{
    "bookName": "از تروما تا التیام",
    "taaghcheId": 241570,
    "taaghcheQuotes": [
        " تو آدم بدی نیستی، فقط گذشتهٔ بسیار بی‌مهری رو پشت‌سر گذاشتی.",
        "افراد خودآزار درد را به‌خاطر اینکه به‌شدت آشناست «دوست دارند»، چراکه آن‌ها را به یاد خانه می‌اندازد.",
        "بیزاری از درگیری نشانه‌ای از خودبیزاری است. ما از مبارزه فرار می‌کنیم، چون آن‌قدر از خودمان متنفریم که نمی‌توانیم از آنچه هستیم دفاع کنیم. ما را طوری تربیت کرده‌اند که احساس خیلی بدی به خودمان داشته باشیم و حالا نمی‌توانیم از کسی که از او متنفریم دفاع کنیم.",
        "فرد کمال‌گرا ممکن است به موفقیت‌های زیادی دست پیدا کند، اما موفقیت واقعی او در این است که خودش را مجاز به نقص‌داشتن بداند.",
        "همین‌که باید رنج بکشیم، به‌قدر کافی بد است؛ اما از آن بدتر این است که مجبور باشیم درحالی‌که از علائم روانی مرموز رنج می‌بریم و توضیحات یا پاسخ‌های مناسبی هم در اختیار نداریم، این رنج‌کشیدن را تا ابد ادامه دهیم",
        "روزی از بدترین موقعیت‌ها عبور خواهیم کرد.",
        "افراد شرمنده اربابی درونی دارند که هیچ‌وقت کوتاه نمی‌آید.",
        "اگر در آرامش به خودمان فرصت تأمل بدهیم، در جایی مثل حمام یا هواپیما یا در هنگام پیاده‌روی، خاطراتی از تروما به یاد می‌آیند.",
        "زندگی سالم فقط به معنای دوست‌داشتن صلح و آرامش نیست، بلکه مستلزم داشتنِ اشتیاق برای نبردهای عادلانه هم هست.",
        "شاید این رفتارها را بتوان به‌سادگی مسخره کرد و نادیده گرفت؛ اما این واقعیت که ما لازم داریم چیزی برای نگرانی پیدا کنیم، مطلب ساده‌ای نیست، بلکه نشانهٔ نوع خاصی از تروماست که مستحق همدلی ویژه و درک صبورانه است. نیاز وسواس‌گونه به نگرانی، نشانه‌ای از این است که در گذشته‌ای عمدتاً مبهم و ناشناخته، چیزی نگران‌کننده و غم‌انگیز را پشت‌سر گذاشته‌ایم.",
        "ما همین‌حالا احمق هستیم، در گذشته احمق بودیم و در آینده هم احمق خواهیم بود. برای انسان‌بودن هیچ روش دیگری وجود ندارد.",
        "من زشت نیستم، کاری کرده‌اند که احساس کنم قابل‌قبول نیستم؛ من هیچ کار اشتباهی نکرده‌ام، بلکه با من اشتباه رفتار شده است. و به‌طور کلی: من وحشتناک نیستم، اتفاق وحشتناکی برایم افتاده است.",
        "این کلمه نباید فقط تداعی‌گر روابط عاشقانه باشد. هر زمان که توجه وجود داشته باشد، کسی به ما گوش بدهد و کسی دغدغه‌های خودخواهانه‌اش را کنار بگذارد تا با موقعیت عذاب‌آور و پیچیدهٔ ما همدلی کند، عشق وجود دارد. وقتی کسی در مواجهه با غم‌های ما صبور باشد، گناهان ما را ببخشد، پذیرای آرزوهای ما باشد، با ناامیدی ما همدردی کند، عشق وجود دارد",
        "اصلی کلی در سلامت روان این است که هرچه کمتر بتوانیم ابراز کنیم، بیشتر بیمار می‌شویم.",
        "وقتی ذهن راه‌هایی برای سرکوب‌کردنِ علائم پریشانی پیدا می‌کند، انواع خاصی از درد در بدن بروز پیدا می‌کنند. اغلب ما در گذر از افسردگی‌های خفیف یا اضطراب مزمن استاد شده‌ایم، اما وقتی خویشتنِ عمیق‌تر ما دیگر نمی‌تواند سهل‌انگاری عاطفی‌مان را تحمل کند، ممکن است دچار نوعی کمردرد شویم که به‌طرز انکارناپذیری حاکی از وجود مشکلی است. ممکن است معدهٔ ما مجبور شود آنچه را ذهنمان درباره‌اش سکوت کرده، «بیان کند.» ممکن است کلیه‌ها مجبور شوند، به زبانی هرچند نامفهوم، مشکلاتی ناگفته را ابراز کنند. هرچه بیشتر بتوانیم آگاهانه تروماهای گذشته را درک کنیم، بدن مشکلات ناشناختهٔ کمتری را در خود بروز می‌دهد. بدن فقط می‌تواند بگوید که «چیزی» اشتباه است. مرحلهٔ بعدی، یعنی غربال‌کردن، به‌یادآوردن، سوگواری‌کردن و تفسیرکردن باید در ذهن انجام شود.",
