپلئون چگونه به وجود آمده است. باراس  در جستجوی شخصی بود که انقلاب گرسنگان را فرونشاند و ناپلئون آرزو و ميل داشت که با گلوله توپ به روی مردم پاريس شليک کند. بناپارت فرماندار نظامی پاريس شد. فرماندهی عالی جنوب به او واگذار گرديد، ايتاليا را فتح کرد، سپس به مصر رفت بناپارت حکومت را واژگون کرد. کنسول اول شد...",
        "تو ای ناپلئون، ناپلئون مخرب ايمان و عقايد، چرا اين افکار را به مغز کودکان معصوم ما فرو می‌کنی و افکار معصوم آنها را منحرف می‌سازی... ملتی برای اعلام حقوق بشر رنج کشيده و خون ريخته وقتی با موفقيت اين حقوق را به دنيا اعلام کرد تو خود را به اين ملت تحميل کرده و فرماندهی را به عهده گرفته‌ای.",
        "در عوض ناپلئون اين اعلاميه را بدون توجه به آزادی ديگران به نفع خود به کار برد. ملتی را بنده‌ی خود کرد و بدون توجه خونها به نام حقوق بشر ريخت.",
        "نماينده سابق کلوب ژاکوبين‌ها که به محض اطلاع از ثروت و مايملک اشرافيان فورا آن را به نفع جمهوری مصادره می‌کرد اکنون يکی از ثروتمندترين مردان فرانسه می‌باشد.",
        "اضطراب ما مرا به ياد تشييع جنازه می‌انداخت. به ژان باتيست نگاه کردم او بين ساير مارشال‌ها ايستاده و يک کوسن مخملی که روی آن زنجير نشان لوژيون دو نور می‌درخشيد در دست داشت. او بايد اين زنجير و نشان را روی کوسن در اين تشريفات حمل می‌کرد. شوهرم متفکرانه لب زيرين خود را می‌گزيد. با خود انديشيدم که ما اکنون جمهوری را به طرف گورستان می‌بريم.",
        "چقدر به انسان سخت می‌گذرد اگر منظور او را نفهمند و يا بد تعبير کنند.",
        "«بخواب و همه چيز را فراموش کن، خواب و فراموشی نعمت بزرگی هستند».",
        "وقتی انسان پير می‌شود برای زندگی ديگران ارزشی قائل نيست.",
        "اوسکار وقتی انسان پير می‌شود برای زندگی ديگران ارزشی قائل نيست.»",
        "«بخواب و همه چيز را فراموش کن، خواب و فراموشی نعمت بزرگی هستند».",
        "اگر روزی قرار شود که من اشخاص را برای ملاقات بپذيرم، هرگز آنها را منتظر نخواهم گذارد و بلافاصله آنها را خواهم پذيرفت. و وقت معينی برای هر يک تعيين می‌نمايم و يکی را پس از ديگری می‌پذيرم.",
        "هراسناک؟ از سرنوشتم؟ خير من از سرنوشتم نمی‌ترسم و هيچ کس از آينده خود آگاه نيست. پس چرا از چيزی که نمی‌دانيم متوحش باشيم.",
        "ـ از هر چيز بگذريم تاريخ جهان از سرنوشت تمام افراد بشر تشکيل شده، اين طور نيست؟ نه تنها مردانی که حکم اعدام امضا می‌نمايند و يا آنهايی که توپهای سنگين برای شکست ملتها به کار می‌برند و تاريخ جهان را بنا می‌کنند بلکه گمان می‌کنم اشخاص ديگر و آنهايی که سر خود را باخته و يا تيرباران شده‌اند بنيان تاريخ جهان را ريخته‌اند. و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد",
        "ناپلئون، من هم تاريخ جهان را بوجود خواهم آورد.",
        "هنگام شب زودتر و ساده‌تر از روز دچار وحشت می‌شويم",
        "ساکت‌ترين مردم هميشه بهترين هدف ديکتاتورها هستند.",
        "يک کشور که آتيه درخشانی دارد اول صلح و صفا ايجاد می‌کند و بعدا آذوقه به مردم می‌رساند.",
        "يک مرتبه از او پرسيدم که آيا ممکن است به علت شکست عشق خودکشی نمايد؟ جواب داد:\n‫ـ خير، زيرا دختری را که من دوست دارم با ديگری ازدواج نمی‌کند.",
        " و هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "خوب است انسان عاشق باشد...",
        "هر مرد و زنی که زنده است اميد دارد، عشق می‌ورزد و می‌ميرد تاريخ جهان را بوجود می‌آورد.",
        "اوژنی می‌خندی؟ می‌خندی اوژنی؟",
        "می‌دانم که کارهای شگفت‌آوری خواهم کرد. زاييده شده‌ام که ممالکی به‌وجود بياورم و به آنها حکومت کنم. من يکی از مردانی هستم که تاريخ را بوجود می‌آورند.",
        "بايد قوانين طبيعت را فيلسوفانه بپذيريم."
    ]
}