{
  "bookName": "یک اتفاق مسخره",
  "taaghcheQuotes": [
    "او استقامت مورچه‌ها را داشت: لانهٔ مورچه‌ها را خراب کنید، همان لحظه شروع می‌کنند به دوباره‌ساختنش. دوباره آن را خراب کنید، دوباره می‌سازندش. و همین‌طور الی آخر، خستگی‌ناپذیر.\nاو هم موجودی بود لانه‌ساز و اهلی. می‌توانستی از چهره‌اش هم بخوانی که راهش را پیدا می‌کند، لانه‌اش را می‌سازد و حتی شاید چیزی برای روز مبادا ذخیره کند.",
    "گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد، در قالب پاره‌ای احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد",
    "او می‌دانست، خیلی خوب هم می‌دانست، که باید مدت‌ها پیش آن‌جا را ترک می‌کرد. آری، باید می‌رفت، نه صرفآ برای آن‌که رفته باشد، بلکه برای نجات خودش.",
    "احساس می‌کرد قدرت تحمل خیلی چیزها را دارد، اما سرنوشت مدام چنان او را غافلگیر می‌کرد که کم‌کم داشت دربارهٔ این قدرت به تردید می‌افتاد.",
    "از شلختگی بیزار بود، همچنین از شادی افسارگسیخته، و این دومی را نوعی شلختگی اخلاقی می‌دانست.",
    "صاحب‌منصبی عالی‌رتبه بود و دو ستارهٔ درخشان بر سینه داشت، اما هیچ ستاره‌ای در چشمانش نمی‌درخشید و میانه‌ای با خیالپردازی و رؤیابافی نداشت.",
    "نویسنده همچنان با خشم وغضبی مهارناپذیر فریاد می‌زد: «بله، شما آمده‌اید تا انسان‌دوستی‌تان را به رخ بکشید! شما جشن و شادی همه را برهم زدید. پیاله پیاله شامپاین نوشیدید و حتی لحظه‌ای هم فکر نکردید این شامپاین برای کارمندی با ماهی ده روبل مواجب چقدر گران تمام می‌شود. به گمانم، شما از آن دسته مافوق‌هایی هستید که برای زنان زیردستان خود دندان تیز می‌کنند! تازه مطمئنم که رشوه‌بگیر هم هستید... بله، بله، بله!»",
    "«خب که چه! ما همه‌اش حرف می‌زنیم، اما همین که نوبت عمل می‌رسد، همه‌چیز پوچ و توخالی از آب درمی‌آید.",
    "می‌دانیم که گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد، در قالب پاره‌ای احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد، خاصه کلام ادبی",
    "ما همه فریاد انسانیت و نوع‌دوستی سر می‌دهیم، اما قادر نیستیم دست به عملی قهرمانانه و متهورانه بزنیم. از خلق شاهکار عاجزیم",
    "سرانجام، وقتی نسیم خنک و باطراوت صبحگاهی وزیدن گرفت، از جا برخاست، لرزان و کرخت خود را به تشک پر رساند که میان صندلی‌ها افتاده بود و بی‌آن‌که بستر را مرتب کند، بی‌آن‌که شمع را خاموش کند، حتی بی‌آن‌که بالشی زیر سر بگذارد، چهاردست وپا به رختخواب خزید و به خوابی مرگبار و سنگین فرورفت، سنگین همچون سرب، خوابی شبیه خواب محکومین به اعدام در واپسین شب عمر.",
    "ما همه فریاد انسانیت و نوع‌دوستی سر می‌دهیم، اما قادر نیستیم دست به عملی قهرمانانه و متهورانه بزنیم. از خلق شاهکار عاجزیم.",
    "ضمنآ اصلا منظور مرا نفهمید. اما چطور نفهمید؟ نفهمیدن سخت‌تر از فهمیدن است.",
    "نفهمیدن سخت‌تر از فهمیدن است.",
    "می‌دانیم که گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد، در قالب پاره‌ای احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد، خاصه کلام ادبی. اما ما تلاش می‌کنیم تمامی این احساسات قهرمانمان را به کلام درآوریم و دست‌کم جوهر و چکیدهٔ آن‌ها را به خواننده نشان دهیم، یعنی ناگزیرترین، معقول‌ترین و موجه‌ترین بخش این احساسات را. چون بسیاری از احساسات ما، وقتی به زبان عادی برگردانده می‌شوند، کاملا نامعقول و غیرموجه به نظر می‌رسند. به همین دلیل هم هست که هرگز لباس واقعیت به خود نمی‌پوشند. با این حال، این قبیل احساسات در همهٔ آدم‌ها دیده می‌شود. طبیعتآ احساسات و افکار ایوان ایلیچ کم وبیش پراکنده و ازهم‌گسیخته بود، اما خب، شما که می‌دانید چرا.",
    "هرچه بیش‌تر به یاد می‌آورد، بیش‌تر و بیش‌تر غرق فکر می‌شد.",
    "می‌دانیم که گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد، در قالب پاره‌ای احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد، خاصه کلام ادبی. اما ما تلاش می‌کنیم تمامی این احساسات قهرمانمان را به کلام درآوریم و دست‌کم جوهر و چکیدهٔ آن‌ها را به خواننده نشان دهیم، یعنی ناگزیرترین، معقول‌ترین و موجه‌ترین بخش این احساسات را. چون بسیاری از احساسات ما، وقتی به زبان عادی برگردانده می‌شوند، کاملا نامعقول و غیرموجه به نظر می‌رسند. به همین دلیل هم هست که هرگز لباس واقعیت به خود نمی‌پوشند. با این حال، این قبیل احساسات در همهٔ آدم‌ها دیده می‌شود",
    "بسیاری از احساسات ما، وقتی به زبان عادی برگردانده می‌شوند، کاملا نامعقول و غیرموجه به نظر می‌رسند.",
    "دو ستارهٔ درخشان بر سینه داشت، اما هیچ ستاره‌ای در چشمانش نمی‌درخشید و میانه‌ای با خیالپردازی و رؤیابافی نداشت.",
    "مخصوصآ از شلختگی بیزار بود، همچنین از شادی افسارگسیخته، و این دومی را نوعی شلختگی اخلاقی می‌دانست."
  ],
  "wikiQuotes": []
}