        "فرد کمال‌گرا در درجهٔ اول کسی است که رابطه‌ای بسیار خاص و جالب با مقولهٔ شکست دارد.\nریشه‌های کمال‌گرایی در ترس از عواقب اشتباه‌کردن نهفته است.",
        "افراد به‌راستی خوشبخت در میان ما کسانی نیستند که چهره‌ای با تقارن کامل دارند، بلکه کسانی‌اند که گذشته‌شان به آن‌ها این امکان را می‌دهد که دربارهٔ هر آنچه آینه می‌گوید، بی‌تفاوت باشند.",
        "اما حقیقت ظریف‌تر و روان‌شناختی‌تر است. افراد «به‌دلیل نحوهٔ تفسیر وقایع» خودکشی می‌کنند",
        "افراد خودآزار درد را به‌خاطر اینکه به‌شدت آشناست «دوست دارند»، چراکه آن‌ها را به یاد خانه می‌اندازد.",
        "بی‌خوابی انتقام ذهن است از تمام تلاش‌هایی که، عمدتاً ناآگاهانه، برای جلوگیری از بروز افکار خاصی در طول روز انجام داده‌ایم.",
        "آنچه افراد تشنهٔ موفقیت را از افراد بسیار بااستعداد یا باانگیزه متمایز می‌کند، نیروی محرکهٔ آن‌ها در کارشان است. آن‌ها در اصل یا بیشتر نه به‌این‌دلیل که از کارشان لذت فوق‌العاده‌ای می‌برند یا در قیاس با ما خواسته‌های مادی فوری‌تری دارند، بلکه به‌این‌دلیل که تحت فشارهای روانی و درونی غیرمعمول و شدیدی‌اند، بیش از حد تلاش می‌کنند.\nفعالیت بی‌وقفهٔ این افراد نه برخاسته از مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای، بلکه ناشی از نیازی عاطفی است",
        "اول و مهم‌تر از همه، به درک نیاز داریم. ما با درک درست آنچه برای ما اتفاق افتاده و علت آن واقعه، از پریشانی نجات پیدا می‌کنیم",
        "ممکن است آرزوی آرامش داشته باشیم، اما در جایگاه فردی خودآزار، ذهن ما برای تجربهٔ رعب و وحشت ساختاربندی شده است. شاید بخواهیم در خانهٔ عشق زندگی کنیم، اما تا وقتی تروماها را از وجودمان ریشه‌کن نکرده باشیم، هیچ‌چیز بیشتر از قدم‌زدن در راهروهای خانهٔ درد، حس امنیتِ خانه را به ما نخواهد داد.",
        "شاید بتوان گفت که بدن شعور دارد و بعضی چیزها را فراموش نمی‌کند. اگر مسیر ابراز وجود کلامی مسدود شده باشد، شاید چاره‌ای نباشد جز آنکه پیام‌های خاصی ازطریق بدن بیان شوند.",
        "بیزاری از درگیری نشانه‌ای از خودبیزاری است. ما از مبارزه فرار می‌کنیم، چون آن‌قدر از خودمان متنفریم که نمی‌توانیم از آنچه هستیم دفاع کنی",
        "بنابراین منطقی است که اگر قرار است از تروما بهبود پیدا کنیم، عشق باید نقشی محوری ایفا کند. این کلمه نباید فقط تداعی‌گر روابط عاشقانه باشد. هر زمان که توجه وجود داشته باشد، کسی به ما گوش بدهد و کسی دغدغه‌های خودخواهانه‌اش را کنار بگذارد تا با موقعیت عذاب‌آور و پیچیدهٔ ما همدلی کند، عشق وجود دارد. وقتی کسی در مواجهه با غم‌های ما صبور باشد، گناهان ما را ببخشد، پذیرای آرزوهای ما باشد، با ناامیدی ما همدردی کند، عشق وجود دارد.",
        "زندگی سالم فقط به معنای دوست‌داشتن صلح و آرامش نیست، بلکه مستلزم داشتنِ اشتیاق برای نبردهای عادلانه هم هست.",
        "ممکن است ناملایمات زندگی در لوح هستی نقش بسته باشند، اما همهٔ انواع رنج ازنظر نوع ظهور یا چگونگی عبورشان از روان ما یکسان نیستند.",
        "همین‌که باید رنج بکشیم، به‌قدر کافی بد است؛ اما از آن بدتر این است که مجبور باشیم درحالی‌که از علائم روانی مرموز رنج می‌بریم و توضیحات یا پاسخ‌های مناسبی هم در اختیار نداریم، این رنج‌کشیدن را تا ابد ادامه دهیم.",
        "رفتاردرمانیِ شناختی برای کمک به مراجعانی طراحی شده که از سه مشکل روانی فراگیر و ماندگار ناشی از تروما، یعنی اضطراب، افسردگی و افکار وسواسی رنج می‌برند.\nبِک و اِلیس تأکید داشتند بیمارانی که از این سه‌گانهٔ دردناک رنج می‌برند، نباید به‌هیچ‌وجه و به‌طور کلی «بیمار» نامیده شوند، بلکه باید در وهلهٔ اول افرادی تلقی شوند که به",
        "میزان پذیرش درونی ما هیچ ربطی به ساختار عینی صورت یا بدنمان ندارد؛ آنچه واقعاً اهمیت دارد، چگونگی احساس ماست، نه ظاهر ما.",
