{
  "bookName": "روایت و کنش جمعی",
  "taaghcheQuotes": [
    "احساس رضایت در تلاش نهفته است، نه در دستاورد.",
    "برای آن‌هایی که می‌خواهند دیگران را به کنش جمعی برانگیزند، روایتْ ابزار قدرتمندی‌ست.",
    "خودآگاهی مستلزم دیدن خود از نگاه دیگران است",
    "سیاست یعنی مطالعهٔ راه‌هایی برای حل مسائل کنش جمعی. / مایکل تیلر",
    "قصه‌ها فقط پوستهٔ سیاست نیستند، قلب سیاست‌اند. و مخصوصاً نقشی محوری در مسئلهٔ اصلی سیاست، یعنی مسئلهٔ کنش جمعی، دارند.",
    "نادیده گرفتن قصه‌ها یعنی از دست دادن بهترین سرنخ‌ها دربارهٔ چگونگی رفتار آدم‌ها.",
    "پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.",
    "روایت هم، مثل همهٔ ابزارهای قدرتمند،‌ خطرناک است. و به همین دلیل، وقتی دنبال پاسخ‌هایی جمعی به مشکلات پیش رو هستیم، فهم قدرت روایت و به‌کارگیری محتاطانه و سنجیده‌اش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.",
    "سیاست هر قومی همانی‌ست که در خیالش می‌پروراند.",
    "اما نقش روان‌شناختی روایت از این هم عمیق‌تر است. قصه‌ها به تجربهٔ ما «معنا» می‌بخشند. رویدادها وقتی معنادارند که بشود آن‌ها را در روایت بزرگ‌تری دربارهٔ خودمان یا جهان‌مان بگنجانیم یا از آن‌ها به چنین روایتی رسید. قصه‌ها هویت ما را می‌سازند.",
    "پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.",
    "این‌که ما چگونه از غوغای محرک‌های خامی که بمباران‌مان می‌کنند به فهمی منظم از تجربه‌مان می‌رسیم حقیقتاً جالب است. معلوم می‌شود که روایت ابزار شناختی قدرتمندی‌ست.",
    "قصه‌گویی نیروی حیات‌بخش سیاست است. سیاستمدارها قصه می‌گویند، سازمان‌دهندگان قصه می‌گویند، لابی‌گرها قصه می‌گویند، مبارزان و رأی‌دهندگان و معترضان قصه می‌گویند.",
    "مخاطب با انتظارات، پیش‌فرض‌ها، جهان‌بینی‌ها، پسندها و روایت‌هایی پیشینی سراغ قصه می‌آید. محققانی که تفسیر خواننده در کانون توجه‌شان است معمولاً بر این نکته تأکید می‌کنند که ما طرح‌واره‌های شخصی‌مان را با خود به متن می‌آوریم و هیچ دو نفری از یک قصه به معناهای یکسان نمی‌رسند. با این حال، همان‌طور که در فصل شش می‌بینیم، تا وقتی که تفسیرهای فردی ما از قصه‌ها به واسطهٔ رمزگان روایی مشترکی به دست آمده باشند، امکان همگرایی چشمگیرشان وجود دارد و بنابراین، می‌شود از معنای یک قصه برای یک اجتماع سخن گفت.",
    "قصه‌ها می‌توانند ما را از قالب خود بیرون ببرند و کاری کنند که نقش‌های مختلف را امتحان کنیم و همزمان، دنیای خودمان را هم نگه داریم تا تصویری زنده و گاهی به شکلی دردناکْ واضح از خودمان ببینیم. ما با تصور خود در نقش کسی دیگر، نقش خود را بازتعریف می‌کنیم، قصهٔ تا امروزمان را جور دیگری تفسیر می‌کنیم یا قصهٔ آینده‌مان را تصور می‌کنیم. وقتی از این نقش‌بازی‌کردن‌ها به دنیای واقعی برمی‌گردیم، راه‌های جدیدی پیدا کرده‌ایم تا خود را ببینیم که با داروغه‌های روزگارمان درمی‌افتیم،",
    "صرفِ این‌که تجربه‌ای معقول به نظر برسد انسان‌ها را راضی نمی‌کند، ما می‌خواهیم معنای عمیق‌تر تجربه را هم بفهمیم. به تعبیر رولان بارت، ذهن «بی‌وقفه معنا را جایگزین رونوشت سرراست رخدادهای بازگوشده می‌کند.»",
    "روایت‌های عمومی به ایجاد و تثبیت باورها و ارزش‌های اساسی یا همان جهان‌بینی و منشِ اجتماع هم کمک می‌کنند. می‌شود گفت جهان‌بینی یعنی طرح‌واره‌های شناختیِ مشترکِ جامعه؛",