        "اندام‌های ما فاقد ابزاری برای بیان هستند و به‌طور طبیعی نمی‌توانند توضیح دهند که یک رابطه چقدر برایشان وحشتناک بوده یا در گذشته، ارتباط با مادر چقدر دشوار بوده است. حتی مغز ما که از مزیت عظیم اتصال مستقیم به دهان برخوردار است، به‌سختی می‌تواند آنچه را در درونش می‌گذرد آشکار کند؛ تا چه رسد به اندام‌هایی که ابزاری برای بیان ندارند و نمی‌توانند زندگی‌نامهٔ روان‌شناختی‌شان را تشریح کنند.",
        "بی‌خوابی انتقام ذهن است از تمام تلاش‌هایی که، عمدتاً ناآگاهانه، برای جلوگیری از بروز افکار خاصی در طول روز انجام داده‌ایم. ما با نیاز به فکرکردن دربارهٔ چیزی که احتمالاً به‌خاطر مشغلهٔ کاری یا تعهدات اجتماعی و خانوادگی نادیده گرفته شده، از خواب بیدار می‌شویم",
        "تو آدم بدی نیستی، فقط گذشتهٔ بسیار بی‌مهری رو پشت‌سر گذاشتی.",
        "التیام علائم تروما ممکن است نیازمند حرکتی باشد که در ابتدا شاید بیش از حد متهورانه به نظر برسد. از ما انتظار می‌رود که برخلاف تمام غرایز ذاتی‌مان باور کنیم که حالات ما شاید فقط نشانه‌های تروما باشند، یعنی نه واکنش‌های دقیق و مشروعی به جهان، بلکه انعکاس ناقص، خودتنبیه‌گرانه و ناعادلانهٔ موقعیت‌های بغرنجی که هنوز به‌قدر کافی آن‌ها را درک یا پردازش نکرده‌ایم.",
        "آنچه فرد مبتلا به اختلال وسواس خالص بیش از هرچیز دیگری به آن نیاز دارد، پرداختن به مشکلات خودبیزاری و شرم است. او باید ازطریق مواجههٔ مکرر با فردی غریبه که نگاهی سخاوتمندانه و دل‌سوزانه به او دارد، یاد بگیرد که آن موجود بی‌ارزشی که تصور می‌کند نیست. مشکل او با کمبود عشق آغاز شده و باید با مقادیری جبرانی از همان ماده درمان شود.",
        "ما همین‌حالا احمق هستیم، در گذشته احمق بودیم و در آینده هم احمق خواهیم بود. برای انسان‌بودن هیچ روش دیگری وجود ندارد.",
        "بدن فقط می‌تواند بگوید که «چیزی» اشتباه است. مرحلهٔ بعدی، یعنی غربال‌کردن، به‌یادآوردن، سوگواری‌کردن و تفسیرکردن باید در ذهن انجام شود. اما می‌توانیم از بدن‌هایمان بابت «صادق» بودن دربارهٔ آنچه از سر گذرانده‌ایم، سپاسگزار باشیم.",
        "فقط زمانی که دوباره به رنج‌هایمان رجوع کنیم و آن‌ها را با تمام وجودمان بشناسیم، آن رنج‌ها ما را رها خواهند کرد.",
        "شرم باعث کمبود اعتمادبه‌نفس می‌شود.",
        "علم روان‌درمانی می‌داند ما به‌این‌دلیل بیمار می‌شویم که چیزهایی در ذهنمان هست که نتوانسته‌ایم با آن‌ها روبه‌رو شویم. اما خیلی از ما حتی در کنار مهربان‌ترین درمانگران و باوجود تمام اشتیاقمان، نمی‌توانیم سپرمان را زمین بگذاریم تا به ریشهٔ عمیق‌ترین و پنهان‌ترین افکارمان برسیم.",
        "نباید با طعنه به افراد نگران بگوییم که «انگار مدام باید نگران چیزی باشی»، بلکه باید متوجه باشیم که چیزی وحشتناک در اعماق ناخودآگاه آن‌ها دفن شده و حس مداومی از ترس را در زمان حال می‌پراکند.\nاین احساس وحشت، نشانهٔ غمی کهن است که موضوعی برای بروز در اینجا و اکنون پیدا نکرده و نگرانی مداوم چنین فردی نشانهٔ آن است که او نمی‌تواند چیزی در دنیای بیرون پیدا کند که به‌طور کامل بیانگر وحشت دنیای درونش باشد.",
        "ترس ممکن است واقعیتی در اینجا و اکنون نباشد، بلکه فقط پژواک گذشته‌ای بغرنج باشد.",
        "اصلی کلی در سلامت روان این است که هرچه کمتر بتوانیم ابراز کنیم، بیشتر بیمار می‌شویم. وقتی مجبوریم خشم، غم یا ترس خود را فروبنشانیم، علائم ثانویه‌ای مانند بی‌خوابی، بدگمانی، بدخلقی یا سوءهاضمه بروز پیدا می‌کنند. به همین ترتیب، وقتی بتوانیم راهی برای ابراز دردهایمان پیدا کنیم، روحمان روشن‌تر می‌شود و افق‌های پیشِ روی ما گسترده‌تر می‌شوند.",
        "در حقیقت، بدون گفت‌وگو و تعامل کافی با بخش کودکانهٔ وجودمان بلوغی رخ نمی‌دهد",
        "«بدون موسیقی زندگی اشتباهی بزرگ خواهد بود.»",
        "بدیهی است باید کودکان را طوری تربیت کنیم که طرف‌دار بازی‌های خشن نباشند، اما به همان اندازه مهم است که به کودکان یاد بدهیم خودشان را دوست داشته باشند و بتوانند در برابر زشتی‌هایی که دنیا، ناگزیر، مملو از آن‌هاست از خود دفاع کنند؛ واقعیت تلخی که نباید از آن بترسیم.\nزندگی سالم فقط به معنای دوست‌داشتن صلح و آرامش نیست، بلکه مستلزم داشتنِ اشتیاق برای نبردهای عادلانه هم هست.",
        "بیزاری از درگیری نشانه‌ای از خودبیزاری است. ما از مبارزه فرار می‌کنیم، چون آن‌قدر از خودمان متنفریم که نمی‌توانیم از آنچه هستیم دفاع کنیم. ما را طوری تربیت کرده‌اند که احساس خیلی بدی به خودمان داشته باشیم و حالا نمی‌توانیم از کسی که از او متنفریم دفاع کنیم.",
        "بخشی از سفر رهایی از تروما باید شامل توجه به این نکته باشد که برخی چیزها نابجا و اشتباه‌اند و ما حق داریم انتظاراتمان را دربارهٔ شرایط و کیفیت یک زندگی مناسب، بالا ببریم.",
        "یکی از دیریاب‌ترین نشانه‌های تروما «گسست» است که به زبان عامیانه می‌توانیم آن را بی‌حسی، پوچی یا قطع ارتباط با احساسات خود بنامیم.",
        "بهبودی از تروما به این بستگی دارد که یاد بگیریم آنچه را متعلق به گذشته است از آنچه در زمان حال فعال است، جدا کنیم",
        "افراد خودآزار درد را به‌خاطر اینکه به‌شدت آشناست «دوست دارند»، چراکه آن‌ها را به یاد خانه می‌اندازد.",
        "بی‌خوابی انتقام ذهن است از تمام تلاش‌هایی که، عمدتاً ناآگاهانه، برای جلوگیری از بروز افکار خاصی در طول روز انجام داده‌ایم.",
        "اگر می‌خواهیم با آرامش بخوابیم، باید با لطافت و تخیل بیشتری درخصوص آنچه در طول روز به خودمان اجازه می‌دهیم، به برخی از اتاق‌های قفل‌شده و خاک‌گرفتهٔ ذهن سر بزنیم.",
        "دلیل اینکه ما مثل کودک رفتار می‌کنیم این است که بعضی تروماها مانع رشد می‌شوند. بخشی از ما در هر سنی که دچار آسیب روحی شده باشیم، ثابت می‌ماند؛ بنابراین ممکن است ۲۸ یا ۷۲ ساله باشیم، اما در مواجهه با موقعیت ملتهب و خاصی به‌کلی شبیه کودک سه یا پنج‌سالهٔ هراسان، گیج و شرمنده‌ای خواهیم شد که پیش‌تر بودیم. در مواجهه با چالشی جدید، ما تمام غم، وحشت، سردرگمی و غمی را که مدت‌ها پیش احساس می‌کردیم، با خود حمل می‌کنیم؛ اگرچه بعید است که حتی متوجه شویم این کار را می‌کنیم، بنابراین نمی‌توانیم برای جلوگیری از مشکلاتمان کاری بکنیم یا دیگران را از آن آگاه کنیم. بدیهی است هیچ زنگ خطری در ذهن به صدا درنمی‌آید که نشان دهد «شما حالا درحال پریدن از ۳۲ سالگی به ۲ سالگی هستید». این گذار در چشم به هم زدنی اتفاق می‌افتد و به سال‌ها درمان و خودکاوی نیاز است تا بتوانیم متوجه این تغییر شویم",
        "ما به‌این‌دلیل معتاد می‌شویم که چیزی یا چیزهایی در وجود ما غیرقابل‌تحمل هستند. این چیز تحمل‌ناپذیر ممکن است خشمی دربارهٔ شریک زندگی‌مان باشد؛ ممکن است ناامیدی از والدین باشد؛ شاید سرخوردگی از روند زندگی باشد.",
        "تیام علائم تروما ممکن است نیازمند حرکتی باشد که در ابتدا شاید بیش از حد متهورانه به نظر برسد. از ما انتظار می‌رود که برخلاف تمام غرایز ذاتی‌مان باور کنیم که حالات ما شاید فقط نشانه‌های تروما باشند، یعنی نه واکنش‌های دقیق و مشروعی به جهان، بلکه انعکاس ناقص، خودتنبیه‌گرانه و ناعادلانهٔ موقعیت‌های بغرنجی که هنوز به‌قدر کافی آن‌ها را درک یا پردازش نکرده‌ایم.",
        "بلوغ عبارت است از شناختِ چیستی و چرایی آنچه ما را به لحاظ احساسی تحریک می‌کند و عزمِ کنارزدنِ واکنش‌های اولیه برای کاوش و درک صبورانهٔ گذشته.",