    "تمثیلِ ژان ژاک روسو دربارهٔ گروهی از چند شکارچی که گوزنی را محاصره کرده‌اند و می‌دانند اگر همگی سر جای خودشان بمانند گوزن راه فراری ندارد و همه سود می‌برند. اما اگر یکی از آن‌ها کمینگاهش را ـ‌ـ مثلاً برای شکار خرگوشی که از آن‌جا می‌گذردــ ترک کند گوزن فرار می‌کند. اگر تردیدی دربارهٔ ثبات قدم دیگران وجود داشته باشد، روگردانی وسوسه‌انگیز می‌شود.",
    "«ما قصه‌ها را بر اساس واقع‌نمایی‌شان یعنی \"شباهت آن‌ها به حقیقت\" یا دقیق‌تر بگوییم بر اساس \"شباهت آن‌ها به زندگی\" تفسیر می‌کنیم.»",
    "«ذهنْ ماشینی روایی‌ست که قواعد وَراژنتیک به شکل ناخودآگاه به خلق سناریوها و گزینه‌ها هدایتش می‌کنند. روایت‌ها و مصنوعاتی که ذاتاً از همه رضایت‌بخش‌تر باشند رواج می‌یابند و به فرهنگ تبدیل می‌شوند... به نظر می‌رسد بده‌بستان دیرینهٔ ژن‌ها و فرهنگ یک چرخه یا، دقیق‌تر بگوییم، یک مارپیچ تکاملیِ پیش‌رونده می‌سازد...»",
    "وقتی صاعقه‌ای می‌بینیم و صدای رعد را می‌شنویم، می‌خواهیم به شکلی توضیحش دهیم، حال چه توضیح‌مان این باشد که خدایان خشمگین شده‌اند و چه این باشد که فقط شاهد تخلیهٔ انرژی الکتریکی ذخیره‌شده در ابرهای باران‌زا بوده‌ایم.",
    "هر قدر هم که انسان را خودخواه بپنداریم، انگار اصولی در سرشت او هستند که به سرنوشت دیگران علاقه‌مندش می‌کنند و نیکبختی‌شان را برای او ضروری می‌سازند، گرچه از این نیکبختی چیزی جز لذّتِ دیدنش نصیب او نمی‌شود. / آدام اسمیت",
    "پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.",
    "«فکر می‌کردم در تصویر موفقیت [در کوهستان] معنایی شگرف برای زندگی می‌بینم: پیروزی بر مادی‌گراییِ نخراشیده‌ای که تمدنی را که می‌شناختم فرو بلعیده بود.»",
    "پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.",
    "تمثیلِ ژان ژاک روسو دربارهٔ گروهی از چند شکارچی که گوزنی را محاصره کرده‌اند و می‌دانند اگر همگی سر جای خودشان بمانند گوزن راه فراری ندارد و همه سود می‌برند. اما اگر یکی از آن‌ها کمینگاهش را ـ‌ـ مثلاً برای شکار خرگوشی که از آن‌جا می‌گذردــ ترک کند گوزن فرار می‌کند. اگر تردیدی دربارهٔ ثبات قدم دیگران وجود داشته باشد، روگردانی وسوسه‌انگیز می‌شود.",
    "تمثیلِ ژان ژاک روسو دربارهٔ گروهی از چند شکارچی که گوزنی را محاصره کرده‌اند و می‌دانند اگر همگی سر جای خودشان بمانند گوزن راه فراری ندارد و همه سود می‌برند. اما اگر یکی از آن‌ها کمینگاهش را ـ‌ـ مثلاً برای شکار خرگوشی که از آن‌جا می‌گذردــ ترک کند گوزن فرار می‌کند. اگر تردیدی دربارهٔ ثبات قدم دیگران وجود داشته باشد، روگردانی وسوسه‌انگیز می‌شود.",
    "تمثیلِ ژان ژاک روسو دربارهٔ گروهی از چند شکارچی که گوزنی را محاصره کرده‌اند و می‌دانند اگر همگی سر جای خودشان بمانند گوزن راه فراری ندارد و همه سود می‌برند. اما اگر یکی از آن‌ها کمینگاهش را ـ‌ـ مثلاً برای شکار خرگوشی که از آن‌جا می‌گذردــ ترک کند گوزن فرار می‌کند. اگر تردیدی دربارهٔ ثبات قدم دیگران وجود داشته باشد، روگردانی وسوسه‌انگیز می‌شود.",
    "پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است./ ساموئل جانسون",
    "«کارکرد شناختی فرم روایی... فقط بازگو کردن توالی رخدادها نیست، بلکه تجسم مجموعهٔ روابط بسیار گوناگونِ یک کلّ واحد است.» بنابراین، وقتی می‌گوییم فلان چیز را «می‌فهمم» خیلی شبیه این است که بگوییم «می‌توانم قصه‌ای بگویم که فلان چیز در آن معقول باشد»."
  ],
  "wikiQuotes": []
}