        "افراد خودآزار درد را به‌خاطر اینکه به‌شدت آشناست «دوست دارند»، چراکه آن‌ها را به یاد خانه می‌اندازد.",
        "همین‌که باید رنج بکشیم، به‌قدر کافی بد است؛ اما از آن بدتر این است که مجبور باشیم درحالی‌که از علائم روانی مرموز رنج می‌بریم و توضیحات یا پاسخ‌های مناسبی هم در اختیار نداریم، این رنج‌کشیدن را تا ابد ادامه دهیم.",
        ". افراد خودآزار درد را به‌خاطر اینکه به‌شدت آشناست «دوست دارند»، چراکه آن‌ها را به یاد خانه می‌اندازد.",
        "اما تا وقتی تروماها را از وجودمان ریشه‌کن نکرده باشیم، هیچ‌چیز بیشتر از قدم‌زدن در راهروهای خانهٔ درد، حس امنیتِ خانه را به ما نخواهد داد.",
        "ممکن است آرزوی آرامش داشته باشیم، اما در جایگاه فردی خودآزار، ذهن ما برای تجربهٔ رعب و وحشت ساختاربندی شده است.",
        "تو آدم بدی نیستی، فقط گذشتهٔ بسیار بی‌مهری رو پشت‌سر گذاشتی.",
        "طعمهٔ همان روند بی‌منطق و بی‌اختیار هستیم. ممکن است سال‌ها طول بکشد تا با تلاش زیاد متوجه شویم که ذهن ما برای دنبال‌کردنِ احمق‌ها و ناسپاس‌ها برنامه‌ریزی شده است. وقتی بدون هیچ سؤالی از کسی پیروی می‌کنیم که با ما به‌سردی رفتار می‌کند یا با ذهن ما بازی می‌کند، نباید فقط از خودمان متنفر باشیم، بلکه باید به این فکر کنیم که این شخص سرد و دغل‌کار چقدر آینهٔ شخصیتی است که در کودکی به او دل‌بسته بودیم و قبل‌از اینکه فرصتی برای درک خودمان و شایستگی‌هایمان به دست آوریم، به‌شکلی غیرمستقیم ما را تحقیر و مسخره می‌کرد.\nبه‌هیچ‌وجه توهین‌آمیز نیست که بپذیریم بعضی‌اوقات در حوزه‌های خصوصی زندگی‌مان، در برابر سازوکار نقش‌پذیری مثل جوجه‌غازی درمانده هستیم. و البته، مثل همیشه، با درک و شناخت",
        "هیچ‌چیز بیشتر از قدم‌زدن در راهروهای خانهٔ درد، حس امنیتِ خانه را به ما نخواهد داد.",
        "وقتی در مسیر غلبه بر آزارگری‌ها هستیم که بالاخره بتوانیم بگوییم: من زشت نیستم، کاری کرده‌اند که احساس کنم قابل‌قبول نیستم؛ من هیچ کار اشتباهی نکرده‌ام، بلکه با من اشتباه رفتار شده است. و به‌طور کلی: من وحشتناک نیستم، اتفاق وحشتناکی برایم افتاده است.",
        "ما باید تلاش کنیم که همان بچه‌های گریان باقی بمانیم، همان افرادی که آسیب‌پذیری خود در برابر درد و سوگ را صمیمانه به یاد می‌آورند. لحظات ازدست‌دادن شجاعت، بخشی از یک زندگی سالم و قوی است. اگر به خودمان اجازه ندهیم در چنین لحظاتی قد خم کنیم، در معرض این خطر بزرگ قرار داریم که روزی به‌طرز فاجعه‌باری در هم بشکنیم.",
        "در خانهٔ هر فرد عاقلی باید نوشته‌ای باشد که بتوانیم آن را بر درِ اتاق آویزان کنیم و به دیگران اعلام کنیم درحال انجام کاری هستیم که برای سرشت انسانی‌مان ضروری است و عمیقاً با توانایی ما برای زندگی بالغانه مرتبط است: گریه‌کردن مانند کودکی که رها شده است.",
        "زندگی سالم فقط به معنای دوست‌داشتن صلح و آرامش نیست، بلکه مستلزم داشتنِ اشتیاق برای نبردهای عادلانه هم هست.",
        "وقتی بدانیم در گذشته از چه‌چیزهایی واقعاً می‌ترسیدیم، در هر روز جدیدی که از راه می‌رسد، ترس‌های کمتری خواهیم داشت.",
        "ممکن است تا زمانی که شروع به نوشتن نکرده‌ایم، دقیقاً ندانیم که چه می‌خواهیم بگوییم؛ نوشتن، نوشتن‌های بیشتری را به دنبال دارد. جملهٔ دوم، جملهٔ اول را واضح‌تر می‌کند. پس‌از نوشتن یک بند کوتاه که ظاهراً از هیچ‌کجا آمده، کم‌کم متوجه می‌شویم که این بند ممکن است به کجا ختم شود. در فرایندی که ما را وادار می‌کند اندوه‌ها را از باتلاق ذهن خود بیرون بکشیم، یاد می‌گیریم که به چه‌چیزی فکر می‌کنیم. در این حالت، صفحهٔ کاغذ به نگهبان خودِ اصیل و گریزان ما تبدیل می‌شود.\n‫در این صفحهٔ سفید می‌توانیم عهد و پیمان‌هایی با خود ببندیم و سعی کنیم به آن‌ها پایبند باشیم",
        "وقتی می‌گوییم افراد مهربان و ملایم «غیرجذاب» یا «کسل‌کننده» اند یا «به ما نمی‌خورند» به‌شکلی غیرمستقیم اعلام می‌کنیم که چنین فردی توان لازم برای رنجاندن ما را ندارد و به همین دلیل، رابطه با او رضایت‌بخش نیست، چون ما برای اینکه احساس کنیم به‌درستی دوست داشته می‌شویم، نیاز داریم رنج بکشیم.",
        "غریزهٔ اولیهٔ ما این است که همیشه روی ترس از آینده تمرکز کنیم، اما در عوض باید ذهن خود را به گذشته معطوف کنیم و صحنه‌های آسیب‌زا را با شفقت و همراهیِ مهربانانه مرور کنیم.",
        "درحال انجام کاری هستیم که برای سرشت انسانی‌مان ضروری است و عمیقاً با توانایی ما برای زندگی بالغانه مرتبط است: گریه‌کردن مانند کودکی که رها شده است.",
        "هر مانعی که فرد شرمنده به آن برمی‌خورد و هرچیزی که اشتباه پیش می‌رود، به‌سرعت به موضوعی تبدیل می‌شود که شکنجه‌گر درونی‌اش برای اثبات بطالت تلاش‌هایش به آن استناد می‌کند.",
        "بهبودی از تروما به این بستگی دارد که یاد بگیریم آنچه را متعلق به گذشته است از آنچه در زمان حال فعال است، جدا کنیم.",
        "ممکن است آرزوی آرامش داشته باشیم، اما در جایگاه فردی خودآزار، ذهن ما برای تجربهٔ رعب و وحشت ساختاربندی شده است. شاید بخواهیم در خانهٔ عشق زندگی کنیم، اما تا وقتی تروماها را از وجودمان ریشه‌کن نکرده باشیم، هیچ‌چیز بیشتر از قدم‌زدن در راهروهای خانهٔ درد، حس امنیتِ خانه را به ما نخواهد داد.",
        "زندگی سالم فقط به معنای دوست‌داشتن صلح و آرامش نیست، بلکه مستلزم داشتنِ اشتیاق برای نبردهای عادلانه هم هست.",
        "شاید بخواهیم در خانهٔ عشق زندگی کنیم، اما تا وقتی تروماها را از وجودمان ریشه‌کن نکرده باشیم، هیچ‌چیز بیشتر از قدم‌زدن در راهروهای خانهٔ درد، حس امنیتِ خانه را به ما نخواهد داد.",
        "بیدارشدن‌های مکرر ما در ساعت ۳ بامداد، نشانی از این است که درون‌نگری لازم برای رسیدن به آرامش را انجام نداده‌ایم. ما تنبلی نمی‌کنیم یا ازروی خودخواهی از این مسئولیت شانه خالی نمی‌کنیم، بلکه به دلایلی کاملاً قابل‌فهم، فقط از اندیشیدن به افکار بغرنج دربارهٔ کار، رابطه یا کودکی‌مان فرار می‌کنیم.",
        "برای رهایی از گذشته، باید برای آن سوگواری کنیم و برای اینکه سوگواری اتفاق بیفتد، باید با آنچه به‌طور جدی احساس شده ارتباط برقرار کنیم.",
        "به‌طور کلی، بدن ما مخزن درد است. هرچه مسیر زندگی ما دشوارتر بوده باشد، بیشتر احتمال دارد به بدنمان احساس منفی داشته باشیم و بدن مشکلات بیشتری برای ما ایجاد کند.",
        "فرد کمال‌گرا ممکن است به موفقیت‌های زیادی دست پیدا کند، اما موفقیت واقعی او در این است که خودش را مجاز به نقص‌داشتن بداند.",
        "بدبینی در اصل نوعی محافظ عاطفی و روشی برای کنارآمدن با شرایط سخت است. در حقیقت آنچه فرد بدبین به آن نیاز دارد و بااین‌حال می‌ترسد که هرگز به آن دست پیدا نکند و بنابراین هیچ‌وقت آن را طلب نمی‌کند، مهربانی است.",
        "نیچه، شخصیتی به‌شدت منزوی در زندگی روزمره، می‌گوید: «من فقط به خدایی ایمان دارم که بتواند پایکوبی کند.» این نظر در کنار دیگر گفتهٔ انکارناپذیر او قرار می‌گیرد که «بدون موسیقی زندگی اشتباهی بزرگ خواهد بود.»",
        "با پایکوبی می‌توان، مانند شیوا، دوباره به هماهنگی با کیهان بازگشت. وقتی اندام‌ها تکان می‌خورند و بدن به جنبش درمی‌آید، جزئیات فراوان زندگی مادی و عملی ما اعم از سن، سطح رفاه، ترجیحات سیاسی و حتی جنسیت ما کنار می‌روند و ما دوباره به کل هستی می‌پیوندیم.",
        "ما بخش زیادی از وقتمان را صرف ترس از احمق‌بودن می‌کنیم؛ گویی حماقت فاجعه‌ای عظیم است که حتی جرئت فکرکردن به آن را نداریم و درنتیجه از بسیاری آرزوها و بلندپروازی‌های خود صرف‌نظر می‌کنیم. به‌دوش‌کشیدن شرم به همین معنی است. ما باید با گسستن از تظاهر به وقار و متانت و با پذیرش صریح و سادهٔ اینکه در ذات خود و به‌کلی احمق هستیم، خود را از چنین قیدوبندهایی رها کنیم.",
        "ما همین‌حالا احمق هستیم، در گذشته احمق بودیم و در آینده هم احمق خواهیم بود. برای انسان‌بودن هیچ روش دیگری وجود ندارد.",
        "هرچه بیشتر بتوانیم آگاهانه تروماهای گذشته را درک کنیم، بدن مشکلات ناشناختهٔ کمتری را در خود بروز می‌دهد. بدن فقط می‌تواند بگوید که «چیزی» اشتباه است.",
        "شاید با مرور آنچه قبلاً نوشته‌ایم احساس شرمندگی کنیم و این نوشته‌ها را اغراق‌آمیز، نامنسجم، نامطمئن و بی‌هدف ببینیم. اگر از بخش عمدهٔ آن چیزهایی که به خودمان گفته‌ایم متعجب و شرمگین نشویم، یعنی هنوز صادقانه ننوشته‌ایم و درنتیجه، چیزی نخواهیم آموخت.",
        "ما باید به خودمان لطف کنیم و هر روز، زمانی را به شناخت عمیق‌تر احساسات واقعی‌مان اختصاص دهیم. باید پیوسته از خودمان سؤال ساده، اما بزرگ و عمیقی بپرسیم: همین‌حالا چه احساسی دارم؟\n‫برای یافتن پاسخ‌های ارزشمند، باید در جایی آرام، احتمالاً در رختخواب، زیر نور کم و با دردست‌داشتن دفترچهٔ یادداشت و خودکار بنشینیم. باید چشمانمان را ببندیم و اجازه دهیم ماهیت آزادانه و مهربانانهٔ این سؤال در ذهنمان طنین‌انداز شود. پس‌از چند لحظه بررسی ذهنیت درونی، می‌توانیم نشانه‌هایی را ببینیم.",
        "اصل بنیادی روان‌کاوی این است که ما بیمار می‌شویم، چون تروماهایی را که باید فوراً دربارهٔ آن‌ها صحبت کنیم، به فراموشی می‌سپاریم.",
        "اصلی کلی در سلامت روان این است که هرچه کمتر بتوانیم ابراز کنیم، بیشتر بیمار می‌شویم. وقتی مجبوریم خشم، غم یا ترس خود را فروبنشانیم، علائم ثانویه‌ای مانند بی‌خوابی، بدگمانی، بدخلقی یا سوءهاضمه بروز پیدا می‌کنند. به همین ترتیب، وقتی بتوانیم راهی برای ابراز دردهایمان پیدا کنیم، روحمان روشن‌تر می‌شود و افق‌های پیشِ روی ما گسترده‌تر می‌شوند.",
        "بهترین راه برای مقابله با خطاهای ادراکی آن است که بدانیم دچار چنین خطاهایی هستیم. به‌جای اینکه با خوش‌بینی فرض کنیم هرچیزی که احساس می‌کنیم درست است، باید در مقام فردی که از توهم‌گرایی عبور کرده، به خودمان فضایی برای خطاکردن بدهیم. قبل‌از قضاوت‌کردن دربارهٔ موقعیت‌ها باید کمی وقت بگذاریم. باید بدانیم که در لحظاتی خاص، به‌خصوص وقتی ترسان یا خسته هستیم، نمی‌توانیم آنچه را واقعاً در مقابلمان می‌گذرد درست «ببینیم» و احتمالاً باید به قضاوت دوستی آرام‌تر تکیه کنیم. باید به موقعیت‌ها نگاهی دوباره و سه‌باره بیندازیم و آماده باشیم تا به خیلی از مسائلی که در نگاه اول درکل به آن‌ها مطمئن بودیم، شک کنیم.",
        "درمانگران رفتاردرمانی شناختی می‌دانند که زیربنای اضطراب، افسردگی و وسواس، شکل خطرناکی از خودبیزاری است. فرد مبتلا انتظار بدترین‌ها را دارد، چون احساس می‌کند که خودش بدترین است. بنابراین یکی از اهداف اولیهٔ درمان این است که مدام به فرد مبتلا نشان دهد که چقدر انرژی صرف می‌کند تا تمام اخبار مثبت دربارهٔ خودش را نادیده بگیرد و با شوروشوقی دیوانه‌وار به تاریکی‌های ذهنی‌اش بچسبد. رفتاردرمانی شناختی می‌گوید اگر آن‌طور که تأکید داریم همه از ما متنفرند، پس چرا این اواخر، چندین بار برای شام از ما دعوت شده است؟ اگر ما درکل شکست‌خورده هستیم، پس چرا در محل کار از احترام زیادی برخورداریم؟ اگر همه‌چیز ما این‌قدر افتضاح است، چرا کسی ما را دوست دارد؟",
        "ما انبوه نگرانی‌های روزمره را بر قامت ترومایی مهارنشده می‌پوشانیم، یعنی اضطراب جانشین احساس‌هایی مثل شرم، تحقیر، بی‌اهمیت‌بودن برای سرپرستان، نادیده گرفته‌شدن یا مورد سوءاستفاده قرارگرفتن می‌شود",
        "ما موجوداتی هستیم که در زمان حال، کوچک‌ترین نشانه‌ای از خطرات گذشته را بو می‌کشیم.",
        "ماهیت غم‌بارِ تحریک احساسات به‌شکلی است که متوجه تفاوت‌های بین زمان گذشته و حال نمی‌شود، یعنی نمی‌تواند بین شرایط وحشتناکی که مدت‌ها پیش متحمل شده‌ایم و بی‌تقصیری نسبی امروز، تمایز برقرار کند. وقتی در زمان حال اتفاقات بدی رخ می‌دهند، احساسات تحریک‌شده نمی‌توانند متوجه شوند که ما دیگر کودک نیستیم و بنابراین می‌توانیم در مقایسه با کودکی چهار یا ده‌ساله، به تهدیدهایی که در مسیرمان قرار می‌گیرند، با خلاقیت، قدرت و آرامش بسیار بیشتری واکنش نشان دهیم. حالا اگر اوضاع به بدیِ گذشته شود، گزینه‌های بسیار بیشتری داریم و بنابراین باید کمتر احساس آشفتگی و آسیب‌پذیری کنیم.\n‫تحریک عاطفی به معنای ازدست‌دادن قدرت تشخیص است. در اوج هیجان، دیگر نمی‌توانیم بین شرایط گذشته و حال تمایز قائل شویم. گذشته آن‌قدر ترسناک است که گویی هر مشکل جدید نسخهٔ دیگری از همان وقایع گذشته است. ",
        "وقتی بدانیم که نمی‌توانیم صددرصد درست فکر کنیم، احتمال دارد تفکرمان کمی منصفانه‌تر و دقیق‌تر شود.",
        "فردی که با والدینی بسیار حسود بزرگ شده، ممکن است هر زمان که در کارش موفق می‌شود، دچار افسردگی شود. بدحالیِ او ممکن است نشان‌دهندهٔ تلاش ناخودآگاه ذهن برای کنارآمدن با انتخابی غیرقابل‌تحمل باشد؛ انتخابی که محیط عاطفی‌اش او را به آن وادار کرده است: انتخاب بین موفقیت از یک سو و وفاداری به خانواده ازسوی‌دیگر.",
        "باید مراقب باشیم هر زمان که از تعادل خارج می‌شویم، سؤالی ناآشنا اما اساسی را از خود بپرسیم: پریشانی فعلی‌ام با آنچه از ترومای خودم شناخته‌ام چه ارتباطی دارد؟",
        "تأمل دربارهٔ اینکه زندگی‌مان باید چگونه می‌بود، فراری بی‌هدف از واقعیت نیست، بلکه تلاشی است برای ترمیم برخی از آسیب‌ها ازطریق ایجاد تضادی مثبت.",
        "شاید لازم نباشد از خودمان متنفر باشیم و شاید برخی از دردهایی که اکنون احساس می‌کنیم، نباید بخشی از آیندهٔ ما باشند.",
        "ما باید با همان هوشیاری والدی که مراقب کودکی ظریف و حساس است، با خودمان رفتار کنیم.",
        "ممکن است سال‌ها طول بکشد تا با تلاش زیاد متوجه شویم که ذهن ما برای دنبال‌کردنِ احمق‌ها و ناسپاس‌ها برنامه‌ریزی شده است",
        "بی‌توجهی به احساسات می‌تواند بیمار و غمگینمان کند.",
        "مانع اساسی درک صحیح زندگی، توضیح حاضر و آماده‌ای است که از قبل در ذهن داریم.",
        "احساس اینکه حق داریم نکتهٔ منفی یا مثبتی را تجربه کنیم، بخش جدایی‌ناپذیری از سلامت و استحکام روانی است. ما باید تلاش کنیم که همان بچه‌های گریان باقی بمانیم، همان افرادی که آسیب‌پذیری خود در برابر درد و سوگ را صمیمانه به یاد می‌آورند.",
        "درک و پذیرش آرزوهایِ خودِ کودکمان به معنای کنارآمدن با تروماهاست. در حقیقت، بدون گفت‌وگو و تعامل کافی با بخش کودکانهٔ وجودمان بلوغی رخ نمی‌دهد و تمام بزرگسالان اغلب مانند کودکی نوپا آرزو دارند کسی به آن‌ها تسلی دهد.",
        "درحال انجام کاری هستیم که برای سرشت انسانی‌مان ضروری است و عمیقاً با توانایی ما برای زندگی بالغانه مرتبط است: گریه‌کردن مانند کودکی که رها شده است.",
        "«بدون موسیقی زندگی اشتباهی بزرگ خواهد بود.»",
        "ازنظر فروید، رؤیا نمایانگر سازشی بین تمایل به دانستن حقایق و تمایلی همان‌قدر قوی به ندانستن است.",
        "شیطان‌صفت هستیم. ما نمی‌توانیم بین کمی خسته به‌نظررسیدن و به‌طور کلی غیرقابل‌قبول‌بودن، بین کاری که",
        "اشک‌های ما ریشه در تاریخ و فرهنگی مشروع و معتبر دارند. اشک‌های ما نتیجهٔ نقایص فردی نیستند، بلکه وجه تمایز نوع بشرند."
    ]
}